درود مهمان گرامی! ( - ثبت نام)
شما هنوز ثبت نام نکرده اید؟ یا وارد حساب کاربری خود نشده اید! برای استفاده از تمامی امکانات انجمن لازم است ثبت نام کنیدیا info@scenario.ir    
*نادان بمانید و جستجوگر *

عادت های جالب نویسندگی
زمان کنونی: 20-9-1395، 10:09 عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: بهنام فلاح نژاد
آخرین ارسال: mohamadpour
پاسخ 8
بازدید 1978

امتیاز موضوع:
  • 22 رأی - میانگین امتیازات: 3.45
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
عادت های جالب نویسندگی
#1
حد وسط این دو تا حالت هم توماس کلایتون ولف بوده که میخواسته وایساده بنویسه اما قدش خیلی بلند بوده و سقف خونه شون کوتاه، به یخچال و در و دیوار تکیه میداده، کجکی وایمیساده و می نوشته!

یه بنده خدایی هم بوده به اسم پو برانسون، که رمان اولش رو توی کمد نوشته! از اون عجیب تر دن براون بوده، که برای نوشتن یکی از کتاب ها، خودشو از سقف آویزون کرده که خون به مغزش برسه و دیدگاه هاش متفاوت بشه! (واقعی) بالاخره اینم یه راهه برای نوشتن دیگه… به ما چه؟ مگه ما اینجوری می نویسیم؟!

سر صبح یا شب نوشتن هم اختلاف نظر زیاده. سامرست موام اعتقاد داشته صبح آدم عاقل تر از شبه و واسه همین صبح ها مینوشته اما برعکسش ژرژ ساند شب تا صبح یه بند می نوشته، راس دوازده ظهر کات میکرده، مطالعه میکرده تا خوابش ببره… دوباره شب بیدار میشده ادامه نوشتن! (اون موقه گویا هنوز قرص خواب اختراع نشده بوده!) بالزاک هم ساعت ۵ بعدازظهر میخوابیده که خدمتکارش ساعت ۱ نصفه شب بیدارش کنه تا بلند شه کتاب بنویسه! ۷ صب یه دوشی میگرفته و میخوابیده تا ۵ بعد از ظهر! (زندگی سختی داشته در هر حال!)

جورج گیسینگ خیلی تیریپ مثبت و منظم، از ۸ صبح تا ۱۲ و از ۲ تا ۶ بعدازظهر مینوشته… سنگ از آسمون میباریده این بنده خدا راس ساعت شروع میکرده نوشتن و رمان سه جلدی خیابان نیوگراب رو هم همین جوری نوشته!

هرمان ملویل (نویسنده ی موبی دیک) از صب تا ۵ پشت میزش بوده… ولی هیچی نمیتونسته بنویسه… بعد ساعت ۵ تا آخر شب میرفته پیش دوستاش، ناتانیل هاثورن… اونجا هم هیچی نمینوشته فقط اونا رو از کار و زندگی مینداخته! بیست سال همین بساط بوده تا اینکه دیگه از ترس زنش، سال بیست و یکم رمان رو نوشته و تحویل داده!

کافکا تا داستانش تموم نمیشده نمیخوابیده… واسه همین خیلی از داستان هاش نصفه ست… انتونی ترولوپ از ۵ تا ۸ صبح ۱۰۰۰ کلمه مینوشته… ینی دقیقه ای ۱۷ کلمه! (رکورددار سرعت بودن ایشون)

کورت وونه گات صبح یه صفحه مینوشته… بعد تا شب انقدر اون صفحه رو بازنویسی میکرده (گاهی بدون تغییر) که اون صفحه بهش حس خوب بده… بعد میرفته سراغ صفحه ی بعدی! بدتر از اون فلوبر بوده که اول مینوشته… بعد دو روز تصحیح میکرده وکلی فکر میکرده که متنش قابل خوندنه یا نه… بعد فرداش توی بالکن خونه با صدای بلند میخونده که ببینه متنش گوش پسند هست یا نه… آخر سر هم که کتاب تموم میشده میذاشته کنار، چند سال بعد دوباره مینوشته! کتاب های تربیت احساسات و وسوسه سن آنتونی رو همینجوری چند سال بعد از نوشتن، دوباره بازنویسی و منتشر کرده! (روانی!)

