درود مهمان گرامی! ( - ثبت نام)
شما هنوز ثبت نام نکرده اید؟ یا وارد حساب کاربری خود نشده اید! برای استفاده از تمامی امکانات انجمن لازم است ثبت نام کنیدیا info@scenario.ir    
*نادان بمانید و جستجوگر *

کهن الگوها
زمان کنونی: 20-9-1395، 10:08 عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: mehrbod
آخرین ارسال: G.Manager
پاسخ 9
بازدید 2519

امتیاز موضوع:
  • 32 رأی - میانگین امتیازات: 3.44
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
کهن الگوها
#1
برگرفته از کتاب سفر نویسنده نوشته ی « کریستوفر ووگلر »
نخستین بار جوزف کمبل بود که در دهه 1940 به اصول و مبانی اسطوره ای و کهن الگویی جاری در تمام داستانها، حماسه ها و افسانه ها اشاره کرد. کتاب قهرمان هزار چهره او در واقع شناسایی این کهن الگوهاست. کمبل زبان معیار را خلق کرد که ساختار کهن الگویی پنهان این سنت های روایی را آشکار می کند.

این الگو قادر است ژرف ساخت اسطوره ای میان حماسه های ایرانی، افسانه های اسکاندیناوی، اپرای آلمانی، تراژدی یونانی و حتی علمی- تخیلی های آمریکایی را شناسایی کند.

در واقع کریستوفر ووگلر پروژه کمبل را در عرصه فیلمنامه نویسی ادامه می دهد. او کارش را بر اساس " سفر قهرمان " گسترش می دهد و از آن برای تحلیل پیرنگ و تحول شخصیت در داستان استفاده می کند.

او سفر را به « هفت کهن الگو » و « دوازده مرحله » تقسیم می کند.

هفت کهن الگو عبارتند از:

1. قهرمان، شخصیت محوری یا پروتاگونیست که نخستین هدفش جدا شدن از دنیای عادی است و ما سفر را به واسطه او تجربه می کنیم.

2. استاد، که انگیزه لازم را برای قهرمان فراهم کرده و به او کمک می کند.

3. نگهبان آستانه، که مامور حفظ و مراقبت جهان خاص از نفوذ قهرمان است و او را در بوته آزمایش قرار می دهد.

4. منادی، که در طول سفر می تواند هر لحظه ظاهر شود، اما غالبا در ابتدای سفر ظاهر می شود تا قهرمان را به ماجرا جویی دعوت کند.

5. متلون، که با نقابش قهرمان را گمراه می کند.

6. سایه، که معرف تاریک ترین و ژرف ترین سویه ی امیال ماست.

7. دغلباز، که از خنده و لودگی استفاده می کند تا قهرمان را متوجه پوچی و بی معنایی موجود در واقعیت کند.

شخصیت های تکرار شونده ی دنیای اسطوره (هفت کهن الگو) مشابه با چهره هایی هستند که مکررا در رویاها و تخیلات ما ظاهر می شوند. به همین دلیل است که اسطوره ها و اغلب داستانهای ساخته شده بر اساس الگوی اسطوره ای، دارای حقیقت و اصالت روان شناختی دارند.

داستانهایی از این دست الگوهای دقیقی از ساز و کار ذهن، و نقشه های درستی از روان بشرند. آنها حتی زمانی که حوادث خیالی، غیر ممکن یا غیر واقعی را نقل می کنند از لحاظ روان شناسی معتبر و از لحاظ عاطفی واقع گرایانه اند.
سفر قهرمان‌( جوزف کمبل ) الگویی جهانی است که در هر فرهنگی و در هر زمانی اتفاق می افتد. این الگو همان تنوع نا محدودی را دارد که نژاد انسان داراست و با وجود این، فرم بنیادی ان همواره ثابت است.

ادامه دارد...
آنچه آدم را تشکیل می دهد، نتیجه ی عمل اوست نه حرفهای او...22
پاسخ
 سپاس شده توسط G.Manager
#2
سفر قهرمان مجموعه عناصری است با استحکامی حیرت انگیز که پیوسته از اعماق ذهن بشر می تراود؛ با جزییاتی متفاوت در فرهنگ، اما در اساس مشابه و یکسان.
اندیشه کمبل در راستای اندیشه های روان شناس سوئیسی، کارل گوستاو یونگ است که درباره ی کهن الگوها نوشت: شخصیت ها یا انرژی های دائما تکرار شونده که در رویاهای همه ی آدم ها و در اسطوره ها ی همه فرهنگ ها بروز می کنند. یونگ معتقد بود که این کهن الگوها منعکس کننده ی ابعاد متفاوت ذهن بشر ند: این که فردیت ما خودش را به این شخصیت ها تقسیم می کند تا درام زندگیمان را بازی کند. او دریافت که تطابق زیادی میان تصاویر رویایی بیمارانش و کهن الگوهای مشترک در اسطوره شناسی وجود دارد. یونگ معتقد بود که هر دوی آن ها از منبعی عمیق تر ( ناخودآگاه جمعی بشری ) نشئت می گیرد.
داستانهای ساخته شده بر اساس الگوی سفر قهرمان، از گیرایی و کششی برخوردارند که برای همه قابل فهم است، چرا که از منبعی جهانی در ناخودآگاه مشترک بر می خیزند.

