درود مهمان گرامی! ( - ثبت نام)
شما هنوز ثبت نام نکرده اید؟ یا وارد حساب کاربری خود نشده اید! برای استفاده از تمامی امکانات انجمن لازم است ثبت نام کنیدیا info@scenario.ir    
*نادان بمانید و جستجوگر *

هیچکاکِ همیشه استاد
زمان کنونی: 18-9-1395، 03:47 صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: mohamadpour
آخرین ارسال: mohamadpour
پاسخ 28
بازدید 2987

امتیاز موضوع:
  • 12 رأی - میانگین امتیازات: 3.08
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
هیچکاکِ همیشه استاد
#1
بنام خدا

بیوگرافی مختصر:
سر آلفرد جوزف هیچکاک متولد سال 1899 در بریتانیا بوده است. وی پسر دوم از سه فرزند یک سبزی فروش به اسم ویلیام هیچکاک بود و خانواده‌اش به شدت کاتولیک بودند.
سال ۱۹۱۵ کارش را از یک استودیوی فیلمسازی در انگلستان، با سمت طراح تیتراژ فیلم شروع کرد. او که در آلمان تحت تاثیر سبک هیجان‌نمایی قرار گرفته بود، در بریتانیا کارگردانی را آغاز نمود و از سال ۱۹۳۹ در ایالات متحده آمریکا به فعالیت پرداخت. در کارنامه سینمایی ۵۳ ساله‌اش، ۶۴ فیلم صامت و ناطق را کارگردانی نمود. آلفرد در سال ۱۹۴۰ با فیلم ربکا وارد هالیوود شد و فعالیت خویش را با تولید کننده بزرگ هالیوود به نام دیوید سلزنیک شروع کرد و بعد از ساخت ۹ فیلم با وی در فیلم طناب کارگردانی مستقل را در آمریکا اغاز کرد.[نیازمند منبع] او در ۱۹۵۶ تابعیت ایالات متحده آمریکا را پذیرفت.
هیچکاک طی شش دهه در ساخت بیش از پنجاه فیلم شرکت داشت (از فیلم‌های صامت تا فیلم‌های تکنی‌کالر) تا به امروز به عنوان سرشناس‌ترین و محبوب‌ترین کارگردان فیلم‌های سینمایی شناخته می‌شود. از فیلم‌های معروف او می‌توان به سرگیجه، پنجره عقبی، شمال از شمال غربی، روانی، بدنام، ربکا و پرندگان اشاره کرد.
یکی از ویژگی‌های بارز فیلم‌های هیچکاک این است که خود او در همهٔ فیلم‌هایش در یک صحنه، حتی بسیار کوتاه به عنوان بازیگر حضور دارد.
او از سال ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۲ مجموعه سریالی تحت عنوان «آلفرد هیچکاک تقدیم می‌کند» را کارگردانی کرد که در این فیلم‌ها او به عنوان راوی داستان در فیلم حاضر می‌شد.
نکته مهم در مورد وی این است که وی هیچگاه به جایزه اسکار دست نیافته است. در سال ۱۹۴۰ فیلم ربکا جایزه بهترین تولیدکنندگی را از آن سلزنیک کرد و تنها ۵ فیلم وی به نامهای قایق نجات، طلسم شده، پنجره عقبی، روانی و ربکا نامزد اسکار گردید.
هیچکاک درباره فیلم‌های ترسناکی که ساخته می‌گوید:
من به مانند یک فیلسوف به مردم همان چیزی را می‌دهم که می‌خواهند. آنها دوست دارند که ترس و وحشت را تجربه کنند خوب من هم همان را به آنها می‌دهم.

فیلم شناسی:
شمارهٔ سیزده (۱۹۲۲) ناتمام
باغ تفرجگاه (۱۹۲۵)
مستاجر (۱۹۲۶)
عقاب کوهستان (۱۹۲۶)
سرازیری (۱۹۲۷)
تقوای آسمان (۱۹۲۷)
حلقه (۱۹۲۷)
همسر دهقان (۱۹۲۸)
شامپانی (۱۹۲۸)
حق السکوت (۱۹۲۹)
قتل (۱۹۳۰)
غریب و غنی (۱۹۳۱)
ماری (۱۹۳۱)
شماره هفده (۱۹۳۲)
مردی که زیاد می‌دانست (۱۹۳۴)
والس وینی (۱۹۳۴)
۳۹ پله (۱۹۳۵)
مأمور مخفی (۱۹۳۶)
خانم ناپدید می‌شود (۱۹۳۸)
خانه کنار جزیره (۱۹۴۰)
خبرنگار خارجی (۱۹۴۰)
ربکا (۱۹۴۰)
سوظن (۱۹۴۱)
آقا و خانم اسمیت (۱۹۴۱)
خرابکار (۱۹۴۲)
سایه یک شک (۱۹۴۳)
قایق نجات (۱۹۴۴)
طلسم شده (۱۹۴۵)
بدنام (۱۹۴۶)
پرونده پاراداین (۱۹۴۷)
طناب (۱۹۴۸)
وحشت در صحنه (۱۹۵۰)
غریبه‌ها در قطار (۱۹۵۱)
اعتراف می‌کنم (۱۹۵۳)
پنجره عقبی (۱۹۵۴)
ام را نشانه قتل بگیر (۱۹۵۴)
دردسر هری (۱۹۵۵)
برای گرفتن دزد (۱۹۵۵)
مرد عوضی (۱۹۵۶)
مردی که زیاد می‌دانست (۱۹۵۶)
سرگیجه (۱۹۵۸)
شمال از شمال غربی (۱۹۵۹)
روانی (۱۹۶۰)
پرندگان (۱۹۶۳)
مارنی (۱۹۶۴)
پرده پاره (۱۹۶۶)
توپاز (۱۹۶۹)
جنون(۱۹۷۲)
توطئه خانوادگی (۱۹۷۶)



ما در این جا مجال بررسی پنج تا از فیلم های او را به امید خدا خواهیم داشت:
ربه کا 1940
پنجره ی عقبی 1954
سرگیجه 1958
روانی 1960
پرندگان 1964
عاشق فیلمنامه نویسی ام چون به من اجازه ی خلق یک دنیای تازه را می دهد با آدم های تازه...
پاسخ
#2
این کتاب نوشته ی احسان خوشبخت هست, درمورد فیلم سرگیجه. خیلی کتاب خفنیه. حتما بخونین. :)
*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*
پاسخ
#3
در ادامه تصمیم دارم گزیده ای از اظهار نظرهای هیچکاک رو در مصاحبه های مختلفی که داشته اینجا بگذارم تا بیشتر با دیدگاه های این فیلمساز انگلیسی آشنا بشیم، در پست بعدی نظر منتقدین و بزرگان سینما رو درباره هیچکاک خواهیم داشت. سعی می کنم یک مقاله ی برگزیده رو هم بگذارم. پس از گذاشتن این مقالات و نظرات منتظر یادداشت ها و اظهارنظرهای دوستان خوب خواهیم بود که با ما در موضوع شخصیت هیچکاک و سینمای اون به طور کلی به بحث خواهند نشست. و در ادامه ی این اتفاقات در پایان همین هفته به سراغ بررسی اولین فیلم از مجموعه فیلمهای مورد نظر این تاپیک( به احتمال زیاد ربه کا) خواهیم رفت و از نظرات دوستان بیشتر و بیشتر استفاده خواهیم کرد. موکدا هم از دوستان موافق و هم از دوستان مخالف نوع سینمای هیچکاک، دعوت به همراهی می کنم.


اظهار نظر هیچکاک در رابطه با موضوعات مختلف در مصاحبه‌های مختلف*


* احساس‌تان در رابطه با نسل جوان چیست؟
طبیعتا من یکی از طرفداران جوانان هستم. من اولین فیلمنامه‌ام را در سن 22 سالگی نوشتم و اولین فیلمم را 25 سالگی کارگردانی کردم، بنابراین من متعلق به جوانان هستم. امروز زمانی که می‌بینم برخی می‌نویسند من 70 ساله‌ام، می‌گویم این یک دروغ نفرین شده است، من دو 35 سال سن دارم.

* درباره صحنه‌های مربوط به مواد مخدر، چه عقیده‌ای دارید؟
خوب استفاده از چنین صحنه‌هایی باعث می‌شود تا جوانان همچون ماری‌جوآنا از «ال اس‌ دی» نیز بترسند.

* از فیلم‌هایی که ساخته‌اید، کدام را بیشتر از همه دوست دارید؟
همه را دوست دارم ولی «سوء‌ظن» را بیش از بقیه فیلم‌هایم دوست دارم.

