درود مهمان گرامی! ( - ثبت نام)
شما هنوز ثبت نام نکرده اید؟ یا وارد حساب کاربری خود نشده اید! برای استفاده از تمامی امکانات انجمن لازم است ثبت نام کنیدیا info@scenario.ir    
*نادان بمانید و جستجوگر *

ایده، طرح، شخصیت(قسمت اول)
زمان کنونی: 14-9-1395، 09:30 صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: G.Manager
آخرین ارسال: raharad
پاسخ 3
بازدید 2733

امتیاز موضوع:
  • 22 رأی - میانگین امتیازات: 3.73
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ایده، طرح، شخصیت(قسمت اول)
#1
منبع: williamdeering.com
نویسنده: William Deering
قسمت اول


سوال: هدف اصلی فیلمنامه نویس چیست؟
جواب: درک احساس خوانندۀِ(Reader) فیلمنامه(در دفاتر سینمایی)
سوال: پس احساسِ تماشاگر چطور؟
جواب: درک احساس تماشاگر، وظیفه فیلمساز و کارگردان می باشد. بجز علاقه مندان و شیفتگان واقعی، هیچ یک از تماشاگران علاقه ای به خواندن فیلمنامه ندارند. به عبارت واضحتر خوانندگانِ سناریو فقط شامل تهیه کننده، کارگردان، بازیگر، کسی که می خواهد بر روی آن پولی خرج کند یا کسانی که تلاشی برای ساخت آن فیلمنامه می کنند، هستند.
شما چطور این حس را در خوانندگانِ فیلمنامه برانگیخته می سازید؟ (فکری) ساده: "ایجاد شخصیتی با قابلیت همذات پنداری تا به یک سری مشکلات فزاینده فایق آید، موانعی ظاهراً غیر قابل گذار(در پیش داشته باشد)و در نهایت به کسب موفقیت به شکلی پرافتخار نایل آید."
(نه!)
داشتن یک ایده عالی به تنهایی کافی نیست. باید آن را در ساختار و قالبی درست بر روی کاغذ بیاورید، و سپس به کسی بدهید که بعد از خواندنش بخواهد که آن را به فیلم تبدیل کند.

چهار مرحله فیلمنامه نویسی
برای نوشتن یک فیلمنامه، جدای از مدت زمان آن، می بایست به چهار مرحله بصورت جزء به جزء توجه داشته باشیم:
1. طرح داستانی
2. شخصیتها
3. ساختار داستان
4. هریک از صحنه ها

طرح داستانی
هر داستانی با این سوال شروع می شود: "چه می شد اگر . . .؟"
• چه می شد اگر یک مشت زن درجه 3 شانس مسابقه با قهرمان سنگین وزن جهان را بدست بیاورد؟(راکی)
• چه می شد اگر موجودی فضایی از کهکشان ظاهر و با پسربچه ای دوست می شد، و پسر به او کمک می کرد تا به خانه اش برگردد؟(ای تی، موجود فضایی)
• چه می شد اگر آخرین کلمات یک روزنامه نگار بانفوذ و ثروتمند، موضوع یک تحقیق در پس از مرگش می شد؟(همشهری کین)
جواب به سوال " چه می شد اگر"، طرح داستانی را تشکیل می دهد، و در نهایت در یک جمله خلاصه می گردد: " این داستانی است درباره . . . که شخصی/چیزی . . . ."

دست بکار شوید و تمرینی انجام دهید. ایده خود را در قالب طرح داستانی باز تعریف نمایید." این داستانی است درباره شخصی که آرزوی فلان چیز را دارد."
عبارتی که گذشت، زمانی که بدرستی استفاده می شود، شخصیت محوری و انگیزه اصلی آن را مشخص می کند. این طرح داستانی است. اما . . . این طرح می بایست روشن و واضح باشد. در اینجا چند مثال می آوریم. کدامشان معرف طرح داستانی هستند؟

• قصه ای درباره یک پسر و سگی که مورد علاقه اوست.( طرحی را نشان نمی دهد چراکه نظری در مورد اینکه پسر چه می خواهد، نداریم.
• قصه ای درمورد زن و مردی که رابطه ای عاشقانه با یکدیگر برقرار می نمایند.( کمی نزدیکتر به طرح مورد نظر اما نه بصورت کامل)
• داستانی درباره مردی به نام باب که می خواهد دوستش را برای برقراری یک رابطه جدید متقاعد نماید. (مسلماً مثل همه طرحهای داستانی هیجان انگیز نمی باشد اما ببینید چه احساسی با خواندن آن در شما ایجاد می شود؟)
• داستانی درباره وودی که می خواهد یک نسخه از سوالات امتحان را برای کسب موفقیت در آن، بدست آورد.
شما باید همیشه قادر به توصیف داستانتان به کمک این طرح باشید. در غیر اینصورت طرحی داستانی نخواهید داشت و به تدریج شروع به ایجاد مشکلات مختلف برای خود در راه نوشتن فیلمنامه تان، خواهید کرد.

الگوی طرح داستانی
مایکل هوگ(Michael Hauge نویسنده، مشاور و سخنران در امر فیلمنامه نویسی) شهرت بین المللی بسزایی در امر کمک به فیلمنامه نویسان درجهت تبدیل ایده هاشان به فیلمنامه،کسب کرده است. به کمک او بود که من برای اولین بار با طرح داستانی آشنا شدم. *شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*وی توضیح می دهد که قرار گرفتن ایده در یک قالب از پیش تعیین شده که دارای جزئیات بیشتری می باشد، بهتر می تواند شما را در تعریف طرح داستانیتان کمک کرده و در قالب یک سناریو قرار گیرد. در ذیل مثالی از این الگو را می بینید:(شما به جای کلمات پر رنگ، موضوعات خود را قرار دهید.)
عنوان فیلمنامه داستانی از نوع(ژانر) است درباره قهرمان قصه که در وضعیت فعلی قرار دارد. وقتی قهرمان در موقعیت قرار می گیرد، مصمم می شود که به وضعیت جدید/هدف اولیه دست یابد. اما با تغییر نقشه ها\برنامه، حالا باید با طرح\نقشه جدیدی، به انگیزه جدید/ هدف اصلی برسد در صورتیکه موانعی پیش رویش هستند.

مثال:
شِرِک داستانی افسانه ای کارتونی است درباره شِرِک که غولی دوست داشتنی و قوی است که چون مردم شهر او را نمی خواهند، می خواهد به تنهایی در مردابش زندگی کند. وقتی شرک در برخورد با موجودات افسانه ای که می خواهند خانه اش را به تاراج ببرند، به ستوه می آید، مصمم می شود که موضوع را با لُرد فارکوآد قدرتمند درمیان بگذارد تا آنها را برگرداند. اما وقتی فارکوآد شرک را در عوض برگرداندن مردابش به ماموریتی می فرستد، حالا باید از شاهزاده خانمی مراقبت نماید و عشقش را با غلبه بر یک اژدهای مخوف برباید و نگذارد که با فارکوآد ازدواج نماید، درصورتیکه فارکوآد از دستیابی به شاهزاده اصلاً باز نخواهد نشست و اینکه شاهزاده خانم نیز هرشب بصورت مخفیانه به یک غول تبدیل می شود.