- قهرمانان جوینده،

- منادیانی که آن ها را به ماجرا فرا می خوانند،

- پیران دانایی که بدان ها هدایای جادویی می دهند،

- نگهبانان آستانه که به نظر می رسد راهشان را سد می کنند،

- همسفران متلون که ایشان را گیج و مبهوت می کنند،

- تبهکاران سایه وار که سعی در نابودیشان دارند،

- دغلبازان که شرایط موجود را بر هم می زنند و گشایش کمیک را فراهم می کنند.

در توصیف این گونه های شخصیت،نمادها و روابط، روان شناس سوئیسی کارل گوستاو یونگ از اصطلاح کهن الگوها استفاده کرد؛ به معنای الگوهای قدیمی شخصیت که میراث مشترک بشریت به حساب می آیند.

کهن الگوها در همه اعصار و فرهنگ ها از ثباتی حیرت انگیز، به یک سان در رویاها و شخصیت افراد و تخیل اسطوره ای کل جهان برخوردارند. درک این نیروها یکی از قدرتمندترین وسایل در جعبه ابزار داستان گوی مدرن است.

مفهوم کهن الگوها ابزاری لازم برای درک هدف یا کارکرد شخصیت ها در داستان است. اگر کارکرد کهن الگویی را که شخصیتی خاص بیانگر آن است درک کنید، شاید بتوانید قضاوت کنید که آیا شخصیت کار خود را در داستان به درستی انجام می دهد یا خیر. کهن الگوها بخشی از زبان جهانی داستان گویی اند و تسلط بر انرژی آن ها برای نویسنده به اندازه هوایی که در آن تنفس می کند ضروری است.
جهان شمول بودن این الگوها باعث امکان پذیر شدن تجربه مشترک داستان گویی می شود. داستان گویان به طور غریزی شخصیتها و روابطی را برمی گزینند که انرژی کهن الگوها را منعکس می کنند تا تجربیات دراماتیکی را بیافرینند که برای همه قابل فهم باشند. آگاهی از این کهن الگوها فقط باعث افزایش تسلط شما بر حرفه می شود.

کهن الگو به مثابه کارکرد

کهن الگوها نه همچون نقش هایی ثابت برای شخصیتها بلکه به مثابه کارکردهایی برای رسیدن به تاثیر خاصی در داستان، که موقتا توسط شخصیتها ایفا می شود.
کارکردهای انعطاف پذیر شخصیتی و نه گونه های ثابت شخصیت، دست شما را در داستان گویی باز می گذارد. این دیدگاه توضیح می دهد که چگونه شخصیت داستانی می تواند معرف کیفیاتی بیش از یک کهن الگو داشته باشد.
کهن الگوها را می توان صورتک هایی تصور کرد که شخصیتها برای پیشبرد داستان، موقتا بر چهره می زنند. شخصیتی ممکن است با کارکرد منادی وارد داستان شود و بعد صورتک خود را برای ایفای نقش یک دغلباز، استاد یا سایه عوض کند.

ادامه دارد...
آنچه آدم را تشکیل می دهد، نتیجه ی عمل اوست نه حرفهای او...22
پاسخ
 سپاس شده توسط G.Manager
#3
وقت به خیر
دوستان گرامی کهن الگوها مبحث خیلی مهمی در یادگیری شخصیت پردازیه.
من گزیده مطالب بسیار مفید و موثر کتاب « سفر نویسنده » نوشته کریستوفر ووگلر(ترجمه محمد گذر آبادی)
براتون گذاشتم. البته مطالب مربوط به هفت کهن الگو رو براتون می گذارم.
اگه دوستان مایل بودن مطالب مورد توجه بود، خلاصه دوازده مرحله سفر رو هم براتون می گذارم.

پستها رو کوتاه می گذارم که انشاالله حوصله کنید و مطالعه بفرمایید.

ارادتمند...
آنچه آدم را تشکیل می دهد، نتیجه ی عمل اوست نه حرفهای او...22
پاسخ
 سپاس شده توسط G.Manager
آگهی
#4
ابعاد شخصیت قهرمان
راهی دیگر برای نگریستن به کهن الگوهای کلاسیک این است که آن ها را ابعاد یا وجوهی از شخصیت قهرمان تلقی کنیم. شخصیت های دیگر معرف امکانات موجود برای قهرمان خوب یا بد هستند. گاهی قهرمان در طی داستان انرژی و خصایص شخصیت های دیگر را جمع آوری کرده با هم ترکیب می کند. قهرمان از شخصیت های دیگر می آموزد، آن ها را با هم ادغام می کند و انسان کاملی می شود که از تمام افرادی که در راه دیده چیزی را به عاریت گرفته است.