* در فیلم‌های شما چه کسانی محکوم به مرگ‌اند؟
انسان‌های بد و گناهکار.

* درباره خشونت در فیلم «غریبه‌ها در قطار»، در این فیلم آدم‌های بد کشته می‌شوند ولی در کنار آن تعداد زیادی کودک نیز کشته می‌شوند؟!
این یک مورد بسیار نادر است.

* ولی در فیلم «پرندگان» نیز عده زیادی انسان به قتل می‌رسند؟
خوب بله، ولی قتل انسان‌های بی‌گناه تنها در 4 و یا شاید 5 فیلم من دیده شود.

* اعتقادتان درباره تاثیر فیلم‌هایی از این دست بر افزایش خشونت در جامعه چیست؟
خوب به نظر من این فیلم‌ها ممکن است بر روی افرادی با ذهن مریض تاثیر بگذارد ولی فکر نمی‌کنم بر افراد سالم و معصوم چنین تاثیری داشته باشد. یک بار در جایی خواندم که یک مرد که سه زن را به قتل رسانده، قبل از کشتن سومین زن فیلم «روانی» من را دیده است، خوب من می‌خواهم بپرسم او قبل از کشتن دومین زن چه فیلمی دیده بود؟ شاید قبل از کشتن اولین زن هم یک لیوان شیر خورده باشد، حتما آن وقت باید خوردن شیر را ممنوع کنیم؟!
زمانی که فیلم «روانی» به نمایش درآمد، پسر جوانی پیش من آمد که حدودا 9 یا 10 ساله بود و از من پرسید آیا در فیلم‌هایت از خون جوجه‌ها استفاده می‌کنی و من در جواب گفتم نه از سس شکلات استفاده می‌کنم و او تشکر کرد و رفت. نکته قابل توجه این است که این کودک با تمام سن کمش به خوبی می‌داند که این یک فیلم است و آنچه که به تصویر کشیده می‌شود واقعیت ندارد.


* وضعیت سلامت شما چگونه است؟ گفته می‌شود که شما وزن‌تان را از 290 پوند به 190 پوند رسانده‌اید؟
نه دقیقا؛ وزن من حدود 225 پوند است، البته قد من هم 5 فوت و 8 اینچ است. این در من جنبه روانی دارد و باید بگویم که از این نظر شبیه مادرم هستم.

* خوب نظرتان راجع به آقای هیچکاک چیست؟ انسانی تحت تاثیر پول، یا قدرت؟
به نظر من مهم‌ترین چیز در مورد یک نفر، حرفه اوست؛ مهم این است که او از تمام قدرت فکری، استعداد و تجربیاتش استفاده کند.

* اوقات فراغت‌تان چه می‌کنید؟
فیلم می‌سازم ولی لذت‌بخش‌ترین چیز برای من این است که ساعت 6 به خانه بروم و همسرم را درحالی که منتظر من است، ببینم؛ سپس با یکدیگر یک لیوان نوشیدنی بنوشیم و او برای من مقداری شام آماده کند و من در آشپزخانه بنشینم و او را نگاه کنم. این همان چیزی است که باعث شده تا من اضافه وزن داشته باشم.

* شما که با فیلم‌هایتان مردم را می‌ترسانید، خود به شخصه ترسیدن را دوست دارید؟
نه به هیچ وجه، خوب به یاد دارم که 3 یا 4 ساله بودم که مادرم به شوخی مرا ترساند و من مدت طولانی از ترس سکسکه می‌کردم.

* فیلم‌های شما همیشه مردم را ترسانده، خود شما از چه چیزی می‌ترسید؟
از خیلی چیزها، به عنوان مثال من همیشه از پلیس می‌ترسم، خوب به خاطر دارم زمانی که تنها 9 یا 10 سال داشتم، پدرم با یک نوشته من را به اداره پلیس فرستاد و افسر پلیس مرا دستگیر کرد و برای 10 دقیقه به زندان انداخت و گفت: این اتفاقی است که برای انسان‌های بد می‌افتد.

از آن زمان به بعد من به شدت از هر چه پلیس است و هر آنچه که با قانون سر و کار داشته باشد گریزانم، به همین خاطر هیچ‌گاه رانندگی نکرده‌ام.

یکی دیگر از چیزهایی که خیلی از آن می‌ترسم، تخم مرغ است، به نظر یک چیز سفید رنگ که میان آن تهی نیست و موجودی زرد رنگ ممکن است هر لحظه از آن بیرون بیاید.


* ظاهرا علاقه زیادی به پرنده‌ها دارید؟
طبیعتا، این موجودات کوچک مرا به پول زیادی رسانده‌اند.

* خوب استفاده از پرندگان به جای بازیگر در یک فیلم کار چندان راحتی نیست، خوب مشکلاتتان در رابطه با ساخت این فیلم چیست؟
خوب ما در این فیلم از بیش از 30 هزار پرنده استفاده کرده بودیم که 3 هزار تا از آن‌ها تربیت شده بودند؛ آن‌ها خیلی خیلی باهوش بودند، به طوری که زمانی که به عقب نگاه می‌کنم می‌بینم که کار با آن‌ها نه چندان هم مشکل نبوده است.

* از چه تکنیک تربیتی برای دست‌آموز کردن آن‌ها استفاده کردید؟
هیچ، فقط دانه. این پرنده‌ها به حدی باهوش بودند که زمانی که دستور حرکت می‌دادیم همه به حرکت درمی‌آمدند. در اواخر فیلم به‌گونه‌ای شده بود که بدون آنکه به آن‌ها فرمان حرکت بدهیم خودشان می‌دانستند که وقت آن رسیده که پرواز کنند.

* برخلاف چیزی که مردم درباره شما فکر می‌کنند، خودتان گفته‌اید که انسان خجالتی هستید، آیا واقعا این طور است؟
بله، من به شدت خجالتی هستم، معمولا گوشه‌گیر هستم و با مردم قاطی نمی‌شوم، حتی در مواجهه با زن‌ها کاملا گیج و سردرگم می‌شوم و حقیقتا نمی‌دانم که چه بگویم و یا چه بکنم؟

* چه چیزی بیش از همه چه در زندگی و چه سر کار، شما را عصبانی می‌کند؟
سر و کار داشتن با آدم‌های احمق، اینکه مجبور باشم جزئیات یک چیز ساده را بارها و بارها برای یک نفر توضیح بدم.

* با توجه به پیشرفت تکنولوژی پیش‌بینی شما درباره سینما در آینده چیست؟
به نظر من به عنوان مثال در سال 3000 میلادی مردم همچنان به سرگرمی نیاز دارند و به سینما خواهند آمد؛ البته در این سال مردم به سینما می‌آیند و هیپنوتیزم می‌شوند و در پایان فیلم از خواب برمی‌خیزند، حتی آن‌ها زمانی که برای خرید بلیت به گیشه می‌روند، می‌توانند انتخاب کنند که جای کدا‌میک از شخصیت‌های فیلم‌ باشند و به جای آن‌ها لذت ببرند، وحشت کنند و یا حتی قهرمان‌بازی دربیاورند.

* پس نقش کارگردان و بازیگر در این میان چه می‌شود؟
من عقیده دارم که نقش منِ کارگردان همیشه محفوظ است، بالاخره این کارگردان است که باید به داستان جهت دهد و آن را هدایت کند.

* و اما در آخر...
تعریف شما از خوشبختی چیست؟
یک افق شفاف پر از آرامش و به دور از هرگونه نگرانی؛ جایی که همه چیز پر از خلاقیت است و هیچ چیز مخربی وجود ندارد... من نمی‌توانم جنگ و دعوا را تحمل کنم، نمی‌توانم برخی احساسات چون تنفر که در بین مردم وجود دارد را تحمل کنم. تنفر یک احساس مخرب است و انرژی وجود انسان را هدر می‌دهد.
من انسان بسیار حساسی هستم، اگر کسی سخن تلخی به من بگوید، مخصوصا اگر آن شخص به من نزدیک باشد، آن حرف برای روزها مرا آزار می‌دهد.
زمانی که تمام این احساسات منفی از بین بروند و بتوانی بدون هیچ مشکلی به دوردست‌ها بنگری و جاده مقابلت را کاملا صاف و شفاف پیش رو ببینی و چیزی را خلق کنی، این درست همان زمانی است که احساس خوشبختی می‌کنم.


