درود مهمان گرامی! ( - ثبت نام)
شما هنوز ثبت نام نکرده اید؟ یا وارد حساب کاربری خود نشده اید! برای استفاده از تمامی امکانات انجمن لازم است ثبت نام کنیدیا info@scenario.ir    
*نادان بمانید و جستجوگر *

خلاصه ای از کتاب " عناصر فیلمنامه نویسی "
زمان کنونی: 15-9-1395، 07:51 صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: علی اکبر رنجبر
آخرین ارسال: علی اکبر رنجبر
پاسخ 6
بازدید 1694

امتیاز موضوع:
  • 33 رأی - میانگین امتیازات: 3.64
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خلاصه ای از کتاب " عناصر فیلمنامه نویسی "
#1
سلام به همه ی دوستان
راستشو بخواید یکی از عادت های ( به نظر خودم) خوبم اینه که هنگام خوندن یه کتاب سعی می کنم ازش یه خلاصه تهیه کنم تا در مورهای بعدی نخوام بازم کتابو کامل بخونم.حالا اخیرا یکی از کتاب های به شدت خوبی که مطالعه کردم و خیلی به دردم خورد کتاب " عناصر فیلمنامه نویسی از بلکر " بود که حتما به همگیتون شدیدا و اکیدا توصیه میکنم که برید کتاب رو بخرید و کامل بخونیدش .واقعا محشره.
حالا من یه خلاصه از این کتاب تهیه کردم که تو این تاپیک در چند قسمت تقسیم کردم و اونو واسه استفاده ی بچه های تالار قرار می دم.
بازم میگم این خلاصه نویسی بیشتر در حد یه سر فصل هست و یه کلیت خیلی کلی. به همین خاطر واسه کسب اصلاعات دقیق در مورد موضوعات گوناگون حتما به کتاب " عناصر فیلمنامه نویسی از اروین آر بلکر ترجمه آقای گذر آبادی از انتشاارات هرمس " مراجعه کنید.با تشکر. 75