برعکس همه ی اینا ایزاک آسیموف هیچوقت برنگشته که حتی خط قبلی نوشته ش رو اصلاح و بازنویسی کنه… بعله!

جی کی رولینگ جلد اول هری پاتر رو توی کافه نوشته… عادت و تیریپ برداشتن نبوده! چون به بودن با وشوهرش و بچه ش خیلی متعهد بوده، فقط صبح ها که بچه ش رو میبرده مدرسه، تا ظهر که از مدرسه برگرده، توی کافه ی نزدیک مدرسه هری پاتر رو مینوشته! اونم نه به خاطر کافه بودنش… چون پول نداشته خونه شون رو گرم کنه، صبح وسایل گرمایشی رو خاموش میکرده تا ظهر، میرفته توی کافه که گرم بوده می نوشته…

حالا که این طوری شد منم تو خواب می نویسم!!!!!!!!!!!!!
نمی دونم این عادت های غیر متعارف میتونه به نویسندگی کمک کنه یا نه؟؟؟؟
شما چطوری می نویسید؟؟؟؟؟
پاسخ
#2
*فقط بخوانید و بنویسید و اگر احساس می کنید نوشته هایتان بازهم ناپخته و خام است بازهم بنویسید و بازهم بخوانید.

*یادتان باشد اولین خواننده و منتقد اثرتان خودتان هستید. نسبت به اثرتان بی رحم باشید هربار که دوباره می خوانید اگر احساس می کنید اثر احتیاج به ویرایش دارد برای بار هزار هم ویرایش کنید.

*هرگز سعی نکنید از طریق نوشته هایتان نان بخورید یادتان باشد در کشورهای از ما بهتران است که نویسندگان از طریق نوشته هایشان نان می خورند اینجا اگر بخواهی از نوشته هایت نان در بیاوری کلاهت پس معرکه است و باید قلم به مزد بزنی و ریزه خوار سفره ای باشی که هرگز قبولش نداشته ای.

*از چاپ و نشر اثرتان ابا نکنید. هزاران صفحه هرروز با میلیاردها سطر و ستون نوشته می شود گیرم نوشته شما هم خزعبلات؛ اینهمه خزعبلات نوشته می شود اینهم روی آنها.

*در هنگام نوشتن هرگز خودتان را سانسور کنید. راحت و آزاد بنویسید حال گیرم در مطبوعات چاپ نکردند اینترنت و فیس بوک را که ازتان نگرفته اند.

*نویسنده از کنار هر حادثه ای به راحتی نمی گذرد. شاخک های حسی خودتان را تیز کنید و از تمام وقایع دوروبرتان داستان بسازید گیرم هرگز آنها را ننویسید. تخیل انسان بسیار پیشرفته تر و کامل تر از تمام استودیوهای جهان است.

*هرنوشته ای و هر فیلمی را می بینید انتقاد کنید و انتقادتان خود را مکتوب کنید. وقتی به سن میان سالی می رسید این نوشته ها و نظرات قبل از همه باعث شادی و سرور خودتان می شود. این شادی را از خودتان دریغ نکنید.

*ناشران و چاپخانه داران و تمام نشریات بنگاه های اقتصادی هستند یادتان باشد که آنها در درجه اول به فکر سود و جیب خود هستند.

*قضاوت های دیگران را نسبت به اثرتان را بارها و بارها بشنوید ولی یادتان باشد که بهترین قاضی در زمان حال در مورد هر اثری خود نویسنده اثر است. از قضاوت های اجق وجغ دیگران دلخور نشوید با لبخند و از سر بزرگواری آنها را تحمل کنید و کار خودتان را بکنید.

*زمان ثابت خواهد کرد که کدام اثر جاودانه و کدام اثر یک بار مصرف است و هیچ کس تاکنون ماشین زمان را اختراع نکرده است تا به آینده برود و قضاوت آیندگان را بشنود پس راحت و بی دغدغه بنویسید.

*زاویه دید داشتن در هر اثری مهم ترین دغدغه تان باشد هر اتفاقی که دوروبرتان روی می دهد شما را به نوعی متاثر می کند اگر بتوانید این تاثیر و تاثر خود را به خواننده منتقل کنید داستان موفقی آفریده اید.