* به نقل از فارس
عاشق فیلمنامه نویسی ام چون به من اجازه ی خلق یک دنیای تازه را می دهد با آدم های تازه...
پاسخ
آگهی
#4
سلام
از این لحظه به بعد با دل و جان پذیرای نظرات و دیدگاه های شما درباره مقالات، مطالب و نوشته های این تاپیک هستیم.
و صد البته خوشحال خواهیم شد در این مقطع و پیش از بررسی فیلمهای منتخب از این فیلمساز نظرات و دیدگاه های شما را درباره شخصیت هیچکاک و به طور کلی سینمای اون بشنویم.




آلفرد هیچکاک مظهر سینما (نگاهی گذرا به سینمای هیچکاک)
مسعود فراستی


ساختن فیلم های جدی و عمیق، آسان تر از فیلم های تجاری قراردادی است. آگاهی من وادارم می کند که تجاری کار کنم... در سینما، کارگردان باید با بهای گزافی خود را بیان کند.این بها، سرگرمی است.
هیچکاک

*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*

هیچکاک همچون هر هنرمند راستین و دلمشغول، خود را با آثارش بیان می کند اما بسیار غیر مستقیم و نامرئی؛ در پس سرگرمی. او تنها کسی است در سینما که می تواند میلیونها نفر را در سراسر جهان سرگرم کند و تکان دهد. تماشگر او را تجسم خود می داند. هیچ فیلمسازی مانند او جذابیت و سرگرمی را اینچنین با هنر نیامیخته و عجین نکرده. آثار او مطلقاً سرگرم کننده اند و مطلقاً هنر؛ هنر فراگیر مردمی. او عام و خاص را متحد کرده و به ما می آموزد چگونه سرگرم شده و از هنر لذت ببریم و هشیارشویم. فیلمسازی برای او نه خودنمایی است، نه ادا و ادعای هنرمندانه. او هنرمند است؛ هنرمندی بزرگ. پس نیاز ندارد خود را تفسیر کند و اثرش را. در مصاحبه های گوناگون و مفصلش نه تنها خود را هنرمند نمی نامد – همچون فورد و برگمان و.. – که فقط به جنبه های تکنیکی کارهایش می پردازد و از هر تعبیر و تفسیر و توضیح واضحات "هنرمندانه" اثر سر باز می زند و در جواب می گوید : " این فقط یک فیلم است." از خود ، زندگی و دغدغه هایش چیز مهمی نمی گوید. یک داستان دو خطی سر هم بندی شده دربارۀ ترس از پلیس در شش سالگی اش را مرتب تکرار می کند . داستانی – اتفاقاً سینمایی- که معلوم نیست متعلق به دنیای خیال اوست یا دنیای واقعی اش.

موضوع تمام فیلم های او داستان تقابل یک انسان معصوم و عادی با دنیای غیر عادی- و مدرن – پر آشوب و مملو از گناه و ترس است. داستان جابه جایی آدمها و دنیایشان- واقعیت و خیال آنها- و درگیری دائمی خیر و شر در وجود انسان. داستان های هیچکاکی از سینما نشات می گیرند.

هیچکاک منتقد جدی و شوخ طبع مدرنیسم است.در فیلم های او نظم زندگی مدرن و ثبات ظاهری آن با کوچک ترین چیزی به هم می ریزد و کائوس رخ می دهد؛ و چهره واقعی کرخت کننده و فاسد کننده آن نظم بر ملا شده و تعلیق که حکومت بی ثباتی است حادث می شود. تعلیق-سوسپانس- هیچکاکی شوک لحظه ای نیست و شکل فَنری اش ادامه می یابد. تعلیق پل بین واقعیت و خیال است؛ بین یک لحظه قبل و یک لحظه بعد است؛ دستکاری در زمان حال است؛ بسط زمان حال استمراری و کند کردن آن است بین آینده های استمراری احتمالی متضاد؛ بین بودن حال است و وسواس آینده. تعلیق ثبات ناپایداری است.همین است که اضطراب می افریند و دلهره ممتد. تعلیق فقط یک روش نیست ،بخشی از نگرش و جهان بینی هیچکاک است.

هیچکاک آدم عادی است نه روشنفکر، اما نخبه و نابغه که برای تماشاگر عام معمولی فیلم می سازد. تماشاگر روشنفکر پس از آن می آید. آثار او هم برای مخاطب عام است و هم خاص. اما او همچون فورد از هر گونه آلودگی روشنفکری به دور است. خودش می گوید: " من آدم های عادی را دوست دارم. آدم های عادی ای که در ماجرایی غرق شده اند".فیلم های او در عین حال بسیار هم شخصی اند. از این حیث بسیار شبیه هموطنش شکسپیر است و همچون او برای عامه می سازد، اما خود را از یاد نمی برد؛ و دغدغه ها- و ترس های – همیشگی خود را.

بزرگترین ابداع گر فرم در سینما، استاد مکان ، فضا ، اشیا و جزئیات به درستی محتوا را در فرم می بیند و می آفریند. فرم – و سبک- او با نگاهش به زندگی و هنر و جهانش در هم آمیخته و در خدمت جابه جایی خیال ، واقعیت ؛آرزو ، کابوس؛ شوخی، جدی؛ رئالیزم و سور رئالیزم ، کلاسیسیزم و مدرنیزم عمل می کند.

هیچکاک هنرمند ترس است و اضطراب. و آثارش نمایشی کردن این ترس ها و غلبه بر آنهاست. ترس در آثار او وحشت انسان مدرن است.ترس از جهان ناامن، ترس از روزمرگی ها و عادت ها. ترس از پیچ و مهره شدن و از خود بیگانگی. ترس از رام شدن ، ترس از خطر و تسلیم. ترسِ از دست دادن خویشتن . ترس از عشق و نیاز به آن. ترس از سقوط. ترس زنده ما از مرگ که در کنار ما با نیروی فراوان زیست می کند.

غنای آثار هیچکاک را می توان به رهایی از قید خودآگاهی و حرکت به سوی شناخت ناخودآگاه و آزادی پی گرفتن انگیزش های ضمیر ناخودآگاهش نسبت داد. این با تلقی او نسبت به مدیوم سینما کاملاً مرتبط است و منطبق.
" رویا خود نوعی دیوانگی و دیوانگی نوعی رویاست ". (شوپنهاور). راز سینما – و راز هنر- تجربه کردن و زیستن رویاست، که خود نوعی دیوانگی است. اما زندگی شاید فقط می بایست رویایی باشد. رویا ، رنج و سرمستی آن. و سینما مدیوم رویاست.

همشهری 24، شماره 12، فروردین 92
عاشق فیلمنامه نویسی ام چون به من اجازه ی خلق یک دنیای تازه را می دهد با آدم های تازه...
پاسخ
#5
نقل قول: * در فیلم‌های شما چه کسانی محکوم به مرگ‌اند؟
انسان‌های بد و گناهکار.

* درباره خشونت در فیلم «غریبه‌ها در قطار»، در این فیلم آدم‌های بد کشته می‌شوند ولی در کنار آن تعداد زیادی کودک نیز کشته می‌شوند؟!
این یک مورد بسیار نادر است.

* ولی در فیلم «پرندگان» نیز عده زیادی انسان به قتل می‌رسند؟
خوب بله، ولی قتل انسان‌های بی‌گناه تنها در 4 و یا شاید 5 فیلم من دیده شود.

این که فیلمساز از قبل برای فیلم ها و آدم هایش حکم صادر کنه از نظر من غیر حرفه ای هست.
ایشون میگه که "انسان های بد و گناهکار" محکوم به مرگ‌اند!
و از طرف دیگر اصرار دارد که انسان های بی گناه نباید در فیلم هایش کشته شوند و مواردی هم که بوده جزو موارد "بسیار نادر" است.
و به نظر من این دور شدن از واقعیت دنیای ماست.
و این به همان سینمای کلیشه نزدیک میشه.به سینمایی که میخواد نتیجه گیری کنه که انسان های بد به سزای اعمالشون میرسند.
برام عجیبه همچین حرف هایی از کسی که به او لقب "استاد" داده اند.