قسمت اول:
فصل اول:
ساختار فیلمنامه از عناصر زیر تشکیل شده است:
پیرنگ:انتخاب و آرایش صحنه ها برای نقل یک داستان و تاثیر نهادن بر مخاطب
شخصیت:جزئیات و مشخصاتی که به افراد در متن و زمینه پیرنگ جان میدهد
کشمکش:عامل پیش برنده
بحران:لحظه ای که داستان میتواند در یک جهت یا جهات دیگر پیش برود
نقطه اوج:مهمترین بحران
معرفی:آنچه ببیننده باید بداند و زمان آن
گفتگو:ماهیت و ارزشها و محدودیتهای آن
کاتارسیس:به زعم ارسطو عبارت است از تصفیه عواطف(ترحم و ترس)به واسطه تماشای یک تراژدی که در سینما به معنای آزاد سازی تنشهای عاطفی است
مضمون یا درون مایه:یک مفهوم ذهنی،ایده ای که به ساختار وحدت میبخشد و در قالب کنشهای شخصیت ها به عنوان یک کل دراماتیک.
وحدت:یک اصل سازمان دهنده که اجزا را با کل مرتبط می سازد و همه چیز را با درون مایه پیوند میدهد(همون نخ تسبیح که عامل ارتباط دهنده بین اجزای داستان است)
فصل دوم:
پیش فرض زیر بنای کشمکش است.پیش فرض حتی اگر در فیلمنامه بیان نمی شود،باید برای نویسنده روشن باشد.
پیش فرض شاه لیر:اعتماد کورکورانه به تباهی می انجامد
مکبث:جاه طلبی به تباهی می انجامد
نویسنده باید بگوید چه میخواهد بگوید و آیا آن ارزش گفتن دارد یا نه؟آیا حرف تازه ای است؟آنقدر تازه و مهم است که بیننده را جلب کند؟درباره ی زندگی حرف میزند یا عشق یا خودکشی؟
کشمکش همان مسئله ایست که فن درباره ی آن نوشته شده.پایان داستان مساویست با پایان کشمکش.(اگه آدم های مشکل دار بر مشکلشون فایق بیان داستان تمامه)
تثبیت کشمکش:
کشمکش سنگ بنای فیلم روایی است.در سینما کشمکش در کوتاهترین زمان ممکن معرفی می شود.(پی بردن به مشکل شخصیت ها)
قرار دان کشمکش در یک چارچوب زمانی تنش را افزایش میدهد.مثلا بمب ساعت شش امشب منفجر میشه.اگر بیگناهی خود یا کسی تا آخر امشب ثابت نشود،اعدام می شود.
افزودن عنصر مبارزه علیه زمان باعث افزایش تعلیق می شود.
که در داستان 213 روز ما با بیان داستانی زمانبند کشمکشی در دل داستان خلق می کنیم که مبارزه علیه آن باعث افزایش کشمکش می شود.
کشمکش الزاما با کنشی خشونت آمیز همراه نیست.
کشمکش خواه عاطفی باشد و یا فیزیکی به معنای کنش است،کنشی برای حل مسئله و یا بتلاشی(اغلب جبری)برای حل کشمکش،نکته مهم آن است که کشمکش باید نشان داده شود،نباید آن را بیان کرد یا توضیح داد.کشمکشی که صرفا با گفتگو حل شود یقینا جذابیت بصری نخواهد داشت.(به همین خاطر باید تصویری باشد تا گفتاری)
کنش باید همراه با بیان موضوعات اخلاقی شوند.
کشمکش باید از زوایای گوناگونی برسی شود.
کشمکش خانوادگی فراگیرترین نوع کشمکش است.کنش تراژیک در فن مدرن دیگر اغلب میان دشمنان با قهرمانان رخ نمیدهد،بلکه عمدتا بین شخصیت های یک خانواده که هر کدام حقی دارند شکل میگیرد و دیگر نشانی از آن سیاه و سفیدی مطلق نیست و رنگ عمده ی فن های مدرن بیشتر رنگ خاکستری است.پس کشمکش خانوادگی به دلیل مشخص نبودن نقطه مثبت و منفی داستان می تواند خالق درام های قدرتمند باشد.(مثل جنگ های داخلی و جنگ های خارجی.در جنگ های داخلی به دلیل تعین مرز حق و باطل سخت است و دراماتیک اما جنگ های خارجی جبهه حق و باطل کاملا مشخص است)
کشمکش خشنونت آمیز زمینه ساز فن های خوب است.حال این خشونت در فن های مدرن بیشتر عاطفی روز.
خشنونت عاطفی قابل درک تر از خشونت فیزیکی است.عمده ی مخاطبان شاید تا الان گلوله نخورده باشند و یا تصادف نکرده باشند اما تا الان حتما در خانواده یا جامعه مورد خشنونت ها عاطفی قرار داشته اند و همذات پنداری برایشان راحت تر است.
کشمکش عاطفی بدون خشونت را هم میتوان الگو قرار داد.
کشمکش بهتر است که پس پرده باشد تا خیلی مشخص و معین.
حل نشدن کشمکش موجب ناراحتی مخاطب می شود.
کشمکش باید موجب برخورد قهرمان با رقیبش شود.
بعد اخلاقی کشمکش درگیری مخاطب را افزایش میدهد(به رنگ ارغوان حاتمی کیا و یا همه ی فیلمنامه های فرهادی توجه شود)

پایان قسمت اول
«شعبده‌باز چیزی را به شما نشان می‌دهد،‌ بعد آن را غیب می‌کند، و در آخر دوباره آن را ظاهر می‌کند و هنر او، در این ظاهر کردن دوباره است نه غیب کردن» مایک کین(فیلم Prestige)
پاسخ
 سپاس شده توسط Eldorado
#2
سلام
کارت عالی بود
پاسخ
#3
قسمت دوم خلاصه ای از کتاب " عناصر فیلمنامه نویسی بلکر "