*بارها و بارها شما را با نویسندگان موفقی چون فلان کس و بهمان کس مقایسه خواهند کرد و به شما توصیه خواهند کرد مثل آنها بنویسد. برای این نصایح حتی تره هم خرد نکنید و بدانید برای آن نویسندگان عده زیادی توصیه می کردند که مثل پیشکسوتان خود بنویسند وآنها چون راه خودشان را سرسختانه در میان سنگ و کوه کندند و رفتند جاودانه شدند.

*کلاغی که راه خودش را می رود بهتر از کلاغی است که ادای کبک را در می اورد هرچند که آن مقلد شاید عده زیادی را هم به اشتباه بیندازد و آنها فکر کنند که با یک کبک روبرو شده اند. یادتان باشد که کلاغ هم با آن پرهای زیبا و سیاه براقش برای خود موجود با اصل و نسبی است.

*من هرگز به خاطر نوشته های خود پشیمان نشده ام حتی اگر الان کاملاً نسبت به قضبه نظرم عوض شده باشد. تاسف من به خاطر نوشته هایی است که تنبلی کرده و ننوشتم و الان دیگر کاملاً از حال و هوای آن داستان خارج شده ام و قادر به نوشتنش نیستم. هرگز نوشتن را به فردا واگذار نکنید همین الان قلم به دست بگیرید و بنویسد.

*یادت باشد هدف غایی نویسنده خلق انسانی جدید است با شخصیتی کاملاً مستقل و مجزا از خواسته ها و آرزوهایی نویسنده اش. هرچه قدر انسان قصه ات را کامل تر و قابل قبول تر خلق کنی کارت را بهتر و موفق تر انجام داده ای و اگر در خلقت کاراکتر قصه ات بیشتر دخالت کنی او را کاریکاتورگونه تر و بدون پوست و گوشت خواهی یافت که برای هیچ کس قابل قبول و باور کردنی نیست.

*وفتی اثری را نقد می کنی فقط و فقط به نقد اثر بپرداز نه نقد نویسنده آن. رابطه نوشته و نویسنده رابطه پدر و فرزندی است و دو تیپ و دو شخصیت کاملاً مجزا از هم هستند و در اکثر موارد هیچ رابطه مستقیمی بین شان وجود ندارد.

هیچ کس حرف منتقدی را که به جای نقد اثر برای نویسنده اش نوشابه باز می کند و یا احیاناً به سرکوب او می پردازد را جدی نمی گیرد. اینگونه نقدها فقط مشت توخالی نویسنده اش را باز می کند.

*به میان مردم بروید و با آنها حشر و نشر کنید و شخصیت های قصه های تان را از بین همین مردم عادی انتخاب کنید. روزانه هزاران قصه و نوول در همین زندگی واقعی و دوروبر ما اتفاق می افتد که فقط یک نویسنده با چشم برزخی می تواند این سوژه ها را دست مایه خلق ده ها جلد کتاب کند
پاسخ
#3
Star 
اين نوقلمان خود را در ابتداي راهي مي‌بينند كه هنرمندان بزرگي آن را طي كرده‌اند يا دست‌كم مسافت زيادي را پشت‌سر گذاشته‌اند. نويسندگان جوان و تازه‌كار آرزو مي‌كنند كاش با نويسندگان موفق و محبوبشان ديداري داشته باشند تا بپرسند توصيه‌تان به كسي كه مي خواهد مثل شما نويسنده‌اي محبوب و پرخواننده شود، چيست؟

5 سوال فوق از زبان نويسندگان برتر و مشهور دنياي ادبي معاصر پرسيده شده و پاسخش تقديم تمام كساني كه مشتاقند به قصه‌نويسي و ادبيات خلاق. طيف نويسندگاني كه به اين سوال پاسخ داده‌اند، گسترده و متنوع است.
در ميان آنها هم نام نويسندگاني كه برنده جوايز معتبر ادبي شده‌اند، به چشم مي‌خورد و هم رمان‌نويسان مشهوري كه آثارشان بارها و بارها تجديد چاپ شده، نويسندگان موفق مشهوري كه يد طولايي در رمان‌هاي تاريخي، جنجالي، دادگاهي، پليسي، عاشقانه، دلهره‌آور و تعليق‌آميز، جنگي، جاسوسي و كتاب‌هاي قصه كودكان و نوجوانان دارند و در بسياري از موارد نيز مورد توجه منتقدان و كارشناسان ادبي قرار مي‌گيرند.

