درود مهمان گرامی! ( - ثبت نام)
شما هنوز ثبت نام نکرده اید؟ یا وارد حساب کاربری خود نشده اید! برای استفاده از تمامی امکانات انجمن لازم است ثبت نام کنیدیا info@scenario.ir    
*نادان بمانید و جستجوگر *

گفتگو با فیلمساز ارسن ولز (قسمت اول)
زمان کنونی: 14-9-1395، 09:30 صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: بهنام فلاح نژاد
آخرین ارسال: بهنام فلاح نژاد
پاسخ 1
بازدید 697

امتیاز موضوع:
  • 26 رأی - میانگین امتیازات: 3.65
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
گفتگو با فیلمساز ارسن ولز (قسمت اول)
#1
سانی:به‌نظر می‌رسد که در«محاکمه»از سوء استفاده از قدرت بشدت انتقاد کرده‌اید، اگر به چیز عمیقتری اشاره نشده باشد.پرکینز در فیلم به‌صورت نوعی پرومته ظاهر می‌شود...

ولز:او کمی هم بوروکرات است.من او را گناهکار فرض کرده‌ام.

س:چرا می‌گویید گناهکار است؟

ولز:او به چیزی تعلق دارد که نشانهء شر است،و جزئی از اوست.او به‌خاطر آن چیزی‌ که به آن متهم شده گناهکار نیست،ولی درهر صورت گناهکار است.او به یک جامعهء گناهکار تعلق دارد و با آن همدست است.من تحلیلگر آثار کافکا نیستم.

س:نسخه‌ای از فیلمنامه هست که پایان‌ متفاوتی دارد.جلادها«ک»را با چاقو می‌زنند تا بمیرد.

ولز:من از پایان آن خوشم نیامد.فکر می‌کنم که فیلمنامه درآن‌صورت،شکلی از یک«رقص دسته‌جمعی»است که یک یهودی‌ متفکر قبل از هیتلر آن را نوشته است.کافکا چنین‌چیزی را بعد از مرگ شش میلیوم یهودی‌ نمی‌نوشت.به‌نظر من کار به قبل از آشویتس‌ تعلق دارد.نمی‌خواهم ادعا کنم که پایان من‌ خوب بوده،ولی تنها راه‌حل بود.من‌ می‌بایست با دنده‌های سبکتر می‌رفتم،حتی‌ برای چند لحظه.

س:یکی از مایه‌های ثابت کارهای شما، تلاش برای آزادی و دفاع از فرداست.

ولز:تلاشی برای ارزش‌یافتن.من کاملا مخالف آن دسته از آثار هنری هستم که این‌ روزها از ناامیدی حرف می‌زنند؛چه رمان، چه فیلم.من فکر نمی‌کنم که هنرمند اجازه‌ داشته‌باشد ناامیدی محض را موضوع کار خود قرار دهد،ما در زندگی روزمره بیش از حد با آن‌ سروکار داریم.این گروه از مضامین را فقط وقتی می‌شود به کار گروه که خطرات زندگی‌ کمتر و نکات مثبت آن روشنتر شده باشند.

س:دربرگرداندن زمان«محاکمه»به‌ سینما،یک تغییر اساسی به‌وجود آمده است. در کتاب کافکا،شخصیت«ک»منفعل‌تر از فیلم است.

ولز:بهتر است بگوییم من او را فعالتر کرده‌ام.فکر نمی‌کنم شخصیتهای منفعل به‌ کار نمایش بیایند.من مخالفتی با مثلا آنتونیونی ندارم،ولی از دید دراماتیک، شخصیتها برای جذب من باید کاری بکنند.

س:آیا«محاکمه»طرحی قدیمی بود؟

ولز:یک‌بار گفته بودم که از این رمان‌ می‌شود فیلم خوبی ساخت،ولی خودم خیال‌ ساختنش را نداشتم.مردی به دیدنم آمد و گفت فکر می‌کند می‌تواند پول ساختن فیلمی‌ را در فرانسه برایم فراهم کند.فهرستی از فیلهما را به‌من داد و خواست که انتخاب کنم، و از آن فهرست پانزده‌تایی،من عنوانی را انتخاب کردم که فکر می‌کنم بهترین بود: «محاکمه».چون نمی‌توانستم روی نوشته‌های‌ خودم کار کنم،کافکا را انتخاب کردم.

س:چه فیلمهایی را واقعا می‌خواهی‌ بسازی؟

ولز:فیلمهای خودم را.کشوهای میز کارم‌ پر از فیلمنامه‌هایی است که نوشته‌ام.