فصل سوم ساختار:
پیرنگ عبارت است از زیر ساخت کل فیلمنامه.در وافع پیرنگ همان ساختار است.حذف بحران و یا قرار گرفتن در جای نادرست و یا فقدان آن در لحظه ای که وجودش ضروریست چه بسا باعث خراب شدن کل فن شود.
پیرنگ عبارت است از صحنه ها،حوادث،و بحران های سازمان یافته ای که کشمکش را پس از تثبیت آن،با گذار از مراحل در هم تنیده خود،به لحظه گره گشایی می رساند.انتخاب و ترتیب صحنه ها پیرنگ را تعین میکند و ساختار فن را می سازد.
پس اول تعین کشمکش و سپس گذر از یک سیر صعودی برای رسیدن به نقطه اوج و سپس گره گشایی و سرانجام پایان.
نویسنده ابتدا باید مسئله داستانی را مطرح کند و سپس به گره کشای آن بپردازد و سرانجام فاصله بین این دو نقطه را به تدریج با حوادث دراماتیک پر کن .فن به کارگردان می گوید که چه چیز را روی پرده میخواهد اما درباره ی چگونگی نمایش آن چیزی نمی گوید.
هر صحنه معمولا یک آغاز میانه و پایان مشخص دارد.
پیرنگ کنشی است که در آن رویارویها به وقوع میپیوندند.
برسی روابط علت و معلول:هر صحنه باید همچون حلقه های یک زنجیر مرتبط با صحنه های قبل و بعد از خود باشد.مثلا پدر هملت می میرد و مابقی حوادث از وقوع آن نشات میگیرد.
آن چیزی که باعث خلق پیرنگ می شود علیت می شود.
وارونگی:تغیر از خوشبختی به بدبختی و برعکس.پیرنگی پیچیده است که در آن یک صحنه وارونگی،موجب تغیر سرنوشت شخصیت ها شود.و باید هر صحنه ای یک واکنش عاطفی را برانگیزد.ترس،تاسف،تحقیر شدن،لذت،تنفر،ملال و خستگی، و غیره.
تعلیق:حدس مخاطب در مورد حوادث آینده و یا خلق یک سوال.آدمی از تماشای بدبختی دیگران احساس لذت میکند.برای خلق تعلیق ما به دو چیز نیاز داریم:کنش ناتمام و شگفتی.بیننده را با حادثه اول شگفت زده کنید و آنگاه برای دانستن حادثه دوم دچار تعلیق خواهد شد
امور آشنا:برای ایجاد همذات پنداری بیشتر:
هر صحنه باید حاوی دیدگاهی متفاوت از جانب شخصیت ها باشد،و هر صحنه باید پیرنگ را پیش ببرد اگرنه باید حذف شود.
نقطه اوج:نقطه ای که در آن حداکثر فشار وجود دارد و همه چیز مشخص می شود،و پس از آن گره گشای می آید.
حل و فصل کشمکش ها باید رودرو باشد و با رویاروی همراه شود.
نقطه ی اوجی که در ذهن مخاطب شکل گیرد به درد نمیحورد چون نمایشی نیست،و ما باید تصمیم ها را با یکی درمیان بگذاریم و یا ببینیم.حل کردن یک مسئله با گفتگو از لحاظ بصری ضعیف است،و ما باید با یک کنش مواجه باشیم.
مرگ به معنای گره گشایی نیست.
گره گشایی:به طور کلی هر صحنه ی اضافی بعد از گره گشای ها موجب نقص در ساختار فن می شود (البته درو یانو در کتاب " پرده سوم " اعتقادی متفاوت با بلکر دارد)
حفظ وحدت مضمون:در یک فن یکدست هر کنشی باید در راستای کشمکش اصلی باشد.لازم نیست هر کنشی مربوط به قهرمان باشد اما باید در رابطه با ایده اصلی باشد.همچنین تمام طرحهای فرعی باید در راستای تقویت مسئله اصلی فن باشد
فلاش بک:باید جز لاینفک ساختار فیلم باشد و نه تکنیکی برای معرفی.استفاده از فلاش بک برای معرفی کاری ناشیانه است.
زمینه سازی:هر شی یا وسیله ای که استفاده می شود باید قبلا زمینه چینی شده باشد.
زندگینامه:نوشتن داستان های زندگی نامه سینمای بیشتر باید به نقطه ی و برهه ای مهم از زندگی شخص بپردازد(مثلا لینکلن و تلاش برای تصویب قانون لغو برده داری)
خشونت و مرگی که انگیزی خوبی در پس آن باشد،باید با متن پیرنگ سازگار باشد و کشمکش را به سمت حل و فصل ببرد
بیش از حد از عنصر تصادف استفاده نکن که ساختگی خواهد شد.
شنیدن تصادفی گفتگو نباید ناشیانه انجام شود،خصوصا شنیدن توسط شخصی که نباید بشنود
چاله داستان:جزئی از داستان که توضیح داده نشده و نقص است .