اين مقدمه را با ذكر اين نكته به پايان مي‌رسانيم كه اصلي‌ترين توصيه تمامي اين نويسندگان، خواندن و نوشتن است؛ به اندازه زياد.

مارتين بردفورد:
(نويسنده كتاب‌هايي چون: بازنويسي)

توصيه من به تمام علاقه‌مندان به نويسندگي اين است كه تا جايي كه مي‌توانند قاعده‌مند و منظم بنويسند. ايده‌آل‌ترين حالت، نوشتن هر روزه است. منتظر پيدا كردن حال يا الهام و اينجور چيزها نمانند. فقط بنويسند. بنويسند؛ نه براي اينكه مي‌خواهند نويسنده شوند، بلكه براي اينكه دلشان مي‌خواهد بنويسند و خلاق باشند و بي‌دليل خود را آزار ندهند.


اليزابت برگ
(نويسنده كتاب‌هايي چون پيش از خواب، حرف بزن)

به خودتان بيش از هر كس ديگري اعتماد كنيد. اول براي خودتان بنويسيد، بعد به اين فكر كنيد كه بايد با آن چكار كرد. سعي نكنيد از كس ديگري تقليد كنيد. در عوض «صدا» و سبك ويژه خودتان را بپرورانيد و اگر واقعاً علاقه‌‌منديد، به دانستن چيزهايي كه من به آنها اعتقاد دارم، نگاهي به كتابم «فرار به سوي نقطه باز» با عنوان فرعي «هنر درست نوشتن» بيندازيد.


كولين هريسون:
(ويراستار مجله‌ هارپرز ـ نويسنده «بشكن و برو»)

با خودتان روراست باشيد. اگر مجبور نيستيد بنويسيد، به خودتان دردسر ندهيد. كار ديگري بكنيد. جدي مي‌گويم اما اگر مجبوريد بنويسيد، هرگز دست برنداريد. از مواجهه با رد شدن يا مورد بي‌اعتنايي قرار گرفتن اثرتان، باكي نداشته باشيد و جسور و بي‌پروا باشيد. با اين حال نسبت به هنرتان تواضع و فروتني كنيد. موفق شدن، وقت مي‌برد. آثار استادان و شاهكارهاي ادبي را با دقت بخوانيد. تكنيك و ساختار را ياد بگيريد. اين را بدانيد كه فقط يك بار زندگي مي‌كنيد و يك بار مي‌نويسيد. به قول ويليام لومان «جنگل دارد مي‌سوزد! عجله كنيد!»


جيم هريسون:
(استاد دانشگاه ايالتي نيويورك ـ نويسنده فيلمنامه)


تنها توصيه من به نويسندگان تازه‌كار و علاقه‌مند اين است كه به نويسندگي به عنوان كار نگاه نكنيد، مگر اينكه مصمم باشيد تمام زندگي‌تان را وقفش كنيد. در ضمن خوردن سير هم براي تقويت ذهن و تخيل خلاق موثر است.


كريستوفر بوجالين:
(نويسنده رمان‌هايي چون قانون مشابه‌ها)

زياد بخوانيد و مدام بنويسيد. فارغ از هر چيز ديگر، از نوشتن لذت ببريد و آن را براي خودتان كش بدهيد و طولاني كنيد. من پيش از اينكه بتوانم اولين داستانم را در 24 سالگي (به مجله كازموپوايتن) بفروشم، بيشتر از 250 بار كارهايم رد شده بودند. به همين دليل است كه مي‌گويم خيلي مهم است كه در لحظه‌اي كه مشغول جمله ساختن و نوشتن هستيد، از ذات كار لذت ببريد. مهم همين است.