س:آیا نمای تراولینگ طولانی از کاتینا پاکسینو2در فیلم«محاکمه»که همزمان با صحبتهای آنتونی پرکینز3خود را روی زمین‌ می‌کشد،ادای دین به برشت است؟

ولز:من آن را این‌طور ندیده‌ام.یک صحنهء طولانی از این خانم وجود داشت که ده دقیقه‌ طول می‌کشید و از طرف دیگر می‌کوشیدم‌ تدوین فیلم را برای مراسم استقبال از شهردار پاریس تمام کنم،من فیلم را یک‌بار بیشتر به‌ طور کامل ندیده‌ام.ما هنوز در مرحلهء کنار هم‌ گذاری صدا و تصویر بودیم که شهردار از راه‌ رسید.در آخرین لحظه،من آن صحنهء ده‌ دقیقه‌ای را حذف کردم.این صحنه باید بهترین‌ صحنهء فیلم می‌شد،ولی نشد.فکر می‌کنم‌ که چیزی اشتباه بوده.نمی‌دانم چرا،ولی از کار درنیامد.موضوع این صحنه،ارادهء آزاد بود،و آن را به رنگ«کمدی سیاه»درآوردیم. این سلیقهء من بود.همان‌طورکه می‌دانید، این حالت را همیشه بر ضد ماشینیسم و در ستایش آزادی به‌کار گرفته‌اند.

س:ژوزف ک.بازی سایه‌ها را در پایان‌ فیلم می‌بیند،همراه با قضیهء آن نگهبان و در و غیره.آیا این مورد به سلیقهء خود شما برمی‌گردد؟

ولز:این مورد به فن داستان گویی مربوط است.اگر این مسئله در همان لحظهء دقیق‌ خودش بیان می‌شد،مردم خوابشان می‌برد. برای همین،در ابتدای فیلم آن را مطرح‌ می‌کنم و در پایان فیلم فقط به آن اشاره‌ می‌کنم.تأثیر این روش مانند همان است که‌ قضیه را در لحظهء خود مطرح کنید.من ازاین‌ راه توانستم آن را در چند ثانیه بگویم.ولی من‌ نباید در این مورد قضاوت کنم.

س:یکی از منتقدان ستایشگر آثار شما، گفته است که شما در«محاکمه»خود را تکرار کرده‌اید...

ولز:دقیقا خودم را تکرار کردم.من معتقدم‌ ما دائما این کار را می‌کنیم.ما همیشه همان‌ عناصر خاص را انتخاب می‌کنیم.چطور می‌توان از آن اجتناب کرد؟صدای یک‌ هنرپیشه همیشه یک طنین دارد و بنابراین،او هم خود را تکرار می‌کند.همین حالت برای‌ یک خواننده،یک نقاش و...وجود دارد. همیشه چیزهایی خاصی تکرار می‌شوند،چرا که جزئی از شخصیت و سبک ما هستند.اگر این چیزها وارد نمایش نشوند یک شخصیت‌ ممکن است به‌قدری پیچیده شود که شناختن‌ آن غیرممکن باشد.

من نمی‌خواهم خود را تکرار کنم،ولی در کارهایم حتما رجوع به کارهای گذشته‌ام وجود دارد.هرچه می‌خواهید بگویید،ولی محاکمه‌ بهترین فیلمی است که تابه‌حال ساخته‌ام.آدم‌ تنها وقتی خودش را تکرار می‌کند که خسته‌ شده باشد.من که خسته نبودم.هیچ‌وقت به‌ اندازهء زمان ساختن این فیلم،خوشحال‌ نبوده‌ام.

س:چطور صحنهء دویدن طولانی آنتونی‌ پرکینز را گرفتید؟

ولز:یک سکوی بسیار دراز ساختیم و دوربین را روی یک چرخ‌دستی قرار دادیم.

س:اما سرعتش وحشتناک بود!

ولز:بله،ولی یک دوندهء یوگسلاو همراه من‌ بود که دوربین را هل می‌داد.

س:چیزی که در کارتان حیرت‌انگیز است،تلاش بی‌وقفهء شما برای یافتن‌ راه‌حلهایی جهت مشکلات کارگردانی است...

