درود مهمان گرامی! ( - ثبت نام)
شما هنوز ثبت نام نکرده اید؟ یا وارد حساب کاربری خود نشده اید! برای استفاده از تمامی امکانات انجمن لازم است ثبت نام کنیدیا info@scenario.ir    
*نادان بمانید و جستجوگر *

آنچرا مي دانيد ننويسيد!
زمان کنونی: 15-9-1395، 03:53 صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: G.Manager
آخرین ارسال: G.Manager
پاسخ 1
بازدید 1028

امتیاز موضوع:
  • 20 رأی - میانگین امتیازات: 3.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
آنچرا مي دانيد ننويسيد!
#1
منبع: scriptxray.com

اكثراً احتمالاً تاكنون از اساتيد، كتابهاي فيلمنامه نويسي، كارگاههاي سناريونويسي، همكلاسيها و حتي اطرافيان دوست و غريبه شنيده ايد كه "درباره چيزي كه مي دانيد بنويسيد" اما اجازه دهيد به شما بگويم اگر چيزي بوده است كه درشغلم به عنوان تحليلگر فيلمنامه در هاليوود ياد گرفته باشم، اين است كه:

اگر بخواهيم درباره تجربيات دم دستي زندگيمان(آنطور كه اتفاق افتاده است) شروع به نوشتن نماييم، احتمالاً چيزي جز كسالت عايدمان نخواهد شد!

اجازه دهيد قبل از اينكه جلوتر برويم، ‌ به دو وجه معني جمله"هر آنچه كه مي دانيد، بنويسيد" بياندازيم:

1- منحصراً‌ در خصوص تجربيات فيزيكي و عيني كه در زندگي داشته ايد، بنويسيد.
2- منحصراً در خصوص دريافتها و برداشتهايي كه شما در زندگيتان از تجربيات داشته ايد، بنويسيد

خُب،‌كداميك؟

اگر انتخاب شما گزينه اول است، به اين معني است كه زندگيتان بدون هيچ درك و برداشتي از آن، تنها به تلي از استخوانهاي پوسيده تبديل شده است. و اگر گزينه دوم را انتخاب نماييد اجازه دهيد كه به شما بگويم:" انتخابي هوشمندانه است"

مطمئن باشيد كه هيچ شك و بحثي دركار نخواهد بود. تا دلتان بخواهد فيلمنامه هايي را خوانده ام كه (بر خلاف ادعاي نويسندگانشان) اساسشان بر گزينه اول بوده و تنها ساعات تكراري روزانه را به خورد شما مي دهند. براحتي بايد بگويم اين جلمه" هرچه مي دانيد بنويسيد" جمله اي دوپهلو و بد تعبير مي باشد. اكثر افراد به شما پيشنهاد مي دهند كه مثلاً درباره كمپي كه در تابستان آنجا بوده ايد،‌ اولين سال دانشگاهتان و يا اوقات كسالت باري كه با دوستان گذرانده ايد بنويسيد. اما واقعيت اين است كه موضوع خيلي بيشتر از اين حرفهاست.

همه چيزدرباره مضمون است.

نوشتن درباره آنچه كه مي دانيد،‌ نوشتن درباره مضامين ارزشي است كه شما در تجربيات زندگيتان آنها را فرا مي گيريد. تجربيات ارزشمند زندگي به همراه تقابلات و مواجهاتي كه در زندگي با آنها رودرو هستيم. زمانيكه بخواهيد از تجربيات فيزيكي كه در يك كمپ به همراه 4 نفر از بهترين دوستانتان داشته ايد،‌ بنويسيد درواقع انگيزشي بسيار كم براي دوباره زندگي كردن مخاطبينتان به كمك تجربيات شما در آنها ايجاد مي نماييد. البته منظور اين نيست كه شما توانايي نوشتن در خصوص تجربياتتان را نداريد، بلكه منظور ذكر اين نكته است كه مي بايست اين توانايي را داشته باشيد كه بتوانيد اين تجربيات را با سطوح مختلفي از مضامين بيان نماييد.