جفري ديور:
(نويسنده 14 رمان پرفروش ازجمله كلكسيونر استخوان)

فقط دو قانون است كه معمولاً به نويسنده تازه‌كار توصيه مي‌كنم؛ اول اينكه چيزي را بنويسيد كه از خواندنش لذت مي‌بريد و دوم هيچ وقت، هيچ وقت از نوشتن دست برنداريد. رد شدن كارتان توسط ناشرين، فقط يك سرعت‌گير است نه يك ديوار بلند آجري. حس كنيد طرح‌ها و كاراكترها را حتماً بايد از ذهنتان به روي صفحه كاغذ خالي كنيد وگرنه منفجر مي‌شويد. دست‌كم خود من هميشه اين احساس را داشته و دارم.


ديان دي:
(نويسنده رمان‌هايي چون«قطار مرگ به طرف بوستون»)

توصيه من اين است كه چيزي را بنويسيد كه خيلي دوست داريد بخوانيدش و بخوانيد و بخوانيد و بخوانيد. بعد بنويسيد، بنويسيد، بنويسيد. واقع‌گرا باشيد. اين كار (نويسندگي) تجارت يا كار راحت و پرجاذبه‌اي نيست، نياز به كار سخت و طاقت‌فرسا دارد و بايد به تنهايي انجامش داد. هيچ بازخورد بي درنگ و بلافاصله‌اي هم ندارد.
براي ديدن بازخورد اثرتان نياز به انتظاري بسيار طولاني داريد از فكر اين نكته تنم مي‌لرزد كه براي رسيدن به پول، چقدر بايد منتظر بمانيد! شايد نتوانيد واقعيت‌هاي تلخ اين شغل بي‌رحم و خشن را تحمل كنيد. فقط يك دليل خوب براي سر كردن و زندگي با روياي نويسندگي وجود دارد و آن اين است:
وقتي اولين رمانتان را نوشتيد، صرفنظر از اينكه فروش كرده باشد يا نه و صرفنظر از اينكه مورد توجه ناشران قرار گرفته باشد يا نه احساس كنيد كه نمي‌توانيد كتاب ديگري ننويسيد. اگر احساستان اين‌طور بود، اين كتاب ديگر كم‌كم تبديل مي‌شود به كتاب‌هاي ديگر و ديگر چرا؟ چون حس مي‌كنيد زندگي بدون حضور طرح‌ها و شخصيت‌هاي داستاني در ذهنتان خالي است.


چيترا بانرجي ديوا كاروني:
(نويسنده رمان‌هايي چون«خواهر قلبي من» و برنده جوايز متعدد ادبي)

مطمئن نيستم كه جرات توصيه به نويسندگان تازه كار و علاقه‌مند را داشته باشم. اما چيزهايي هست كه مدام براي يادآوري به خودم تكرار مي‌كنم اگر نوشتن برايت مهم است بايد آماده‌باشي كه به‌شدت برايش كار كني و زندگي‌ات را آنقدر ساده و خلوت كني كه بتواني هنرت، انرژي و زماني را كه نياز دارد به آن اختصاص بدهي. طيف كتاب‌هاي مورد مطالعه‌ات را گسترش بده و ساعت‌هاي طولاني تمرين كن. بايد مثل يك سفالگر، عزم جزمي در دور انداختن قطعه‌هاي بدشكل داشته باشي بايد عزم جزمي در ريسك كردن و آزمودن‌ فرم‌هاي تازه داشته باشي تا با هر چيزي كه مي‌نويسي پيشرفت تازه‌اي كني.


مايو بينچي:
(نويسنده كتاب‌هايي چون كلاس بعدازظهر و عروسي نقره‌اي)

توصيه من اين است كه همان‌طور كه حرف مي‌زنيد، بنويسيد و حتما هم فقط در مورد مطالب و چيزهايي بنويسيد كه از آنها شناخت داريد.



جودي بلوم:
(نويسنده كتاب‌هايي چون«خدايا تو آنجايي؟ من مارگارت هستم»)

به هيچ كس اجازه ندهيد نااميدتان كند!


ليزا دالبي:
(نويسنده رمان «قطعه موراساكي»)

در مورد چيزهايي بنويسيد كه ذهنتان را مشغول كرده و وسوسه‌تان مي‌كند.


كريگ هولدن
(نويسنده رمان پرنده جاز)

دونده دوي استقامت باشيد. هزاران قصه كوتاه و شعر و صدها رمان بخوانيد. هر روز بنويسيد. به دنبال پول هم باشيد؛ اما نه زياد.


