درود مهمان گرامی! ( - ثبت نام)
شما هنوز ثبت نام نکرده اید؟ یا وارد حساب کاربری خود نشده اید! برای استفاده از تمامی امکانات انجمن لازم است ثبت نام کنیدیا info@scenario.ir    
*نادان بمانید و جستجوگر *

محسن مخملباف
زمان کنونی: 15-9-1395، 07:52 صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: newlife
آخرین ارسال: raharad
پاسخ 25
بازدید 2946

امتیاز موضوع:
  • 40 رأی - میانگین امتیازات: 3.78
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
محسن مخملباف
#1
دانلود فیلمنامه بایسیکل ران

نام کتاب : فیلمنامه بایسیکل ران
نویسنده : محسن مخملباف
زبان کتاب : فارسی
تعداد صفحه : 34
حجم فایل : 256 Kb

توضیحات : همسر نسيم در بيمارستان بستري است و نياز به عملي دارد كه هزينه ي آن سنگين است. نسيم به پيشنهاد دوره گردي مي پذيرد يك هفته سوار بر دوچرخه ركاب بزند و عده اي تماشاچي را به دور خود گرد آورد. دلال هاي بزرگ شهر كه بر سر برد و باخت نسيم شرط بسته اند، ‌برگزاري مسابقه ي او را ترتيب مي دهند، تا در ازاي آن هزينه ي درمان همسرش را تأمين كند. وقتي مسابقه به پايان مي رسد، مرد دوره گرد با زني كولي محل مسابقه را ترك مي كند و نسيم، در محاصره ي خبرنگاران خارجي،‌ همچنان ركاب مي زند ...

*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*
خواستن ، توانستن است.

پاسخ
#2
درود
فیلمنامه نویسان عزیز می توانند فیلمنامه گبه نوشته محسن مخملباف را از لینک زیر دانلود نمایند.
*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*
نوید ربیعی پست الکترونیک:navidrabiee@yahoo.com
پاسخ
#3
محسن مخملباف، (زاده ۸ خرداد ۱۳۳۶ در تهران)، نویسنده و کارگردان ایرانی است.
کارگردانی
فریاد مورچه‌ها، ۱۳۸۶
سکس و فلسفه، ۱۳۸۴
سردتر از آتش، ۱۳۸۴
دوشنبه بازار، ۱۳۸۳
سفر قندهار، ۱۳۷۹
داستان‌های جزیره (اپیزود دوم، تست دموکراسی)، ۱۳۷۷
سکوت، ۱۳۷۷
قصه‌های کیش (اپیزود سوم: در)، ۱۳۷۷
مدرسه‌ای که باد برد، ۱۳۷۶
گبه، ۱۳۷۴
نون و گلدون، ۱۳۷۴
سلام سینما، ۱۳۷۳
هنرپیشه، ۱۳۷۱
ناصرالدین شاه آکتور سینما، ۱۳۷۰
نوبت عاشقی، ۱۳۶۹
شب‌های زاینده رود، ۱۳۶۹
عروسی خوبان، ۱۳۶۷
دستفروش، ۱۳۶۵
بای‌سیکل ران، ۱۳۶۴
بایکوت، ۱۳۶۴
استعاذه، ۱۳۶۲
دو چشم بی‌سو، ۱۳۶۲
توبهٔ نصوح، ۱۳۶۱

نویسندگی
حراحی روح، ۱۳۶۶
شاعر زباله‌ها، ۱۳۸۴
روزی که زن شدم، ۱۳۷۹
سفر قندهار، ۱۳۷۹
تخته سیاه، ۱۳۷۸
سکوت، ۱۳۷۷
قصه‌های کیش (اپیزود سوم: در)، ۱۳۷۷
مدرسه‌ای که باد برد، ۱۳۷۶
سیب، ۱۳۷۶
گبه، ۱۳۷۴