نقل قول: ساختن فیلم های جدی و عمیق، آسان تر از فیلم های تجاری قراردادی است. آگاهی من وادارم می کند که تجاری کار کنم... در سینما، کارگردان باید با بهای گزافی خود را بیان کند.این بها، سرگرمی است.
باور این حرف برای من سخته.اگر فیلمسازی این حرف رو میزد که 1-2 فیلم هنری خوب داشت که شکست مالی خورده بود و به همین دلیل به این نوع سینما روی می آورد میشد حرفش رو باور کرد.
اما وقتی هیچکاک به طور میانگین هر سال یک فیلم(که طبق گفته ی خودش،تجاری هستند) میسازه(و گاهی 2 فیلم در یک سال!) چجوری میتونه بگه که ساخت فیلم های جدی و عمیق آسون تره؟

در مورد صحبت های فراستی هم چون کلی هست نمیشه صحبت کرد.
فقط در یک مورد که فراستی به نظر خودش تعریف کرده و گفته "داستان های هیچکاکی از سینما نشات می گیرند."
و این تعریف نیست!!! سینما با فیلم های لومیر از "خروج کارگران" ، "شیر خوردن بچه" ، "عبور قطار" و ... آغاز شد و این یعنی سینما با اقتباس از زندگی کار می کند.
داستان های سینما باید از زندگی نشات بگیرد و نه اینکه به علت سینمایی بودن، فیلم بشه.(البته این سینمایی بودن رو باید بحث کرد که تعریف سینما چیه)
پاسخ
#6
سلام
خوشبختانه علیرضا از مدخل خوبی وارد بحث شد، یعنی دقیقا اونجایی از بحث که میخوایم بیشتر در موردش صحبت کنیم. تعریف سینما.
اشکالاتی که به نظر دوست مون علیرضا اشکال هستند به عقیده ی من از تعریف متفاوت ایشون و همفکراشون از سینما برمی گرده. در واقع اگه بخوایم ریشه ای این نظر رو بررسی کنیم باید در مورد ذات آدما حرف بزنیم. همه مون متفق القولیم که ذات ما آدم ها به خوبی گرایش داره و از بدی ها بدش میاد. همه مون دوست داریم همیشه خوبی بر بدی غلبه کنه و این یعنی زندگی. و اینجاست که سینما هم برای اینکه ما رو جذب کنه و همذات پنداری ما رو مجبوره که با ذات ما سازگاری پیدا کنه. اینجا تقابل هالیوود پیش میاد و سینمای روشنفکری و سینمای اروپا. یک طرف هالیوود قهرمان پرور و تجاری و یک طرف سینمای با عنوان سینمای هنری که میخواد سینما رو فارغ از مخاطب داشتن یا نداشتن هنر بدونه.

هیچکاک فیلمهاش عین سینماست. فیلمهاش نشات گرفته از ذات سینماست. بله، کاملا در یک قالب. و اون یک وارد شدن ما به زندگی شخصیت های فیلمه. دو به هم خوردن تعادل زندگی شخصیت فیلم و قرار گرفتن در بطن ماجرا و قرار گرفتن در حس تعلیق و سه گره گشایی. همین. یعنی همون چیزی که در ربکا، روانی، پرندگان و . ... می بینیم. در پایان به خودمون میایم و می بینیم که هیچکاک حدود دو ساعت ما رو سرگرم کرده و با تصاویرش ما رو دقیقا سرکار گذاشته.
حالا نقطه ی مقابل کسانی اند که فکر می کنند می توانند سینما رو اون طوری که دوست دارند دربیارن و میخوان به قول فراستی ازش کولی بگیرن. فکر می کنن سینما رو میشه افسار کرد. میشن عشق میشاییل هانکه، میشن طبیعت بی جان شهید ثالث، میشن طعم گیلاس کیارستمی، میشن بایسیکل ران مخملباف و این عین بی سوادیه. عین سینما بلد نبودنه.
خیلی اشاره ی به جایی کرد علیرضا درباره ی "خروج کارگران" و "شیر خوردن بچه" و ... که دقیقا نقطه ی آغاز سینما هستند. اون جایی که مردم فهمیدن می تونن بیان تو یه سالن تاریک بشینن و با دیدن زندگی شون سرگرم بشن. اما این چقدر ادامه پیدا کرد. چقدر برادران لومیر تونستن با این کاسبی که راه انداختن مردم رو به سینما بکشونن. چند وقت؟ معلومه خیلی زود مردم براشون عادی شد و خسته شدن از تماشای اتفاقات عادی زندگی. برادران لومیر شکست خوردن و نوبت یک اتفاقات جدید در سینما رسید. همین دیگه دقیقا همین جاست که بعضی از فیلمسازا هنوز درش گیر کردن و متوجه نیستند سینما باید جذب بکنه و سینما باید سرگرم بکنه. واقعا همینجاست که فیلمساز بی سواد ما فکر می کنه می تونه با نشون دادن روزمرگی کسالت آور یک سوزن بان و زنش تو یک ده کوره می تونه سینما باشه و اسم هنر رو خودش بذاره. نه دوست من. سینما اونجایی جون می گیره که می فهمه باید برای ادامه ی حیات داستان بگه و مردم رو سرگرم کنه. از اون جایی جون میگیره که می فهمه باید با قاعده پیش بیاد و باید در ذات انسان رسوخ کنه و باید روح مخاطب و فطرتش رو به بازی بگیره. اینجا نقطه ی آغازه.
دوست من، شوخیه این جمله که بگیم داستان می تونه سینمایی نباشه، زندگی باشه و تبدیل به فیلم خوب بشه. به این نکته توجه کن که داستانی که سینمایی نباشه می تونه یک کتاب خوب باشه یا یک تئاتر خوب یا یک موسیقی خوب، اما ابدا سینما نخواهد بود. می تونه کتاب موفقی باشه ولی حتما فیلم خوبی نیست. چون سینما نیست.

سپاس از همراهی علیرضا، صمیمانه منتظر شنیدن دیدگاه های شما هستیم.
ضمنا به دوستانی که هنوز موفق به دیدن ربکا نشدن توصیه می کنیم عجله کنند چون بحث درباره «ربکا» رو به زودی آغاز خواهیم کرد.
عاشق فیلمنامه نویسی ام چون به من اجازه ی خلق یک دنیای تازه را می دهد با آدم های تازه...
پاسخ
آگهی
#7
در سرگرمی بودن سینما در وهله اول شکی نیست،اما باید مواظب باشیم که این گزاره ما رو بسمت فیلمهایی مثل اخراجی ها و رسوایی نبره،نمیشه با این توجیه شونه از زیر بار زیبایی شناسی هنر خالی کرد،نمی دونم اون فیلمها و یا کارگردانهایی که اسم بردید ،مثال های شما بود یا فراستی،اما سینمای کیارستمی هیچ ارتباطی با سینمای هانکه نداره،حداقل برای من که سینمای هانکه رو دنبال کردم،فیلم خوب(مثل غالب آثار هانکه)هم سرگرم می کند و هم مخاطب را تا سطح مخاطبی در جستجوی روح زیبایی شناختی هنر بالا می آورد،سینمای هیچکاک صرفا سرگرم کننده و استفاده بجا از حیله های سینمایی است که خیلی هم خوب هست،خود هیچکاک گفته ساختن فیلم بعد از نوشتن فیلمنامه کاری سخت و آزار دهنده است،در صورتی که همه می دونیم از زمان شروع فیلمبرداری ،فیلمساز با دکوپاژ و میزانسن می تونه شاهکار بیافرینه که مستقل از فیلمنامه دارای هویت باشه،کاری که امثال هانکه انجام می دهند و امثال کیارستمی اداشو در میارن،در مورد اینکه گفتید ذات انسان به خیر گرایش داره هم کاملا مخالفم،ما در وجودمون خیر و شر رو همزمان داریم ،بسته به شرایط و موقعیت های خاص هر کدام ممکنه بروز کنه،اینجا اصول اخلاقی وارد عمل میشه و انسان رو می تونه به خیر یا شر هدایت کنه،چون همه اصول اخلاقی هم به خیر منتهی نمیشن،بن لادن هم اصول اخلاقی خودش رو داشت،بنابراین اینجا بحث نسبی یا مطلق بودن اخلاق پیش میاد که نمی خوام واردش بشم،بنابراین با علیرضا موافقم که فیلمساز نباید به این واضحی حکم صادر کنه و انقدر مطلق به انسان نگاه کنه و پیچیدگی های روانی،عاطفی،و جامعه شناختی رو نادیده بگیره،اینجاست که فرق کسانی مثل هانکه که بدنبال سرگرمی صرف نیستند و دیگرانی که جنبه سرگرمی سینما رو می بینند،از نظر من و هم سلفان من هیچکاک فیلمساز با ارزشی است و تمام المان های بخش هنر-صنعت سینما رو بطور کامل داراست،برای کامل کردن این هنر باید روح هنر و جنبه های پدیدار شناسی زیبایی وپیچیدگی های انسانی رو بدون قضاوت اضافه کرد برای رسیدن به کمال هنر.
اگر هنر نبود ، حقیقت انسان را می کشت.
پاسخ
#8
در مورد صحبت های جناب محمد پور عزیز
صحبت تون اول در مورد ذات انسان و گرایش به خوبی ها آغاز میشه.آرمان عزیز به خوبی پاسخ دادند.من هم یک نکته رو بگم و اون اینکه تمامی ایدئولوژی ها، خوشبختی انسان رو میخوان. از ایدئولوژی های "انسان محور" تا "خدا محور". هر کدوم روش خودشون رو برای رسیدن به خوشبختی دارند.هرکس از نگاه خودش،فکر می کنه که انسان معتدل و خوبیه.چه کسانی که تروریست هستند و چه کسانی که زاهد هستند، راه خودشون رو درست می دونند.اگر خیر و خوشبختی انسان مطلق و واضح بود، این همه جنگ و دعوا توی دنیا نبود.
و اتفاقا سینما هم میتونه با ما این کار رو کنه.یعنی کاری کنه که ما با شخصیت قاتل و گناهکار "همذات پنداری" کنیم.پس این قضیه مطلق نیست.