کهن الگو به مثابه تجلیات قهرمان

خودبرین
متلون
استاد
نگهبان آستانه
متحدان
دغلباز
منادی
سایه


هر داستان خوب بازتاب داستان کلی انسان و موقعیت جهانی بشر است؛ بشری که پا به این دنیا می گذارد، رشد می کند، می آموزد، تلاش می کند تا به یک فرد برسد بعد می میرد. داستان ها را می توان استعاره هایی برای موقعیت عمومی بشر و شخصیت ها را تجسم کیفیات جهانی و کهن الگویی تلقی کرد که به یک سان برای فرد و گروه قابل درک است.
البته تعداد کهن الگوها خیلی بیشتر از این است. به تعداد صفات و کلیات انسانی که در داستانها دراماتیزه می شوند. افسانه ها انباشته از شخصیت های کهن الگویی اند: گرگ، شکارچی، مادر خوب، نامادری بدجنس، پری مهربان، جادوگر، شاهزاده یا شاهزاده خانم، مهمانخانه دار حریص و ...

برای نویسنده ای که می کوشد ماهیت کهن الگو را شناسایی کند، پرسیدن این دو سوال مفید است:
1. معرف کدام کارکرد روان شناختی یا کدام بخش از شخصیت است؟
2. کارکرد دراماتیک آن در داستان چیست؟

قهرمان
قهرمان، آنتاگونیست یا شخصیت مرکزی، یعنی کسی که آماده است نیازهای خود را فدای دیگران کند.

کارکردروان شناختی
کهن الگوی قهرمان معرف جست و جوی من به دنبال هویت و تمامیت است. همه ی ما در فرایند تبدیل شدن به انسانی کامل و یکپارچه، چونان قهرمانانی هستیم که با نگهبانان، هیولاها و یاران ابدی روبرو می شویم. ما در تلاش برای کاوش در ذهن خود، آموزگاران، راهنمایان، هیولاها، خدمتکاران، بلاگردانان، اربابان، اغواگران، خیانتکاران و متحدان را به منزله ی وجوه گوناگون شخصیت خودمان و شخصیتهای حاضر در رویاهایمان می یابیم. تمام تبهکاران، دغلبازان، معشوق ها، دوستان و دشمنان قهرمان را می توانیم در درون خودمان بیابیم. وظیفه روان شناختی همه ی ما این است که بخش های جداگانه را در هستی کامل و متوازنی ادغام کنیم. من، قهرمانی که خود را جدا از تمام این بخش های جداگانه می پندارد، باید آن ها را در هم ادغام کند تا تبدیل به خود شود.

کارکردهای دراماتیک

همذات پنداری مخاطب:

کارکرد دراماتیک قهرمان این است که به مخاطب پنجره ای رو به درون داستان بدهد. کسی که قصه را می شنود و تئاتر یا فیلمی را می بیند، در مرحله اولیه داستان، دعوت می شود تا با قهرمان همذات پنداری کند، با قهرمان یکی شود و دنیای داستان را از چشم او ببیند.قهرمانان خصایصی دارند که همه ما می توانیم با آنها همذات پنداری کنیم و آن ها را در خود تشخیص دهیم. نیروی محرک آنها انگیزه های جهانی است که برای همه ما قابل درک است: تمایل به دوست داشته شدن، درک شدن، موفق شدن، زنده ماندن، آزاد بودن، انتقام گرفتن، اصلاح خطاها یا بیان خود. قهرمان باید واجد برخی خصایص ستایش برانگیز باشد، به نحوی که بخواهیم مثل آنها باشیم.

قهرمان باید خصایص، عواطف و انگیزه هایی جهانی داشته باشد که همه آدم ها به طریقی آنها را تجربه کرده باشند: انتقام، خشم، شهوت، میهن پرستی، آرمان گرایی، بد بینی و... . اما در عین حال باید انسانهایی منحصر به فرد باشند نه کلیشه ای یا خدایانی بدون هیچ نقص یا عدم ثباتی.

یک شخصیت واقعی، مثل یک فرد واقعی، فقط از یک خصیصه درست نمی شود، بلکه ترکیب منحصر به فردی از خصایص و انگیزه های بسیار است که برخی از آنها با هم در کشمکش و تضادند.شخصیت ممکن است هم زمان مصمم، نامطمئن، جذاب، فراموشکار، ناشکیبا و به لحاظ جسمی قوی اما به لحاظ عاطفی ضعیف باشد.ترکیب خاص این کیفیات باعث می شود مخاطب احساس کند قهرمان هویت مستقلی دارد و فردی واقعی است نه یک تیپ.

رشد:
شخصیت اصلی کسی است که طی داستان بیش از همه یاد می گیرد یا رشد می کند. قهرمانان بر موانع غلبه می کنند و به اهداف خود می رسند، اما در عین حال به دانش و دانایی جدیدی می رسند. قلب بساری از داستانها معرفت و دانشی است که میان قهرمان و استاد، قهرمان ومعشوق یا حتی میان قهرمان وتبهکار جریان دارد.