حال داستان شما:
. . . . . . . . . . . . داستانی . . . . . . . . . . . . است درباره . . . . . . . . . . . . . كه شخصيتي . . . . . . . . . .است و در . . . . . . . . . قرار دارد. وقتي . . . . . . . . . در شرايط . . . . . . . . . . قرار مي گيرد، مصمم می شود . . . . . . . . اما وقتي . . . . . . . . . برايش پيش مي آيد، حالا بايد . . . . . . . . . درصورتيكه . . . . . . . . . .

ژانر
ژانر چيزي بيش از (يا كمتر از) يك دسته بندي براي طبقه بندي داستانها براي جاري شدنشان در فيلم، ويدئو، صدا يا حتي روزنامه نمي باشد. ژانر يك سر عنوان براي دسته بندي خاص داستانهاست كه به كمك آن تماشاگران تصميم مي گيرند كه آيا فيلمش را ببينند، برنامه تلويزيوني را نگاه كنند، به داستان راديو گوش كنند، رمان را بخوانند يا حتي داستان روزنامه را مطالعه كنند و يا خير. در موضوع فيلمنامه نويسي، ژانر علامتي است كه به كمك آن داستان شما به دست بازيگر مناسب( اينكه مايل به بازي در چنين داستانهايي است؟)، كارگردان مناسب(اينكه مايل به كار بر روي چنين داستاني هست؟)، تهيه كننده مناسب(اينكه مايل به سرمايه گذاري بر روي چنين فيلمي است) و به همين شكل ساير عوامل مناسب مي رسد. براي يك چنين طبقه بندي، چنانچه شما مايل به فروش اثرتان باشيد، ژانر به عنوان يك ديدگاه نقادانه، كمكي در اين مورد به شما نخواهد كرد. حال مي خواهيد يك كمدي عاشقانه، يك داستان جنگي، يك داستان علمي تخيلي يا هر چه كه در تخيلتان مي گنجد بنويسيد و اصلاً بخواهيد يك ژانر جديد خلق كنيد.(كسي چه نمي داند؟ شايد شما بهترين ايده آينده سينماي جهان را مد نظر داشته باشيد. موفق باشيد!)

پيدا/خلق كردن يك داستان
ايده هاي بديع
ايده قصه ها را از كجابدست مي آوريد؟
بهترين جواب براي اين سوال آن است كه درباره آنچه مي دانيد بنويسيد. تجربياتتان را بر روي كاغذ بیاوريد، اما بشكلي داستاني و با رنگ و جلوه اي جديد. وضعيت ظاهريتان را در داستان عوض كنيد، در صورتي كه مايليد خود را بجاي يك فوق قهرمان و يا خيلي ساده به جای خودتان باشید و فكر كنيد كه در فلان موقعيتي كه تاحالا با آن برخورد نداشته ايد، چه واكنشي از خود نشان خواهيد داد. اگر هم با وجود تغییر وضعیت ظاهری، مايل نيستيد كه خود را به عنوان شخصيت اصلي قرار دهيد، پس يك شخصيت خيالي خلق كنيد و او را در موقعيتهايي قرار دهيد و ببينيد كه در قبال آنها، چه واكنشهايي مي تواند از خود بروز دهد.

اما . . . اگر بخواهيد درباره يك كشور خارجي بنويسيد، چه؟ به آواز جيمي بافِت(Jimmy Buffet خواننده، ترانه سرا، مولف، تاجر و تهيه كننده سينما) گوش دهيد:" اگر تاكنون اقيانوسي را نديده ايد، درباره آنها ننويسيد. چرا که یقین بدانید اشتباه خواهيد كرد." پس چطور اين كار را انجام خواهيد داد؟ براي آنچه كه نياز داريد تحقيق كنيد. فقط تحقيق.*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*

پيدا كردن ايده

اگر فكر مي كنيد به كمك تخيلتان نمي توانيد ايده مناسبي را خلق كنيد، پيشنهادات ذيل را براي پيدا كردن منابع بيشتر، مد نظر داشته باشید:
• روزنامه ها و مجلات
• اخبار تلويزيون
• ترانه ها و حتي عناوينشان. فكر مي كنيد با خواندن عناوين ذيل، چه موضوعي به ذهنتان مي رسد؟ "تلاش براي درك علتها در فصل توفانها" يا "آن غريبه مو طلايي كيست؟". عناوين به تنهايي منابع خوبي براي رسيدن به ايده هايي خلاقانه و شيرين هستند.
• احتمالاً لطیفه ها
• از تمام موارد بالا به عنوان نقطه اي براي تولد ايده تان و پس از آن اجراي توفاتي فكري براي پرورش آن استفاده نماييد. بدين شكل صاحب تخيلي ابتكارآميز خواهيد شد. از آن استفاده نماييد.

ارزيابي ايده ها بوسيله يك چك ليست

1. داستان مي بايست يك بازيگر اصلي داشته باشد. (ممكن است تعدادشان بيش از يكي باشد اما اين يكي شخصيت اصلي است. كسي كه مي خواهد به مقصودي برسد اما در برابر رسيدن به آن با موانعی روبرو مي شود.)
2. بازيگر اصلي مي بايست براي بيشتر زمان فيلم، به عنوان شخصيت محوري باشد و داستان را به جلو هدايت كند. در واقع شخصيتي كه (معمولاً)تماشاگر با او احساس همذات پنداري پيدا مي كند. اگر بیننده از نظر عاطفي با قصه قهرمان اصلي درگير نشود، در اينصورت يك تماشاگر هم نخواهيد داشت.
3. بازيگر اصلي مي بايست تعدادي عامل انگيزشي قابل درك داشته باشد.
4. بازيگر اصلي مي بايست با سختيها و گره های مختلفي(AKA CONFLICT) در راه رسيدن به هدفش برخورد نمايد. در اكثر موارد اين موانع در قالب اشخاصي ديگر ظهور پيدا مي كند كه آنها را به عنوان ضد قهرمانان مي شناسيم.(توضيحات بيشتري در ادامه خواهد آمد.)
5. قهرمان اصلي مي بايست در برخورد با موانع و مشكلات، براي فائق آمدن بر آنها، از خود شجاعت نشان دهد. اگر اين گره افکنیها براي شكستشان، زيادي راحت باشند، قطعاً مخاطبينتان را از دست خواهيد داد. اما در عوض مي توانند بصورتي گيج كننده و تقريباً غير ممكن باشند. همچنین، این شجاعت نيز نبايد بي اندازه باشد. گاهي اوقات نیز اگر نقش اول شما قهرماني ورزشكار و با مهارتهاي فراوان باشد، شجاعتی ساده لوحانه را انتخاب نموده اید(و البته اينطور قصه ها بيش از حد تکراری شده اند و بهتر است كه خلاقيت بيشتري از خود نشان دهيد.)
6. داستان مي بايست باندازه كافي براي تماشاچي مانوس و قابل درک بوده و از طرف ديگر جديد و غير تكراري هم باشد تا وي را تا انتها مشتاق نگه دارد. اكنون ديگر کسی علاقه به دیدن داستانهای تکراری چند باره ندارد.