نون و گلدون، ۱۳۷۴
سلام سینما، ۱۳۷۳
مرد ناتمام، ۱۳۷۱
هنرپیشه، ۱۳۷۱
ناصرالدین شاه آکتور سینما، ۱۳۷۰
شب‌های زاینده رود، ۱۳۶۹
فرماندار، ۱۳۶۹
نوبت عاشقی، ۱۳۶۹
مدرسه رجایی، ۱۳۶۸
عروسی خوبان، ۱۳۶۷
دستفروش، ۱۳۶۵
بای‌سیکل ران، ۱۳۶۴
بایکوت، ۱۳۶۴
زنگ‌ها، ۱۳۶۴
استعاذه، ۱۳۶۲
دو چشم بی‌سو، ۱۳۶۲
توبهٔ نصوح، ۱۳۶۱
توجیه، ۱۳۶۰
فریاد مورچه‌ها

جوایز بین‌المللی
جایزه بهترین فیلم از جشنواره ریمینی، ایتالیا ۱۹۸۹، (بخاطر فیلم بایسیکل ران)
جایزه بهترین فیلم از جشنواره فیلم هاوائی، آمریکا ۱۹۹۱، (بخاطر فیلم بایسیکل ران)
جایزه بهترین فیلم از جشنواره تائورمینا، ایتالیا ۱۹۹۲، (بخاطر فیلم ناصرالدین شاه آکتور سینما)
جایزه بهترین فیلم از جشنواره فیلم کارلووی واری، جمهوری چک ۱۹۹۲، (بخاطر فیلم ناصرالدین شاه آکتور سینما)
جایزه بهترین فیلم انجمن منتقدین بین‌المللی فیبرشی از جشنواره فیلم کارلووی واری، جمهوری چک ۱۹۹۲، (بخاطر فیلم ناصرالدین شاه آکتور سینما)
جایزه بهترین کارگردانی از جشنواره فیلم کارلووی واری، جمهوری چک ۱۹۹۲، (بخاطر فیلم ناصرالدین شاه آکتور سینما)
جایزه ویژه هیئت داوران از جشنواره فیلم استانبول، ترکیه ۱۹۹۳، (بخاطر فیلم ناصرالدین شاه آکتور سینما)
جایزه مطبوعات از جشنواره فیلم سائوپائولو، برزیل ۱۹۹۵، (بخاطر تمام آثار محسن مخملباف)
جایزه بهترین فیلم از جشنواره فیلم مونیخ، آلمان ۱۹۹۶، (بخاطر فیلم سلام سینما)
جایزه بهترین فیلم هنری از جشنواره فیلم توکیو، ژاپن ۱۹۹۶، (بخاطر فیلم گبه)
جایزه بهترین کارگردانی از جشنواره فیلم سیتگس، اسپانیا ۱۹۹۶، (بخاطر گبه)۱۲- جایزه ویژه منتقدین از جشنواره فیلم سیتگس، اسپانیا ۱۹۹۶، (بخاطر گبه)
یکی از ده فیلم برتر جهان در سال ۱۹۹۶، به انتخاب مجله تایمز، آمریکا ۱۹۹۶، (بخاطر فیلم گبه)
جایزه بهترین فیلم بلند آسیائی از جشنواره فیلم سنگاپور، سنگاپور ۱۹۹۷، (بخاطر فیلم گبه)
جایزه ویژه هیئت داوران از جشنواره فیلم لوکارنو، سوئیس ۱۹۹۶، (بخاطر فیلم نون و گلدون)
جایزه طلای جوانان از جشنواره فیلم لوکارنو، سوئیس ۱۹۹۶، (بخاطر فیلم نون و گلدون)
یکی از ده فیلم برتر دهه ۹۰ از طرف مدیران جشنواره‌های جهانی، ۱۹۹۹، (بخاطر فیلم نون و گلدون)
جایزه مدال طلا از طرف پارلمان ایتالیا از جشنواره فیلم ونیز، ایتالیا ۱۹۹۷، (بخاطر فیلم سکوت)
جایزه انسان، هنر، طبیعت از جشنواره ونیز، ایتالیا ۱۹۹۷، (بخاطر فیلم سکوت)
جایزه شهر ایسن دوژور، فرانسه ۱۹۹۸ (به خاطر مجموعه آثار)
جایزه سردار هنر و ادبیات (شوالیه) فرانسه ۱۹۹۸، (بخاطر مجموعه آثار ادبی و سینمایی)