در مورد اینکه "هیچکاک حدود دو ساعت ما رو سرگرم کرده و با تصاویرش ما رو دقیقا سرکار گذاشته."
با شما موافق نیستم.حداقل برای من اینطور نیست.من در حین فیلم دائما این پرسش رو دارم که "خب که چی؟ چه حرفی میخوای بزنی؟" و وقتی با پاسخی رو به رو نشم(که در فیلم های هیچکاک معمولا اینطوره) گاردی که در برابر فیلم دارم رو باز نمی کنم.گارد من زمانی در مقابل فیلم ها باز میشه و اجازه میدم که من رو در دنیای خودش غرق کنه که به من بفهمونه که "من حرفی برای گفتن دارم.بزار نشونت بدم که این حرف چقدر مهمه"

در ادامه چهار فیلم رو مثال زدید که من دو فیلم رو دیدم و در مورد اون ها صحبت می کنم.در "عشق" میشاییل هانکه، ما پیری،بیماری،روزمرگی و خستگی رو به رو میشیم.یعنی محتوا و حرفی که فیلم میخواد به ما بزنه در این فضا میگذره.حالا کارگردان باید فرمی برای فیلمش انتخاب کنه که با محتوا هماهنگ باشه.پس فیلم به صورتی هست که هرچه بیشتر این فضای خسته کننده رو نشون بده.دیگه اینجا فیلمساز اگر بخواد فیلم رو جذاب و سرگرم کننده کنه اشتباه کرده.وقتی محتوا در مورد رنج بردن هست، نمیشه که فرمی داشته باشیم که از اون لذت ببریم.(که البته به نظر من فیلم "عشق" کمی به این سمت میره و باید بیش از این خسته کننده می بود.)

در مورد فیلم "طعم گیلاس" هم ما با فردی رو به رو هستیم که قصد خودکشی داره.قطعا اگر دنیای این فرد، جذاب و خوب بود که قصد خودکشی نداشت.پس باز هم محتواست که تعیین میکنه فرم به چه شکل باشه.

بحثی در مورد شکست برادران لومیر در جذب مخاطب شد.اول اینکه دلیل من برای گفتن این نکته که سینما در بدو تولدش مستقیما زندگی رو نشون میداد این بود که ذات سینما همین هست و همین باید ادامه پیدا کنه.دوم اینکه برادران لومیر،فیلمسازان خیلی خوبی نبودند و اون اوایل هم به دلیل انحصاری که برادران لومیر در فیلمسازی داشتند مورد استقبال قرار گرفتندسوم این که اگر بخوایم استقبال مخاطب رو در نظر بگیریم که فیلم های "دیده بان" و "مهاجر" که مورد قبول فراستی،شهید آوینی و احتمالا شما هست،هم با استقبال مخاطب رو به رو نشد.شهید آوینی در دفاع از این شبهه گفت که "مردم فرهنگ سینما رفتن ندارند" (با همین واژه ها) و اتفاقا اینجا نقطه ی مشترکی بین من و شماست.این نکته که مشکل از سینما نیست،بلکه مشکل از مخاطب هست.مخاطب هست که حاضر نیست بیشتر شکیبا باشه و بیشتر فکر کنه و از اون پوسته ی سرگرم شدن دربیاد

هیچکاک جمله ای با این مضمون داره : "سینما،زندگی ست بدون لحظه های خسته کننده ی آن"
و من با این جمله مخالفم.و در مثال هایی که برای فیلم های "عشق" و "طعم گیلاس" زدم دلیلش به خوبی مشخص هست.زندگی همیشه جذاب نیست پس سینما هم همیشه جذاب نیست.زندگی گاهی اوقات تلخه،پس مخاطب هم باید با دیدن فیلم حس تلخی بهش دست بده.

و به نظر من هر چیزی که در زندگی باشه، با ساختار و پرداخت درست، میتونه یک اثر سینمایی باشه.و ما داستان سینمایی و غیر سینمایی نداریم(که توی همین پست در موردش صحبت کردم اما اگر خواستید بیشتر بحث رو میشکافم)
-----------------------------------------------------------------------------------
در مورد صحبت های آرمان عزیز
نکته ی زیادی ندارم چون با بیشتر نکاتی که گفتی موافق هستم.
اما یکی اینکه به نظر میرسه "کیارستمی" رو قبول نداری که من با این مشکل دارم و به نظرم کیارستمی از جادوی سینما بیرون اومده و مستقیما زندگی رو نگاه می کنه و فیلمساز خوبی هست(به تمام کسانی که با کیارستمی مشکل دارند پیشنهاد می کنم فیلم "ده" رو ببینند.خیلی وقت پیش دیدمش اما قطعا نمره ای بالاتر از 95 به این فیلم خواهم داد.البته قبل از دیدن فیلم،ذهنتون رو از هرچه که در سینما دیدید خالی کنید و به زندگی فکر کنید)
دوم اینکه "هیچکاک" رو فیلمساز ارزش مندی دونستی، که من موافق نیستم.هیچکاک شاید از لحاظ تکنیکی فیلمساز خوبی باشه اما به نظر من پشت این تکنیک خوب،محتوا و جهان بینی نداره که لازمه ی هر فیلمساز خوب هست.
پاسخ
#9
سلام
مجددا تاکید می کنم ذات انسان ها با خوبی سرشته شده و نه هیچ چیز دیگر.
شر در نهاد آدمی با خلا خیر و به صورت اکتسابی بوجود میاد و نه ذاتی. و اگر آدمی ذاتا به شر شناخته بشه هم قبلا این شر رو به ارث برده و مربوط به ذات آدمیتش نیست.
بله سینما می تونه کاری بکنه که ما با شخصیت بد هم همذات پنداری کنیم اما آخه این چه ربطی به صحبت هیچکاک داره؟ هیچکاک داره میگه که علاقه داره همیشه خیر بر شر پیروز بشه و این حرف امروز هالیوود هم هنوز هست. و ابر قهرمان هاش با همین رویه بوجود اومدند. اصلا موضوع خیر و شر مطلق نیست و موجود بدی که باهاش همذات پنداری می کنیم می تونه خودش نیمی شر و نیمی خیر باشه (و اصلا هم این متناقض با گفته ی اولیه ام نیست) و یا اصلا در فضای قصه متحول بشه و از شر به خیر تبدیل بشه و این با صحبت هیچکاک متناقض نیست.

فرم و محتوای فیلم عشق رو درست متوجه نشدید اصلا بحث محتوای اون درباره پیری و رنج نیست. همون طور که فیلم اسمش داد می زنه میخواد عشق رو به تصویر بکشه. اما به شدت ناتوانه و ضد عشق. نه فرم فیلم بویی از عشق برده و نه محتواش. به شدت ادا و اطوار و تظاهره. همون طور که طعم گیلاس همین قدر تظاهره.
دوست من فرم فقط ریتم فیلم نیست. فرم از پس تکنیک میاد. و تکنیک قاب بندی هست. موسیقی هست. تدوین هست. گریم و صحنه ارای هست. و ... به من نگو که محتوای فیلم کسالت آوره و باید فرم همین باشه، قاعدتا من هم منتظر یک اتفاق هیجان اآور پر سر و صدا در طعم گیلاس نیستم. اما حتما میخوام که همین فرم در فکر و حواس من رسوخ کنه و من رو مجذوب خودش کنه. حتما میخوام که حرف فیلم با فرم فیلم هماهنگ باشه. حتما میخوام که تظاهر و طفره رفتن نباشه. در حای که طعم گیلاس به هدر رفتنه. طعم گیلاس بی هدفه و سرگردان. هیچ چیز به ما اضافه نمی کنه. بلد نیست حرف بزنه. آخرشم مضحک بی هدفی خودش رو تکمیل می کنه. فرم اصلا کسالت آروی نیست ، فرم باید جذابیت داشته باشه. یعنی برای اینکه فیلم کویر رو خوب بفهمم باید من رو ببرین تو کویر داغ دو ساعت عرقم رو بریزید تا کویر بفهمم؟ این دیگه از اون تعاریف روشنفکریه که تعریف غلطی برای فرمه.