تكامل شخصيت

سه جنبه/ وجه شخصيتها
شما طرح داستانيتان را داريد. حالا بايد به كمك شخصيتهاي مختلف آن را بارور نماييد. در ذيل سه جنبه مختلف از كاراكترها كه مي بايست مد نظر داشته باشيد، آورده شده است:
1. تركيب فيزيكي: در ظاهر وي چه مي بينيم؟ سن، جنس، ظاهر، اندام، توانايي ها، ضعفها.
2. شخصيت دروني: هوش، رفتار، تركيب احساسات
3. گذشته شخصيت: هر آنچه كه بر شخصيتتان تا قبل از شروع فيلمنامه نمود پيدا كرده است.
لزوماً به زندگينامه تمام شخصيتهاي داستانتان نيازي نداريد.(با اين وجود اگر تا حالا مشغول نوشتن فيلمنامه بلند سينمايي بوده ايد، احتمالاً ‌اين كار را مي بايست انجام داده باشيد). براي رسيدن به بهترين نتيجه در اين قسمت آموزش، اگر (نگارش)زندگينامه هاي كامل در جهت رسيدن به هدفتان، اثربخش است، حتماً اين كار را انجام دهيد. اما نهايتاً كاركترهاي اصلي بايد در اولويت باشند. شايد هم بخواهيد به گذشته آنها با دقت بیشتری نظر بيندازيد و از زمان تولدشان تا شروع سناريو را ثبت نماييد. شخصاً فكر مي كنم تا اين حد جزئيات بكارتان نياييد اما حداقل، بايد آن ابعادي از زندگيشان را كه بر جريان فيلمنامه شما تاثير گذار هست، جزء به جزء بررسي كنيد، حتي اگر در ظاهر هم تاثيري در فيلمنامه شما نداشته باشند. چرا؟ بخاطر اینکه این توصیفات از زندگی شخصیتها، در ثابت و استوار نگه داشتن خط داستان شما همچنانکه آن را بجلو می برید، کمک می نماید. به واقع، شما باید کارکترتان را حتی شاید بهتر از خودتان و یا دوستان نزدیکتان بشناسید.

چهار دسته بندی شخصیتهای اصلی

1. بازیگر اصلی(PROTAGONIST)
• شخصیت اصلی، که انگیزه بیرونی اش طرح داستان را بجلو می برد
• هویت محوری برای خواننده و تماشاگر
• حضور در اکثر زمانهای فیلم
• انگیزه ها و کشمکشهای خارجی، می بایست مرتبط با وی باشد. در غیر اینصورت شما داستانی نخواهید داشت.
• انگیزه و تعارضات داخلی می تواند داشته یا نداشته باشد.

2. هم ستیز و هماورد بازیگر اصلی(ANTAGONIST)
• شخصیتی که در مسیر رسیدن به اهداف و انگیزه های بازیگر اصلی، قد علم می کند.
• احتمالاً شخصی بد ذات است اما می تواند یک رقیب یا هم آورد ساده هم باشد.
• اما . . . به خاطر داشته باشید که شخصیتهای بدذات قوی برای فیلمهای قوی ساخته می شوند. بنابراین یک ضد قهرمان\بدذات قویتر، داستان تاثیرگذارتری را به همراه خواهد داشت.
• باید شخصیتی هویدا داشته باشد. نه مثل بعضی شخصیتهای تکراری مانند "اراذل و اوباش" یا "بیماران سرکش و روانی" یا "پادشاهان شیطانی" یا حتی " نامادریهای بد طینت". تماشاگران می خواهند شخصی را ببینند که در جلوی راه قهرمان سبز می شود و مانع از رسیدن او به مقاصدش می گردد.
• ممکن است شخصیت ضد قهرمان تا اواخر فیلمنامه برکسی فاش نگردد (به جنایات اسرارآمیز دقت کنید) اما نکته مهم اینجاست که تماشاگر بتواند به ابتدای فیلم برگردد و ارتباط و علتی منطقی برای ضد قهرمان پیدا نماید.
• ضد قهرمان می بایست درنهایت به شکلی به تقابل نهایی با قهرمان برسد. چرا؟ به این دلیل که این برخورد، نقطه اوج داستان خواهد بود.

3. بازتاب دهندگان(REFLECTION)
• (افرادی که نسبت به وقایع داستان تاثیرات متفاوتی بر قهرمان می گذارند)
• باعث تقویت انگیزه خارجی قهرمان می شوند و شاید هم در همان موقعیت ابتدایی سناریو باقی بمانند.
• ممکن است دوست، همکار، همدم، عاشق، همسر یا هر کاراکتر دیگری که باعث تقویت انگیزه خارجی قهرمان می شود، باشند.
• این افراد باعث کسب اعتبار برای موضوع از طریق کمک به قهرمان جهت فایق آمدن بر مشکلاتش می شوند.
• بازتاب دهندگان افرادی هستند که قهرمان می تواند با آنها صحبت کرده و به کمکشان نقشه جدیدی ترسیم نماید، و همچنین به خاطر آنها، زندگی گذشته ، انگیزه ها، نقاط فکری درونی و تعارضات وی بهتر جلوه نماید.

4. عاشقان
• ماجراهای عاشقانه حداقل در قسمتی از انگیزه های درونی قهرمان می تواند حاضر باشد. به دیگر سخن انگیزه بیرونی قهرمان تا حدی بدست آوردن عشق این شخص می باشد (تعریف آن به خود شما بستگی دارد)
• معشوق می بایست بطور متناوب به موازات دیگر عوامل تحریک، بر انگیزه های قهرمان، بیافزاید.
• نمی بایست بطور مستقیم به عنوان معشوق شخصیت اصلی معرفی گردد بلکه می بایست بصورت غیر مستقیم در پس زمینه فکری قهرمان بروز نماید.
• تماشاگر هم می بایست به همان شکل (و همان دلایلی اساسی که قهرمان دچارش می باشد)، عاشق معشوق داستان گردد.