اليويا گلداسميت:
(نويسنده رمان پرفروش همسران جوان)

هر روز بنويسيد. ساعت‌هايي را كه به دردتان مي‌خورد، پيدا كنيد. يكجا بنشينيد تا چيزي به ذهن‌تان خطور كند. چيزي را كه مي‌نويسيد، همان روز قضاوت نكنيد. اين كار را روز بعد انجام بدهيد. اگر چيزي به ذهن‌تان خطور نكرد، كارهاي قبلي‌تان را ويرايش و بازنويسي كنيد. يك نكته ديگر را هم بگويم و آن اينكه نه ويراستار و نه ناشر، هيچ كدام بيشتر از شما كارتان را نمي‌شناسند و نسبت به آن شناخت ندارند. من تمام توصيه‌ها و پيشنهادهايي را كه نسبت به نوشته‌هايم مي‌كنند، مي‌شنوم اما هميشه آنها را به كار نمي‌بندم. تصميم نهايي خودم را مي‌گيرم.


آندره دوبوس:
(نويسنده رمان «خانه مدوشن» نامزد جايزه كتاب ملي 1999 در رشته ادبيات)

براي داستان‌هايتان، طرح كلي نريزيد. تكرار مي‌كنم: طرح كلي نريزيد. نويسندگاني را مي‌شناسم كه اين كار را مي‌كنند، اما شخصا معتقدم فرآيند نوشتن از ما مي‌خواهد تا تسليم راز و رمزهاي ناشناخته بشويم. در هيچ جاي فرهنگ ما چنين آموخته نابي وجود ندارد. بايد به ضمير ناخودآگاه‌تان اعتماد كنيد، بايد به شخصيت‌هاي داستان اعتماد كنيد تا خودشان داستان را به جايي كه مي‌رود، هدايت كند.


كارولينا گارسيا آگويلرا:
(نويسنده رمان‌هايي چون شكر تلخ و معجزه‌اي در بهشت)

هيچ‌وقت دست از نوشتن برنداريد. نوشتن، تفنن نيست. نبايد صرفا يك آماتور آخر هفته‌اي باشيد. يعني نمي‌شود به نويسندگي مصمم باشيد و فقط تعطيلات آخر هفته را صرف نوشتن كنيد. بايد وقت بگذاريد. حتي اگر مي‌توانيد، چند ماه شغل اصلي‌تان را هم كنار بگذاريد. به اعتقاد من، نويسندگي يك شغل پاره‌وقت نيست و يادتان هم باشد كه چاپ كتاب، فقط محدود به نوشتن آن نمي‌شود. من خودم وقتي كارم را شروع كردم، چيزي از چاپ و نشر نمي‌دانستم.
هنوز هم باورم نمي‌شود كه كتاب‌هايم چاپ شده‌اند. حتما شنيده‌ايد: نويسنده‌ها مي‌گويند باورشان نمي‌شود كه واقعا نويسنده شده‌اند، تا وقتي كه مثلا در هواپيما كسي را ببينند كه دارد كتابشان را مي‌خواند. اين اتفاق همين چند روز پيش در سالن ورزش براي خودم رخ داد. زني كه روي دوچرخه كناري‌ام نشسته بود، كتابم در دستش بود و داشت مي‌خواند. از او پرسيدم آيا از آن خوشش آمده يا نه. گفت بله و من هم تصميم گرفتم به او بگويم كه نويسنده‌اش من هستم.


كارول هيگينز كلارك:
(نويسنده رمان‌هايي چون «سالن‌ را بياراييد»)

دست از نوشتن برنداريد. عضو يك گروه نويسندگي با يك كلاس قصه‌نويسي شويد. اگر چيزي نوشته‌ايد كه گمان مي‌كنيد قابليت عرضه و چاپ دارد، تلاش كنيد آن را به جايي بفرستيد اما مهم‌ترين كارتان بايد اين باشد كه نوشتن را ادامه بدهيد.


