درود مهمان گرامی! ( - ثبت نام)
شما هنوز ثبت نام نکرده اید؟ یا وارد حساب کاربری خود نشده اید! برای استفاده از تمامی امکانات انجمن لازم است ثبت نام کنیدیا info@scenario.ir    
*نادان بمانید و جستجوگر *

مصاحبه‌ با آلخاندرو گونزالس ایناریتـــو
زمان کنونی: 21-9-1395، 09:43 صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: بهنام فلاح نژاد
آخرین ارسال: بهنام فلاح نژاد
پاسخ 1
بازدید 1046

امتیاز موضوع:
  • 20 رأی - میانگین امتیازات: 3.7
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مصاحبه‌ با آلخاندرو گونزالس ایناریتـــو
#1
چطور به عنوان یک فیلمساز شروع به کار کردید؟

من با نوشتن آگهی‌های تلویزیونی شروع کردم. من به آن‌ها به عنوان تمرین برای یک فیلم بلند سینمایی نگاه می‌کردم. متن‌های زیادی خواندم و به «گیرمو آریاگا» معرفی شدم. ما در اصل برنامه ریختیم که ۱۱ فیلم کوتاه بسازیم. برای این‌که ماهیت متناقض مکزیکوسیتی را نشان دهیم. اما تصمیم گرفتیم که روی سه تای آن‌ها بمانیم و آن‌ها رو گسترش دهیم. ما ۳۶ پیش‌نویس نوشتیم و هر کدام بر روی یک ماشین تحریر، سه سال زمان برد. نویسنده بایستی منضبط باشد تا این‌که کارگردان بتواند غریزه و شهودش را به‌کار بگیرد.

برای یک فیلم‌ساز اولی، کار کردن با یک همچین گروه بازیگران زیادی بایستی سخت باشد

من از ۵۲ بازیگر با سابقه‌های گوناگون استفاده کردم. خیلی از بار اولی‌ها را انتخاب کردم تا این‌که بتوانیم معصومیت بار اولی‌مان را با هم تقسیم کنیم! من بازیگران مردی را انتخاب کردم که عناصر کاراکترها را تقسیم _(پخش) کردند. برای آن‌که آماده‌شان کنم، کاری کردم که از قبل در نقش‌هایشان زندگی کنند. منظورم این‌ است که برای مثال یکی از آن‌ها دارد در یکی از محلات سطح پایین زندگی میک‌ند. ما همچنین عطرهایی استفاده کردیم تا آن‌ ها را به داخل نقش برساند. من میخواستم که بر روی بازیگرها تمرکز کنم چرا که چیزی را که شما بر روی پرده می‌بینید آن‌ها هستند. من لوکیشن‌ها را مثل یک صحنه تلقی کردم تا به بازیگرها فضایشان را بدهم. فیلم‌بردارها مجبور بودند که دور آن‌ها کار کنند.

از روی ساندترک‌های آثارتان، می‌توان گفت که موزیک برای شما اهمیت زیادی دارد.

حقیقتا من یک موسیقی‌دان ناامید هستم. من به صورت موزیکال فکر می‌کنم. هرچند که موسیقی بی‌خودی را دوست ندارم. از آن به‌عنوان جبران شکست فیلم‌سازها استفاده می‌شود تا یک ریتم درست را بوجود آورد. موسیقی باید یک بُعد دیگری را به فیلم اضافه کند. چون صداهای واقعی در اسکور بدست آید، ما از چیزهایی مثل ناودانی پلاستیکی و سینی کیک استفاده کردیم.


ما با «الخاندرو گونزالز» کارگردان مکزیکی در یک تور تبلیغی برای فیلم جدیدش «بیوتیفول» –یک سفر تاریک شخصی در دنیای تبهکاران بارسلونا با شرکت «خاویر باردم» مصاحبه کردیم. «ایناریتو» کارگردان تحسین‌شده‌ی فیلم‌هایی چون «عشق سگی»، «۲۱ گرم» و «بابل» است و ما چیزهای زیادی داشتیم که درباره‌شان صحبت کنیم. پس بیایید زودتر مستقیما آن را شروع کنیم.

نظرها خارج از کن خیلی مهربان نبود. شاید به این دلیل که شما می‌گویید: این یک فیلم درباره‌ی مرگ است که پشت استعاره مخفی نمی‌شود.

