درود مهمان گرامی! ( - ثبت نام)
شما هنوز ثبت نام نکرده اید؟ یا وارد حساب کاربری خود نشده اید! برای استفاده از تمامی امکانات انجمن لازم است ثبت نام کنیدیا info@scenario.ir    
*نادان بمانید و جستجوگر *

نگاهی به فیلمهای جک نیکلسون
زمان کنونی: 14-9-1395، 09:31 صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: raharad
آخرین ارسال: mohamadpour
پاسخ 7
بازدید 4074

امتیاز موضوع:
  • 37 رأی - میانگین امتیازات: 3.05
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نگاهی به فیلمهای جک نیکلسون
#1
جک نیکلسون

با سلام . در این تاپیک سعی دارم فیلمهایی رو که جک نیکلسون بازیگر مورد علاقم در اونها به ایفای نقش پرداخته رو معرفی کنم. هر کدوم از دوستان هم که مایل هستن در این مورد مطلب بزارن . ممنون

بیوگرافی:

«جان جوزف نیکلسون» ۲۲ آوریل ۱۹۳۷ در نیوجرسی آمریکا متولد شد. پدرش کار نقاشی دکور مغازه ها را انجام می داد و مادرش متخصص زیبایی و پوست بود.

جک و دو خواهرش هیچ گاه حضور پدر را از نزدیک حس نکرده بودند و همه مسؤولیت آنها بر عهده مادرشان بود. از کودکی خوب می توانست مردم را بخنداند. در کنار درس ورزش می کرد و به بازیگری هم علاقه داشت و توانست بهترین بازیگر مدرسه لقب بگیرد.

جک جوان در این دوران الگوهایی چون «جیمزدین» و «مارلون براندو» داشت و «همفری بوگارت» را هم به خاطر بازیهایش ستایش می کرد.

وی در 17 سالگی و در کالیفرنیا به عنوان یک پادو در کمپانی M.G.M مشغول به کار شد. همانجا بازیگری آموخت و در بسیاری از نمایش‌ها و برنامه‌های تلویزیونی بازی کرد.

جک نیکلسون برای اولین بار در سال 1958 در فیلمی به نام کودک کش فریاد بزن (راجر کورمن) بازی کرد. اما با بازی در ایزی رایدر (دنیس هاپر، 1969) بود که به شهرت رسید و کاندید جایزه اسکار شد.

وی مجسمه طلایی اسکار را برای اولین بار برای بازی در فیلم دیوانه‌ای از قفس پرید در سال 1975 بدست آورد.

او در نقش‌های متفاوتی ظاهر شده است و در سال 1971 به کارگردانی روی آورد. بازی بسیار دیدنی او در فیلم درباره اشمیت (الکساندر پین) چشم‌ها را بسوی خود خیره کرد.

جک نیکلسون فیلمنامه نویس، کارگردان، تهیه کننده و بازیگر توانایی است که در کارنامه خود آثار درخور فراوانی دارد.

وی با 3 جایزهٔ اسکار و 7 جایزهٔ گلدن گلوب در کارنامهٔ حرفه‌ای خود، بازیگر آمریکایی است که به آفریدن شخصیت‌های عصبی مزاج و بعضاً شریر شهرت دارد.

و اما نکته ی جاب این بازیگر دوست داشتنی اینه که چند سال پيش براساس نظرسنجي سايت سينمايي Lovefilm.com، «جك نيكلسون» به عنوان بداخلاق‌ترين ستاره هاليوود معرفي شد. براساس اين نظر‌سنجي كه بيش از هزار و 300 نفر از مخاطبان انگليسي در آن شركت كردند، «جك نيكلسون» که اون موقع 71ساله بود به‌عنوان بداخلاق‌ترين ستاره هاليوود معرفي شد.

