درود مهمان گرامی! ( - ثبت نام)
شما هنوز ثبت نام نکرده اید؟ یا وارد حساب کاربری خود نشده اید! برای استفاده از تمامی امکانات انجمن لازم است ثبت نام کنیدیا info@scenario.ir    
*نادان بمانید و جستجوگر *

یک نمایش کوتاه
زمان کنونی: 15-9-1395، 07:50 صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: اکبرخوردچشم
آخرین ارسال: felerteshia
پاسخ 12
بازدید 1284

امتیاز موضوع:
  • 21 رأی - میانگین امتیازات: 3.57
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
یک نمایش کوتاه
#1
با سلام؛ چند هفته ی قبل این متن را بعد از ضبط کردن فرستادیم برای جشنواره ی جهانی رادیو؛ چون متن نمایشی است و یکی دوتا از دوستان هم متن نمایش رادیویی خواسته بودند، این متن رو توی این قسمت قرار میدم!
یاحق!
نام داستان: دو کودک
قالب: نمایش کوتاه رادیویی
راوی:
خیابان، یک روز بارانی
/ صدای شر شر باران/ + / صدای عبور ماشینی روی خیابان خیس شده/
کودک1:
/ ناراحت/ بازم این اتوبوس دیر کرد؟ اَه این بارونم قطع نمیشه ها!
/ صدای عبور ماشینی/
کودک2:
اما من بارون رو دوست دارم!
/ صدای بارش کمی زیادتر می شود/
کودک1:
چی بارون رو دوست داری؟
کودک2:
خیس کردنشو!
/ صدای رعد و برق/
کودک2:
خودت که دیدی ! وسط حیاط مدرسه عصاهامو انداختم زمین، روی یه پام وایسادم تا خیس بشم! کاش آقاناظم یه کم دیرتر صدام می کرد
کودک1:
هوم!
کودک2:
نمی دونی، وقتی بارون آدمو خیس می کنه، چه کیفی داره!
کودک1:
آخه خیس شدن، چیش کیف داره؟
کودک2:
همه چیزش! مثلِ
/ صدای وزش باد/+/ صدای جیک جیک پرنده ای از دور/
کودک2:
اِ...اِ... اونجارو آرش؛ لونه ی گنجشکه رو باد خراب کرد! جوجه اش هم انداخت رو زمین
/ زیاد شدن صدای جیک جیک/+ / صدای عبور ماشینی/
کودک1:
/ ترسیده / بفرما اینم از باد و بارون
کودک2:
/ جدی/ میگم بیا بریم نجاتش بدیم
/ صدای عبور ماشینی به شتاب/
کودک1:
ولش کن بابا، الان مامانش میاد!
کودک2:
اگه نیومد چی؟
/ صدای رعد و برق/
کودک1:
خب نیاد! به ما چه؟! / به خود می لرزد/ وای...چقدر سردمه!
/ صدای جیک جیک پرنده از دور کمی زیاد می شود/
کودک2:
طفلکی خیس شده! برم کمکش!
/ صدای عبور ماشینی به شتاب /
کودک1:
ولش کن علی! از اتوبوس جا می مونیم ها
/ صدای رعد و برق/
کودک2:
بمونیم؟ مگه چی میشه؟
/ صدای قدم ها/
کودک1:
اِ... کجا داری میری؟ وایسا
/ صدای عبور ماشینی/
کودک1:
/ کمی بلند/ مواظب باش! ماشین داره میاد!
/ زیاد شدن صدای جیک جیک جوجه گنجشک/
کودک2:
/ صدا کمی ضعیف/ خدا کنه ماشین لهش نکنه!