کنش:
معمولا قهرمان فعالترین فرد در فیلمنامه است. اراده و خواست قهرمان اغلب داستان را پیش می برد. از معایب رایج فیلمنامه ها این است که قهرمان در سراسر داستان کم و بیش فعال است، اما در حساس ترین لحظه منفعل می شود و با حضور به موقع نیروهای خارجی نجات می یابد. قهرمان باید کنش تعیین کننده ی داستان را انجام دهد، کنشی که مستلزم بیشترین خطر و مسئولیت پذیری است.

ایثار:
ایثار عبارت است از آمادگی و تمایل قهرمان برای گذشتن از چیزی با ارزش، حتی شاید جان خودش، به خاطر یک ایده یا گروه. ایثار یعنی تقدس بخشیدن.

رو به رو شده با مرگ:
در دل هر داستانی نوعی مواجهه با مرگ حضور دارد. اگر قهرمان مستقیما با مرگ رو به رو نشود، در این صورت تهدید مرگ یا مرگ نمادین در قالب یک قمار سنگین، ماجرای عشقی یا ماجرایی که ممکن است در آن پیروز شود (زنده بماند) یا شکست بخورد (بمیرد) وجود دارد.

قهرمانان به ما نشان می دهند که چگونه با مرگ رو به رو شویم. عمل قهرمانی در داستان ها جایی بروز می کند که قهرمان دل به دریا می زند و خطر شکست یا مرگ را در راه ماجرا جویی به جان می خرد. جذاب ترین قهرمانان آن هایی هستند که ایثار را تجربه می کنند. ممکن است در این راه معشوق یا دوست خود را رها کنند. ممکن است تاوان زندگی به روش تازه را با دست کشیدن از یک رذیلت محبوب یا غرابت و نابهنجاری بپردازند. قهرمانان فرهنگی، کسانی چون گاندی، زندگی خود را در راه افکارشان فدا کردند.

***
آنچه آدم را تشکیل می دهد، نتیجه ی عمل اوست نه حرفهای او...22
پاسخ
 سپاس شده توسط mohamadpour ، G.Manager
#5
قهرمانی در دیگر کهن الگوها:

کهن الگوی قهرمان ممکن است در شخصیت های دیگر هم متجلی شود، و آن زمانی است که آنها عملی قهرمانانه انجام می دهند. شخصیت غیر قهرمان ممکن است به نحوی رشد کند که تبدیل به قهرمان شود. شخصیت اصلی فیلم گونگا دین در آغاز کهن الگوی دیگری است، یک دغلباز یا دلقک، اما برای قهرمان شدن، و در لحظه ای حساس با قربانی کردن خود برای دوستانش این حق را پیدا می کند که قهرمان نامیده شود.

خیلی موثر است که شخصیتی تبهکار یا منفی ناگهان وبه شکلی غیر منتظره از خود خصایص قهرمانی بروز دهد. تبهکار شجاع که از برخی جهات چهره ای قهرمانی دارد و از جهات دیگر زبون است، می تواند بسیار جذاب باشد. در شکلی آرمانی، هر شخصیت پرورده ای باید نشانی از تمام کهن الگوها را در خو داشته باشد، زیرا کهن الگوها معرف اجزایی هستند که یک شخصیت کامل را می سازند.

نقایص شخصیت:
نقایص جالب باعث می شوند شخصیت چهره ای انساتی پیدا کند. ما می توانیم تکه هایی از خودمان را در قهرمانی ببینیم که می کوشد بر تردیدهای درونی، اشتباهات فکری، گناه یا ضربه ای در گذشته یا ترس از آینده غلبه کند. نقاط ضعف، کاستی ها، عادات عجیب و نقایص، قهرمان یا هر شخصیتی را ناگهان واقعی تر و جذاب تر می کنند.

نقایص جایی را برای رفتن به شخصیت می هند؛ به اصطلاح « قوص شخصیت » به وجود می آید که طی آن شخصیت با گذر از مراحل مختلف، از وضعیت «الف» به وضعیت «ی» می رسد. نقص ها نقطه شروع عدم کمال یا ناکامل بودن است که قهرمان از آنجا شروع به رشد می کند. ممکن است شخصیت به دنبال نیمه گمشده ی خود باشد تا زندگی اش را کامل کند. ممکن است خانواده را از دست داده و در انتها خانواده ای جدید پیدا کند. قطعه گم شده ممکن است یکی از عناصر کلیدی شخصیت مثل توانایی عشق ورزیدن یا اعتماد کردن باشد.

انواع قهرمان:
قهرمانان انواع مختلفی دارند؛ از جمله قهرمانان راغب و بی میل، قهرمانان گروه مدار و تکرو، ضد قهرمانان، قهرمانان تراژیک و قهرمانان کاتالیزور. قهرمانان ممکن است با کهن الگوهای دیگر ترکیب شوند تا شخصیت های دو رگه ای مثل شخصیت دغلباز به وجود آید یا ممکن است موقتا صورتک کهن الگویی دیگر را به چهره بزنند و تبدیل به یک متلون، استاد برای کسی دیگر، یا حتی یک سایه شوند.

