درود مهمان گرامی! ( - ثبت نام)
شما هنوز ثبت نام نکرده اید؟ یا وارد حساب کاربری خود نشده اید! برای استفاده از تمامی امکانات انجمن لازم است ثبت نام کنیدیا info@scenario.ir    
*نادان بمانید و جستجوگر *

خلق سرخوردگی درشخصیت
زمان کنونی: 20-9-1395، 11:56 عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: G.Manager
آخرین ارسال: Roozbeh.Gh
پاسخ 2
بازدید 530

امتیاز موضوع:
  • 14 رأی - میانگین امتیازات: 3.57
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خلق سرخوردگی درشخصیت
#1
منبع writersdigest.com

استفاده از احساسات برای خلق شخصیتی قوی و حس برانگیز، چالش هر نویسنده ای در ژانرهای مختلف می باشد. و البته مهمتر از همه اینکه چه نوع حسی و نحوه استفاده از آن در فیلمنامه به چه صورتی می بایست باشد. و در حین اینکه شخصیتهای داستان در حال تجربه طیف وسیعی از احساساتی که ما نیز درگیرش هستیم، می باشند، سرخوردگی یکی از بارزترین این احساسات است که می تواند داستان را به تکاپو وادارد و انگیزه ای جدید را دل داستان ایجاد کند. نانسی کرس(Nancy Kress) نویسنده "نوشتن داستان عالی: شخصیتها، احساسات و دیدگاهها" نشان می دهد که چطور وقتی موقعیتی اینچنینی در قلب داستان حادث می شود، شخصیت ما می تواند راههای گوناگونی را در پیش بگیرد. به کمک مثالها و تمرینهای زیر می توانید شخصیتهایی ناامید و سرخورده را ایجاد کنید که داستان شما را با سرعتی منطقی به مرحله جدید وارد کرده و حتی خواننده فیلمنامه را با وضعیتی واقعی روبرو می گرداند:

ناامیدی، یک احساس مفید در داستان
مهمترین احساسی که شخصیت داستانی شما می تواند درک کند چیست؟ عشق؟ نفرت؟عصبانیت؟ آرزو؟ تمام این احساسات برای او بحرانی هستند. عشق برای یک شخص و یا آرزو برای رسیدن به یک مقصود، موتور متحرک بسیاری از داستانها می باشد. نفرت و خشم نیز می تواند دربرگیرنده مابقی ماجرا باشد. آنا کارنینا (Anna Karenina) عاشق ورونسکی(Vronsky) است. ملکه شریر از سفیدبرفی متنفر است. اهاب(Ahab) از موبی دیک خشمگین است. نرو ولف(Nero Wolfe) ارزویش حل قتلهای پیش روست. علی الیحال باتمام موارد این لیست، با اهمیت ترین احساس در داستان چیز دیگری است

*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*

سرخوردگی
به نظر من بدون سرخوردگی پیرنگی هم درکار نخواهد بود. سرخوردگی یعنی کسی چیزی را که می خواسته، قرار نیست بدست بیاورد، و همین باعث میشود یک داستان به کار بیفتد. انگیزشها، ارزشها و آرزوها باعث حرکت شخصیت در ماجرای داستانی می شوند. اوج صحنه ها به کمک عشق، مبارزه ها و یا مرگ شکل می گیرد. اما در این میان، یعنی داستان شما، بوسیله سرخوردگی و ناامیدی است که حرکت می کند.
تصور کنید اگر آنا براحتی و بدون سرخوردگی از کسی به ورونسکی می رسید، و یا اگر آهاب آن نهنگ سفید را در اولین بار صید می کرد، هر دو داستان به آخر خط می رسیدند. در عوض آنا و آهاب(همچنین ملکه شریر و نرو ولف) در بدست آوردن اهدافشان با سرخوردگی روبرو می شوند.
بنابراین شمای نویسنده لازم است که به این حس سرخوردگی و ناامیدی توجه داشته باشید. نامیدی چطور به یک شخصیت گره می خورد. چطور می توانید به کمک ناامیدی او بهترین نتایج را کسب کنید؟ چطور این احساس را به تصویر می کشید تا بهترین تاثیر را داشته باشد؟ در اینجا نیز مانند تمام قواعد نویسندگی، قاعده خاصی وجود ندارد! اما راهنمایی هایی آزمایش شده وجود دارد:

سرخوردگی و شخصیت: آن زن چه کرد؟
به افرادی که می شناسید دقت کنید. من مطمئن هستم با وجود اینکه هیچ کدام از دوستان و آشنایان شمارا ندیده ام، که قطعاً تفاوتهای آشکاری هم با هم دارند، یکی از نکات مورد نظر این است که هر کدام چطور این احساس را بروز می دهند. بعضی راههای نشان دادن حس عدم کامیابی برای آنچه که فرد می خواسته به قرار زیر است:
• خشم
• اشک
• تصمیم به تلاش سخت تر
• سرزنش نزدیکترین فرد
• سرزنش جهان
• سرزنش خود
• مست کردن
• نشان دادن سرخوردگی به یک دوست مورد اعتماد
• تسلیم شدن
• انتقام از عامل سرخوردگی
• دعا کردن
• شانه را بالا انداختن و بیخیال وانمود کردن
• فرو رفتن در غم و غصه

و اما سوال: شخصیت شما کدامیک ازاین حالات را برای نشان دادن سرخوردگیش انتخاب می کند؟ جواب به دو چیز بستگی دارد. او چطور شخصیتی است و داستان شما قرار است به کجا برود.
خوب است که قبل از نوشتن به این سوال فکر کنیم. چرا که شخصیت شما هر عکس العملی را بخاطر سرخوردگی انتخاب کند، بصورت کلی نشان کارکتر او خواهد بود. به عنوان مثال زنی که در برابر یک سرخوردگی بصورت ناخوداگاه اقدام به پرتاب اشیا و گریه می کند، نمی تواند در صحنه بعدی اینچنینی، بصورت خونسرد و حسابگر عمل نماید. به همین شکل مردی هم که در برابر مشکلاتش خود را سرزنش می کند، به دنبال عامل، سرخوردگی و قتل برایش غیرممکن است. پس بالاخره شخصیت مورد نظر شما چگونه است؟ این سوال کلیدی است که به دنبالش هستیم اما در همینجا بیاید از زاویه دیگری موضوع را ببینیم: پاسخ طبیعی فرد دربرابر سرخوردگی و مهمتر اینکه چطور می تواند این عکس العمل را کنترل و مدیریت نماید.

*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*

در اثر پت کنری(Pat Conroy) به نام شاهزاده امواج(The Prince of Tides )، شخصیت تام وینگو(Tom Wingo) قصد دارد خواهرش ساوانا(Savannah) را که خودکشی کرده است ببیند اما تلاشش در این راه بوسیله پزشک روانشناس خواهرش، از بین رفته و دچار سرخوردگی می شود:

"قهوه خوبه . . .تام؟!" او با کنترلی کامل این سوال را می پرسد
" آره . . . معرکس؛ خب ساوانا چطوره؟
"تام ازت می خوام صبور باشی . . . به موضوع ساوانا هم می رسیم" دکتر با خودخواهی و زیرکی تمام مطلبش را بیان می کند.
"یک سری سوال درباره گذشته است که برای کمک به ساوانا لازم جواب داده بشه. مطمئنم هردو می خوایم بهش کمک کنیم . . .مگه نه؟"
" نه تا زمانی که بخواید با این لحن غیرقابل تحمل خودخواهانتون با من صحبت کنید، فکر کنید منم یکی ازهمن شامپانزه ها هستم که بخواید چیز یادش بدید و نه تازمانی که نگید خواهر لعنتی من کجاست".

در این مثال کوچک تام دربرابر این سرخوردگی با طعنه، بیتابی و خشم جواب می دهد " آره . . . معرکس . . .".

کاملا! مشخص است که این رفتاری بچه گانه است و همچنین رفتار وی دربرابر سایر مشکلات که زندگی خانواده اش را درآستانه ازهم پاشیدگی قرار می دهد تا زمانیکه زندگی به او می آموزد که می بایست رفتاری متفات داشته باشد.
البته طعنه و خشم تنها عکس العملهای موجود در برابر سرخوردگی نیستند. اگر تام شخصیت دیگری می داشت ممکن بود:
• متواضعانه هرچه دکتر می گفت قبول می کرد و بابت راهنمایی هایی که از او گرفته بود، تشکر و قدردانی می نمود.
• بجای رفتن به نیویورک و دیدن ساوانا، به یک کلیسا می رفت و برای او دعا می کرد
• به یاد داشتن این موضوع که ساوانا کلی مشکل و اثر بد برای فرزندش دارد، پس اصلاً چرا باید برای او کاری انجام دهد.
• مشکلات ساوانا را به عنوان نشانه ای دیگر از فساد دنیا به حساب بیاورد و به همین خاطر به بار نزدیک خانشان برود و اون زهره ماریهارو کوفت کند!

