درود مهمان گرامی! ( - ثبت نام)
شما هنوز ثبت نام نکرده اید؟ یا وارد حساب کاربری خود نشده اید! برای استفاده از تمامی امکانات انجمن لازم است ثبت نام کنیدیا info@scenario.ir    
*نادان بمانید و جستجوگر *

باز هم طرح یک فیلمنامه ی کوتاه ؛
زمان کنونی: 20-9-1395، 10:09 عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: hamidreza darvish
آخرین ارسال: hamidreza darvish
پاسخ 8
بازدید 1789

امتیاز موضوع:
  • 27 رأی - میانگین امتیازات: 4
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
باز هم طرح یک فیلمنامه ی کوتاه ؛
#1
Question 
سلام دوستان من ؛
دوباره یه طرح کوتاه نوشتم ، می خوام بخونین و نظر و نقدتون رو به من بگین ؛
ممنون از وقتی که می ذارید ؛







"از راه ایل"


از ابتدای فیلم همه چیز pov



(نقطه نگاه) کسی است که ما او را نمی بینیم ، حرکات
fast motion



هستند (البته با رِند کم) و تمام تصاویر مان رنگ پریده است ؛ یعنی رنگها ماهیت اصلی خود را ندارند و این به معنی سیاه سفید بودن نیست ؛ در تمام مدت فیلم ، در هر جا که لوکیشن عوض می شود مکان و زمان تصویر (حتا دقیقه و ثانیه) زیر تصویر حک می شود ، در تمام مدت فیلم صدایی مثل افکت
selection



(صدای انتخاب گزینه ای دیجیتالی) جاری است که حاکی از انتخاب های متوالی چیزی است.


ما در پارکی هستیم و سنگ فرش ها و درختان و تابلوها و آدمها را مشاهده می کنیم که در حال عبور و مرور هستند و تاریخ و ساعت دقیق و مکان آن لحظه زیر تصویر حک می شود ؛ تصویر همه جا را می گردد با همان سرعت ؛

تصویر زیر شنهای کویری است و از زیر شنها بیرون می آید و با همان سرعت سر می چرخاند ، غیر از پهنه ی کویر و یک عقرب مرده چیزی دیده نمی شود ؛ تصویر با همان سرعت از کویر رد می شود و به جاده می رسد ، دوباره تصویر به مناطق کوهستانی ، سپس به ساحل دریا ، سپس به جنگلی انبوه کات می خورد.

حالا جاده ای را می بینیم که روستایی در کنارش قرار دارد ، تصویر به سرعت وارد روستا می شود و پیرمردی بارکش را می بینیم که در جلویش در دوردست خانه یا کلبه ای محقر به چشم می خورد. تصویر با پرشی سریع داخل خانه را نشان می دهد که مادری مریض خوابیده و بچه هایی نحیف و رنجور و نا امید از پنجره بیرون را می بینند ، و همان بچه ها به سرعت با شادی به سمت پیرمرد می دوند ؛ ولی در لحظه ای پیرمرد انگار توانش را از دست داده باشد و نقش زمین می شود.

تصویر کات می خورد به ورودی شهری نه چندان بزرگ ، ماشین های در حال تردد و خانه های بزرگ و کوچک و آدمهای همیشه متحرک!

دوباره ما همان پارک را می بینیم و همان تصاویر که آن شخص که ما pov



او را می بینیم در حال جستجوی چیزیست.


تصویر کات می خورد به ترافیکی از همان شهر و همان pov



و همان سرعت ؛ لحظه ای بعد آن شخص از ترافیک به سرعت رد شده و پشت سرش را نگاه می کند ، در همان لحظه جمعیت انبوهی با صدای فریاد زنی میانسال دور ماشینی گرد هم می آیند که مردی پشت رُل مرده است.


تصویر کات می خورد به کوچه ای پهن و بزرگ که بچه هایی در حال بازی هستند و چند زن و یک نانوایی ؛ زنی را می بینیم که در حال رد شدن از خیابان که بچه اش (که میان بچه های دیگر درحال بازی است) با لبخند و هیجانی زیاد و با صدای بلند مادرش را صدا می کند و مادر بر می گردد که پسر را ببیندو صدای جیغ ترمزی در سیاهی می آید.

تصویر کات می خورد به فست فودی مجهز که آشپزش در حال کار و آواز خواندن است ، زیتونی بر می دارد و آن را بالا می اندازد ، حالا تصویر روبروی آشپز است و ناگهان آشپز با چشمانی ترسیده و متعجب ، تصویر را نگاه می کند و زیتون داخل گلویش می پرد...