- قهرمانان راغب: راغب، فعال، مشتاق، ماجراجو، بدون هیچ شک و تزلزلی، کسی که همواره با شجاعت پیش می رود، خود انگیخته؛

- قهرمانان بی میل: بی میل، پر از تردید و دو دلی، منفعل، کسی که باید توسط نیروهای خارجی برانگیخته شود یا به درون ماجرا هل داده شود.

- ضد قهرمان: ضد قهرمان متضاد قهرمان نیست، بلکه نوع خاصی از قهرمان است؛ کسی که ممکن است از دید جامعه فردی خلافکار یا تبهکار باشد اما مخاطب در اساس با وی همدلی دارد.

ضد قهرمانان به دو دسته تقسیم می شوند.
- شخصیتهایی که بسیار شبیه به قهرمانان سنتی رفتار می کنند، اما به شدت بد بین یا به نوعی زخم خورده اند، مثل همفری بوگارت در فیلم کازابلانکا. این شخصیتها ممکن است در نهایت پیروز شوند و مخاطب همواره با آن ها احساس همدلی داشته باشد، اما از نظر جامعه مطرودند؛ مثل رابین هود، دزد دریایی شرور یا قهرمانان راهزن.

- قهرمانان تراژیک: شخصیت اصلی داستان که ممکن است دوست داشتنی یا قابل ستایش نباشد، مثل صورت زخمی. اینان قهرمانانی هستند که هرگز برشیاطیندرون پیروز نمی شوند و همان ها باعث سقوطشان می گردند.

- قهرمانان گروه مدار: قهرمانان گروه مدار در آغاز داستان بخشی از جامعه اند ولی سفرشان آن ها را به جایی ناشناخته و دور از خانه می کشاند. داستانشان داستان جدایی از گروه (پرده اول)، ماجراجویی در سرزمین بی آب و علف و دور از گروه (پرده دوم)، و معمولا، در انتها ملحق شدن دوباره به گروه است(پرده سوم).

- قهرمانان تکرو: در مقابل قهرمانان گروه مدار، قهرمانان تکرو وسترن قرار می گیرند؛ کسانی مثل شین، مرد بی نام با بازی کلینت ایستوود. محل سکونت طبیعی آن ها صحرا، و وضعیت طبیعیشان تنهایی و انزوا است. قهرمانان تکرو ، همچون قهرمانان گروه مدار می توانند تصمیم بگیرند که به وضعیت اولیه (تنهایی) برگردند یا نه. برخی از قهرمانان در آغاز تکرو هستند، اما در پایان تبدیل به قهرمانان گروه مدار می شوند و تصمیم می گیرند با گروه باقی بمانند.

- قهرمانان کاتالیزور: شخصیتهای اصلی که ممکن است قهرمانانه عمل کنند، اما خودشان چندان دچار تغییر نمی شوند، زیرا کارکرد اصلی آن ها این است که باعث ایجاد تحول در دیگران شوند. اینان مثل یک کاتالیزور واقعی در علم شیمی، باعث ایجاد تغییر در یک سیستم می شوند بی آنکه خودشان تغییر کنند.
قهرمانان کاتالیزور دچار تحول درونی نمی شوند ، اما کنش آن ها عمدتا در جهت کمک به دیگران یا هدایت ایشان در سیری تکاملی است.

***
آنچه آدم را تشکیل می دهد، نتیجه ی عمل اوست نه حرفهای او...22
پاسخ
 سپاس شده توسط G.Manager
#6
استاد: پیرمرد یا پیر زن دانا


کهن الگوی استاد؛ شخصیتی معمولا یاری دهنده یا مربی قهرمان است. این کهن الگو در تمام آن شخصیتهایی بروز می کند که به قهرمان آموزش می دهند، از آنها محافظت می کنند یا به ایشان هدیه می دهند. استادان غالبا با صدای خدایان سخن می گویند یا ملهم از حکمتی الهی اند. معلمان و استادان به معنای واقعی کلمه enthused هستند. واژه ی enthusiasm از ریشه ی یونانی en theos است به معنای الهام گرفتن از خدا، داشتن خدا در درون خود، یا بودن در حضور یک خدا.

کارکرد روان شناختی

شخصیت های استاد، چه در رویاها، و چه افسانه ها، اسطوره ها یا فیلم نامه ها، معرف متعالی ترین آرمان های قهرمان اند. آنها همان چیزی هستند که قهرمان در صورت سماجت در جاده ی قهرمانان، شاید به آن برسد. استادان غالبا قهرمانان پیشین هستند که از امتحان های اولیه ی زندگی به سلامت گذر کرده اند و حالا هدیه دانش و حکمت خود را به دیگران هدیه می دهند. کهن الگوی قهرمان رابطه ی نزدیکی با تصویر والدین دارد. پری مهربان در داستان هایی مثل سیندرلا را می توان روح محافظ مادر مرده ی دختر تلقی کرد.

کارکردهای دراماتیک

- تعلیم دادن: تعلیم دادن یا تربیت کردن هم ار کارکردهای کلیدی استاد است. گروهبان های آموزشی، مربیان نظامی، استادان دانشگاه، والدین، پدربزرگ ها و مادر بزرگ ها و تمام کسانی که راه و چاه و فوت و فن کار را به قهرمان آموزش می دهند، مظهر این الگو هستند.