برخی از افتخارات جک نیکلسون:

نامزد اسکار بهترین بازیگر مرد، درباره‌ اشمیت، ۲۰۰۲

برنده اسکار بهترین بازیگر مرد، بهترین شکل ممکن، ۱۹۹۷

نامزد اسکار بهترین بازیگر مکمل مرد، چند مرد خوب، ۱۹۹۲

نامزد اسکار بهترین بازیگر مرد، افتخار، ۱۹۸۵

برنده اسکار بهترین بازیگر مکمل مرد، دوران محبوبیت، ۱۹۸۳

نامزد اسکار بهترین بازیگر مکمل مرد، قرمز، ۱۹۸۱

برنده اسکار بهترین بازیگر مرد، پرواز بر فراز آشیانه فاخته، ۱۹۷۵

نامزد اسکار بهترین بازیگر مرد، شهر چینی‌ها، ۱۹۷۳

نامزد اسکار بهترین بازیگر مرد، پنج قطعه راحت، ۱۹۷۰

نامزد اسکار بهترین بازیگر مکمل مرد، ایزی رایدر، ۱۹۶۹


یرخی از فیلمها:

ایزی رایدر
بهترین شکل ممکن
پستچی همیشه دوبار زنگ می‌زند
درخشش
مدیران خشم
پرواز بر فراز آشیانه فاخته، در ایران: دیوانه‌ای از قفس پرید
محلهٔ چینی‌ها
آخرین پولدار
میسوری می‌سوزد
قول
رفتگان
چند مرد خوب
مکانی امن
شورشی ها
شهر بی قانون
دردسر مردانه
گرگ
از کجا می دانی
و ...
می‏دونی چرا نمیشه که تو "یه رودخونه" دو بار قدم بذاری؟»
بخاطر اینکه همیشه در حال حرکته.
[/align]
#2
جک نیکلسون عالیه ولی هنوز نمیدونم این تاپیک چه ربطی به فیلمنامه و تالار داره.
یه روز یه بارون واقعی میاد و همه کثافات و اراذل و اوباش رو میشوره و میبره ... (تراویس/ راننده تاکسی)
#3
سلام
من فکر می کنم چون جک نیکلسون فیلمهای خوبی توی کارنامش داره که به لحاظ فیلمنامه هم قوی هستند مروری داشته باشیم به آثارش و درس بگیریم
می گن وقتی یه فیلمنامه رو می نویسی فکر کن قراره بازیگرای بزرگ توش ایفای نقش کنن اونوقت راحت تر خودت رو نقد می کنی و بهتر می نویسی
من یکی از رویاهام اینه که فیلمنامه ای بنویسم که جک نیکلسون توش بازی کنه!
با سپاس.
می‏دونی چرا نمیشه که تو "یه رودخونه" دو بار قدم بذاری؟»
بخاطر اینکه همیشه در حال حرکته.
[/align]
آگهی
#4
این طرز تفکر عالیه مطمئن باش هرچقدرقدرت ووسعت فکرادم بیشترباشه همون قدر جواب میگیره
من خیلی دنبال دیوانه ای از قفس پرید میگردم اما هنوز پیداش نکردم ایا سایتی هست ؟
من که دیگه مردم
حالاتو جای سرنوشتم
بزن اوراق بهادار به اسمم _____________
#5
سلام
خیلی ممنون از توجهتون

من خیلی این فیلم رو دوست دارم البته مدتها قبل دیدم اما توی ذهنم ماندگار هست

این سایت دانلود داره

*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*

امیدوارم موفق باشین
می‏دونی چرا نمیشه که تو "یه رودخونه" دو بار قدم بذاری؟»
بخاطر اینکه همیشه در حال حرکته.
[/align]
#6
وانشی تحلیلی از فیلم پرواز بر فراز آشیانه فاخته- میلوش فورمن (1975)
حکایت مردی که گفت : نه!



دکتر: شنیدی میگن اگه آب یه جا بمونه میگنده؟! این جمله چه مفهومی واست داره؟
مک مورفی: همونقدر که تف سربالا واسم معنی داره! شایدم منظورت اینه که رو سنگ غلتان خزه سبز نمیگردد! آره عوضی؟!


ساخت

در سال 1962 رمان «پرواز بر آشیانه فاخته » نوشته «کن کیسی» منتشر شد. رمان پر سر و صدای «کیسی» توجه «کرک داگلاس» - بازیگر، تهیه کننده- را به خود جلب کرد و در سال 1965 ، «کرک داگلاس» امتیاز ساختن فیلمی بر مبنای این رمان را از «کیسی» خرید ، علیرغم اجرای روی صحنه تئاتر، «داگلاس» امکان ساختن این فیلم را تا ده سال بعد پیدا نکرد.
در سال 1975 «کرک داگلاس » آنقدر جوان نبود که نقش «مک مورفی » را بازی کند(که نگارنده این موضوع را به فال نیک می گیرد!) و پس از مشورت سرانجام «میلوش فورمن» اهل چک به عنوان کارگردان و«جک نیکلسون» به عنوان ایفا گر نقش «مک مورفی » انتخاب شد.