بقیه تعاریفی رو هم که درباره زندگی و سینما و جذابیت و جمله ی هیچکاک و ... ارائه داده اید با کمال احترام و با کمال ارزشی که برای دیدگاه های شخصی تون قائلم برای من شوخی هستند با سینما، و نه تعاریف آکادمیک.
عاشق فیلمنامه نویسی ام چون به من اجازه ی خلق یک دنیای تازه را می دهد با آدم های تازه...
پاسخ
آگهی
#10
سلام مجدد
جناب محمدپور در تعریف فرم دچار اشتباه فاحشی شدند،فرم تنها تکنیک نیست،فرم از اولین کلمه روی کاغذ شروع میشه و تا نحوه درگیری مخاطب با فیلم روی پرده سینما ادامه داره،متاسفانه گاها فرم را قاب بندی و مسائل تکنیکی می دونند،
در مورد فیلم عشق
فیلم در مورد عشق هست،اما برداشت شما و برخی از منتقدین از عشق برداشتی کلیشه ای است،هانکه اگر دنبال ادا و اطوار بود ،اون موقع عشق مورد نظر شما رو نمایشی می کرد،نگاه هانکه نگاهی واقع گرا و غیر سانتی مانتالیزم است،منتها ذات همچنین مضمونی خودبخود احساسات و عواطف رو برانگیخته می کنه،مگر اینکه از قبل تصمیم دیگه ای گرفته باشیم و با گارد به دیدن فیلم بریم ،ادا و اطوار در حرکت های متظاهرانه دوربین و نماهای نقطه نظر تحت عنوان صداهای ذهنی در فیلمهای هیچکاک هست،من با علیرضا مخالفم که فیلم عشق کسالت بار هست،ریتم کند همیشه نمی دهد کسالت،هانکه دوربین رو ثابت نگه داشته و با یک میزانسن ساده و در عین حال پیچیده ریتم کندی به اثر داده،که طبق گفته علیرضا با قصه هماهنگی داره ،روایت،ریتم،عشق،پیری ،خشونت و در گیری ما با فیلم و.... تشکیل یک کل یکپارچه بنام فرم می دهند.
شما از یک طرف میگی فیلم در مورد پیری و رنج نیست ،و بر اساس اسم فیلم به این نتیجه رسیدید که فیلم می خواد عشق رو به تصویر بکشه ولی به ضد خودش تبدیل میشه،از اینگونه تحلیل ها در فرمایشات امثال فراستی و آوینی به وفور وجود داره،فیلم رو تا سطح دانش و اندازه برداشت نادرستشون از اثر پایین میارن،بعد گوشه رینگ به جون فیلم می افتند،فیلم در مورد پیری نیست؟....پس در مورد چیه؟......ببخشید ولی نگاه شما یک نگاه ایدئولوژیک هست که علاقه ای به طرح اینگونه مسائل پیچیده انسانی نداره تنها به این دلیل که در این طرز تفکر شما پاسخی برای این مسائل پیچیده انسانی وجود نداره و ترجیحا بهترین استراتژی پاک کردن صورت مسئله به هر قیمتی هست،حتی تحریف سینما .
اگر هنر نبود ، حقیقت انسان را می کشت.
پاسخ
#11
البته اکثر صحبتهای گفته شده ربطی به بحث هیچکاک نداشت اما به هرحال چون صحبتش شده منم یه چند نکته میگم
این حرفی که گفته شد هیچکاک جهان بینی ندارد خیلی ابتدایی بود اشکال اینجاست که شما فکر می کنی فرم و محتوا دو چیز منفک از همه،یعنی هیچکاک کارگردان خوبیه اما تو خالیه !
اگر هیچکاک در فیلم پرندگان اون قاب پایانی فیلم رو میگیره که ماشین در لانگ شات در حال دور شدنه در حالیکه پرندگان در جای جای قاب حضور دارند به نوعی فقط قاب خوشکل هیچکاک نیست ،اگر فیلم رو دیده باشید متوجه میشید که هیچکاک یک تضادی با ابتدای فیلم برقرار میکنه ،اگر در ابتدای فیلم پرندگان در قفس نشون داده می شدند قاب پایانی نگره ایی از جهان بینی و آینده نگری هیچکاکه،حال ما در قفسیم و پرندگان آزادند !
نفرمایید که هیچکاک فیلم ساز سطحیه که اون وقت بر درکتون از سینما دچار شک و تردید میشم،جهان بیینی هیچکاک در روانی وسرگیجه کاملا هویداست اگه سینماگران روشنفکر فقط میتونن حرف بیماری های روانی رو بزنن هیچکاک اون رو نشون میده،تعریف فیلم با سه روایت دانای کل ،اول شخص و سوم شخص در صحنه ی قتل زن اوج سینماست،صحنه ایی که دوربین دیدگاه قاتله(اول شخص)دوربین پشت قاتله(سوم شخص)دوربین روایت میکنه(دانای کل)مارکزیمم تعاریف سینماییه برای بالا بردن اظطرس و هیجان فیلم ،کلوزآپ پایانی فیلم بر روی صورت بیمار روانی ،دو صدا می شنویم یکی مرد و یکی زن اما تصویر فقط بیمار روانی را نشان میدهد،الیناسون یا به عبارتی دیگر دوگانگی هویت را اگر سینمای روشنفکری با دیالوگ می گوید هیچکاک نشان می دهد
خواهشا در انتخاب لغات و در بحث کردن سعی نکنید به هر حربه ایی برای متفاوت بودن خود متوصل بشید،اگر با دلیل می آمدیدو می گفتید مثلا تعلیق صحنه ی حمله ی کلاغ ها به زن دم دستی است و یا تعلیق فیلم پرده ی پاره خیلی لوس است می گفتم حق با شماست و به قول منتقد معروفمون تعلیق در نیومده !
اما راجع به فیلم عشق هانکه
فراستی این فیلم رو بد تحلیل کرده،فراستی متوجه نیست که ما اصلا قرار نیست در این فیلم عشق رو به روایت او ببینیم،عشق در اینجا به روایت هانکس ،اصلا حد مینیممی اقای فراستی برای فیلم قایل نشده که اصلا قصد هانکه از روایت عشق ،عشق به معنای لغوی و محاوره ایی نیست،ما نمیتونیم به وسیله ی اسم فیلم،فیلمی رو نقد کنیم،"اسم فیلم عشق است اما این فیلم نفرت است!!"اصلا شاید نمیخواد فیلم درباره ی عشق باشه!!!!
راجع به حرف دیگه هیچکاک و مفهوم خیر و شر
به نظرم بد متوجه شدید منظور هیچکاک رو
براتون یه مثال میزنم
کوبریک میگه:انسان ذاتا موجود وحشیه و حتی پا رو از این هم فراتر میزاره و در مصاحبش با نیویرک تایمز عنوان میکنه:انسان وحشیه خوش گوهر نیست بلکه وحشیه بدگوهره(سیاه نما تر از کوبریک نداریم به نظر من !!!)و به هیچ وجه به شخصیتهای خودش رحم نمیکنه و اساسا موجودی به نام انسان خوب نداریم !!!
همین کوبریک در جوابیه به یکی از منتقدین (هچینگر)که اون رو با لقب فاشیست خطاب قرار میده عنوان میکنه درسته که من میگم انسان وحشیه اما به عبارتی انسان یک بودن نیست بلکه یک شدن است(البته نص دقیقش این نیست ولی ته حرفش همین بود!!!)در واقع فیلم هایش کوبریک تشری است به مدرنیسم
اولا اگه همون مصاحبه ی بالا رو مد نظر قرار بدید هیچکاک عنوان می کنه که استثناهایی هم بوده و قاعده ی کلی هم نبوده در ثانی منظور هیچکاک دسته بندی افراد به خیرمطلق و شر مطلق نیست،باز هم از فیلم پرندگان براتون مثال یزنم کجای شخصیت مرد خیر مطلق و یا شر مطلقه؟همه در یک بالانس بین خیر و شرند اما سینما زندگی و فلسفه نیست(بعله نمیشه چشمت رو روی سینما ببندی و طم گیلاس مشاهده کنی به دید زندگی!!!)سینما اتفاق است،عمل شر در دید هیچکاک عکس العمل شر رو هم به دنبال میاره و در آن لحظه وقوع اتفاق(مثل قتل)ما شر و خیر داریم (حالا امیدوارم دوستان رگ روشنفکریشون گل نکنه و حرف سوفسطاییانی بزنن که نه ما اصلا عمل شر و خیر هم نداریم هیچ چیز مطلق نیست!!!!)