جایزه بزرگ کلیساهای جهانی از جشنواره فیلم کن، فرانسه ‏۲۰۰۱‏، (بخاطر فیلم سفر قندهار)
مدال طلای فدریکو فلینی از یونسکو در پاریس، فرانسه ۲۰۰۱، (بخاطر فیلم سفر قندهار)
جایزه بهترین فیلم جشنواره آژاکسو فرانسه (بخاطر فیلم سفر قندهار) ۲۰۰۱
جایزه «بهترین فیلم تماشاگران» از جشنواره بین‌المللی فیلم سینمای جنوب، فرانسه ۲۰۰۱، (بخاطر فیلم سفر قندهار)
جایزه «بهترین کارگردانی»از جشنواره بین‌المللی فیلم آرسنال، لاتویا ۲۰۰۲ (بخاطر فیلم سفرقندهار)
جایزه فرانسووا تروفو، از جشنواره فیلم جیفونی، ایتالیا ۲۰۰۲ (به خاطر مجموعه آثار)
سفر قندهار یکی از صد فیلم برتر تاریخ سینمای جهان به انتخاب مجله تایم، آمریکا، ۲۰۰۵
جایزه منتقدین بین‌المللی «فیبرشی» از جشنواره بین‌المللی فیلم تسالونیکی، یونان ۲۰۰۱ (بخاطر فیلم سفر قندهار)
چهارمین دوره جشنواره مستند تسالونیکا افتخار یک عمر دستاوردهای هنری و مشارکت‌های انسان دوستانه ۲۰۰۲
جایزه «بهترین فیلم» از جشنواره بین‌المللی فیلم داکیومنت آرت، آلمان ۲۰۰۲ (بخاطر فیلم الفبای افغان)
جایزه بهترین سینماگر آسیای سال ۲۰۰۳ جشنواره پوسان کره جنوبی ۲۰۰۳

بازیگری
داستان‌های جزیره (اپیزود دوم، تست دموکراسی)، ۱۳۷۷
نون و گلدون، ۱۳۷۴
سلام سینما، ۱۳۷۳
کلوزآپ، ۱۳۶۸
نوید ربیعی پست الکترونیک:navidrabiee@yahoo.com
پاسخ
آگهی
#4
فیلمنامه سفر قندهار اثر محسن مخملباف در اختیار شما قرار دارد.
فيلم «سفر قندهار» در فهرست يک صد فيلم برتر تاريخ سينمای جهان از نگاه هفته‌نامه‌ تايم قرار گرفت. هفته‌نامه‌ آمريكايی «تايم» در گزارشی، فهرست یک صد فيلم برتر تاريخ سينما را منتشر كرده است.


فایل‌(های) پیوست شده
Safare_Ghandehar.pdf
نوع فایل .pdf
دفعات دانلود 280
اندازه 174.88 KB

نوید ربیعی پست الکترونیک:navidrabiee@yahoo.com
پاسخ
#5
فیلمنامه نان و گل اثر محسن مخملباف در اختیار شما قرار دارد.


فایل‌(های) پیوست شده
Nan_va_Gol.pdf
نوع فایل .pdf
دفعات دانلود 184
اندازه 90.83 KB

نوید ربیعی پست الکترونیک:navidrabiee@yahoo.com
پاسخ
#6
فکر کنم بهتره برای اضافه کردن فیلمنامه به بخش مربوط مراجعه میکردید چون اکثر دوستان فیلمنامه ها رو از بانک فیلمنامه دانلود میکنند مخصوصآ دوستانی که تازه با این سایت آشنا شدن.
نوشتن مرهمی ست بر زخمهای نگفتن،وقتی صدا به فرياد نمی رسد به قلم تکيه ميزنم
پاسخ
آگهی
#7
اگر هر فیلمنامه به طور جدا ارائه شود بهتر است.چون می توان برای بحث در مورد آن فیلمنامه به تاپیک اختصاصی آن مراجعه کرد.