فصل چهارم
شخصیت:
شخصیت چیزی نیست جز تعیین کننده حادثه و حادثه چیزی نیست جز تصویرکننده شخصیت(به این معنا که می شود با خلق حادثه و کنشی توسط شخصیت به حقیقت وجودی او پی برد و یا اینکه با خلق حادثه و مسئله ای و سنجش واکنش شخصیت باز به جنبه های از شخصیت او رسید(دریاره ی الی فرهادی)
شخصیت در فیلم بازنمای فردی است که خصایص شخصیتی معینی را متناسب با مقصود نمایشی فیلم،به نمایش می گذارد.(توجه شود به واژه مقصود نمایش)
کارکرد شخصیت:شخصیت ها صرفا صورتکهای سخنگو نیستند و مخاطب نیاز داره که به جنبه های گوناگون فرهنگی،اخلاقی،جسمی او پی ببرد.باید انگیزه ای منظقی پس هر کنش شخصیت نهفته باشد.به همین دلیل بیماران روانی از نظر دراماتیک ارزش زیادی ندارد،چون بی منطق میتواند خالق حوادثی باشد(که شاید همان بی منطقی و روانی بودن خود منطق اعمال فرد باشد)ولی نکته مهم آن است که مخاطب برای همدلی با چنین اشخاصی دچار مشکل هستند و زیاد نمیتواند با آنها ارتباط برقرار کنند.
رابطه شخصیت و پیرنگ:
ارسطو میگوید فردیت انسان ها زایده شخصیت آنهاست،اما خوشبختی و بدبختی آن ها به اعمالشان بستگی دارد،بنابراین درام نه به معنای ترسیم شخصیت،بلکه نمایش کنش است،به عبارتی پیرنگ روح درام است و مهمتر از شخصیت.شخصیت با کنش هایش آشکار می شود.
پدی چایفسکی:در درام،رشته ای از حوادث خلق می شوند و شخصیت ها برای اجرای آن حوادث پرورش می یابند،(خالق کشمکش های داستان شخصیت ها هستند)حال هر شخصیت در ارتباط با شخصیت های دیگر است که شکل میگیرد و با برخورد، و تصمیم گیری ها و کنش و واکنش دو سویه.
پیرنگ به چه شخصیت های نیاز دارد؟ قدرت شخصیت ها بسیار مهم است و باید برای غلبه به یکدیگر دردسر بکشند و نه به سادگی از پس او بر بیاد.شخصیت های مدرن بیشتر خاکستری اند تا سیاه و سفید.
حال چرا شناخت شخصیت مهم است؟ چون به دلیل کنش ها پی ببرد و آگاه باشد.
اهمیت شخصیت های مکمل:شاید نقش شخصیت های مکمل کوتاه باشد اما پررنگ است.در سینما نیازی نیست شخصیت های فرعی خیلی گسترده شوند.
ارسطو میگوید:شخصیت مجموعه ایست از خصایص.
نکته:شخصیتها با پرخاش علیه یکدیگر،علیه طبیعت و جامعه به بهترین نحو معرفی می شوند.خمیرمایه درام شخصیتی است که دقیقا آنطور که از او انتظار میرود واکنش نشان نمیدهد.وی باید برای مخاطب غافلگیرکننده باشد.
رشد شخصیت ها مهم است.
افشای شخصیت:شخصیت باید در سطوح گوناگون خود را معرفی کند.مهمترین سطح کنش و تصمیم هاست.شخصیت و انگیزه هایش در تصمیماتی که میگیرند مشخص می شود.
معرفی و زمینه سازی برای ویژگی شخصیت ها بسیار مهم است.

پایان قسمت دوم
«شعبده‌باز چیزی را به شما نشان می‌دهد،‌ بعد آن را غیب می‌کند، و در آخر دوباره آن را ظاهر می‌کند و هنر او، در این ظاهر کردن دوباره است نه غیب کردن» مایک کین(فیلم Prestige)
پاسخ
 سپاس شده توسط Eldorado
آگهی
#4
وقت بخیر
منبع این مطالب فکر میکنم " ماهنامه فیلمنگارهست "
چندی پیش قصد تایپ کردن و انتشار این مطلب رو داشتم که وقت نشد
بازم خیلی ممنون و تشکر
.
.
.
موفق
پیروزو
سربلند باشید
پاسخ
#5
(17-12-1392، 12:11 صبح)شیرین بانو نوشته است: *شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*وقت بخیر
منبع این مطالب فکر میکنم " ماهنامه فیلمنگارهست "
چندی پیش قصد تایپ کردن و انتشار این مطلب رو داشتم که وقت نشد
بازم خیلی ممنون و تشکر
.
.
.
موفق
پیروزو
سربلند باشید

سلام
نه همین طوری که عنوان شده منبع، کتاب عناصر فیلمنامه نویسی بلکر هست.
«شعبده‌باز چیزی را به شما نشان می‌دهد،‌ بعد آن را غیب می‌کند، و در آخر دوباره آن را ظاهر می‌کند و هنر او، در این ظاهر کردن دوباره است نه غیب کردن» مایک کین(فیلم Prestige)
پاسخ
#6
قسمت سوم و بخش آخر:
البته عنوان کنم که بخش آخر کتاب به قالب و فرمت فیلمنامه و مسائل تولید مربوط هست که به نظرم رسید اکثر دوستان اطلاعات خیلی خوبی تو این زمینه دارن و اونو اینجا نیاوردم.