قوانین اصولی پایه برای شخصیتها

1- شخصیتها می بایست انسان باشند( یاحداقل مشابه انسان).(آیا می توان به حیوانات جنبه ای انسان گونه بخشید؟ قطعاً، اما یک فیلم خوب نام ببرید که تاحالا به این شکل عمل کرده باشد . . . البته جدا از شخصیتهای کارتونی)
2- نباید در خصوص انگیزه ها\موانع درونی افراد به مکاشفه بپردازید، حتی اگر فکر می کنید قادر به انجام این کار باشید. معمولاً اگر چنین انگیزه هایی در داستان شما موجود باشد، می بایست در ابتدا این کار را برای شخصیت اصلی و سپس به فراخور حضور بقیه افراد در داستان، برای ایشان نیز انجام دهید.
3- لازم نیست در تمام مراحل داستان، همه کارکترهای مورد اشاره در بالا، درداستان حاضرباشند. لازم است که حتماً یک قهرمان و یک ضد قهرمان داشته باشید.( فیلمی را نام ببرید که فقط یک قهرمان تنها داشته باشد)
4- شخصیتهای شما نمی توانند در چند دسته از تعاریف بالا حاضرباشند. اگر می خواهید بگویید قهرمان " بدترین دشمن خود می باشد"، این موضوع مربوط به کشمکشهای دورنی اوست نه مربوط به ضد قهرمان.
5- شخصیت نمی تواند دسته بندی خود را عوض نماید. شخصیتهایتان در شروع فیلمنامه، در هر موقعیتی که نسبت به قهرمان هستند، می بایست در همان وضعیت نیز باقی بمانند.
6- شما می توانید در هر یک از دسته بندیهای ذکر شده، بیش از یک کارکتر داشته باشید. اگرچه مشکل است که (و شاید برای سناریو نویسان تازه کار غیرممکن) بخواهید فیلمنامه قوی با چند قهرمان اصلی داشته باشید. اگر مایلید، اینکار را با مسئولیت خودتان انجام دهید اما بدانید توجهی را در این خصوص کسب نخواهید کرد ضمن اینکه به احتمال فراوان زیان نیز خواهید دید چراکه در خصوص خط اصلی داستان دچار پراکنده گویی خواهید شد و اثرتان را به گونه ای نامناسب رها خواهید نمود.

کارکترهای فرعی
دراینجا اشاره ای به کارکترهای نقش کمکی می کنم تا آنها را فراموش نکنید، اما برای یک فیلمنامه کوتاه، احتمالاً زمان کافی برای پرداختن به آنها نخواهید داشت. این افراد شامل همه کارکترهای خارج از تعاریف بالا هستند. این افراد برای پیشبرد داستان، عمق بخشیدن، پیچیدگی، ایجاد حس واقعیت و طبعی لطیف برای داستان می باشند. هر زمان که لازم داشتید آنها را وارد نمایید و با دادن کار فراوان به ایشان، جذابیت را برای تماشاگران بوجود آورید. اما درنهایت هدف شما خلق شخصیتهای اصلی قوی می باشد.

توجه: یک سری شخصیتها هستند که می بایست در خصوص عملکردشان دقت لازم را داشته باشید:
• فرشتگان که بصورتی جادویی وارد داستان می شوند و بشکلی جادویی هم داستان را به پیش می برند، اما اینطور کارکترها وجهی تکراری به خود می گیرند و به شکل "و سرانجام . . . و اتفاقی جادویی می افتد" در خواهند آمد که حتی کمترین تماشاگران ساده پسند هم آن را زیاد دوست نخواهند داشت.
• وکلا که نماینده دیگر شخصیتها در داستان می باشند. این نوع شخصیتها می توانند در داستانها و برنامه های حقوقی کاربرد داشته باشند که البته در برنامه های تلویزیونی با توجه به سری بودن و ماهیتشان، کاربرد بیشتری دارند. در صورتیکه فیلمها به خودی خود دارای بن مایه ای مستقل و کامل بوده و شخصیتهای حقوقی براحتی می توانند در آنها نقش اصلی و یا مکمل را عهده دار شوند.
• و نهایتاً اینکه کارکترهای فرعی باعث ایجاد تارو پود در داستان می شوند. اگر به داستان کمک می کنند، از آنها استفاده نمایید. . . اما فراموش نکنید که ستاره های داستانتان نیستند. در واقع بهتر است در صورت نیاز، به کارکتر اصلیتان عمق ببخشید.

یک سری قاعده برای شناخت تماشاگران از شخصیتها
• تماشاگران می بایست به کمک نقش اول در جریان داستان قرار بگیرند.
• حس همذات پنداری را برای شخصیت اول فیلم ایجاد نمایید. مثلاً او را قربانی یکسری سوء تفاهمات ناخواسته قرار دهید. می بایست واقعاً یک سوء تفاهم بزرگ باشد و یا اینکه اصلاً بسادگیِ فردی ساده لوح باشد که قربانی کج فهمی همسرش شده است.
• برای قهرمان دردسر درست کنید.
• قهرمان را فردی دوست داشتنی، خوب، بامزه و کاربلد معرفی کنید.
• قهرمان را در وضعیتی آشنا برای تماشاگر قرار دهید یا حداقل وضعیتی را برایش بوجود آورید که برای مخاطب قابل درک باشد.
• نشان دهید که نقش اول توانایی هایش در دسترسش است، حال هرچه می خواهد باشد. نیروی تسلط بر دیگران، نیروی تشخیص و بیان روان احساسات، یا نیروی انجام هر کاری بدون تردید و دودلی.
• برای نقش اولتان ضعف و سستی های قابل درکی نیز درنظر بگیرید.
• نهایتاً اینکه شخصیت محوری قصه، چشمان تماشاگر می باشد.
نکته: کاری کنید تماشاگر همان ابتدا شخصیت اول را بشناسد. اگر مخاطب شما شناختی نسبت به قهرمان پیدا نکند، دیگربرایش فرقی نمی کند هدف او چیست و یا اینکه اصلاً به مقصودش خواهد رسید یا خیر.
به فیلمنامه نویسی ارج نهیم و علاقه مندانش را تشویق نماییم


پاسخ
#2
قسمت دوم

سطوح دوگانۀ انگیزش و تعارض
قهرمان داستان برای رسیدن به هرچیزی می بایست انگیزه داشته باشد. این انگیزه می تواند سر سپردن به عشقی شخصی باشد (که در اینصورت در حال نوشتن یک داستان عاشقانه هستید) و یا مقصودش قرار گرفتن در برابر شخصی بدکار و بازداشتن او از نابودی زمین(داستانی با یک فوق قهرمان یا خیلی ساده شخصی مثل جیمز باند). موضوع هرچه که هست، داشتن انگیزه، همان امیدواری شخصیت برای به انجام رساندن کارش در انتهای فیلمنامه می باشد.
انگیزه خارجی همان چیزی است که داستان حول آن می چرخد. حال آنچرا که شخصیت اصلی می خواهد، تماشاگر می تواند ببیند؟ انگیزه خارجی همیشه می بایست برای تماشاگر قابل رویت باشد. این موضوع مشخص می کند که فیلمنامه/ فیلم ما در مورد چه چیزی است و مطلقاً امری لازم برای آن می باشد. البته ممکن است فیلمهایی هم بدون انگیزش خارجی وجود داشته باشند(گرچه اسم یک فیلم را هم نمی دانم) اما شانس جذب تماشاگر برای این فیلمها بسیار کم می باشد(و یا حتی بدتر از آن صفر خواهد بود). به خاطر داشته باشید فیلمنامه شما بدون انگیزش خارجی، شبیه یک زندگی واقعی نخواهد بود.
انگیزش داخلی اغلب پاسخگوی چرایی اشتیاق شخصیت اصلی برای رسیدن به انگیزه خارجی می باشد. این نوع انگیزش توضیح می دهد که قهرمان چه احساسی درباره نیات خارجیش دارد و درواقع او را بسوی عزت نفسش هدایت می کند. انگیزه دورنی با چشم بصیری قابل رویت نبوده و تنها بوسیله صحبت و گفتگو است که عیان می گردد. ضمن اینکه انگیزش داخلی را بیشتر می توان به تم داستان نسبت داد تا طرح آن. علی الیّحال این موضوع اختیاری بوده و به کمک آن می توان عمق بیشتری به داستان بخشید و نهایتاً اینکه معمولاً در فیلمنامه های کوتاه نیز زمان کافی برای پرداخت آن وجود نخواهد داشت.
تعارض و گره داستان هر آن چیزیست که در مسیر انگیزش قرار بگیرد. گره و تعارض خارجی نیرویی است که شخصیت محوری را از رسیدن به انگیزه خارجیش باز دارد و معمولاً هم بصورت شخصیت دیگری ظاهر می شود، اما برخاسته از دل طبیعت هم می تواند باشد. (سوال: نام فیلم ارزشمندی را ذکر کنید که طبیعت بعنوان مانع اصلی قهرمانش معرفی گردیده است). و سرانجام اینکه تعارضات و مسایل درونی هم از درون قهرمان جوشیده و همان چیزی است که وی را از رسیدن به انگیزه درونیش باز می دارد.