به هر روی، رفتار طبیعی که او از خود نشان دهد، بیانگر تعریفی است که می توان از وجود تام وینگو به عمل آورد و در واقع معرف شخصیت داستانی رمان کنرای می باشد.
در واقع این موضوع مشخص کننده بارز رمان می باشد. چگونه؟

پیرنگ بر مبنای ناامیدی
اساساً هر گونه پاسخ متفاوتی از تام وینگو به سرخوردگیش، داستان جدیدی را ایجاد خواهد کرد. نحوه مقابله شخصیت شما هم با ناامیدی پیش رویش، باعث ایجاد عناصر اصلی پیرنگ داستانی شما خواهد شد. مثلاً آیا برخواهد گشت و به فکر انتقام از کسی که سد راهش قرار گرفته است، خواهد بود؟در اینصورت پیرنگ شما براساس جنگ و خونخواهی بنا خواهد شد. و یا اینکه تسلیم خواهد شد و اکنون زمان آن خواهد بود که شخص دیگری عامل نجات و انگیزش او با شود و یا اصلاً یاد خواهد گرفت که بدون نیاز به انچه که قبلاً می خواسته به زندگی ادامه دهد(هردو طرح قابل قبول هستند). آیا او مدام شکست می خورد و باز مجدد و باز مجدد تلاش خواهد کرد تا بالاخره به موفقیت برسد؟ دراینصورت یک داستان خوش با تم پیروزی در برابر خوش شانسی خواهید داشت.

اثر پرفروش ماریو پزو، پدرخوانده، را مثال می زنیم. وقتی خانواده های رقیب دن کورلئونه به همکاری پلیسهای فاسد قصد جان او را می کنند، ما دو عکس العمل متفاوت را از پسران دون شاهد هستیم. سانی کورلئونه به فکر یک انتقام سریع و خروشان می افتد(او این کار را البته در پاسخ به یک سرخوردگی دیگر بالاخره انجام می دهد، و همین باعث کشتنش می شود) اما مایکل به دنیایی که مطابق میلش عمل نمی کند، پاسخ دیگری می دهد. خونسرد و منطقی طرحش را پایه ریزی می کند و دربرابر هرکسی که باعث سرخوردگی خانواده اش شده است(پلیسهای فاسد، خانواده های رقیب، مرگ برادرش) می ایستد و به این شکل کل آینده رمان را بوجود می آورد.

حالا با دقت به قهرمان خود فکر کنید. اگر به انچه می خواد نرسد، چه عکس العملی از خود نشان خواهد داد؟ آیا رفتار آینده او باعث بوجود امدن خطوط داستانی کامل برای داستان شما خواهند بود؟

سرخوردگی بیشتر، احساسات مرکب
با توجه به اهمیت بسزایی که سرخوردگی در یک داستان دارد، هرچه قدر بهتر بتوانید آن را به تصویر کشید، در حقیقت بهتر می توانید تفاوت یک شخصیت واقعی را با یک شخصیت کاغذی نشان دهید.
یکی ازاشتباهات رایج در به تصویر کشیدن حس سرخوردگی این است که نویسنده فکر می کند ما(بینندگانش) می دانیم شخصیت او چه حسی درونش دارد. این اشتباه از آنجا نشات می گیرد که نویسنده دقیقاً همان حس شخصیتش را می شناسد درصورتیکه این موضوع درباره مخاطب اصلاً چنین نیست. فکر کنید نقش اول داستان از اینکه به جشن عروسی خواهر شوهرش دعوت نشود، چه حس بد و نفرت انگیزی به او دست خواهد داد و دقیقاً این همان حسی است که نویسنده دارد و می خواهد آن را به قهرمان داستانش منتقل کند و بخواهد انتظار داشته باشد که مخاطبش نیز چنین حسی را داشته باشد. نه درست نیست.
همانطور که می دانیم و دیدیم مردم به احساس سرخوردگی با طیفی بسیار گسترده و متفاوت از گفتار و عمل پاسخ خواهند داد.(مثلاً اتفاقا خیلی هم خوشحال خواهند شد که در مراسم عروسیهای خانوادگی شرکت نکنند!). بنابراین حتماً می بایست این حس ناامیدی شخصیت را بصورت کامل و متقاعدکننده به نمایش دربیاورید تا حتی اگر خواننده اثر شما نیز در چنان موقعیتی قرار گرفت با وجود ایجاد حس متفاوت، اما برایش قابل قبول باشد. و اینجاست که کار شما سخت می شود و می بایست یک قدم عقب گذاشته و به عنوان یک شخص دیگر به کار خود نگاه کنید و ایراد ان را درآورید.
پیچیدگی کار زمانی خواهد بود که بدانیم سرخوردگی همانند عشق، بندرت بصورت حسی خالص به منصه ظهور می رسد. در اغلب اوقات با احساساتی دیگر مانند عصبانیت(چطور به خودشون جرات می دن؟!)، دلشکستگی(چرا نمی خوان کمکم کنن؟!)، ترس(هرگز به چیزی که می خواستم نمی رسم!)، خودزنی(من شایستگیشو ندارم!)، تسلیم(نمی تونم ببرمشون!) و یا تلخ کامی(زندگی مزخرف!) خواهد بود.