فصال پنجم:معرفی

معرفی عبارت است از بیان و نمایش زمان و مکان داستان،اسامی و روابط میان شخصیت ها و ماهیت کشمکش برای مخاطب.
معرفی باید سریع انجام گیرد.معرفی جزئیات میتواند در طول اثر صورت گیرد ولی معرفی زمان و مکان و روابط و کشمکش را نباید به تعویق انداخت.
حال معرفی از طریق گفتگو هم صورت می گیرد که ما برای پی بردن به حوادث پیش داستانی عمدتا از آن بهره میبریم.اما معرفی شخصیت ها عمدتا از طریق کنش آن ها صورت می پذیرد.
نوشتار روی صحنه هم می تواند برای زمان و مکان بکار رود.
فنون معرفی:
نمایش نزاع می تواند تکنیک خوبی برای ارائه ی اطلاعات باشد.مثلا نزاع ابتدای فیلم جدایی.
یک سوال می تواند بسیاری از اطلاعات را بیان کند.
داشتن یک رفیق خوب،برای معرفی یک شخصیت.
نکته:
فصول ابتدای باید علاوه بر معرفی کشمکش داستان را هم عنوان کند.
معرفی به طور غیرمستقیم مضمون اصلی را منتقل می کند.در معرفی ما تنها به بیان موضوعاتی میپردازیم که نقشی کاربردی در پیشرفت کشمکش داشته باشد.حال اگر شخصیت تازه ای در میانه فیلم وارد می شوند یا موقعیت تازه ای خلق می شود باید اطلاعات لازمه داده شود.


فصل ششم
گفتگو:یکی از دو عنصر اساسی فیلمنامه است.
چهار وظیفه گفتگو:پیش بردن خط داستان،فاش کردن جنبه های از شخصیت که جز با گفتگو برملا نمی شود،معرفی جزئیات حوادث گذشته،به وجود آوردن لحنی خاص برای فیلم
حال هر گفتگویی هر چند شاعرانه اگر شامل موارد فوق نبود باید حذف شود.
گفتگو مکالمات روزمره نیست ولی ممکن است رنگ و بوی مکالمات روزانه داشته باشد اما دستچین شده،نظام یافته و در خدمت هدفی خاص است.
معرفی شخصیت ها:
کنش و گفتگو
حال هر شخصیت سبکی خاص برای گفتگو دارد.حال برای بیان بعضی اطلاعات میتوان آن ها را در حالت های خاص همچون عصبانیت و یا نزاع آن ها را بیان کرد.لزومی ندارد پیام فیلم در گفتگو آورده شود.
فنون و سبک:
سادگی:بر خلاف رمان مخاطب نمی تواند برگردد و از روی یک کنش یا گفته ها بارها بخواند بلکه حرفهای ساده زیاد مهم است.
گفتگو بریده بریده است.آدم ها اشتباه می کنند،مکث میکنند و یا جملات ناقص می گوید،وسط کلام هم می پرند و چیزهای طبیعی.
گفتگوهای طولانی را با کنش و واکنش های طبیعی قطع کنید.
ارتباط غیرکلامی:
سکوت،تکان دادن سر و یا بالا انداختن شانه.دوران ما فاقد زیبایی زبان است.

پایان
امیدوارم با تهیه کتاب اصلی از اطلاعات کامل کتاب بهره ببرید.
با تشکر
«شعبده‌باز چیزی را به شما نشان می‌دهد،‌ بعد آن را غیب می‌کند، و در آخر دوباره آن را ظاهر می‌کند و هنر او، در این ظاهر کردن دوباره است نه غیب کردن» مایک کین(فیلم Prestige)
پاسخ
 سپاس شده توسط Eldorado
آگهی


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  کتاب تئوری های فیلمنامه در سینمای داستانی علی اکبر رنجبر 3 1,484 15-4-1395، 03:10 صبح
آخرین ارسال: آریایی
  کتاب های مفید نوید ربیعی 50 7,328 4-4-1395، 03:07 عصر
آخرین ارسال: Mohammad Ali
Star راهنمایی برای کتابهای فیلمنامه نویسی G.Manager 23 12,875 12-1-1395، 01:37 صبح
آخرین ارسال: Pooyan
  خلاصه کتاب داستان نوشته رابرت مک کی nika 1 1,637 14-4-1394، 07:07 عصر
آخرین ارسال: nika
  چه کتابی در زمینه آموزش فیلمنامه نویسی خواندید؟ dara 14 6,374 27-5-1393، 06:41 عصر
آخرین ارسال: poom

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
در گوگل محبوب کنید :