تِم و رشد شخصت
در زمانی که به شباهتهایی میان قهرمان و همستیزش پی می بریم و تفاوتهایی هم بین او و اطرافیانش ظاهر می شود، تم داستان پدیدار می گردد. " وقتی متوجه می شویم که چطور (نقش اول)، در هر لحظه ای از فیلم، شبیه کاراکتری که در برابرش قرار دارد (ضد قهرمان)، می باشد و بی شباهت به افرادی است که تا کنون با آنها بوده است(افراد انعکاس دهنده)، شروع به درک وسیعتری از فیلمنامه می نماییم که چطور یک نفر در زندگی شخصی دیگر قرارمی گیرد . . . و به این شکل تم بوسیله تماشاگران شناخته می شود؛ و شخصیتِ در فیلم رشد را تجربه می نماید."(مایکل هوگ)
اما . . . " شما نمی توانید تمی را به متن کارتان تحمیل نمایید." (مایکل هوگ) تم از نوشته هایتان نشأت می گیرد و زمانی که نسخه اول یا دوم کارتان را آماده کرده اید، احتمالاً به سراغ این موضوع خواهید رفت که چطور تم داستانتان را پررنگ نمایید. بعلاوه، کاملاً امکان پذیر است که سناریویی بدون تم نوشته شود . . . و یا حداقل بوسیله نویسنده ای که شناختی نسبت به آن ندارد (بخواهد مطرح شود). و البته مثالهای فراوانی از فیلمهای بدون تم وجود دارد. کافی است نگاهی به فیلمهای بزن و بکوب پلیسی بیاندازید.
(دراینجا به جهت اهمیت موضوع، اصل متن انگلیسی پاراگراف بالا به جهت جلوگیری از هر گونه سوءتفاهم برای خوانندگان عزیز، در ادامه می آید)

Theme & Character Growth
THEME EMERGES WHEN THE PROTAGONIST’S SIMILARITY TO THE ANTAGONIST AND DIFFERENCE FROM THE REFLECTION IS REVEALED. “When we recognize how the [protagonist], at any point in the movie, is like the character he opposes (the [antagonist]) and unlike the character with whom he is aligned (the reflection), we begin to see the screenplay’s broader statement about how one should live one’s life...Theme is recognized by the audience; growth is experienced by a character in the movie.”
BUT...”you can’t impose a theme on your script.”. Theme will emerge from your writing and once you have a draft (or two), you might consider how to strengthen the theme. Further, it is quite possible to write a screenplay without a theme...or at least, without the writer being aware of a theme. And certainly, examples abound of films without themes. Just think about most action flics!
ساختار داستان
تعریف ساختار بندی درست ماجراها(Plot)(=ترتیب حوادث و ماجراها در یک قصه یا هر داستان دیگر)
پیرنگ آن چیزی است که اتفاق می افتد، همانند دانه های تسبیح برای یک داستان. ساختار ماجرا حوادث مشخصی هستند که در فیلمنامه اتفاق می افتند و موقعیتهایشان به یگدیگر وابسته می باشد. "ساختار ماجراها زمانی بدرستی جریان می یابد که حوادث درست در زمان مناسب اتفاق بیافتند و باعث برانگیختن حداکثر احساسات در خواننده و تماشاگران گردند." (مایکل هوگ) ماجراها در ساختاری 3 پرده ای اتفاق می افتند.

ساختار سه پرده ای
داستان هر فیلمی، صرف نظر از مدت آن، قابل تقسیم به سه قسمت می باشد. این موضوع نه دقیقاً همان شکل (اجرای) پرده ای در نمایشنامه و نه لزوماً تقسیمات سه قسمتی پیامهای بازرگانی در فیلمهای تلویزیونی می باشد!(که همچنین برای درامهای سه پرده ای هم کاربرد دارد البته نه صحنه های کمدی). و اما توضیح سه پرده:
پرده اول:
تقریباً 25% فیلمنامه را شامل می شود
هدف:
• مشخص کردن موضوع، شخصیتها، وضعیت و انگیزه خارجی نقش اول
• معمولاً ضد قهرمان نیز در این پرده و احتمالاً اواخر آن، در جایی که تماشاگر می بایست در خصوص مشکل داستان نیز آگاهی پیدا کند، مشخص می شود.(اگر تا حالا متوجه نشده است)
پرده دوم:
تقریباً 50 درصد فیلمنامه را دربر می گیرد
هدف:
• ایجاد موانع، مشکلات، برخوردها، حس تعلیق، ریتم و تلطیف داستان
• گسترش وجوه مختلف شخصیتها و شناخت بیشتر از ایشان شامل انگیزه ها و کشمکشهای درونیشان(اگر در پرده اول مطرح نشده باشد)
پرده سوم:
تقریباً 25% فیلمنامه را شامل می شود
هدف:
• حل و گره گشایی مسایل، مخصوصاً درباره کشمکشها و انگیزه درونی و بیرونی قهرمان داستان که البته (روند آن بستگی به این دارد که بخواهید اندکی تماشاگران را بهت زده کنید و یا اینکه آنها را در انتهای داستان به فکر فرو برید.)
برای مرور:
پرده اول: ایجادِ(داستان)
پرده دوم: ساختِ(ماجراها)
پرده سوم: گره گشایی
این سه پرده با سه مرحله انگیزش برونی قهرمانِ داستان هماهنگی دارند و از نظر حجم، شما می توانید این سه پرده را به کمک زمان یا تعداد صفحات، مشخص نمایید.
کاربرد ساختار سه پرده ای:
• داستانتان را بگونه ای طراحی کنید که در قالب این سه پرده قرار گیرند.
• به انگیزش خارجی قهرمان داستان فکر کنید و ببینید که چطور در طول داستان تغییر می نماید.
• پرده اول را بگونه ای شکل دهید که انگیزش شخصیت اول شکل بگیرد.
• پرده اول در جایی تمام می شود که تماشاگر بطور واضح می داند که قهرمان داستان بدنبال چه می باشد.(البته شما این موقعیت را ممکن است در یک نقطه اوج به نمایش بگذارید.) انتقال به پرده دوم در زمانی اتفاق می افتد که انگیزه قهرمان به یک هدف برای او تبدیل شده است و به همین شکل مقاومتها در برابر وی بصورتی قویترو افزایشی دامنگیرش خواهند شد.( که ما آن را تعارض و کشمکش می نامیم). این تغییر گاهی اوقات نقطه عطف نیز نامیده می شود.
• پرده دوم زمانی به پرده سوم متصل می شود که تماشاگر می بیند که چطور قهرمان در برابر مشکلات به پیروزی می رسد و به انگیزه بیرونیش دسترسی پیدا می کند. معمولاً این انتقال با صحنه ای عظیم، در نقطه عطف شکل می گیرد.