- هدیه دادن: از کارکردهای مهم این کهن الگوست. کسی که قهرمان را، معمولا با دادن هدیه، موقتا یاری می کند. این هدیه ممکن است سلاحی جادویی، کلید راهنما یا نشانه ای مهم، دارو یا غذایی جادویی، یا پندی نجاتبخش باشد.

- هدایا در اساطیر: کارکرد اهداکنندگی استاد نقش مهمی در اسطوره ها دارد. بسیاری از قهرمانان هدایایی را از استادان خود، یعنی خدایان، دریافت می کنند.

- پرسئوس: اوج عمل قهرمانی در یونان، در پرسئوس هیولا کش متجلی شده است. وجه تمایز او این است که مجهزترین قهرمانان است، چنان که آکنده از قدرت های برتر که عجیب است می توانست راه برود. در اکثر داستان ها، این کار اندکی زیاده روی است. اما در مورد پرسئوس، هدف این بوده که وی نمونه اعلای قهرمان باشد.

- هدایا را باید به دست آورد: شخصیت های اهدا کننده معمولا زمانی به قهرمان هدایای جادویی می دهند که قهرمانان نوعی آزمایش را از سر گذرانده باشند. این قاعده کلی خوبی است: هدیه یا کمک اهدا کننده باید با آموختن، ایثار، یا تعهد به دست آید.

- استاد در مقام مخترع: گاهی استاد در قالب دانشمند یا مخترع عمل می کند و هدایایش ابزارها، طرح ها، یا اختراعات اوست.

- وجدان قهرمان: برخی استادان کارکرد ویژه ای به عنوان وجدان قهرمان دارند. شخصیت هایی مثل جیمینی ملخ در پینوکیو، می کوشد اصل اخلاقی مهمی را به قهرمان خطاکار یادآوری کند. اما قهرمان ممکن است علیه وجدان معذب شورش کند.

- انگیزش: از دیگر کارکردهای استاد، ایجاد انگیزه در قهرمان و کمک به او در غلبه بر ترس است. در برخی موارد، قهرمان چنان بی میل یا وحشتزده است که باید او را به درون ماجرا هل داد. استاد ممکن است برای به حرکت درآوردن داستان، قهرمان را وادار به پذیرش ماجرا کند.

- کاشتن: استاد شیئی را می کارد که بعدا اهمیت پیدا می کند. چیزی را در ابتدای فیلم استاد به قهرمان می آموزد که بعدا در مسیری که برای رسیدن به هدف طی می کند، به قهرمان کمک می کند.

- تشرف جنسی: در قلمرو عشق، کارکرد استادمی تواند تشرف دادن ما با راز و رمز عشق یا لذت جنسی باشد. اغواگران و سارقان معصومیت، قهرمان را از راه دشوار درس می دهند. یعنی ممکن است نوعی وجهه ی سایه گون در استاد باشد که قهرمان را به مسیر خطرناک عشق وسواسی یا روابط جنسی عاری از عشق و فریبکارانه هدایت کند.

انواع استاد

- استادان تاریک:
در برخی داستانها، می توان از قدرت این کهن الگو برای گمره کردن مخاطب استفاده کرد. در داستانهای تریلر صورتک استاد گاهی دامی است که از آن آن برای به خطر انداختن قهرمان استفاده می شود. از دیگر موارد وارونگی استادان تاریک، نوع خاصی از نگهبان آستانه است.

- استادان سقوط کرده:
برخی از استادان هنوز در حال طی کردن سفر قهرمانی خود هستند. آن ها ممکن است دچار بحران ایمان به وظیفه باشند. شاید درگیر مسئله پیری و در آستانه مرگ هستند، یا شاید از جاده قهرمان منحرف شده اند. در مورد توانایی این استاد برای کمک به قهرمان تردیدهای جدی وجود دارد.

- استادان مداوم:
استادان برای ابلاغ تکلیف و به حرکت درآوردن داستان مفید هستند. به همین دلیل آن ها غالبا جزو فهرست بازیگران داستان های ادامه دار هستند.

- استادان چند گانه:
قهرمان ممکن است توسط استادان متعدد آموزش ببیند که هر یک مهارت خاصی را آموزش می دهند. همه ی ما از استادان متعدد درس گرفته ایم، ازجمله والدین، برادران یا خواهران بزرگتر، دوستان، معلمان، روسا درمانگران و ... .

- استادان کمیک:
نوع خاصی از استاد در کمدی های رمانتیک وجود دارد. این شخص غالبا دوست و همکار قهرمان است و معمولا جنسیتی مشابه با قهرمان دارد. او درباره عشق به قهرمان اندرز می دهد: بشتر بیرون برو تا درد عشق از دست داده رو جبران کنی، وانمود کن به سرگرمی های معشوق علاقه داری، سلطه جویی بیشتری داشته باش و ... . توصیه های استاد غالبا به نظر می رسد که قهرمان را دچار فاجعه می کنند، اما در پایان تمام آن ها درست از آب در می آیند.