نوید ربیعی پست الکترونیک:navidrabiee@yahoo.com
پاسخ
#8
فریاد مورچه ها ( مخملباف)
فرياد مورچه ها-محصول: 2006 - کارگردان: محسن مخملباف-فیلمنامه: محسن مخملباف-بازیگران:محمود شکرالهی - لونا شاد -زمان:85 دقیقه محصول: فرانسه و هند
اگر به اين فيلم نگاهي کلي بيندازيم بايد گفت که فرياد مورچه ها فيلمي با ساختارهاي قوي و کاملا هوشمندانه است که از يک بعد به مسئله مذهب و عرفان ميپردازد و از سوي ديگر نگاهي هوشمندانه به مقوله سياست دارد .مخملباف در اين فيلم مخاطب عادي را هدف قرار نداده ،بدون شک فيلم فرياد مورچه ها فيلمي است که براي مخاطبان خاص ساخته شده است و نه در حوصله مخاطب معمولي ،مگر به خاطر حضور بازيگر زن اين فيلم (مه نور شادزي) که حضورش در اين فيلم به گيشه و يا حداقل به ديده شدن اين فيلم کمک ميکند.هر چند که علاقه مندان به سينماي مخملمباف در ايران کم نيست ،و نام اين کارگردان و کارنامه هنري وي اشتياق براي ديدن اثار او را دوچندان ميکند.خصوصا اينکه اين بار در قالبي نو تر و به دور از هرگونه محدوديت و اعمال فشاري ،که در داخل ايران وجود دارد ،مخملباف با دستاني باز فيلمنامه فرياد مورچه ها را که خود به تنهايي کار نوشتنش را انجام داده جلوي دوربين ميبرد،هرچند که حاشيه ها هميشه همراه اين کارگردان و خانواده وي بودهُ به طوري که بارها و بارها وي تهديد به مرگ شده است ! .اما فرياد مورچه ها- که در نگاه نخست فيلمي است در ژانر ماجراجويي ،در واقع جستجويي براي حقيقت و پيدا کردن خدايي که براي انسان مذهبي و انسان کمونيسم يک ماهيت را داشته باشد،"خداي عادل". دختري که به خدا باور دارد،عاشق مردي است که به خدا باور ندارد.ان ها تصميم ميگيرند،براي ماه عسل به هند بروند و البته جستجوي خدا .محسن مخملباف به عنوان کارگردان اين فيلم چيزي فراتر از سينماي ايران را ارائه ميدهد ،شايد اين به خاطر همان عامل ازادي باشد که مخملباف در ساخت اين فيلم داشته است،البته خيلي ها بعد از تماشاي فرياد مورچه ها مخملباف را مورد تاخت و تاز قرار دادند و اين به علت نشان دادن صحنه هايي از مردماني کاملا عريان است که مثل قبايل بدوي زندگي ميکنند و البته سکانس زن و شراب که يکي از قوي ترين سکانس هاي اين فيلم نيز ميباشد.با اين حال و با تمام انتقادها اين فيلم يک فيلم خوش ساخت با فاکتورهایی از سينماي مستند است ،مخملباف در اين فيلم از يک دوربين 35 ميلي متري استفاده کرده و براي لوکیشن های شهر کاملا به شيوه فيلمهاي مستند عمل ميکند تا صحنه ها واقعي تر و طبيعي تر در نظر تماشاگر جلوه کند،و به درستي که اين کار را به خوبي انجام ميدهد چون صحنه ها و تصاويري که در اين فيلم ميبينيم بسيار تاثير گذار و تکان دهنده هستند و اين تصويربرداري خوب و عالي توام ميشود با موسيقي هاي محلي و بومي اين فيلم که مخاطب را در بطن ماجرا قرار ميدهد.کار تدوين اين فيلم نيز بر عهده مخملباف بوده ،تنها ضعفي که ميتوان به اين فيلم گرفت همان وجود صحنه هاي اروتيک فيلم است ،هرچند که به شخصه اين صحنه ها را ضعف نميدانم و بر عکس معتقدم که مخملباف با نشان دادن اين صحنه ها در واقع نوعي به عريان بودن مردم هند از فرهنگ و تمدن اشاره ميکند،در واقع مخملباف واقعيت را همانگونه که هست به تصوير ميکشد اما خب وجود اين صحنه ها در فيلم امکان ديدن اين فيلم به همراه خانواده را به مخاطب نميدهد.از ديگر نقاط قوت فيلم صحنه پردازيهاي اين فيلم است.