این فیلم برای خیلی‌ها فیلم راحتی نیست. سایه‌هایی را به وجود می‌آورد و طنینی دارد که مردم را از خود وا می‌دارد. چون نمیتوانی آن‌ را با پیش‌فرض ببینی و به اصطلاح مارک‌دار بکنی. فیلم در قراردادهای معمول کار نمی‌کند. در ساختار، در روایت و ژانر. از بسیاری چیزهای که با آن‌ها احساس راحتی می‌کنی تبعیت نمی‌کند. این یک سفر است. شما ممکن‌ است دوستش داشته باشید یا ممکن است دوستش نداشته باشید. اما هیچ‌کس نسبت به آن بی‌تفاوت نخواهد بود. این چیزی‌ است که من مطمئنم. مردم با آن یا خیلی احساس آزردگی می‌کنند یا مشتاقانه غرق تماشایش هستند. و به‌نظر من هنر باید این‌گونه باشد؛ برانگیزاند. من برخی از نظرهای افرادی که فیلم را یک‌سال قبل دیده‌اند را دیده‌ام. آن‌ها هنوز می‌گویند که چطور با دیدن فیلم آرزده شده بودند. من عاشق این هستم. مجبورم بگویم که هنر باید تحریک کند. این درباره کیفیت نیست. این فیلمی نیست که شما مجبور باشی بگویی «دوستش دارم» یا «دوستش ندارم». این فیلمی‌ست که به شما یک سفر را پیشنهاد می‌کند.

چطور «خاویر» را آماده‌ی این سفر کردید؟ یا نکردید؟

این یک تشریک مساعی قوی بود. من در حین فیلم‌برداری روابط قوی و مشارکت جدی با بازیگرها دارم. با آن‌ها بسیار صحبت می‌کنم. راستش را بخواهید، هر بازیگری که من با او کار می‌کنم متفاوت است. از «شون پن» تا «بنیچیو دل تورو» تا «گائل گارسیا برنال» تا «براد پیت». آن‌ها همه مکانیسم خودشان را دارند که شما باید احترام بگذارید. اما هم‌زمان مجبورید که چیزی که مورد نیاز است را تحمیل کنید و آن‌ها را به پلی برسانید که در آن می‌توانید به چیزی برسید که هر دو راحت باشید. اگرچه من همیشه مطمئن می‌شوم که آن‌ها تابع نیازهای دراماتیکی که من دارم، شده‌اند. برای این‌که اگر شما تنهایشان بگذارید، آن‌ها چیزهای نبوغ‌آمیزی انجام می‌دهند اما آن چیزهای نبوغ آمیز لزوماً کارکرد درستی در فیلم نخواهند داشت.

کار کردن با «خاویر» شبیه با چه کسی بود؟

این یک فرایند جدی بود. برخی از اوقات بازیگران خودشان می‌توانند مقاومت کنند. وقتی در حال عبور از قلمروهای مختلف هستند، می‌توانند مقاومت کنند و شما مجبورید که آن‌ها را هل دهید. و این فرایند گاهی رنج‌آور است. اما چیزی که در این مسیر همواره خوب بود، این بود که ما به‌دنبال یک چیز مشترک می‌گشتیم. ما وسواس و کمال‌گرایی را تقسیم کردیم. بنابراین ما مشتاقانه دنبال یک چیز بودیم‌ و آن حقیقتاً ارزشمند بود.

فیلم خیلی طبیعی و رئال به نظر می‌رسد. به طور حتم «خاویر» بیش از حد مشهور است تا در آن خیابان‌ها قدم بزند…

از ابتدا ترس‌هایی از این دست در من بود. برای آن‌که ما در این محله‌ها در حال فیلمبرداری بودیم و می‌خواستیم که بخشی از آن‌ها شویم. اما باید بگویم ما واقعاً تنها گذاشته شدیم و به‌راحتی کارمان را می‌کردیم.