در کل هیچکاک بچه خوبی بود،من عاشق این لپهاش بودم و عاشق این کرشمه هاش
ولی یک ایراد خیلی بزرگی هم داشت ؛فکر می کرد خیلی جذابه.....ایششششششششششش!!!!!!!!!
پاسخ
#12
arman-h نوشته است:جناب محمدپور در تعریف فرم دچار اشتباه فاحشی شدند،فرم تنها تکنیک نیست،فرم از اولین کلمه روی کاغذ شروع میشه و تا نحوه درگیری مخاطب با فیلم روی پرده سینما ادامه داره،متاسفانه گاها فرم را قاب بندی و مسائل تکنیکی می دونند،
یک توضیح کوتاه لازم می بینم بدم و اون اینکه خواهشا و لطفا حرف و نوشته ی من رو با دقت بیشتری بخونید. من عرض کردم فرم از پس تکنیک میاد و این کاملا حرف درستیه. هرگز نگفتم فرم همون تکنیکه. واقعیت اینه که اونقدری درگیری ذهنی و مطالعاتی با این بحث فرم و محتوا داشتم فکر می کنم معنای صحیح اون رو متوجه شده باشم. پبنابراین فرم فقط تکنیک نیست اما از پس تکنیک خوب می تونه فرم مناسب دربیاد.
سپاس
عاشق فیلمنامه نویسی ام چون به من اجازه ی خلق یک دنیای تازه را می دهد با آدم های تازه...
پاسخ
آگهی
#13
خب من اول سه نکته ی کلی بگم و بعد میرم سراغ پاسخ به صحبت های دوستان.
اول اینکه خیلی خوش حالم که تمامیِ ما که داریم بحث می کنیم دیدگاه مستقلی داریم.در جایی اشتراک عقیده داریم و در جایی مخالف هم هستیم.
دوم اینکه دوباره دوستان دیگه رو تشویق می کنم که در بحث شرکت کنند تا با سلیقه و فکر هم آشنا بشیم.
---------------------------------------------------------
در مورد صحبت های جناب محمدپور عزیز
در مورد ذات نیک انسان من باز هم مخالفم.حرفی که من میزنم علاوه بر اینکه دید "نسبی گرایی" فلسفه نسبت به انسان هست،حرفی ست که ما در اسلام هم داریم. ما در اسلام چیزی داریم به نام "نفس اماره"(تشویق کننده به کارهای ناپسند) که همراه انسان هست و جزو ذات انسان.(و در قرآن هم هست) پس شر هم جزو انسان هست.
ربط صحبت های من هم در رابطه با سخن شما بود که گفتید : "سینما هم برای اینکه ما رو جذب کنه و همذات پنداری ما رو مجبوره که با ذات ما سازگاری پیدا کنه."
و من هم گفتم که همچین اجباری در کار نیست و سینما میتونه همذات پنداری ما رو با شخصیت منفی هم بَربیاَنگیزه.
هیچکاک هم در مورد علاقه ی خودش به پیروزی خیر بر شر صحبت نمی کنه.بلکه حکم(و نه علاقه) صادر میکنه که "انسان های بد و گناهکار محکوم به مرگ‌اند"
در مورد فیلم "عشق" هم باید بگم که عشق در پشت این فضای رنج و سختی هست که دو شخصیت دارند تحمل می کنند و همینه که این عشق این دو رو ارزشمند می کنه و در ادامه با شاهد نبرد این دو با هم هستیم.اینکه این روزمرگی و رنجی که هردو متحملش هستند بر عشقِ بین این دو پیروز میشه یا عشق بر این سختی ها...
در مورد "طعم گیلاس" و اینکه بر ریتم تاکید داشتم دلیلش این بود که شما قبل از مثال زدن این فیلم، داشتید در مورد فیلم های هیچکاک و فیلم های سرگرم کننده حرف می زدید که به نظر من مهم ترین تفاوت بین این دو، ریتم متفاوت‌شونه.و اینکه "طعم گیلاس" نتونسته در شما رسوخ کنه و حرفش رو بزنه رو درک می کنم همون طور که مثلا فیلم "ربکا"ی هیچکاک در من رسوخ نمی کنه.و این هم به علت تفاوت ما در نحوه ی گاردگیری مقابل فیلم هاست.حرفی هم که "طعم گیلاس" میزنه در صحنه ی پایانی فیلم(همون که یه سری حیرت زده مانده بودند که این پشت صحنه این جا چیکار میکنه؟!) هست.و البته من ترجیح میدم که دیگه در مورد فیلم ها(چه عشق و چه طعم گیلاس) صحبت نکنیم چون همین طور بحث ها پراکنده تر میشه و هنوز به طور مشخص در مورد یک فیلم هیچکاک صحبت نکردیم!!!)
و در مورد پرسش تون در مورد کویر، باید بگم که این به فیلم مربوط میشه که چه حرفی میخواد بزنه.ممکنه یک دقیقه در کویر کافی باشه،ممکنه یک پرده و ممکنه کل فیلم! (البته شما گفتید "کویر رو بفهمم" هم میشه جزو فیلم های مستند که بحثش جداست)

و در مورد اینکه بقیه ی صحبت های من واستون مثل "شوخی با سینما" میمونه رو هم متاسفانه نمیتونم حل کنم.فقط یه نکته ی خارج از بحث بگم که واژه ی "شوخی" و "داریم شوخی می کنیم" هم تیکه کلام مسعود فراستی هست.و جالبه که این طور روی شما تاثیر گذاشته.(البته من بگم که در جاهایی با فراستی موافقم و گاهی مخالفم.مثلا در مورد نقدی که روی فیلم "زیر درختان زیتون" کیارستمی داشت،تا حد زیادی موافقم)
------------------------------------------------------
در مورد صحبت های آرمان عزیز
مثل دفعه ی پیش با بیشتر صحبت هایی که داشتی موافقم و در نتیجه حرف زیادی ندارم.
فقط اینکه من نگفتم که فیلم "عشق" کسالت بار هست.اتفاقا به نظر من نیست، و باید باشه.پست من بعد از دیدن فیلم رو ببین:
*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*
----------------------------------------------------
در مورد صحبت های شاوشنگ عزیز
من هنوز بر سر حرفم هستم که هیچکاک جهان بینی نداره(البته به جز فیلم پرندگان) و اینکه یه بیماری روانی رو نشون بدی جهان بینی نیست.چون نشون دادن با اینکه بتونی باهاش به جایی برسی و حرف خودت رو بزنی خیلی فرق می کنه.اضطراب و هیجان اگر فکری پشتش نباشه،جهان بینی فرد رو نشون نمیده.حالا چه با ماکزیمم تعاریف سینمایی چه با مینیمم.
راستی من هم در مورد نظرات شما یه جور دیگه فکر می کردم اما حدود یک-دو ماه هست که دارم متوجه میشم که اون جور که من فکر می کردم نیست.
در ضمن برای من حرفی که فیلم میزنه مهم تر از این هست که حالا یک صحنه اش تعلیقش مشکل داشته باشه یا نه.اگر فیلم حرفی واسه گفتن نداشته باشه، میخواد کل فیلم تعلیق باشه میخواد نباشه.یعنی یک فیلم باید دارای فرم و محتوا باشه و هر کدوم رو نداشته باشه می‌لنگه و مشکل من با بیشتر فیلم های هیچکاک از لحاظ محتوایی ست.
من هنوز هم میگم که هیچکاک کارگردان خوبی هست اما از لحاظ محتوایی حرفی برای گفتن نداره.چرا که پی ریزی محتوا در فیلمنامه صورت می گیره و باید گفت که هیچکاک فیلمنامه نویس خوبی نیست(البته جنبه ی تعلیق و ترس فیلمنامه رو کاری ندارم)