چک لیست ساختار(مایکل هوگ)
1. هر صحنه، حادثه و شخصیتی که در فیلمنامه قرار می گیرد، می بایست در جهت انگیزش خارجی قهرمان قرار بگیرد. پس بنابراین می بایست شناخت واضح و روشنی از آن داشته باشید تا بتوانید داستان را در جهت آن گسترش دهید.
2. همان ابتدا به تماشاگر بفهمانید که داستان شما قرار است آنها را به کجا ببرد. این کار را می بایست با ایجاد سوالی در ذهنش انجام دهید که تا انتها با شما همراه گردد. این کار را می بایست با روشن ساختن کامل نیاز قهرمان برای او انجام شود و اینکه آیا خواهد توانست به نیازش دست پیدا بکند یا خیر. پس به همین خاطر می بایست قهرمانی را خلق کنید که تماشاگر برایش مانوس و قابل شناخت باشد.
3. مشکلات و موانع را طراحی نمایید. موفقیت بر هر مانع، گره و سختی را برایش سختر، مشکلتر و پیچیده تر از موانع قبلی نمایید.
4. ضرب آهنگ داستان را افزایش دهید. آهنگ حرکت داستان می بایست بطور پیوسته به سمت نقطه اوج و گره گشایی داستان پیش برود. شما این کار را به چندین روش مختلف می توانید انجام دهید، مثلاً در همان ابتدا اطلاعات زیادی را به تماشاگر منتقل کنید تا بدین شکل برایش مشخص شود که چه حوادثی در پیش خواهد بود.( مثل فیلمهای علمی تخیلی و یا فیلمهای هیجان انگیز کامیوتری)؛ با حرکت به جلو، صحنه ها را هم از نظر زمان بندی کوتاهتر نمایید. عناصر بیشتری را برای صحنه های بعدی معرفی نمایید.
5. برای برخوردها و روابط موجود، فراز و نشیبهای لازم را ایجاد نمایید. زمانی که برای تماشاگران لحظاتی خیلی رومانتیک، پر احساس و یا پر از تنش و فشار را درنظر می گیرید( مخصوصاً اگر لازم باشد در زمانی محدود چنین صحنه هایی را ببینند)، به فکر استراحت دادنشان هم باشید.
6. حس پیش بینی حوادث را برایشان برقرار نمایید. این حسی است مشترک میان خوانندگان فیلمنامه و مخاطبین سینمایی شما. به عبارت دیگر اگر حس خواننده فیلمنامه را جهت دیدن صفحات بعد تحریک نمودید، قطعاً این موضوع برای بینندگان فیلم نیز ایجاد خواهد شد.
7. تماشاگران را در موقعیتی برتر قرار دهید. به عبارت دیگر یکسری اطلاعات در اختیار ایشان قرار دهید که بعضی از شخصیتهای داستان آن را نمی دانند. به این شکل حس پیش بینی آنها را نیز تحریک می کنید.
8. بیننده را شوکه کنید و پیش بینی هایش را برعکس از آب درآورید. بد نیست گاهی اوقات به تماشاگران رودست بزنید.
9. حس کنجکاوی را در آنها شعله ور کنید. کاری کنید تا تماشاگران از صندلیهایشان تکان نخورند تا بفهمند بالاخره چه می شود. یک سرنخ نشانشان دهید تا با دیدن صحنه بعدی هیجان زده شوند.
10. نزدیک شدن به ماجراهای اصلی داستان را خبر دهید. درواقع، خبررسانی باعث خواهد شد زمینه لازم برای آنچه قرار است بوقوع بپیوندد، ایجاد شود. این موضوع نوعی اعتبار برای شخصیتهای داستان نیز ایجاد خواهد نمود به این شکل که می توانند بر مشکلات پیش رویشان فایق آیند. اینجاست که سوال بعدی پرسیده خواهد شد: آیا می توانند از پس مشکلات بزرگتر نیز بربیایند؟ یا نشان دهید که کارکترتان در بعضی جاها دچار عدم موفقیت می شود اما باز هم امید کافی برای خروج او از این دردسر وجود خواهد داشت.
11. با نشان دادن دوباره بعضی اشیاء، موقعیتها و گفتن دوباره دیالوگها، برای نشان دادن رشد و تغییر شخصیتها استفاده نمایید. تکرار یک خط دیالوگ می تواند خیلی در نشان دادن رشد شخصیت، با نحوه بیان آن، موثر واقع شود.
12. یکی از شخصیتها را در موضع خطر قرار دهید. این باعث درگیری احساسیِ در بخشی از وجود تماشاگر خواهد شد. حال هر کارکتری که می خواهد باشد و البته اگر تماشاگر بر روی قهرمان داستان تمرکز داشته باشد، دراینصورت قرار دادن او در یک دردسر خیلی می تواند موثر واقع شود و این موضوع در مورد کارکترهای تاثیر گذار و یا معشوقه وی نیز می تواند کارآمد باشد.
13. داستان را با مدک و دلیل همراه کنید. بیننده باید باور کند که داستان شما می تواند بر اساس مستندات و موارد مطرح شده، اتفاق بیافتد. اگر می خواهید لاک پشتها پرواز کنند و یا صحبت کنند اشکالی ندارد چون شما می خواهید. فقط داستان را طوری پیش ببرید که بر اساس مستندات ارایه شده، باور پذیر باشد.
14. همذات پنداری را در تماشاگران ایجاد نمایید. اگر قراراست قهرمان چیزی را یاد بگیرد، تماشاگر نیز همراه او بیاموزد در نتیجه درگیریهای احساسی او در داستان بیشتر خواهد شد.
15. در داستان هم صحنه های خشک و جدی داشته باشید، همه لطافت کار را حفظ کنید. حتی در بدترین داستانهای غم انگیز نیز کمی لطافت و شوخ طبعی می تواند چاشنی کارشود. به همین خاطر است که خیلی از مردم می توانند با داستانهای غم انگیز کنار بیایند. اما بهر حال همین موقعیتهای کمدی نیز می توانند\می بایست تاثیرات تاریک خود را داشته باشند.
16. برای فیلم یک صحنه آغازین تاثیرگذار طراحی نمایید. ده صفحه اول سناریوتان بهتر می تواند بر خواننده اثر شما تاثیربگذارد. درغیر اینصورت کارتان را داخل قفسه بازگشتی ها قرار می دهند(و یا بدتر به داخل سطل آشغال). صحنه آغازین را کش ندهید.
17. معرفی قهرمان داستان به دو شکل:
1. با درگیرکردن او در چند صحنه متوالی همراه با کشمکش در همان دقایق شروع داستان(HERO ACTION INTRODUCTION)
2. با نمایش زندگی روزانه وی قبل از اینکه در فشار یک حادثه غیر متعارف قرار گیرد(HERO NONACTION INTRODUCTION)
3. صحنه حضور جدید(NEW ARRIVAL) با آمدن یک شخصیت جدید در یک موقعیت تازه شکل می گیرد.
18. صحنه پیش درامد(PROLOGUE) مربوط به حادثه ای است که قبل از ماجرای اصلی داستان پیش می آید. ممکن است سالها قبل اتفاق افتاده باشد.
19. بازگشت به گذشته(FLASHBACK) صحنه ای است که در میانه یا انتهای یک ماجرا قرار می گیرد و سپس ما را به حوادثی می برد که سرآغاز شروع داستان در آنجا بوده است. در این حالت شاید مایل باشید شرح این ماجراها به کمک یک گوینده بر تصویر همراه باشد.
20. داستان می بایست یک پایان تاثیرگذار داشته باشد. به عبارت دیگر، بیننده راضی شده باشد. می بایست برایشان احساسی همراه با ارزش داشتن فیلم برای وقت و پولشان بوجود آید. چرا که داستانی که برایشان مهیا کرده اید در بهترین حالت پرداخت گردیده است و اینکه پایان دیگری به غیر از این برای قهرمان داستان قابل تصور نبوده است. (فراموش نکنید!) نه یک صحنه خوشحال کننده، بلکه صحنه ای متناسب و درخور پایان فیلم.