ولز:سینما هنوز بسیار جوان است و خیلی‌ مسخره است که نتوانیم چیزهای جدیدی برای‌ آن پیدا کنیم.فقط کاش می‌توانستم فیلمهای‌ بیشتری بسازم!می‌دانید هنگام ساختن‌ محاکمه چه پیش آمد؟دو هفته قبل از آنکه‌ پاریس را به مقصد یوگسلاوی ترک کنیم،به ما گفتند که امکان ساختن مجموعهء مستقلی در آنجا وجود ندارد،چرا که تهیه‌کننده قبلا فیلمی‌ در آنجا ساخته و هنوز بدهیهایش را نداده‌ است.این است که مجبور شدیم از آن ایستگاه‌ متروک استفاده کنیم.من فیلم کاملا متفاوتی را درنظر داشتم.همه‌چیز در لحظهء آخر ساخته‌ شد،چون فیلم من از نظر ظاهری مفهوم کاملا متفاوتی داشت.اساس آن بر حذف اجزای‌ صجنه بود.آن بزرگ‌نمایی‌4که به‌خاطر آن‌ سرزنش شدم تا حدی ناشی از این حقیقت‌ است که تنها مجموعه‌ای که در اختیار داشتم، همان ایستگاه قدیمی متروک بود.یک ایستگاه‌ راه‌آهن خالی،زیادی بزرگ است!آن‌طور که‌ من طرح‌ریزی کرده بودم،این مرحله از کار شامل ناپدید شدن تدریجی اجزای صحنه بود. عناصر واقع‌گرایانه باید بتدریج کم شده و تماشاگران هم،متوجه می‌شدند،تا جایی که‌ صحنه به یک فضای خالی تبدیل می‌شد؛مثل‌ اینکه همه‌چیز محو شده باشد.

س:در فیلمهای شما،حرکت همراه‌ بازیگران و دوربین بسیار زیباست.

ولز:این یک وسوسهء بصری است.وقتی‌ به فیلمهایم فکر می‌کنم،به‌نظر می‌رسد که‌ آنها بیش از آنکه چیزی را دنبال کنند یک‌ جستجو هستند.اگر دنبال چیزی می‌گردیم، «هزارتو»بهترین محل برای جستجوست. نمی‌دانم چرا،ولی فیلمهای من همگی بیش‌ از هرچیز،صرفا یک جستجو هستند.

س:شما زیاد درمورد کارهایتان فکر می‌کنید...

ولز:هیچ‌وقت به فیلمهای قبلی فکر نمی‌کنم.راجع به هر فیلم،همان‌موقعی فکر می‌کنم که درحال کار روی آن هستم.من‌ برای هرکدام از فیلمها،تدارکات بسیار زیادی‌ می‌بینم و هنگام شروع،واضحترین طرح را انتخاب می‌کنم.چیزی که در سینما فوق‌العاده است و باعث می‌شود بالاتر از تئاتر قرار گیرد،این است که عناصر بسیاری در سینما هستند که ممکن است بر ما غلبه کنند، ولی درعین‌حال موجب غنی شدنمان هم‌ بشوند،و لحظاتی ایجاد می‌کنند که جز در سینما،غیرممکن هستند.سینما باید همیشه‌ کشف یک‌چیز باشد.من فکر می‌کنم سینما باید اساسا شاعرانه باشد؛برای‌همین در طول‌ فیلمبردار،خود را در یک روند شاعرانه غرق‌ می‌کنم که با روند قصه‌گو یا دراماتیک متفاوت‌ است.

ولی در مرحلهء تدارکات این کار را نمی‌کنم. راستش من مرد ایده‌ها هستم.بله،بیش از هر چیز-حتی فکر می‌کنم بیش از آنکه یک‌ اخلاق‌گرا باشم،مرد ایده‌ها هستم.

س:آیا فکر می‌کنید که می‌توان به شکلی از تراژدی بدون ملودرام دست پیدا کرد؟

ولز:بله،ولی بسیار مشکل است.برای هر مؤلفی که از سنت آنگلوساکسون پیروی کند، بسیار مشکل است.شکسپیر هرگز بدان‌ نرسید.نه‌اینکه غیرممکن باشد،ولی تا به‌ امروز کسی بدان موفق نشده است.در سنت‌ فرهنگی من،تراژدی نمی‌تواند از ملودرام‌ جدا شود.ممکن است همیشه به عناصر تراژیک و شاید شکوه تراژدی جذب شویم، ولی ملودرام همیشه با جهان فرهنگی‌ آنگلوساکسون آمیخته شده است.دراین‌مورد هیچ‌شکی ندارم.
پاسخ


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  گفتگو با "آندری تارکوفسکی" بهنام فلاح نژاد 0 1,295 23-4-1392، 03:54 عصر
آخرین ارسال: بهنام فلاح نژاد

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
در گوگل محبوب کنید :