مخملباف در این فیلم از میزانسن های طبیعی کمک گرفته نوع پوشش و ظاهر بومیان هندی که شامل رنگ پوست و رنگ لباس های زنان هندی که از چندین رنگ شلوغ و شاد تشکیل شده به اضافه اثار باستانی و مجسمه خدایان با اشکال متفاوت باعث بوجود امدن میزانسن های طبیعی شده است. بازي بازيگران فيلم و به خصوص بازيگران بومي اين فيلم بسیار خوب است. مخملباف از اين بازيگران بومي به خوبي بازي گرفته است ،مه نور شادزي (لونا شاد) و محمود شکرالهي بازيگران اصلي اين فيلم هستند که در کل يک بازي معمولي را ارائه ميدهند ،البته اين بازي معمولي بيشتر در اوايل فيلم مشهود است و رفته رفته بازيگران از ان قالب خشک بيرون مي ايند و بازي روان تري را ارائه ميدهند خصوصا مه نور شادزي که در صحنه هايي از اين فيلم تجربه هاي فراموش نشدني از مراسمات مذهبي و غسل در رودخانه مقدس و ... را تجربه ميکند.در کل محسن مخملباف با فرياد مورچه ها نشان داد که کارگردان شجاعی است و پيشرفت قابل ملاحظه اي را ميتوان در طی این چند سال در کارهای وی مشاهده کرد ،چون اين فيلم با فيلمي مثل بايکوت که در ايران ساخته شده اصلا قابل مقايسه نيست و همان طور که پيش تر گفتم فرياد مورچه ها فيلمي است که مرزهاي بين الملي را پشت سر گذاشته و مخملباف با اين اثر تاثير گذار و همچنين فيلم ص ک ص و فلسفه اين نکته را ياد اوري ميکند که اگر کارگردانان داخل ايران با ازادي کامل فيلم بسازند حرف هاي زيادي براي گفتن در عرصه بين المللي خواهند داشت.
فیلم فریاد مورچه ها را از جنبه های زیادی میتوان مورد تحلیل و بررسی قرار داد،خوشبختانه در فریاد مورچه ها علی رغم اینکه منتقدان مخملباف را به شعار دادن و یا شعار زدگی متهم میکنند ،اما اعتقاد دارم این فیلم پیامهای بسیار زیادی برای مخاطب خود به ارمغان خواهد اورد ،فیلم به صورت کاملا نامتعارف با تصویر زن و مردی روی ریل قطار اغاز میشود که مرد یا همان نماد کمونیسم، دست خود را جلوی چشمانش گرفته است ،اما در مقابل، جلوی چشمان زن را یک دستکش پارچه ای گرفته ! کمونیسم خود نمیخواهد حقیقت را ببیند و مذهبی، را دستان غیر واقعی ،اجازه نمیدهد،از همین سکان های اغازین فیلم و قرار گرفتن شخصیت مرد سمت چپ و شخصیت زن سمت راست تصویری که از نمای دور فیلمبرداری شده متوجه اختلاف بنیادین و فاصله بین شخصیت های زن و مرد میشویم .در واقع مسیر انسان چپ گرا یا همان ازادی خواه با انسان راست گرا و یا مذهبی یک مسیر واحد نشان داده میشود ،و اینکه هر دو روی یک ریل قرار دارند اما مخالف جهت هم ،این نشان گر این موضوع است که همان اندازه که مذهبی برای رسیدن به ارمانش تلاش میکند کمونیسم هم به همان اندازه تشنه رسیدن به جواب های سوال خود است ،با این تفاوت که کمونیسم با منطق و استدلال پیش میرود اما مذهبی با احساس.از این تصاویر نمادین و گاها کنایه امیز در فیلم به وضوح میتوانیم ببینیم ،در این فیلم به عناصری مثل حرکت قطار،شمع،رودخانه ،اتش،خاک و عوامل اینچنی تاکید زیادی میشود.مثلا حرکت قطار در این فیلم که خود قطار نماد تکنولژی و حرکت بشر به سوی مدرنیسم است اما این حرکت در کشور هند و جایی که پیرمرد مرتاض جلوی قطار نشسته متوقف میشود،شاید این تصویر کنایه از این موضوع داشته باشد که در کشورهای جهان سومی و شرقی حرکت به سوی مدرنیسم در جایی متوقف میشود و این توقف در سنت گرایی است،پیرمرد مرتاض که خود قربانی فرهنگ و عرفانی غلط است در اینجا خود ُنماد مانعی است برای رسیدن علم و دانش به مردم و حتی خودش!.در واقع اینکه مردم از روی ناچاری و فقر از یک پیر مرد معمولی یک ابر انسان میسازند خود جای بحث و بررسی دارد که در ادامه به ان اشاره خواهم کرد.با اینکه نماد پردازی ها در این فیلم بازگو کننده بسیاری از حقایق است و حرف های زیادی در پس زمینه برای مخاطب دارد اما گاهی همین نمادها بسیار اغراق امیز جلوه میکند ،مثلا صحنه ای که شخصیت مرد بدن عریان زن فاحشه را با گل و لجن میپوشاند.در هر صورت اینگونه نمادین اغاز شدن فیلم با تصاویری تقریبا سورئالسیمی با پایان نمادین فیلم خوب از کار درامده و به زیبایی های فیلم خصوصا در بازبینی فیلم در دفعات بعدی کمک میکند.