چرا تصمیم گرفتید که از قالب مولتی استاندارد سه فیلم اخیرتان عقب‌گرد کنید؟

بعد از «بابل» من حس کردم که دارم وارد مسیری قابل پیش‌بینی می‌شوم. من نمی‌خواستم که مارک «آقای چند خطی» به من زده شود. مردم فقط داشتند سعی می‌کردند که حدس بزند چطور باهوش بودم و این قضیه داشت بیشتر شبیه به حدس یک بازی می‌شد؛ یک‌جور بازی روشنفکری. بعد از آن سه‌فیلمی که من ساختم و آن کارها را انجام دادم، فکر کردم که من به اندازه‌ی کافی، با کشف کردن این ساختارها گفته‌ام و انجام داده‌ام. بنابراین تعمداً خواستم یک روایت سرراست و خطی را کاوش کنم. حتی اگر آن یک ساختار دایره شکل دارد – وقتی شروع می‌شود که تمام می‌شود. اما من یک ژانر جدید را کشف می‌کنم، که یک تراژدی است، با مقداری عناصر متافیزیکی یا فراطبیعی که قبلاً هرگز با آن‌ها بازی نکرده‌ام. و ضمناً این یک تعمیم از فیلم‌های دیگر من است. چرا که شباهت‌ها و تفاوت‌های تماتیک، بصری و عاطفی بین فیلم‌های من وجود دارند.

چه شباهت هایی وجود دارند؟

خب! من فکر می‌کنم که تم پدر و داستان عشق فرزندی، چیزی‌ است که تمام وقت نمایش داده شده است. و من فکر می‌کنم که رشته‌ها و لحن‌های احساسی هستند که به طریقی در بقیه فیلم‌ها وجود دارند. من نمیتوانم مخالف آن باشم (می‌خندد). من سیب تولید می‌کنم و اگر شما سیب تولید کنید، شما یک درخت سیب هستید! شما نمی‌توانید…نمی‌دانم، مثلاً گیلاس تولید کنید (می‌خندد). من همیشه سعی می‌کنم که چیزهای مختلف بگویم. و خیلی مفتخرم. برای آن‌که چیزهایی را کشف کردم که برایم چالش‌برانگیز بودند؛ جدید بودند و هدایتشان کردم.

چرا فیلم را در بارسلونا ساختید؟

تنها به این‌خاطر بود که من آن بخش از بارسلونا را پیدا کردم. فکر می‌کنم همه‌ی اروپا از مهاجران ضربه خورده است و در حقیقت دارد خشن‌تر می‌شود و دریافتم که در بارسلونا، هزاران مهاجر هستند که در این شرایط در یکی از زیباترین شهرهای دنیا زندگی می‌کنند که در «جهان اول» است اما این مکان‌های مخفی و تاریک را هم دارد. برای من, پیدا کردن آن در بارسلونا جذاب بود. اما فیلم درباره‌ی بارسلونا نیست. من به بارسلونا اهمیت ندادم. ممکن است مردم بارسلونا راجع به آن عصبانی شوند (می‌خندد). اما این تنها یک پس‌زمینه بود. این تنها یک شهر بود که تمام شهرهایی که در اروپا درگیر این همین مسئله هستند را به‌عنوان یک نمونه نمایش می‌داد. بنابراین این برای من یک فرصت بزرگ بود برای آن‌که اجازه داد که این مردمان – آفریقایی‌ها و چینی‌ها – را به بافت فیلم اضافه کنم.

آیا فکر می‌کنید که این یک فیلم سیاسی است؟

بله… منظورم این‌ است که من دوست ندارم فیلم‌هایم را تابع یک دید سیاسی کنم. اگر می‌خواستم این‌کار را انجام دهم، سخنرانی می‌کردم یا برای روزنامه‌ها می‌نوشتم. من هرگز حقیقت یا درامی را که میخواهم را تابع قرار نمی‌دهم یا قربانی نمی‌کنم تا یک فیلم تبلیغاتی بسازم. من فکر می‌کنم که بدون توجه به آنچه انجام می‌دهید، یک فیلم سیاسی است. همیشه یک فیلم محتوی یک بیانیه است. با هر تصمیمی که می‌گیرید، شما دارید چیزی را پیشنهاد می‌دهید، دارید چیزی را بیان می‌کنید. اما چیزی که دلم نمی‌خواهد نهایتاً به آن برسم، موعظه کردن مردم یا آلت قرار دادن این افراد و سرزنش کردن حکومت بود. فکر می‌کنم که درام انسانی خیلی پیچیده‌تر از آن است و من نمی‌خواستم راه حل‌های آسان خلق کنم یا آن‌که به‌سادگی از آن به عنوان نقطه نظرم استفاده کنم. من فقط می‌خواستم مشکلات انسانی یکسانی را به آن‌ها به عنوان شخصیت اصلی بدهم. این خانواده‌ها، این چینی‌ها، درام آن‌ها یکسان است: آن‌ها مجبورند که شکم بچه‌هایشان را سیر کنند. آن‌ها شغلی ندارند. مثل «اوکسبال». او بیکار است و در ارتباط با بازار سیاه. او باید شکم بچه‌هایش را سیر کند. او همان نگرانی‌های پدرانه را دارد. من می‌خواستم آن‌ها در یک سطح انسانی یکسانی باشند.