ساختار فیلم

فیلم در فضای گرگ و میش صبح شروع شده و در فضای گرگ و میش صبح تمام می شود . این قیاس شروع و پایان ما را به این سؤال میرساند : در فضای میان این دو طلوع چه چیزی تغییر کرده است؟ این سؤالی است که در ادامه برای آن جواب میابیم . در این فیلم تلفیق هنر و تجربه گرایی سینمای اروپا (میلوش فورمن اهل چک است) با نظم و داستان سرائی آمریکایی، به شاهکاری تبدیل شده است. یکی از تأ ثیرات میلوش فورمن به فیلم نامه تلاش برای تبدیل ساختار روایی به ساختار روایی اپیزودیک است که از ویژگی های سینمای هنری اروپا در برابر سینمای کلاسیک آمریکا به شمار می آید . بنابراین میتوان مثلاً فیلم را به اپیزود های «ورود مک مور فی به آسایشگاه »،«جلسات روانکاوی»،«فرار و ماهیگیری» و ... تقسیم کرد.

هم چنین از دیگر تمهیدات «فورمن» در ساختار روایی این است که فیلم مدام در میان صحنه های دراماتیک و غیر دراماتیک در جریان است.فورمن در صحنه های دراماتیک اغلب از تدوین سریع و کلوزآپ استفاده می کند و در صحنه های غیردراماتیک برای القای حالت سکون اغلب از برداشت های بدون کات به همراه کلوزآپ .

«فورمن» از تصویر برداری با دوربین روی پایه و تراولینگ در تمام مدت فیلم-حتی در صحنه های پر تنش درگیری ها و فرار – استفاده کرده است . این نوع فیلم برداری امکان تأکید بر میزانسن و دکوپاژ را به کار گردان داده است . «فورمن» با حوصله در هر نما عناصر مورد نیاز را کنار هم چیده است به شکلی که اگر از هر نمای فیلم، عکسی بگیریم متوجه خواهیم شد که حتی زاویه قرار گرفتن هنر پیشه ها نسبت به هم و نسبت به کادر ارز یابی شده است.
در طول فیلم «مک مورفی» ده ها دیالوگ با هم قطارانش بر قرار می کند اما رابطه ی او با رئیس که در انتهای فیلم نقش کلیدی دارد به صورت تصویر هایی مجزا و دو نفره تصویر می شود. در لحظه ورود «مک مورفی» به آسایشگاه او به یکباره ادای رقص «سرخپوستی» را در می آورد.

و یا در صحنه ای که «مک مورفی » ادعا می کند بالاخره «آب سرد کن» را از جا در آورده و به شیشه می کوبد و فرار می کند، تصویر از مدیوم شات (نمای متوسط) به کلوز آپ (نمای نزدیک) صورت رئیس کات می شود.
هم چنین در ساختار روایی فیلم از تضادها(واریاسون) و عناصر تکرار شونده(موتیف) برای خلق فضا استفاده شده است. نکته قابل توجه اینکه در طول فیلم و البته با تماشای دوباره پی می بریم که تلاش های مک مورفی با حضور رئیس و در واقع اراده او کامل می شود.

آشکارترین صحنه سکانس مربوط به بسکتبال است که مک مورفی تمام تلاش را برای پیروزی بر زندانبانان انجام می دهد اما در نهایت این دستهای رئیس است که توپ را به حلقه می اندازد و یا صحنه فرار مک مورفی بر شانه های رئیس.

هم چنین تکرار عناصری مثل جلسه روانکاوی ، هوا خوری، قرص روزانه و... حکایت از نظم و انظباط عقیم کننده آسایشگاه دارد.

و دیگر اینکه وقتی «مک مورفی» و دیوانه ها ( که به صورت کنایی آنها را دکتر صدا می زند) برای ماهیگیری می روند ، در پایان سفر تصویر آنها را می بینیم که ماهی غول پیکری را به دست گرفته اند که این تصویر در قیاس با شروع فیلم که پزشک معالج عکس خود را در حالی که ماهی بزرگی بدست گرفته است به رخ «مک مورفی» می کشد، آشکارا دارای بار کنایی زیبایی است.