- استاد به منزله ی شّمّن:
شخصیت های استاد د داستان ها رابطه ی تنگاتنگی با ایده ی شمن دارند: شفا دهنده، جادوگر مرد یا زن، متعلق به فرهنگ های قبیله ای. کارکرد استاد غالبا این است که به قهرمان کمک کند تا برای جست و جو در دنیای دیگر بصیرتی هدایتگر پیدا کند.

- انعطاف پذیری کهن الگوی استاد:
همچون دیگر کهن الگوها شخصیت ثابت و خشکی نیست بلکه یک کارکرد است؛ کارکردی که چندین شخصیت مختلف در طی یک داستان ممکن است داشته باشند. شخصیتی که در وهله ی نخست کهن الگوی دیگری را به نمایش می گذارد- مثلا قهرمان، متلون، دغلباز یا حتی تبهکار- ممکن است برای آموزش دادن یا دادن چیزی به قهرمان، موقتا صورتک استاد را به چهره بزند. تقریبا هر داستانی در نقطه ای خاص از انژی این کهن الگو بهره می
گیرد.

- استادان درونی:
در برخی از فیلم های نوار، قهرمان شخصیتی با تجربه . آبدیده است که نیازی به استاد یا راهنما ندارد. وی کهن الگوی استاد را درونی ساخته و این کهن الگو اکنون به منزله ی اصل رفتاری درونی، در وی زندگی می کند. یک قانون اخلاقی می تواند جلوه ی عاری از جسد کهن الگوی استاد باشد که اعمال قهرمان را هدایت می کند.

- تعیین جای استادان:
گر چه کهن الگوی استاد غالبا در پرده ی اول سفر قهرمان ظاهر می شود، اما تعیین جای استاد در داستان مسئله ای عملی است.

ممکن است در هر جایی از داستان به شخصیتی نیاز باشد که راه و چاه را بداند، نقشه ی راه کشور ناشناخته را داشته باشد، یا بتواند در زمان مناسب اطلاعات لازم را به قهرمان برساند. کهن الگوی استاد، خواه در قالب شخصیتی حقیقی ظاهر شود خواه به منزله ی اصل رفتاری درونی شده، ابزار قدرتمندی در اختیار نویسنده است.

***
آنچه آدم را تشکیل می دهد، نتیجه ی عمل اوست نه حرفهای او...22
پاسخ
 سپاس شده توسط G.Manager
آگهی
#7
نگهبان آستانه
همه قهرمانان در جاده منتهی به ماجرا با موانعی رو به رو می شوند. در هر یک از دروازه های ورود به دنیایی تازه، نگهبانان قدرتمندی ایستاده اند که از ورود افراد فاقد صلاحیت جلوگیری می کنند. آن ها چهره ای تهدید کننده را به قهرمان نشان می دهند، اما اگر به درستی درک شوند، می توان بر ایشان غلبه کرد، دورشان زد، یا حتی به متحدان خود تبدیلشان نمود.
نگهبانان آستانه معمولا تبهکاران یا شخصیت های منفی اصلی داستان نیستند. آن ها غالبا جانشینان شخصیت تبهکار، تبهکاران کم اهمیت تر یا مزدورانی هستند که برای نگهبانی از پایگاه اصلی رئیس اجیر شده اند. غالبا نوعی رابطه ی هم زیستی میان تبهکار و نگهبان آستانه وجود دارد. در طبیعت، حیوان قدرتمندی نظیر خرس گاهی به حیوانات کوچک تر مثل روباه اجازه می دهد تا در مدخل لانه اش خانه کند. وقتی خرس در خواب است، روباه با شامه قوی و دندان های تیزش مانع از ورود حیوانات دیگر به غار می شود.

کارکرد روان شناختی: اختلالات عصبی
نگهبانان آستانه معرف موانع روزمره ای هستند که همه ی ما در دنیای پیرامون خود با آن ها مواجه می شویم: هوای بد، بد شانسی، پیش داوری، ستم و بیداد و یا افراد ستیزه جو. این افراد در سطح روان شناختی عمیق تر، معرف شیاطین درون ما هستند: اختلالات عصبی، زخم های عاطفی، رذایل، وابستگی ها، و ضعف های شخصی که مانع رشد و پیشرفت ما می شود.

کارکرد دراماتیک: آزمایش
آزمایش قهرمان مهمترین کارکرد دراماتیک نگهبان آستانه است. وقتی قهرمانان با یکی از این شخصیت ها مواجه می شوند، باید معمایی را حل کنند یا آزمایشی را پشت سر بگذارند.
نگهبانان آستانه قهرمانان را در مسیر خود به چالش می کشند و می آزمایند. چگونه باید با این نیروهای ظاهرا بازدارنده برخورد کرد؟ قهرمانان با گزینه های مختلفی رو به رو هستند: می توانند برگردند و پا به فرار بگذارند،با تمام قوا به نیروی متخاصم حمله کنند، با خدعه و نیرنگ از آن ها عبور کنند، نگهبانان را تطمیع و راضی کنند، یا دشمنی مفروض را به متحد خود تبدیل نمایند. قهرمان ممکن است برای عبور از یک نگهبان آستانه وارد روح وی شود یا ظاهر آن را به خود بگیرد.