کودک1:
/ کمی بلند/ علی!ولش کن بیا
کودک2:
/ صدا کمی ضعیف/ آروم باش جوجه کوچولو...آروم باش
کودک1:
/ کمی بلند و جدی/ ناراحت نشی ها ! تو مثلاً با اون یه پا می خواهی چیکار کنی؟ هان؟
/ صدای گاز دادن اتوبوس به صورت ضعیف/
کودک1:
/ صدا کمی بلند و جدی / اِ..اِ..علی ....اونجارو ....اونجارو اتوبوس داره میاد!
کودک2:
/ صدا کمی ضعیف و جدی/ خب بیاد!
/ صدای عبور ماشین/ +/ صدای جیک جیک گنجشک زیادتر می شود/
کودک1:
/ کمی بلند و دستپاچه/ علی...بدو...بدو.... اتوبوس اومد
/ صدای رعد و برق/ + / صدای ترمز اتوبوس/
/ موزیک/
راوی:
داخل اتوبوس؛ چند دقیقه بعد
/ صدای گاز دادن به اتوبوس/+ / صدای ضعیف بارش باران همچنان شنیده می شود/
کودک1:
الان جوجه گنجشیکه داره چیکار می کنه؟
کودک2:
چه بدونم؟
کودک1:
اِ... کفشت کو؟
کودک2:
ایناهاش!
کودک1:
این که به پات پیچه؛ همونی که اون هفته خریدی رو میگم؟
کودک2:
آهان اون؟ جوجه گنجشکه توش نشسته ، الانم داره دونه های بارون رو می شمره
کودک1:
/ با خنده ی ملایم/ چه بامزه
/ صدای بوق اتوبوس/
کودک2:
میگم آرش! بیا ما هم دونه های بارون رو بشمریم! ببین چقدر قشگند!
کودک1:
/ صدا ضعیف تر می شود/ آره! برق هم می زنند!
/ صدای بارش باران زیادتر می شود /
کودک2:
/ صدا ضعیف / کاش شیشه اتوبوس سفت نبود، یه کم بازش می کردیم / صدا در حالت اکویی/ دلم می خواد بارون صورتمون رو بشوره!
کودک1:
منم مثل تو!
/ صدای به هم خوردن شیشه های کریستال/
/ موزیک/
 نویسنده، فقط و فقط به خاطر نوشتن آفریده شده است( هاینریش بل، نویسنده آلمانی)
پاسخ
#2
با سلام
تشکر به خاطر دو تا دلیل:
یکی اینکه خیلی وقت بودم دنبال یه نمایش رادیویی خوب بودم.دوست داشتم با فرمت و نوع نوشتنش آشنا بشم که اثر شما یه کلیت خیلی خوب رو بهم داد.
و دوم به خاطر اینکه نوشتتون لذت خیلی خوبی رو بهم داد.من که از نوشتتون خیلی خوشم اومد.اون فداکاری کودکانه رو مطمئنم تا مدت ها به یاد خواهم داشت
ممنونم
«شعبده‌باز چیزی را به شما نشان می‌دهد،‌ بعد آن را غیب می‌کند، و در آخر دوباره آن را ظاهر می‌کند و هنر او، در این ظاهر کردن دوباره است نه غیب کردن» مایک کین(فیلم Prestige)
پاسخ
#3
این دیگه خیلی ملو ئه!!!
برای بهترین ها دعا کن؛ برای بدترین ها آماده باش
PRISONERS
پاسخ
آگهی
#4
خواهش می کنم! البته تم اصلی نمایش رو از یکی از داستان های تولستوی گرفتم؛ انسان آفریده شده برای خوبی و محبت کردن!
 نویسنده، فقط و فقط به خاطر نوشتن آفریده شده است( هاینریش بل، نویسنده آلمانی)
پاسخ
#5
خسته نباشید جناب خورد چشم
نمایش رادیویی شیرینی بود , حس داستان رو خیلی خوب منتقل کرده بودید و پیامتون رو در عین سادگی داستان به دور از کلیشه بیان کرده بودید.