مساله مهم دیگر اینکه رئیس سرخپوست است که تا پیش از این در طول حاکمیت ژانر وسترن همواره به عنوان قبایل وحشی و بدوی نشان داده می شدند.


مضمون فیلم

«میشل فوکو» در کتاب والای ( تاریخ جنون) تیمارستان را به همراه نهاد های دیگری مثل زندان و ... از جمله نهاد هایی می داند که قدرت از طریق آنها به فرد عاصی انتقال یافته و او را هم – از طریق روشهایی حساب شده – به شکلی که خود می خواهد می سازد.

«فوکو» با مترادف نهادن انضباط و قدرت به بررسی نقشی می پردازد که فرد از بدو تولد توسط پدر(به عنوان نماد نظم) ،مدرسه، دارالتأدیب و... با آنها روبروست تا کاملاً بپذیرد آنچه را که بر او می رود و بینوا بندگکی سر به راه باشد. فوکو رابطه پزشک / بیمار را رابطه ای می داند که در آن قدرت تحت لوای قانون و اختیاراتی که تمدن به آن داده است به اعمال اراده می پردازد.

آسایشگاه در فیلم به شکل مرموزی تجسم اعمال قدرت برای سر به راه کردن است، که پرستار «رچد» به عنوان مظهر آن شناخته می شود. پرستار «رچد»که از تمامی ابزارهای مجازی که اجتماع متمدن در اختیار او گذاشته است برای سرکوب شور و شعور به اصطلاح روانی ها استفاده می کند.

محیط آسایشگاه طبق برنامه کاملاً زمان بندی شده اداره می شود. انضباطی که نتیجه برنامه های«رچد» است تا هر گونه شور و شوق زندگی سرمستانه را در بیماران بخشکاند. جایی یکی از بیماران (چزویک) می گوید که شاید تماشای یک مسابقه بیسبال درمان درد باشد به جای داروهای روزانه .اما دلیل جمع کردن افراد در آسایشگاه چیست؟ «مک مورفی» در بدو ورودش، در دیالوگی به پزشک می گوید که صاحب کارش مزدش را نداده و او هم در عوض او را کتک زده است.

«اگر این جرم و دیوونگی باشه که نصف مردم دنیا دیوونه اند!»

قدرت او را وقتی سالم می پندارد که در برابر تضییع حق خود ، سر به زیر اندازد و پی کار خود رود .

«صنعت فرهنگ سازی» در جهت هم شکل کردن و تحمیق افراد، برنامه های مرتب و هماهنگی را ترتیب داده است. از ورق بازی کردن های ممتد تا هوا خوری و در کنار این تفریحات در محیطی که نباید از آن خارج شد، صد البته برنامه ساعتی مصرف دارو.

تعجب مک مورفی برای دانستن دلیل مصرف این داروها در حالی که سالم است و متعاقب آن فریب پرستار، اولین نشانه های عصیان اوست.

«مک مورفی» آب سردی را از آبسرد کن به سر و صورت جماعت خواب زده می پاشد تا آن ها را نسبت به وهنی که بر آن ها می رود بیدار کند و اوست که همین جماعت را به دنیای واقعی بیرون برده و با شهر و طبیعت و زن و زندگی آشنا می کند.

وقتی پرستار رچد از پخش مسابقه « بیسبال » از تلویزیون مخالفت می کند به هیجان برای تصویر خیالی مسابقه می پردازد و ...

همان گونه که ذکر شد در برابر میل به زندگی و شور که بنا بر تقسیم بندی « فردریش نیچه » دیدگاه « دیونیزوسی » در یونان باستان است، نظم و انضباط و عقلانیت سلطه جوی پرستار « رچد » قرار دارد.

« قدرت بی رحم سرکوبگر در قامت دیو شاخداری که از دماغ و دهنش دود بر می آید و سه شاخه دستش است، تصویر نشده است. پرستار ظریفی است که ظاهراً به حقوق بیمارها احترام می گذارد و می خواهد آن ها را به اجتماع برگرداند» و از این جاست که به قول « والتر بنیامین » مسیر تاریخ بشری نه حرکت از بربریت به تمدن بلکه از تیر و کمان به بمب های مگا ترونی است.