عملکرد های صحنه
علاوه بر ساختار سه پرده ای، سناریو\فیلم به قطعات بسیار کوچکتری به نام صحنه نیز تقسیم می شود. صحنه کوچکترین قسمت اصلی و قابل شناسایی یک ماجرا یا بخشی از یک داستان می باشد. برای مقایسه می توان صحنه را در برابر فیلم به یک پاراگراف در برابر یک رمان تشبیه کرد. تمام صحنه ها می بایست به منظور خاصی در قصه قرارداده شده باشند. همه صحنه ها می بایست در حرکت روبه جلوی فیلم موثر باشند. اگر فکر می کنید که صحنه مورد نظرتان از نظر بصری بسیار خوب است و دارای دیالوگهایی درخشان و مناظرعالی می باشد، اما فقط کمکی به پیشبرد قصه ما نمی کند، مطمئن باشید وقتتان را تلف کرده اید و قطعاً در اتاق مونتاژ حذف خواهد شد( اگر فرض را بر زیرکی کارگردان بگذاریم، اصلاً فیلمبرداری نخواهد شد). پس مطمئن باشید صحنه ها برای پیشبرد داستان طراحی شوند.
توجه: فیلمنامه های بلند(مثلاً فیلمهای سینمایی بلند) ممکن است از چند خط داستانی بهره ببرند. این موضوع در مورد سریالهای تلویزیونی نیز صادق می باشد. اگر لازم است که چند خط داستانی در کارتان باشد، هر صحنه (غالب) می بایست به طریقی عهده دار حرکت روبه جلوی هر کدام از آنها باشد.
نکته دیگر: بهترین نویسندگان صحنه هایی را خلق می کنند که بصورت چند کاره عمل نمایند و در نتیجه داستان دارای عمق و ظرافت بیشتری گردد.
دراینجا به وظایف صحنه ها می پردازیم:
• (صحنه هایِ)آغازینِ(داستان) SETTING
• (صحنه هایِ پردازشِ)شخصیت
1. معرفی اشخاص
2. رشد شخصیت(شامل گسترش روابط): ارایه اطلاعاتی در مورد شخصیت که پیش از این بیننده از آن آگاه نبوده است.(شرح و تفسیر لازم مشخصاً درمورد شخصیت)
• پلات
4. (صحنه)شرح و بیان (داستان) Exposition: ارایه پیش زمینه ای از داستان\شخصیت که قبلاً اتفاق افتاده یا آنچه که میان صحنه های مختلف جریان داشته است.
5. (صحنه)معرفی گره (داستان): ایجاد گره برای قهرمان داستان؛ معمولاً ضد قهرمان در این صحنه حاضرمی شود، که البته ممکن است غیر قابل مشاهده باشد. رسیدن به (صحنه) تقابل را سرعت می بخشد.
6. (صحنه)وضوح مشکل: شرح کامل مشکل بوجود آمده. این صحنه ای است که با صحنه معرفی گره داستان همراه است یا اینکه بطور مستقل بیان می شود.
7. (صحنه)ادامه تعارض: باعث می شود که بیننده از مشکل موجود غافل نگردد و این کار احتمالاً با ارایه اطلاعات و طرحهای جدید دنبال می شود.
8. (صحنه)پیچیدگی: شبیه مورد بالا با این تفاوت که به جای تنها آگاه نمودن بیننده، به آن سرعت می بخشد.
9. (صحنه)تقابل: ضد قهرمان داستان با قهرمان روبرو می گردد( احتمالاً برخوردی همراه با ایجاز و کنایه تا اینکه تنها بصورت مکالمه صِرف باشد)
10. (صحنه)نقطه اوج: آخرین برخورد دو شخصیت مقابل هم. از این نقطه به سمت گره گشایی داستان حرکت می کنیم. بنابراین، صحنه اوج ما، معمولاً نقطه عطف بین پرده دوم و سوم خواهد بود.
11. (صحنه)گره گشایی: مشکل با یک پایان خوش به پایان خواهد رسید( به نفع قهرمان داستان) یا با یک پایان غم انگیز(به نفع ضد قهرمان)
12. (صحنه)اِنذار Foreshadowing: صحنه ای که وقوع بعضی چیزها را پیش بینی می کند. گاهی اوقات این صحنه ها به شکل گریزی به جلو Flash forward نمایش داده می شوند که اغلب بصورت صحنه ای خواهد بود که پیچیدگی بیشتری را برای گره داستان ایجاد می کنند. بعلاوه، این صحنه یک مورد کامل نخواهد بود بلکه به عنوان قسمتی از یک صحنه بزرگتر، درنظر گرفته خواهد شد.( یا حتی یک خط از یک مکالمه که اغلب در طول فیلم تکرار می شود.)
• تم \ ترکیبTHEME/TEXTURE:
1. آسودگی خیال Relief: شما نمی توانید بیننده را برای مدت 2 ساعت روی لبه (تعلیق) نگهدارید. باشه می تونید، اما فقط در فیلهای ترسناک. در عوض، باید تماشاگرتان را به "لبه پرتگاه" ببرید و اجازه دهید پایین صخره را نگاهی بیاندازند و سپس آنها را به عقب بکشید. آسودگی خیال معمولاً بعد از گذر از چنین پیچیدگی هایی حاصل می شود.
2. فضای احساسی Emotional Ambiance: شبیه صحنه آسودگی خیال می باشد اما با این تفاوت که بیننده احساس مثبتی درباره چیزی که در داستان در جریان است، احساس می کند. این صحنه می تواند به سادگیِ جلب نظر قهرمان به معشوق داستان باشد و قصه گو بخواهد که بفهمید قهرمان درواقع اصلاً شخصی با نیت خاص نسبت به او نبوده و درواقع دلیلی برای این عملش دارد.
3. نمایش شماتیک: از تم اغلب به "نتیجه اخلاقی داستان" یاد می کنند. یک داستان خوب نیازی به این ندارد که بخواهد تمش را با صحنه ای، آشکارا به رختان بکشد. به عبارت دیگر چه بسا تماشاگران ساده پسند هم که این موضوع را بیشتر بپسندند.
4. ترکیب: قدری مشکل برای تعریف، اما ترکیب رنگ و بوی خاصی به داستان می دهد. به نظر این موضوع بیشتر برای نوشتن در تلویزیون عامتر است تا فیلمنامه نویسی. در تلویزیون، ترکیب اغلب می تواند خط داستان را برای قسمتهای بعدی سریال آماده سازی کند. به عبارت دیگر، ترکیب خیلی شبیه آسودگی خیال است، به همین خاطر شاید بیشتر منتسب به داستانهای کمدی عاشقانه یا فیلمهای ترسناک و اکشن می باشد.