مايكل كانلي:
(نويسنده رمان‌هايي چون «سياهي تيره‌تر از شب»)

هر روز بنويسيد؛ حتي اگر شده، فقط براي چند دقيقه وقتي بخواهيد حتي چند دقيقه بنويسيد، لازم است به داستان و شخصيت‌ها فكر كنيد هر روز نوشتن، آنها را در ذهنتان تازه و زنده نگه مي‌دارد. وقتي در ذهنتان حضور داشته باشند، آن وقت مي‌توانيد مدام روي داستان كار كنيد. قسمت اعظم نويسندگي، پاي دستگاه كامپيوتر يا كنار قلم و كاغذ صورت نمي‌گيرد. اين حقه كوچك به استمرار فرآيند نوشتن خلاق كمك مي‌كند.


سونيا سونز
(نويسنده «چيزهايي كه مامان نمي‌داند»)

از همين حالا شروع كنيد به نوشتن! هرچه بيشتر بنويسيد، مهارتتان بيشتر مي‌شود. آثار نويسندگان بزرگ را بخوانيد. در مورد چگونه نوشتن هم بخوانيد كتاب‌هاي فوق‌العاده‌اي درباره نويسندگي وجود دارد. اگر مي‌توانيد بر و بچه‌هاي ديگري هم پيدا كنيد كه در نويسندگي جدي هستند؛ يك گروه نقد و بررسي تشكيل بدهيد به‌طور منظم و مرتب دور هم جمع شويد و مطالعه كنيد كارهاي يكديگر را مورد بحث قرار دهيد و نقدهاي سودمند و راهگشا را با هم سهيم شويد. من سال‌هاست كه همين كارها را كرده‌ام و پيشرفت زيادي هم داشته‌ام.


سوزان فيشراستيپلز:
(نويسنده رمان‌هاي كودك و نوجوان از قبيل «شهربانو»)

بياموزيد كه بايد ذوق و قريحه خودتان را بشناسيد و آن را فعال كنيد حتي اگر كوچك و ناچيز به‌نظر بيايد. مثل كلمه خاصي كه دنبالش مي‌گرديد، به دنبال يافتن ذوق و استعدادتان باشيد. قدر آن را بدانيد و شاكر باشيد. براي هنري كه به آن عشق مي‌ورزيد، سخت كار كنيد.


مو هايدر:
(نويسنده رمان پرفروش مرد پرنده)

همان توصيه هميشگي و معمول بنويسيد. بنويسيد. بنويسيد و بعد، وقتي اين كار را كرديد، باز چيز ديگري بنويسيد. دست از نوشتن بر نداريد. اگر برايتان روشن نيست كه چه «سبك» و «صدا»يي را براي خودتان برگزينيد، خود را به جاي خواننده بگذاريد. نكته ديگر هم اينكه براي خودتان بنويسيد. اگر بخواهيد به دنبال بازار پيدا كردن باشيد، شكست مي‌خوريد.


نوار رابرتز
(75 ميليون نسخه از كتاب‌هايش در سراسر جهان به فروش رفته)

اول، چيزي را بنويسيد كه دلتان مي‌خواهد به‌عنوان تفريح و لذت همان را بخوانيد. اگر برايتان جالب نباشد و سرگرمتان نكند، احتمالا براي هيچ‌كس ديگري هم جالب و سرگرم‌كننده نيست.


وين جانسون
(نويسنده كتاب جنجالي «دوباره فكر نكن!»)

سعي كنيد تا جايي كه مي‌توانيد زندگي‌تان را وقف و صرف نوشتن چيزهايي كنيد كه دوستشان داريد.


ماتيونيل
(نويسنده رمان پرفروش «مسافران انگليسي»)

فقط بنويسيد. سعي نكنيد آدم ماهر و باسوادي به‌نظر بياييد. اگر بتوانيد موضوعي را پيدا كنيد كه واقعا معناي خاصي براي شما داشته باشد و بتوانيد آن را براي بقيه دنيا هم معنادار كنيد، كار تمام است؛ موفق شده‌ايد.


باربارا همبلي

از بازنويسي يا به عبارت ديگر «دوباره نوشتن» باكي نداشته باشيد. به كسي كه به قضاوتش اعتماد داريد، بدهيد كارتان را بخواند و بپرسيد كه آيا بر او تاثير گذاشته يا نه و اگر نه، چرا؟ كاري را كه شروع مي‌كنيد، به پايان برسانيد. (اگر هميشه نمي‌توانيد دست‌كم بيشتر وقت‌ها خودتان را مقيد كنيد كه كارتان را تمام كنيد.) قصه‌هايي راجع به آدم‌ها بنويسيد.
توصيه ديگرم هم اين است كه وقتتان را صرف ساختن يك دنياي كاملا خيالي و پوچ يا يك تاريخ فراموش‌شده نكنيد.