فیلم به‌لحاظ بصری خیلی تغییر می‌کند. حتی به نظر می‌رسد که تصویر به‌صورت فیزیکی منبسط می‌شود.

این فیلم اگرچه خیلی طبیعی و مستند‌وار به نظر می‌رسد، ولی تا حد زیادی طراحی شده‌ است. چیزهای زیادی وجود دارند که من با آن‌ها بازی کردم (تغییرشان دادم). من همیشه به نقطه‌نظر کاراکتر، فضای بصری اختصاص می‌دهم و درام چیزی است که او از میانش عبور می‌کند. من میخواستم اوکسبال مردی باشد که خیلی خشن ‌است. حتی در جارختی‌اش- کاپشنی که می‌پوشد. او بچه‌هایش را، آفریقایی‌ها، چینی ها و همسرش را کنترل می‌کند… دوربین در همه‌ی این صحنه‌ها دارای لنز بلند، لرزان و ناپایدار است. این یک چیز کنترل‌شده است. وقتی که او درمی‌یابد که به‌زودی قرار است بمیرد، کم‌کم و در طول سفر، شروع به تسلیم شدن و دست برداشتن می‌کند. شروع به یادگرفتن می‌کند و به آهستگی فرصت پیدا می‌کند که خودش را بشناسد. و در هر تصمیم مجزایی یک گذار وجود دارد. در پلات‌های رنگی، در جارختی، حرکت دوربین روی دست خیلی پایدارتر می‌شود؛ و لحظه‌ای هست که وقتی من فکر کردم که او هر چیزی را می‌خواهد ببیند در یک مسیر خیلی گسترده‌تری باشد. به طریقی خیلی عاقل‌تر می‌شود. بنابراین من فرمت را از ۱:۸۵ به ۲:۴۰ تغییر دادم و سپس حتی آن‌ را به آنامورفیک تغییر دادم. بعد از آن, هر چیزی راحت‌تر می‌شود و هر زمانی که شات از نمای نقطه‌نظر وجود دارد, هر زمان که اوکسبال به یک شیء نگاه می‌کند، من سرعت را عوض کردم. به جای فیلمبرداری با ۲۴ فریم در هر ثانیه, من با ۲۷ فیلم گرفتم، بنابراین هرچیزی در لحظه کمی آهسته‌تر می‌شود. او چیزها را به‌طور واضح‌تری مشاهده می‌کند. این خیلی لطیف است و فکر می‌کنم که به هدایت آن سفر احساسی کمک می‌کند.

آیا تا به حال به ساختن یک فیلم هالیوودی فکر کرده‌اید؟

بله. خیلی از مردم متعجب بودند که من داشتم یک فیلم اسپانیایی می‌ساختم. چون‌که آن بازار من را کاهش می‌دهد. می‌دانید که منظورم چیست. تمام آن چیزهای بی‌خودی. اما برای من یک فیلم سه سال طول می‌کشد. حاملگی من سه سال طول می‌کشد (می‌خندد) بنابراین سه سال بگذرانم تنها یک حرکت شغلی ایجاد کنم… من نمی‌توانم. اما مشکلی ندارم نوع دیگری از فیلم بسازم. اما این یک مزیت بود. داشتن همه‌ی این پول و ساختن آن. من از منطق تجارت یا سناریو اجیر کردن که صنعت در آن در حال حاضر هست پیروی نکردم. من دقیقا خلاف آن را انجام دادم. کارم شاید اشتباه باشد، اما از انجام دادنش خیلی خوشحال هستم.