نشانه های قدرت جدید
قهرمانان فاتح می آموزند که نگهبانان آستانه را نه به عنوان دشمنانی تهدیدگر، بلکه به عنوان دوستانی مفید و نخستین نشانه از آمدن نیروی تازه یا موفقیت، تلقی کنند. قهرمانان می آموزند که این مقاومت را نوعی نقطه ی قوت تلقی کنند. در بدن سازی، هر چه مقاومت بیشتر باشد، قدرت فزون تر می شود. قهرمانان حقه های نگهبانان را یاد می گیرند، آن ها را جذب می کنند و پیش می روند. در نهایت، قهرمانان کاملا پرورده برای دشمنان ظاهری خود دل می سوزانند و به جای اینکه نابودشان کنند از آنها فراتر می روند. قهرمانان باید یاد بگیرند که علائم و اشارات نگهبان آستانه را چگونه تفسیر کنند.

در داستان ها، نگهبانان آستانه از تنوعی خارقالعاده برخودارند. آن ها ممکن است نگهبانان مرزی، قرقاولان، نگهبانان شب، دیدبانان، محافظان، دربان ها، مراقبان یا کسان دیگر باشند که موقتا راه قهرمان را سد می کنند و نیروهای او را می آزمایند.

***
آنچه آدم را تشکیل می دهد، نتیجه ی عمل اوست نه حرفهای او...22
پاسخ
 سپاس شده توسط G.Manager
#8
منادی
در پرده اول غالبا نیرویی جدید ظاهر می شود تا قهرمان را به چالش بکشد.این انرژی کهن الگوی منادی است. شخصیت های منادی ، چالش ها را عرضه می کنند . فرا رسیدن تحولی مهم را اعلام می نمایند. معمولا در اولین مرحله از داستان، قهرمانان به طریقی زندگی را ((می گذرانند)). آن ها با استفاده از یک رشته ساز و کارهای دفاعی،‌از پس یک زندگی نامتوازن بر آمده اند. سپس ناگهان نیروی جدیدی وارد داستان می شود که ادامه ی این گذران را برای قهرمان غیر ممکن می سازد. دعوت به ماجرا غالبا توسط شخصیتی صورت می گیرد که معرف کهن الگوی منادی است.

کارکرد روان شناختی: دعوت به تغییر
منادیان نیاز به تغییر را اعلام می کنند که کارکرد روان شناختی مهمی است. چیزی در اعماق وجودمان می داند که چه وقت آماده تغییر هستیم و قاصدی را نزد ما می فرستد. این قاصد ممکن است در خواب ظاهر شود، شخصیتی واقعی یا فکری جدید باشد که با آن مواجه می شویم.

کارکرد دراماتیک: ایجاد انگیزه
منادیان ایجاد انگیزه می کنند، قهرمان را به چالش می کشند و داستان را به حرکت در می آورند. آن ها به قهرمان( و مخاطبان) هشدار می دهند که تغییر و ماجرا در راه است. منادی ممکن است شخص یا نیرو باشد. مثلا آمدن توفان یا نخستین لرزش های زمین، در فیلم های گردباد یا زمین لرزه، منادی ماجراست. سقوط بازار سهام یا اعلام جنگ نیز، داستان های بسیاری را به حرکت درآورده است.

در اغلب موارد، منادی صرفا وسیله ای است که به قهرمان خبر از آمدن نیرویی جدید می دهد که توازن را بر هم خواهد زد. ممکن است منادی تلگراف یا تماسی تلفنی باشد.

انواع منادی
منادی ممکن است شخصیتی مثبت، منفی یا خنثی باشد. در برخی داستان ها، منادی همان تبهکار یا فرستاده اوست که شاید قهرمان را مستقیما به چالش بکشد یا بکوشد با خدعه و نیرنگ او را درگیر ماجرا کند. در داستان های دیگر، منادی یکی از ماموران خیر است که قهرمان را به ماجرایی مثبت فرا می خواند. چه بسا شخصیتی که در اصل معرف کهن الگوی دیگری است، موقتل صورتک منادی را به چهره بزند. استاد یکی از شخصیت هایی است که پیوسته در نقش منادی ظاهر می شود و چالشی را در برابر قهرمان قرار می دهد. منادی ممکن است معشوق قهرمان یا یکی از متحدان یا شخصی باشد که نسبت به قهرمان حالتی خنثی دارد.

کهن الگوی منادی ممکن است تقریبا در هر جایی از داستان وارد شود، اما در اغلب موارد در پرده ی اول به کار گرفته می شود تا به ورود قهرمان به ماجرا کمک کند.

***
آنچه آدم را تشکیل می دهد، نتیجه ی عمل اوست نه حرفهای او...22
پاسخ
#9
وقت بخیر
تشکر ویژه و اساسی بابت این مطالب ارزشمند
به فیلمنامه نویسی ارج نهیم و علاقه مندانش را تشویق نماییم


پاسخ
آگهی


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
در گوگل محبوب کنید :