شخصیت پردازی کاراکتر مرد فیلم که انسانی بی خدا و کمونیسم است ،به خوبی صورت گرفته ،شخصیتی کاملا طبیعی و عادی که از دیدن رنج انسانها عذاب میکشد و حتی در جایی اقدام به نجات انها میکند ،در واقع اینجا ماتریالیسم و یا بی خدا انسانی دلسوز و بشر دوست نشان داده میشود که برای ازادی انسان تلاش میکند،شاید حضور یک انسان بی خدا در سرزمینی که سه میلیون خدا دارد،به خودی خود جالب باشد ،اما اینکه از بین اینهمه خدا یان مختلف چگونه میتوان به جواب مشخصی رسید نکته ای است که باید این فیلم را دید تا به نوعی نا مشخص جواب انرا از پیام های فیلم بگیریم،در جایی از فیلم زمانی که زن فاحشه در قبال دریافت مبلغی تبدیل به میزی برای مرد میشود و جام شرابی که روی او گذاشته میشود، در میان تمام خدایانی که به صورت مجسمه در اتاق وجود دارند ،صحنه ای تاثیر گذار و فوق العاده قوی است ،شخصیت مرد بی خدا از بین گاو که خدای قدرت است،و خدای رقص،زن را هم خدا خطاب میکند ،خدایی که به نوعی حکم وسیله را دارد ،خدایی که با خدای قدرت یعنی گاو قیاس میشود ! این تقابل ماهیتی زن و قدرت و حیوانی مثل گاو در این صحنه بسیار جالب بود برایم ،خصوصا اینکه وقتی از سویی دیگر شخصیت زن فیلم را اگر تجزیه و تحلیل کنیم به نکات قابل توجهی میرسیم .مرد اینجا نماد کمونیسم و منطق است به طوری که در بین انهمه رنج و مشقتی که در فیلم مشاهده میکنیم این شخصیت با تمام نداشته هایش از بعد مذهبی و دلمشغولی به نام خدا ،به خاطر همان روند طبیعی و انسانی که دارد تبدیل به نقطه قوتی برای قلب تماشاگر میشود ،و این امید که در بین این همه مصیبت های وحشتناک حداقل یک انسان وجود دارد که میفهمد! و همین فهمیدن او باعث شده که همواره سوالات بی جواب بسیاری در ذهن داشته باشد،این شخصیتی است که ملموس تر است و به واقعیت نزدیک تر ،محمود شکر الهی که بی شباهت به حمید فرخ نژاد هم نیست ،در این فیلم بازی معمولی اما یکدستی ارائه میکند،تن صدای این بازیگر و صورت سرد و جدی وی،از ویژه گیهایی است که به کارگردان فیلم برای ارائه تصویری از یک انسان بی خدا کمک میکند.
شخصیت زن در این فیلم شخصیتی سست است که فقط و فقط به توصیه استاد یوگای خود راهی هند شده تا شخصیت مرموز و عجیب "مرد کامل" را ملاقات کند ،او با دیدن رنج و درد مردم برخلاف شخصیت مرد فیلم دچار غم و غصه نمیشود ،برای او اهمیتی ندارد که انسانها رنج میکشند!! برای او رسیدن به ارمان خودش اهمیت دارد و نه حتی همسرش و نه دیگران،انجام مراسمات مختلف مذهبی داخل رودخانه مقدس هند که از لجن زار بدتر است ،برای شخصیت زن لذت بخش است.