از نامزدهای «اسکار» و «بفتا» سورپرایز شدید؟

باید بگویم خیلی شگفت‌آور بود. همه‌ی نامزدهای اسکار، نامزدهای بفتا و… فکر می‌کنم برای من به‌طور فوق‌العاده‌ای شگفت‌آور است، چون‌که مطمئنم این فیلم ضد آکادمی است. راجع به این مطمئنم (می‌خندد). این فیلم یادداشت‌های مناسب طبع اسکار را به طریقه‌ی سنتی در خود نمی‌بیند. اما من باید به بازتاب فیلم اعتبار بدهم. این بامزه است چون بیشتر از آنکه من همیشه انتظار داشتم با مردم ماند و ارتباط برقرار کرد. فیلم یک لذت ثانویه دارد یا یک رایحه. بعداً بهتر تأثیر می‌گذارد. نمی‌دانم چگونه توضیحش دهم. هرگز قبلا برای من اتفاق نیفتاده‌ است. این فیلم یک بار به کن برده شد و یک‌سال بعد در یک جهت کاملاً خلاف برگشت. یک آقای فرانسوی، شخصی که به عنوان منتقد سینما برایش احترام قائلم، به من گفت: «الخاندرو من فیلم تو را دوبار در کن دیدم. بار اول غرق در موج احساسات شدم و چیزهای زیادی را نتوانستم ببینم. و بار دوم توانستم از پس موج احساسات بر بیایم و پوست فیلمت را خراشیدم. حالا زیبایی آنرا می‌فهمم». به هر جهت، فکر می‌کنم این فیلمی است که نیاز دارد که دوبار دیده شود. مثل وقتی که یک چیز خیلی احساسی پیش می‌آید. شما آن‌ را در یک جهت می‌بینید، چطور عمل کردید. چطور فکر کردید. اما سپس وقتی که زمان می‌گذرد و شما از حساسیت‌اش بیرون می‌آیید، معنی دیگری به خودش می‌گیرد. و فکر کنم این دقیقاً چیزی است که راجع به بیوتیفول اتفاق افتاد. نمی‌دانم. هر آن‌چه اتفاق افتاد، به اعتبار خود فیلم برمی‌گردد. من هیچ کاری انجام ندادم! این فقط به صورت خیلی غریبی در فکر مردم در حال هدایت شدن است و نامزدی‌ها برای فیلم یک امتیاز بزرگ هستند. یک راهی برای جشن گرفتن است (می‌خندد) و یک توجیه برای مست شدن.

کار بعدی‌تان چیست؟

چند طرح و ایده دارم که خیلی دوست‌شان دارم و مشغول توسعه‌دادن آن‌ها هستم. فکر می‌کنم که خیلی جالب هستند اما مال من نیستند. قبلاً هرگز متنی را فیلم‌برداری نکرده‌ام که مال من نبوده باشد. بعد از «عشق سگی» به‌راحتی می‌توانستم در مکزیک اقامت کنم و این‌گونه در طول ده سال پادشاه مکزیک می‌شدم! (می خندد). بنابراین من به ایالات متحده آمدم و متن خودم را کار کردم (۲۱ گرم) و آن بازیگران را برای کار در اولین فیلمم در آن‌جا قرار دادم. بعد از آن «بابل» را ساختم که یک نوع دیگری از چالش برای من بود؛ پنج زبان و نابازیگرانی از سراسر دنیا. پس آن‌ را به‌عنوان راهی که من را در قلمروهایی که تا به حال کشف نکرده ام قرار داد، انجام دادم. ممکن است که ساختن یک فیلم استودیویی چیز خیلی ترسناکی باشد! بنابراین نمی‌دانم که آیا کاری را که به من پیشنهاد داده شده انجام خواهم داد یا چیزی که در حال پرورش‌اش هستم. به این خاطر که این (اشاره به تور تبلیغاتی) بدترین زمان برای گرفتن تصمیمات است. تبلیغ یک فیلم مثل «بیوتیفول»، فیلم کوچکی مثل این، وقت و انرژی زیادی می‌برد. بنابراین نیاز به تجدید نیرو دارم.
پاسخ


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  مصاحبه با مولف کتاب "داستان" رابرت مک کی A-SO 1 2,651 15-9-1392، 01:59 صبح
آخرین ارسال: mohammad707
  مصاحبه با اسکورسیزی بهنام فلاح نژاد 0 625 23-4-1392، 03:47 عصر
آخرین ارسال: بهنام فلاح نژاد

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
در گوگل محبوب کنید :