فقط به نظر میاد که میتونستید کمی تعلیق ماجرا رو بیشتر کنید یعنی مثلا صدای ترمز شدید ماشین و فریاد کودک 1 بیاد و صحنه ی بعد بفهمیم که ماشین منحرف شده و به کودک نخورده.
در کل داستان ملموسی بود و امیدوارم که در جشنواره رتبه ی خوبی بگیره.
موفق باشید
داستانی بنویسید که اگر نویسنده اش نبودید زیر باران به خاطر ان در صف می ایستادید.(رابرت مک کی)
پاسخ
#6
سلام خانم ساعدی
متشکرم از نظراتت! فکر خوبی ارائه کردی؛ به قول مولانا: عقل ها را عقل ها یاری کند
 نویسنده، فقط و فقط به خاطر نوشتن آفریده شده است( هاینریش بل، نویسنده آلمانی)
پاسخ
آگهی
#7
با سلام جناب خوردچشم
اول اینکه ارزو میکنم نمایشنامه تون مقام بیاره
نمایشنامه تون خوب وتاثیر گذار هستش
یه چیزیش کمه ....باور کنید بارها خوندم نمییدونم کجاست اما یه جایی یه چیزی کمه
باید بیشتر فک کنم شایدم از نظر من اینطوریه
من که دیگه مردم
حالاتو جای سرنوشتم
بزن اوراق بهادار به اسمم _____________
پاسخ
#8
سلام خانم هلن
نظرتون برای من قابل احترامه و لازمه منم روی اون کمبود فکر کنم؛ اگر موردی پیدا کردی حتما حتما بهم بگو!
ممنون از لطفت!
 نویسنده، فقط و فقط به خاطر نوشتن آفریده شده است( هاینریش بل، نویسنده آلمانی)
پاسخ
#9
درود و سپاس
نخستین نمایش رادیویی بود که میخونم، اما نمایش رادیویی زیاد گوش کردم.به گفته خانم هلن یه چیزیش کمه. به گفته سحر خانم شاید تعلیق بیشتر باشه. با ایشون موافقم. اما علاوه بر اون، به نظرم کمی ساده از روی نقطه اوج گذشتین. اوج داستانتون خیلی ساده تموم شد. شاید بهتر باشه روی نقطه اوج کمی بیشتر کار کنین. راجع به تم کار و موضوع و درونمایه صحبتی ندارم.
موفق باشین 22
ببخشید من یکم رکم 22
امیرعطا رحمتی
پاسخ
آگهی
#10
سلام امیرخان
ممنون از نظری که دادی! حق با شماست! اتفاقاً تعلیق و اوج هم اضافه کردم،ولی خب،چون محدویت زمان رو داشتم، به ناچار از خیلی حوادث چشم پوشی کردم
بهرحال بازم ازت ممنونم
 نویسنده، فقط و فقط به خاطر نوشتن آفریده شده است( هاینریش بل، نویسنده آلمانی)
پاسخ
#11
سلام. جالب بود . فقط یک سوال : راوی نقشش چی بود؟ فقط زمان و مکان رو بیان میکنه؟پایان هم منظور از صدای بهم خوردن شیشه کریستال چیه؟ببخشید متوجه نشدم...
پاسخ
#12
سلام اقاى خورد چشم منم از نمايشنامتون لذت بردم فقط يه جاهايى از اون ديالوگها مختص واژه ها و گفتار بچه ها نمى شه من با بچه ها زياد بودم.البته نمى دونم منظورتون از کودک چند ساله است ولى اون جمله اخر که مى گه پنجره را باز کنيم بارون صورتمونو بشوره/جمله يه کودک نيست مثلا ميگه دستمونو بگيريم زير بارون کف دستمون پره اب بشه
با عرض پوزش وتشکر
روزگار جالبیست!
مرغمان تخم نمی گذارد ولی گاومان هر روز می زاید!(حسین پناهی)
پاسخ
آگهی


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
در گوگل محبوب کنید :