اگر این شخصیت را از این جنبه که زنان و به خصوص دختران ایرانی هم درست مثل شخصیت زن این فیلم به دنبال چیزهایی هستند که اساسا توهم خودشان است،مقایسه کنیم متوجه میشویم که این توهم ریشه های بسیار زیادی دارد که در حوصله یک وبلاگ سینمایی نمیگنجند و بحث های روانشناختی و جامعه شناختی را طلب میکند ،اما به اختصار اینکه در ایران هم دختران و زنان،چه مذهبی و چه غیر مذهبی ها از نسل امروز به شدت دچار خلع های شدید هستند اینکه انها به مانند زن فیلم ،به دنبال" مرد کامل "میگردنند،به دنبال استاد میگردند ،به دنبال نجات دهنده میگردند و این ناجی را گاه در خانقاه ها و گاه در عارفان خصوصا از نوع عارفان گمراه و گه گاهی هم در تصوف و جادوگری جستجو میکنند ،میتوان به جرات گفت که شخصیت زن که زنی با خدا است شخصیتی ساده لوح در برجورد با اتفاقات است ،که برخلاف شخصیت مرد به دنبال کشف حقیقت نیست ،حتی در جایی از فیلم وقتی مرد به زن ابراز نیاز میکند او همسرش را تمکین نمیکند و همین عامل باعث میشود که مرد نیاز خودش را در یک فاحشه جستجو کند.زن در این فیلم با اینکه معصوم و زیبا به تصویر کشیده شده اما اصلا قوت قلبی برای تماشاگر نیست شاید حضور او و دیالوگهایش مرهمی باشد بر روی زخم ها و به نوعی به اصطلاح عامیانه دلخوشی بیهوده!.دیالوگهایی که بین زن و مرد هنگام عروسی انها در بین مردم فقیر رد و بدل میشود جالب است.در واقع با شنیدن این دیالوگ هاشخصیت زن ،علی رغم تمام زیبایی ها و سادگی های کلمات،این نکته کاملا مشخص و اشکار است میشود که، زن تمام چیزهای منفی و مثبت را بدون هیچگونه تفکری قبول میکند و سعی میکند از انها لذت ببرد! این نوع تفکر که شاید از نکاتی باشد که مخملباف روی ان در پس زمینه داستان تاکید میکند ،ممکن است تفکری خوب و سالم باشد اما از طرفی خطرناک جلوه میکند،اینکه یک زن از تمام واقعیت های منفی چشم پوشی میکند و به جای جستجو برای راه حل، ان نکات منفی را مطلقا میپذیرد ،تفکری سرزنش شده است که معمولا انسانهای سست و ضعیف به ان تن میدهند و در قالب مذهب و عرفان سعی میکنند خلع ها و سرخوردگی های خود را با جایگزین کردن چیزی که نام آ ن خدا است اما ماهیت ان خدا نیست پر کنند،نوعی فرار از واقعیت و تن دادن به شکست و هم سو شدن و جستجوکردن چیزی که اساسا خیال است و غیر واقعی .شخصیت "مرد کامل" کسی که باعث شده تا دختر جوان از راهی دور به دیدن ان بیاید!! یک مرد فقیر و معمولی که چند گاو دارد ! نکته ای که اینجا در تقابل بین یک مرد روستایی و فقیر و یک مرد تحصیل کرده و روشن فکر روی میدهد این است که هر دو مرد به نوعی در عذاب هستند مرد روستایی و فقیر از لحاظ مادی و فقر رنج میکشد و مرد روشن فکر امروزی از لحاظ روحی، با این تفاوت که مرد روشن فکر به دلیل عدم رسیدن به نقطه قابل اتکایی به نام خدا در عذاب به سر میبرد،در اینجا برای مخاطب هیچ چیزی به عنوان مرد کامل وجود ندارد چون هیچکدام از این دوشخصیت کامل نیستند اما در نظر شخصیت زن که عمری دچار فرار از واقعیت های پیرامونش بوده (به عنوان زن ایرانی) مرد روستایی و ساده یک مرد کامل است! چون این مرد او را اذیت نمیکند،شکنجه نمیکند،محدود نمیکند،به او ازادی میدهد،تضمین میدهد و...