این تجسم یخ زده و بی رحم قانون که دیگر از هرگونه احساس انسانی تهی شده است در سکانسی که با تهدیدی مادرانه باعث خودکشی « بیلی » می شود، به خوبی پیداست. تمثال ترس از مادر که عاقبت بیلی را به خودکشی می کشاند نیز طرفداران روانکاوی لاکان را ارضا می کند. لاکان از نظم جامعه همواره به عنوان « دیگری بزرگ» یاد می کند که میل همواره میل « دیگری بزرگ» است.

تهی شدن پرستار نادرست کار را مقایسه کنید در صحنه ای که پرستار جوان و پرستار راچه جسد خونین بیلی را می بینند.چهره گرایان و ترسیده پرستار جوان در برابر چهره سرد و سنگی « راچه ».

« راچه » با ایراد تذکری قانونی از دیوانگان خواستار متفرق شدن و مهم تر « رعایت برنامه روزانه » شوند و این جاست که « مک مورفی » به « راچه » حمله ور می شود و موفق می شود کلاه ( نماد قدرت ) « راچه » را به خاک اندازد.

از این جا به بعد « مک مورفی » دیگر نه به عنوان یک فرد که به عنوان « نماد آزادی و تلاش برای رهائی » برای دیگران مطرح می شود.

« رئیس » که به خوبی این مسئله را می داند برای اینکه « مک مورفی » شکسته نشود، تصمیم به آسوده کردن او از رنج و عقیم شدگی می گیرد، چرا که « رئیس » شکستن و خرد شدن را دردناک تر از مرگ می داند.

با از جا کندن آبسردکن و خرد کردن شیشه، نماد آزادی در میان باقی افراد زنده می ماند و آن ها با شور و اشتیاق فریاد « دیوانه از قفس پرید !» را سر می دهند، هر چند بدن « مک مورفی » عاجز و بی جان در طبقه بالا روی تخت افتاده باشد.*

در خاتمه

مجموع عوامل، داستان، بازی ها و كارگردانی..و مهمتر از همه اعتراض و پیام آرمانی داستان موجب شد كه این فیلم از شاهكار های تاریخ سینما باشد. قریب به اتفاق منتقدان در ارزش گذاری هایشان نمرات بالایی به فیلم دادند.

جالب این است كه بازی نیكلسون در این فیلم بهترین بازی اش به عنوان یك بازیگر توانا است. بازیگران دیگر این فیلم در نقش های فرعی با شروع از این فیلم به دنیای بازیگری قدم برداشتند.دنی دویتو و كریستوفر لوید كه بازی در این فیلم برایشان حكم سكوی پرتاپی بود.

بسیاری از منتقدین و بینندگان این فیلم آن را هیپنوتیزم كننده خواندند. استعداد فورمن در استفاده از تصاویر به جای كلام در صحنه هایی كه مك مورفی فقط نگاه می كند و...ما را وادار كرد كه در آن فضا زندگی كنیم، نفس بكشیم و همه چیز را احساس كنیم. در انتهای فیلم در آن تیمارستانیم و به یك فرار بزرگ نگاه می كنیم. پایان دوپهلوی داستان نقطه ی اوجی برای آن است. پیروزی و رهایی كه بهایش مرگ و اسارت بوده است. پرواز رئیس و مك مورفی هر كدام به نوعی نویدگر زندگی نوینی است و ...

در مجموع، یك اثر ادبی برجسته و خاص به نام "پرواز بر فراز آشیانه فاخته" همراه با یك كارگردانی و گروه خوب ، توانست شاهكاری را خلق كند كه هنوز پس از یك ربع قرن، ارزش های منحصر به فرد خود را دارد.
می‏دونی چرا نمیشه که تو "یه رودخونه" دو بار قدم بذاری؟»
بخاطر اینکه همیشه در حال حرکته.
[/align]
آگهی
#7
سلام
لطفا فقط فیلمنامه نویسی...
عاشق فیلمنامه نویسی ام چون به من اجازه ی خلق یک دنیای تازه را می دهد با آدم های تازه...


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
در گوگل محبوب کنید :