تصویر وارد محیط بزرگی می شود ، کوهی بلند و دشتی در پای کوه دیده می شود ، ساختمانی بزرگ و متروکه در انتهای تصویر است ، تصویر به داخل خانه می رود و به سرعت همه جا را می بیند ، روی کف زمین ساختمان و روی دیوارها و روی همه جا خطوطی رنگین و مستقیم کشیده شده است و درب اتاق انتهای سالن باز است ؛ پیر زن و پیرمردی بی اعتنا به تصویر بر روی صندلی و تسبیح و قرآن در دست دعا می خوانند و دختری با روسری قرمز رنگی بر روی تخت دراز کشیده است ؛ دوباره در لحظه ای تصویر به سرعت کات می خورد به پارک و ما از پشت نیمکتی را میبینیم که دختری با روسری قرمز روی آن نشسته است.

دوباره تصویر به اتاق دخترک بر می گردد که آن دختر مستقیم تصویر را نگاه می کند.

تصویر به سرعت از ساختمان خارج می شود، کم کم fast



بودن تصویر مِلو تر می شود ولی هنوز تصویر به سرعت نرمال نرسیده است.


شخصی که ما همه ی اتفاقات را از pov



و دید او می بینیم بر روی سنگی بزرگ می نشیند ، چیزی شبیه تبلت را از جیبش در می آورد و صفحه ای را باز می کند و متنی را تایپ می کند که ما آن را به صورت نریشن می شنویم با این مضمون :


" همه چی طبق برنامه ، مثل همیشه ،

همیشه همین بوده ، شما دستور و من اطاعت ،

ولی برای اولین بار ، آخرین بار ؛

یه تعظیم ، یه خواهش ، یه التماس ،

این آخری رو اگه می شه ،

کمی عقب بنداز ، کمی... "

پس از نوشتن تبلت را در کنار خودش می گذارد و سیگاری آتش می زند که چون pov



است همه جا را دود نرمی فرا می گیرد ، انگار هوا دودی و ابری شده باشد ، کمی که می گذرد صدای بوق تبلت می آید و دو پک آخری را عمیق می زند و سیگار را زیر پایش له می کند ؛ تبلت را روشن می کند ، انگار پیامی برایش برگشته باشد ، متن را باز می کند که در آن متن فقط یک کلمه با فونت بزرگ و به رنگ قرمز دیده می شود که ما نیز به وضوح می بینیم " اخراج "


پس از دیدن آن متن شخص قهقه ای بلند سر می دهد و در طول آن قهقهه همه چیز به حال عادی برمی گردد (نور ، رنگ ، سرعت و حرکات)

ولی تصویر هنوز pov



آن شخص است ، تبلت را روی همان سنگ بزرگ می گذارد و نگاهی به ساختمان متروکه می کند و سپس می رود.


حالا ما از کنار تبلت رفتن او را نگاه می کنیم ؛ دستهایش را در جیب پالتویش گذاشته و یقه ی پالتو را بالا آورده است ، او دور می شود و دوباره صدای بوقی از تبلت به گوش می رسد !
می اندیشم ، می بینم ، می خوانم ، می نویسم ، پس هستم!
پاسخ
#2
سلام دوست عزیز من طرحتونو خوندم البته باید بگم این طرح نیست. در طرح چیزایی مثل زاویه ی دوربین گفته نمی شه. برای نوشتن یه طرح باید فکر کنید دارین خلاصه ای از فیلمتونو برای دوستتون تعریف می کنید. مثلاً اسم دوستتون شهرامه. نمی گید: وای شهرام یه فیلمی دیدم تمام تصاویرش pov بود یا از نقطه نظر قهرمان می دیدیم که بانک منفجر شد78. برای نوشتن یه طرح اولین چیزی که باید بدونین اینه و بعدش نوشتن چند خطی پیش داستان و خلاصه ای از پرده اول, دوم,سوم و سکانس پایانی تون هست که تمام اینها رو سید فیلد( که رحمت خدا بر او باد) در کتابش و فیلمای آموزشیش گفته. امیدوارم مطالعه کنید شما اطلاعات فیلمسازی خوبی دارین و امیدوارم ما رو هم بهره مند کنید.
جسارت منو ببخشید شاید این مطالب رو می دونستید شاید به درد بعضی که نمی دونستند بخوره
با تشکر از شما و مدل فرضی مون آقا شهرام75
روزگار جالبیست!
مرغمان تخم نمی گذارد ولی گاومان هر روز می زاید!(حسین پناهی)
پاسخ
#3
(2-2-1393، 06:04 عصر)felerteshia نوشته است: *شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*سلام دوست عزیز من طرحتونو خوندم البته باید بگم این طرح نیست. در طرح چیزایی مثل زاویه ی دوربین گفته نمی شه. برای نوشتن یه طرح باید فکر کنید دارین خلاصه ای از فیلمتونو برای دوستتون تعریف می کنید. مثلاً اسم دوستتون شهرامه. نمی گید: وای شهرام یه فیلمی دیدم تمام تصاویرش pov بود یا از نقطه نظر قهرمان می دیدیم که بانک منفجر شد78. برای نوشتن یه طرح اولین چیزی که باید بدونین اینه و بعدش نوشتن چند خطی پیش داستان و خلاصه ای از پرده اول, دوم,سوم و سکانس پایانی تون هست که تمام اینها رو سید فیلد( که رحمت خدا بر او باد) در کتابش و فیلمای آموزشیش گفته. امیدوارم مطالعه کنید شما اطلاعات فیلمسازی خوبی دارین و امیدوارم ما رو هم بهره مند کنید.
جسارت منو ببخشید شاید این مطالب رو می دونستید شاید به درد بعضی که نمی دونستند بخوره
با تشکر از شما و مدل فرضی مون آقا شهرام75