جوانا ترولوپ
(نويسنده رمان‌هاي پرخواننده‌اي چون «بچه‌هاي مردم» و «بهترين دوستان»)

صبر و تحمل؛ استقامت و پشتكار و قواي مشاهده خود را تقويت كنيد. براي نويسنده‌شدن هيچ‌وقت پير نيستيد اما شايد هنوز بچه باشيد!
پاسخ
آگهی
#4
مطالب جالبی بودند
به نظر من هرکی هرطور که راحت تره، هرجایی که راحت تره و هر زمانی که راحت تره باید کار نوشتن رو انجام بده،
من خودم شب تو تخت خوابم همش به شخصیتهای داستانم فکر میکنم ... در ضمن سرظهر و اخرشب که خونه سوت و کوره راحت تر میتونم بنویسم
پاسخ
#5
درود بی کران
فکر می کنم که اسم یک شخص ایرانی توی لیستت خالیه، و اون شخص کسی نیست به جز "محسن باقری دستگردی"

محسن باقری دستگردی:
(نویسنده چند فیلمنامه کوتاه)

همیشه با تمام احساس درونیم می نوشتم، آنقدر که وقت مرگشان برای آنها گریه ام کرده ام. شخصیت های قصه تان خانواده شما هستند، با آنها زندگی کنید.
پاسخ
#6
من فکر می کنم به اندازه ای که باید می نوشتم ننوشتم. زیاد می خونم ولی به اندازه اش نمی نویسم. یه ترسی همیشه توی وجود خودم هست ترس از شروع. ترس هم شاید بخاطر قضاوت شدنه و بیشتر بخاطر اینه که اولین قاضی و اولین منتقد به کارم خودم هستم. و بسیار سختگیرم. اینکه میگن باید از نوشته خودت خوشت بیاد واقعا درسته باید دوست داشته باشی اونی که نوشتی و بخونی وقتی اینطور میشه شک نکن که همه دوست خواهند داشت که اونو بخونن.
برای بهترین ها دعا کن؛ برای بدترین ها آماده باش
PRISONERS
پاسخ
آگهی
#7
ساعت نوشتن مشخصی ندارم. گاهی حتی فقط میشینم و نوشته هامو نگاه می کنم، فقط نگاه، نه خوندن 22
ببخشید من یکم رکم 22
امیرعطا رحمتی
پاسخ
#8
همیشه شروع نوشتن برام سخته و خیلی وقتا از زیرش در میرم و بجاش میرم سرم رو به خوندن یک کتاب گرم می کنم یا پای یک فیلم میشینم یا اینترنت و برای خودم توجیه میارم که اینا هم خودشون خوراک نوشتن های آینده رو فراهم می کنم دریغ از اینکه همیشه اون اصل نوشتنه مورد غفلت قرار میگیره.
ولی اگه پاش بیفته و نقشه ی راه نوشتنم مشخص باشه و موفق به یک جا آروم گرفتن بشم بی وقفه می نویسم و همیشه هم زمان محدود برام بیشتر جواب داده و این که زیر فشار مدت معین باشم.
البته من هنوز نویسنده ی بزرگی نیستم، اما البته که قراره باشم.
75
عاشق فیلمنامه نویسی ام چون به من اجازه ی خلق یک دنیای تازه را می دهد با آدم های تازه...
پاسخ


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  به اشتراک گذاشتن تجربیات نویسندگی خود اکبرخوردچشم 4 660 9-2-1393، 07:55 عصر
آخرین ارسال: اکبرخوردچشم
  100 نکته ی نویسندگی A-SO 2 1,385 28-2-1391، 10:58 صبح
آخرین ارسال: Raggedy Man
  مغز و نویسندگی eshghefilm 0 923 8-2-1391، 12:58 صبح
آخرین ارسال: eshghefilm

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
در گوگل محبوب کنید :