در مورد بحث خیر و شر توی صحبت هام با جناب محمدپور در همین پست توضیحات دیگه ای دادم و اینجا باز هم بیشتر توضیح میدم.
ما توی سینما یه "قهرمان"(پروتاگونیست) و یه "ضدقهرمان"(آنتاگونیست) داریم.در فیلم های هیچکاک (که کلاسیک هست) معمولا این رعایت میشه و "ضدقهرمان" توی بیشتر فیلم های هیچکاک قاتل هست که به مجازات میرسه.
فیلم "پرندگان" رو من کلا از کارنامه ی هیچکاک جدا میدونم.اما در همون فیلم وقتی که پرنده ها دارند به "ملانی"(شخصیت اول فیلم و نه سیاهی لشکر که نشه مرگش رو طبق گفته ی هیچکاک با گناهکار بودن یا نبودنش بررسی کرد) حمله می کنند و می کشنش داشتم به این فکر می کردم که "ملانی" بی گناه هست و طبق گفته هیچکاک نباید بمیره! (حالا میخواید باور کنید که همون موقع به این نتیجه رسیدم میخواید باور نکنید) و "ملانی" هم نمی‌میره.
یا در فیلم "روانی" هم که زن فیلم در حمام کشته میشه.زن انسانِ بدی ست و گناهکار.مقدار زیادی پول دزدی کرده و همچنین اگر اشتباه نکنم رابطه ی نامشروع هم داره.و در فیلم کشته میشه.
و قطعا سینما "اتفاق" نیست.سینما فلسفه هم نیست.سینما زندگی ست.البته زندگی با نگاه و زاویه ای که کمک کنه نکات جدیدی در مورد زندگی(که بخشی از زندگی "انسان" و رفتار ها و احساساتش هست) یاد بگیریم.
و امیدوارم با این مثال که در دنیای معاصر ما وجود داره متوجه بشید که خیر و شر چیزهایی نسبی هستند و من سفسطه نمی کنم(البته عذر میخوام که مثالی که میزنم سینمایی نیست و خارج از فضای بحث اما میخواستم واقعی باشه و ملموس)
:
"کشتن فردی مانند سلمان*رشدی یا شا*هین نجفی برای انسان هایی که مذهب شیعه دارند(و البته در مورد سلمان*رشدی کلیه ی مسلمان ها) امری ست نیک که دارای پاداش اخروی نیز می باشد.از طرف دیگر، انسان هایی وجود دارند که می گویند این امر وحشیانه و نقض کننده ی آزادی بیان است و نباید او را کشت"
حال شما به من بگید که کدام یک عمل "خیر" را نشان می دهند؟آیا کشتن درست است یا نکشتن؟ آیا این درست نیست که "خیر و شر" بودن یک عمل نسبی ست و به فکر و اعتقاد یک شخص بر می گردد؟
پاسخ
#14
سلام
اول اینکه عذر میخوام و اجازه میخوام شروع بحث درباره ربکا به فرداشب موکول بشه.
و نکته ی دوم اینکه باید این مسئله رو حتما بگم که من هیچ گونه ادعایی درباره اینکه سواد سینمایی خوبی داشته باشم، ندارم، بلکه من هم چیزهایی خوندم و چیزهایی بلدم همون طور که بقیه چیزهایی خوندن و چیزهایی بلدن. یه جاهایی ممکنه بیشتر بلد باشم خیلی جاها هم کمتر. همیشه هم از دوستان بخصوص مخالف خودم چیز یاد گرفتم و این با ارزشه.


بحث درباره عشق و طعم گیلاس هم بمونه برای بعد.

بحث خیر و شر هم به نظرم گفته های تو درباره وجود نفس اماره در انسان منطقیه. و شاید من حرفم رو خوب بیان نکردم. و قطعا قبول می کنم که بخشی از اعمال آدمی وسوسه شدن به سمت شر هم هست. اما همچنان معتقدم آدمی ذاتا و Defult آدمی خیره و نه شر. من از هر آدمی ابتدا خیر انتظار دارم و بعد خیر و بعد خیر و بعد شر.

خیلی دوست ندارم وارد بازی با کلمات بشم اما میخوام که مخالفت خودم رو با جمله ی "سینما زندگی ست" اعلام کنم. و تصحیح می کنم که "سینما ، سینماست" یا "سینما، انعکاس بخشی از زندگی ست" و تاکید می کنم هرگز حکم کلی "سینما ، زندگی ست" برای من قابل هضم نیست. سینما خیلی وقت ها به زندگی نزدیک میشه ای بخش هایی از زندگی میشه اما قطعا هیچ گاه خود زندگی نمیشه.

من ادبیات نقد فراستی رو دوست دارم و ناخودآگاه ادبیاتش رو دوست دارم به کار بگیرم. از این جهت البته عذرخواهم.

بحث مهم فرم و محتوا. آرمان دیشب گفت که من دچار اشتباه فاحش شدم و فرم رو اشتباه فهمیدم. و من توضیح دادم که مرتکب اشتباهی نشدم. در حالی که اتفاقا خود آرمان و همچنین علیرضا وقتی میگن هیچکاک سینماش فرم داره و محتوا نداره دچار اشتباه فاحشی شدن. و اون اشتباه در اینه که فرم رو به مثابه اسکلت و جسم گرفتن و محتوا رو روح. فرم رو ظرف دیدن و محتوا رو مظروف. و این اشتباه مسلمه. دوستان من وقتی به فرم می رسیم به محتوا هم رسیده ایم. محتوای بدون فرم داریم ولی فرم بدون محتوا نه. فرم که شکل می گیره محتوا در ضمیر ناخودآگاه شما میشینه. وقتی روانی رو به شما نشون میده، وقتی شما رو دچار سرگیجه می کنه و قتی شما رو در طغیان پرنده ها قرار میده فرم وقتی وجود داره دقیقا همین چیزی که از اون دریافت می کنیم همون محتواست که مد نظر کارگردان بوده.

علیرضا ، درباره اینکه گفتی هیچکاک فیلمنامه نویس خوبی نیست هم باید بگم که موضوعیت در بحث ما نداره چون هیچکاک تو معدود آثاری در بحث نویسندگی اثر نقش داشته و در هیچ کدوم از اثار مهمش فیلمنامه نویس کار نبوده و اصلا شهرتش در خوب به تصویر کشیدنه و خوب کارگردانی کردن. من هم موافقم که فیلمنامه نویس اصلا بزرگی نیست.

درباره سکانس پایانی پرندگان هم بعدا بحث مفصل خواهیم کرد اما دلم نمیاد که نگم یکی از دوست داشتنی ترین لحظه هایی که سینما به خودش دیده همین سکانسه. لحظه ی ترک کردن خانه و گذر از انبوه پرنده هایی که همه جا رو به تسخیر خودشون درآورده بودن فوق العاده است و لحظه ای ماندگار. اون جایی که میچ میاد بیرون و پرنده ای دستش رو می گیره و یکی دیگه هم پاچه ی شلوارش رو. اون جایی که از میون پرنده ها میره تو گاراژ و میشینه تو ماشین و لحظاتی رادیو گوش می کنه. بعد یکی یکی بقیه رو سوار می کنه و در بین جیغ چند پرنده ماشین رو روشن می کنه و در جاده از خانه دور میشه و ما رو میون پرنده ها و سر و صداشون باقی میگذاره. فوق العاده ست. خیلی دوستش دارم.75
عاشق فیلمنامه نویسی ام چون به من اجازه ی خلق یک دنیای تازه را می دهد با آدم های تازه...
پاسخ
#15
البته من هرگز در مورد فرم و محتوا صحبت نکردم و این دو رو جدا نمی دونم،اگر پست های من رو بخونید اشاره ای به فرم+محتوا نشده،صرفا فرم رو تعریف کردم و اتفاقا در این مورد با علیرضا مخالفم ،کیارستمی اگر از سینما فراتر رفته پس دیگه سینمایی در کار نیست،ما در مورد زندگی صحبت نمی کنیم بلکه در مورد سینما صحبت می کنیم،اگر هم زندگی ای قراره تصویر بشه باید در چهارچوب سینما باشه وگرنه هر چقدر هم انسانی و تاثیر گذار، ارزش سینمایی نداره.ما به سینما میریم که سینما ببینیم،زندگی رو که هر روز و هر ثانیه می بینیم.
اگر هنر نبود ، حقیقت انسان را می کشت.
پاسخ
آگهی


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
در گوگل محبوب کنید :