*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*

واکنش طبیعی Amber St. Clare قهرمان رمان Forever Amber نوشته Kathleen Winsor، خشم می باشد. اما دقت کنید که در خلال جرو بحثی که با سومین همسرش که او را به دادگاه کشانده، چه اتفاقی می افتد:

"تو دنبال این بودی که حال من رو خراب کنی تنها به این خاطر که داشتم از زندگی لذت می بردم!"
" اتفاقاً برعکس، من اصلاً مشکلی با خوشحالی شما ندارم، اعتراض من تنها به این بود که همسرم به اون صورت مسخره در حال برقراری ارتباط بود . . . باندازه من خوب می دونید که توی فکر کثیف اون مردها چی می گذشت!
زن فریاد می زند" هرچی! نه اینکه توی فکر تو مثه همه مردا نیست؟! خودِ تو!" اما ناگهان سکوت می کند. چراکه مرد نگاهی زهرآلود و سریع و آنچنان تهدید کننده به او می اندازد که صدا در گلویش خفه می ماند.

خشم طبیعی Amber جایش را با ترس عوض می کند. و به دنبالش باز هم بحث و جدلهای جالبی است که در ادامه بین او و سایر همسران پیشینش می توانیم ببینیم.

خب، ما چه کاری می توانیم دراثر خود انجام دهیم:
• پاسخ اصلی شخصیت ما به احساس سرخوردگی چه می باشد؟
• چه احساست دیگری می تواند در برابر احساس ناامیدی در رسیدن به هدفش، بر او مستولی گردد؟
• آیا احساس دوم هم می تواند در پیرنگ داستانی ما نقش داشته باشد(ترس Amber که به دلیل برخوردهای مکرر او با همسرش ایجاد شده، باعث می شود که دست به قتل همسرش بزند قبل از اینکه خودش به یک مقتول تبدیل شود)

نوشتن سرخوردگیهای واقعی: تمرین
1. به آخرین سرخوردگی که برایتان ایجاد شد، فکر کنید. هرچه که بوده، یک جا آرام بشینید و فکر کنید که واقعاً چه حسی داشتید، به چه فکر می کردید، و عکس العمل جسمی شما چه بوده. نکات مهمی که به ذهنتان می رسد را یادداشت کنید.
2. سه نفر را که خوب می شناسید و البته احساسی متفاوت از شما دارند به خاطر بیاورید و ببینید در برابر تجربه ای که شما داشتید، چه واکنشی نشان می دادند؟ چه فکری می کردند؟ چه کاری انجام می دادند؟ چه چیز را با فریاد می گفتند و یا اصلاً این کار را می کردند؟
3. کدام یک از این عکس العملها برای شما جالب است؟ فکر کنید صاحب آن عکس العمل در معرض سرخوردگی شدیدتری قرار بگیرد. مثلاً آزار و اذیت از همسایه و یا اخراج از کار و یا دزدیده شدن حساب بانکی. آیا عکس العملهای بعدی انها کمکی به شما می کند تا در این موقعیتها بتوانید داستان خود را گسترش بدهید؟ اگر کار نکرد افراد جدیدی به لیسستان اضافه کنید و مجدد این برنامه را برای انها پیاده کنید!
4. در یکی از کتابهای مورد علاقه تان صحنه ای را پیدا کنید که شخصیت در برابر چیزی که خواسته اش است، با شکست روبرو می شود. علاوه بر سرخوردگی چه احساسات دیگری بر او مستولی می گردد؟ نویسنده چطور آنها را به شما نشان می دهد؟ چیزی هست که بتوانید در داستان خودتان از آن استفاده کنید؟
به فیلمنامه نویسی ارج نهیم و علاقه مندانش را تشویق نماییم


پاسخ
#2
خیلی خوب بود، ممنون، البته بیشتر نویسنده ها این ویژگی یا حس رو حتی بصورت ناخودآگاه هم شده بر اساس روایت داستان و شخصیت هاشون به کار میبرن، ولی باز این مطلب باعث شد که با چشم بازتری به این موضوع نگاه کنیم و بیشتر وارد جزئیات بشیم که انسجام بیشتری بگیره، باز ممنون.
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
در گوگل محبوب کنید :