شخصيت چيزي است كه به كمك مضامين او را معرفي مي كنيم. و مضمون چيزي است كه به كمك داستان آن را نشان مي دهيم. اگر مضموني دركار نباشد، تنها يكسري شخصيتهاي تصادفي در تعدادي قصه شبه رويا داريد كه با اجبار به هم ارتباط پيدا كرده اند.

خارجي.كشتزار- روز
سَم حيران كشتزار ذرتي است كه سر بر آسمان آبي كشيده است. زمين كشت نشده اي را مي يابد و مي نشيند. و اندكي بعد ابري مهيب بر پيكره آسمان نمايان شده و كشتزار را با بارانش، سيراب مي نمايد.

خُب كه چي؟

من كه نمي دانم، ‌از نويسنده بپرسيد. اين عكس العمل معمولاً‌زمانيكه با يك فيلمنامه توصيفي- فيزيكي روبرو مي شويد، بوجود مي آيد. من اينطور موقعيتها را به نام" و آخرشم كسالت" خطاب مي نمايم. و درست مثل زماني است كه ما خوابهايمان را براي يكديگر تعريف مي نماييم:
" . . . بعدش فلان اتفاق افتاد . . . ولي خودمم نفهميدم چرا. بعد يك يارو رو ديدم كه فلان شد . . ." خوابهاي ما رشته قصه هاي عجيبي هستند كه بصورت ناخودآگاه خلق مي نماييم و طبيعي است كه جرياناتش و احساسي كه نسبت به آن داريم را به ديگران مي گوييم اما مشكلي كه در اين ميان وجود دارد اين است كه شخصي كه آن را مي شنود، هيچ گونه نتيجه تامل برانگيزي برايش نخواهد داشت و سريعاً فراموشش مي نمايد. نكته در اين است كه خوابها معمولاً‌ نتيجه فعاليتهاي فيزيكي روزانه ماست و آنچنان ارتباطي با سطوح مضامين زندگي ما ندارند. چند بار تاكنون از خواب بيدار شده ايد و در پس آن احساسي قوي از مضامين شناخته شده در زندگيتان داشته ايد؟ البته اگر چنين اتفاقي برايتان مي افتد بهتر است اين مقاله را كنار بگذاريد و هرچه كه به ذهنتان خطور مي نمايد را بنويسيد چون شما يك نابغه هستيد!

بار ديگر يادآوري مي نمايم كه مشكل فيلمنامه نويسان(البته مشكل بيشتر براي مخاطبين و داستان است) اين است كه تحت نظريه"آنچه مي دانيد بنويسد"شروع به نوشتن تجربيات دم دستيشان مي نمايند و نه بيشتر. بارديگر ياد آوري مي نمايم كه درباره خاطرات سفر تابستانيتان ننويسيد بلكه درباره برداشتها و نتايج مضموني كه نسبت به آن پيدا نموديد،‌ مطلب درج نماييد.
بعلاوه اينكه، ‌اولين برداشت نسبت به موضوع "هرچه مي دانيد بنويسيد"، ‌ديدگاه شما را محدود مي نمايد و در نتيجه ديگر دزدان دريايي نمي شناسيد كه اسير شده باشند و يا دانشمندي نمي شناسيد كه دايناسورها را به پيكره گيتي بازگردانند و يا مردمي كه موجودات فضايي را در زير لباسشان مخفي نمايند و در نتيجه ديگر نمي توانيد درياره دزدان دريايي كارائيب و يا پارك ژوراسيك و يا اي.تي داستاني بنويسيد. تمام اين مواردي كه گفتم نه تنها مي توانند تجربياتي انساني باشند بلكه تجربيات مضموني آنها را هم شامل مي شوند(عشق، انگيزش خشم خداوند و دوستي). به خاطر داشته باشيد عبارت" درباره آنچه كه مي دانيد بنويسيد" براي نويسندگان تازه كاري است كه هنوز حيران هستند درباره چه چيزي مي توانند بنويسند. و درعوض افرادي كه تجربيات بيشتري دارند، ‌سعي مي كنند ارزشها و مضامين زندگي را تحليل و درك نمايند.
به فیلمنامه نویسی ارج نهیم و علاقه مندانش را تشویق نماییم


پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
در گوگل محبوب کنید :