توصیف:
توصیف (و توضیحات موجود در فیلمنامه) می بایست بدیع، هوشمندانه، واضح، جذاب و مهمتر از همه بصری باشد. توصیف می بایست بیان کند که یک فیلم چطور بهمراه جزئیاتش به نظر خواهد رسید. این موضوع شامل توصیف کارکترها نیز می شود. هر لغتی که باعث توصیف بیشتر و دقیقتر آنها می شود را بکار برید. ذات شخصیتها را بیرون بریزید. اما، از توضیحات بی دلیل بپرهیزید.

کُنش: مهمترین هدف نوشتن عمل(کاراکتر)، وضوح (داستان) است. شرح عملی را که می نویسید باید بصورت دقیق منتقل کننده ماجرایی که بر پرده قرار است اتفاق بیافتد، باشد. از زبانی ساده استفاده نمایید. جزئیات بی مورد در کارتان وارد ننمایید.

دیالوگ:
سناریوها اغلب شامل مقدار زیادی مکالمات بوده و (در مقایسه)به مقدار بسیار کم کُنش، ساختار سازی و شخصیت پردازی دارند. به عنوان یک قاعده، (برای تقویت کار)فقط مکالمه بنویسید. بگذارید بر صفحه کاغذ جاری شوند. تا وقتی کارتان تمام نشده است، به فکر اصلاحشان نباشید. بعداً، زمانی که خواستید کارتان را بازبینی کنید، آنگاه کارکترها دقیقاً می بایست فکر، احساس، احتیاجات و امیدهایشان را (به کمک مکالمات)بیان کنند. روشی وجود ندارد که بفهمیم مردم عامه چطور صحبت می کنند. (به این خاطر)وقتی دیالوگها را نوشتید، آنها را بشنوید. چطور؟ می توانید بلند بخوانید و یاد بگیرید که به خودتان گوش دهید. می توانید صدایتان را ضبط کنید و بعد به آن گوش کنید. می توانید برای یک نفردیگر بخوانید. شخص دیگری هم می تواند آن را برای شما بخواند. سپس آن را اصلاح کنید. بیشتر گوش بدهید. کمی بیشتر اصلاح کنید. باز هم بیشتر گوش بدهید.

توضیح نهایی برای فیلمنامه نویسی:
فیلمنامه نویسان با تجربه جمله ای دارند: "هیچ چیزمثل ویرایش نهایی کار نیست. تنها این ویرایش است که برای تولید بکار گرفته می شود." من در اینجا می خواهم با توجه به خواندن سناریویِ خیلی از کارآموزان(هم از نوع کوتاه و هم بلند)، با آن مخالفت کنم. در یکسری نکات، لازم است که شما کاملاً باخود صادق باشید و بفهمید که برای ادامه کار نویسندگی،(درابتدا) اثرتان بیش از آنکه مثمر ثمر باشد، نیاز به اصلاحات زیادی خواهد داشت.
اما . . . یادتان باشد که همان کار را نیز به بهترین وجه ممکن انجام دهید.

منابع و مآخذ
Brady, B., and Lee, L. (1988). The Understructure of Writing for Film and Television. Austin,TX: University of Texas Press.
Brande, D. (1934). Becoming a Writer. Boston: Houghton Mifflin Co.
Egri, L. (1960). The Art of Dramatic Writing. New York, NY: Simon & Schuster.
Field, S. (1982). Screenplay: The Foundations of Screenwriting. New York, NY: Dell Publishing Co.
Hague, M. (1988). Writing Screenplays that Sell. New York: McGraw-Hill Book Co.
Hunter, L. (1993). Lew Hunter’s Screenwriting 434. New York, NY: Perigree Books.
Seger, L. (1990). Creating Unforgettable Characters. New York, NY: Henry Holt & Co.
Vogler, C. (1992). The Writer’s Journey: Mythic Structure for Storytellers & Screenwriters.Studio City, CA: Michael Wiese Productions.
به فیلمنامه نویسی ارج نهیم و علاقه مندانش را تشویق نماییم


پاسخ
#3
سلام ممنون از مطالب خوبتون
من نوشتن طرح رو خیلی دوست دارم چون خیلی راحت شما از یک موضوع می تونی ده تا موضوع بسازی بعد بهترین موقعیتها و شخصیتها رو انتخاب می کنی شناسنامه می نویسی و این جذابه واسم
باز هم ممنون
می‏دونی چرا نمیشه که تو "یه رودخونه" دو بار قدم بذاری؟»
بخاطر اینکه همیشه در حال حرکته.
[/align]
پاسخ
آگهی


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
Information ارزشمند ساختن شخصیت برای مخاطب Mohammad.R 0 193 5-6-1395، 03:48 عصر
آخرین ارسال: Mohammad.R
  داستانهایی کوچک و ایده هایی بزرگ G.Manager 3 588 23-12-1394، 03:25 عصر
آخرین ارسال: سمیرگلی
  آشکارسازی شخصیت G.Manager 0 438 18-12-1394، 01:15 صبح
آخرین ارسال: G.Manager
  شخصیت اصلیهای بد G.Manager 0 360 12-12-1394، 12:28 صبح
آخرین ارسال: G.Manager
  چگونه از ایده‎‎های‎مان یک داستان بسازیم؟ sarouye 1 679 2-12-1394، 03:31 عصر
آخرین ارسال: porsafar90

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
در گوگل محبوب کنید :