سلام
خیلی خیلی ممنون از وقتی که گذاشتین ؛
والا حق با شماس ، ولی من چون نوشته هامو برای ساختن می سازم و یه کمی هم تفکراتم گنگه نیاز به توضیح داره ؛ شاید باور نکنین ولی حتا با این همه توضیح هم برای بعضی ها گفتم و هنوز داستانو نفهمیدن حتا با اسمشم مشکل داشتن که خوب یعنی چی!
ولی سعی می کنم از گفته هاتون استفاده کنم :)
دوباره تشکر به خاطر نگاه و وقت با ارزشتون
می اندیشم ، می بینم ، می خوانم ، می نویسم ، پس هستم!
پاسخ
آگهی
#4
فهميدم چرا باور مى کنم. براى منم پيش اومده .گاهی وقتا يه موضوع مياد توى ذهنم مىاد و نمى دونم کجا و توسط چه اشخاصى بيانش کنم. فکر مى کنم شما هم همىن حالتو دارىن پس پىشنهاد من اينه اول فکرتونو بنويسيد. فکر اوليه اى که باعث شد اىن طرحو بنويسىد چى بوده.راستش منم خيلى متوجه نشدم. مسلما براى خودتون گنگ نيست اونو بنويسيد. خود اونا راهنماييتون مى کنن.
روزگار جالبیست!
مرغمان تخم نمی گذارد ولی گاومان هر روز می زاید!(حسین پناهی)
پاسخ
#5
(3-2-1393، 02:56 صبح)felerteshia نوشته است: *شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*فهميدم چرا باور مى کنم. براى منم پيش اومده .گاهی وقتا يه موضوع مياد توى ذهنم مىاد و نمى دونم کجا و توسط چه اشخاصى بيانش کنم. فکر مى کنم شما هم همىن حالتو دارىن پس پىشنهاد من اينه اول فکرتونو بنويسيد. فکر اوليه اى که باعث شد اىن طرحو بنويسىد چى بوده.راستش منم خيلى متوجه نشدم. مسلما براى خودتون گنگ نيست اونو بنويسيد. خود اونا راهنماييتون مى کنن.

خوب پس اینو بهتون می گم که اگه می خواید همه چیو بفهمین و گنگ نباشه به این توجه کنین همه جا یه اتفاق خوب می خواد بیفته تو این داستان ولی مرگ همه ی چیو بهم می ریزه ، و یه نفر همیشه ناظره این قضایاست ، و اسم داستان هم مربوط به همین ناظره!
می اندیشم ، می بینم ، می خوانم ، می نویسم ، پس هستم!
پاسخ
#6
موضوعتون خىلى خوبه من خيلى دوست داشتم برخلاف شيوه روايتتون. کمى از گنگى درش بيارىن به فکر بيننده هم باشين. به فيلمنامه کوتاه تبديلش کنين.خيلي خوبه جدى مى گم.
منتظر فيلمنامتون هستم
روزگار جالبیست!
مرغمان تخم نمی گذارد ولی گاومان هر روز می زاید!(حسین پناهی)
پاسخ
آگهی
#7
(4-2-1393، 01:40 صبح)felerteshia نوشته است: *شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*موضوعتون خىلى خوبه من خيلى دوست داشتم برخلاف شيوه روايتتون. کمى از گنگى درش بيارىن به فکر بيننده هم باشين. به فيلمنامه کوتاه تبديلش کنين.خيلي خوبه جدى مى گم.
منتظر فيلمنامتون هستم

لطف دارین در حال مجوز گرفتنش هستم و جمع کردن بودجه و دارم می نویسمش ، و می گن با طرح مجوز ساخت نمی دیم!
می اندیشم ، می بینم ، می خوانم ، می نویسم ، پس هستم!
پاسخ
#8
(14-3-1393، 10:02 عصر)amirblackblood نوشته است: *شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*با سلام
یکم گنگه من که هیچی ازش نفهمیدم شاید بهتر بود به جای طرحش اول فیلمنامه شو می نوشتین
این همه عجله واسه چی؟ تو نویسندگی هول کردن اصلا خوب نیست گاهی وقتا خودم برای نوشتن یه صفحه دو یا سه ساعت وقت میذارم

ُسلام
حق با شماست و حرف حق هم جواب نداره×
می اندیشم ، می بینم ، می خوانم ، می نویسم ، پس هستم!
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
در گوگل محبوب کنید :