پس با این تفاصیل شخصیت زن به دنبال خدا نیست و به دنبال ازادی است و البته یک ناجی حتی در قالب یک مرد بی چیز و فقیر ،که بتواند او را از شرایط بدی که دارد نجات دهد ،این مسئله نکته قابل تاملی است که شاید نتوان به سادگی از ان گذشت،با اینکه شخصیت زن این فیلم به نظر می رسد در ایران بزرگ نشده و تاکیدی روی این مسئله نمیشود ،اما حضورش به طور غیر مستقیم کنایه ای است از تمام دختران و زنان ایرانی که به مقتضی زمان و محدودیت ها گرایش پیدا کردند به خدایی که فقط نام خدا را یدک میکشد.به هر حال علی رغم تمام این موضاعات پیرامون زن در این فیلم،با شخصیتی قوی برخورد نمیکنیم ! شاید در ابتدا این شخصیت به دلیل داشتن همان فاکتورهای عرفانی ،قدرتمند جلوه میکند اما رفته رفته متوجه میشویم که این زن ،همان زن شرقی است (زن ایرانی) که به او ظلم میشود و حقوقش نادیده گرفته میشود،اما برای اندک امیدش به زندگی چه در قالب عشق وچه در قالب عرفان تلاش میکند و هر طور که شده سعی دارد به هدفش برسد.این تلاش قابل ستایش است و شاید ان جنبه مقدس شخصیت زن در این فیلم به خاطر همین تلاش کردن باشد، حتی به قیمتی گزاف! زن در این فیلم مقدس است،ساده است،مهربان است،زیرک است،و حتی خدا هم هست! .زن ایرانی و زن هندی در این فیلم درست مشابه هم عمل میکنند و هردو در یک خط مشترک به عنوان زن شرقی معرفی میشوند.شخصا انتظار بیشتری از این شخصیت در فیلم داشتم،این شاید به این دلیل بود که انتظار میرفت در طی این مسیر طولانی زن همسر کمونیسم خود را از پوچ گرایی نجات دهد،اما متاسفانه یا خوشبختانه این اتفاق رخ نمیدهد و مخملباف اینجا نگاهی کاملا واقع گرایانه به موضوع دارد .به هر حال شاید از یک زن ایرانی مخاطب انتظار بیشتری داشت ! اما از نیمه دوم فیلم به طور کل زن و مرد از هم جدا میشوند(از هدف مشترک) و هریک به سوی دیگری میرود و به دنبال ان حقیقتی که دوست دارند ببینند، نظر کارگردان فیلم در نشان دادن تصویر یک زن ،در این فیلم محترم است،تصویری که در بسیاری مواقع در حاله ای از ابهام قرار میگیرد(درست مثل فیلم ص ک ص و فلسفه) و تماشاگر سردرگم میشود که کاراکتر زن این فیلم تکلیفش چیست؟قرار است به خود کمک کند و یا به همسرش و یا اینکه به "زن"؟!
**
محمود شكرالهي بازيگر ايراني فيلم، پيش از اين در فيلم روزهاي خوب زندگي (مهدي صباغ‌زاده - 1372) بازي كرده و از ديگر بازيگران فيلم مي‌توان به كارل ماس،‌ برات، سويتا اي ير،‌ بولها بابا‌، راما دوي، يوحي ستو كه جملگي از بازيگران هندي هستند، اشاره كرد. تهيه‌كنندگان فيلم فرياد مورچه‌ها وايلد بانچ و خانه فيلم مخملباف هستند.
SCREAM OF THE ANTS

فیلم خوب
*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*
جهانشمول: بای‌سیكل‌ران، از محسن‌ مخملباف
نویسنده : ژان ماری گوستاو لوکلزیو مترجم : مریم موسوی
باي‌سيكل‌ران، بی‌شک از بزرگ‌ترین فیلم‌های سینمای امروز است و قصه‌ای بسیار غریب را حکایت می‌کند. قصه در مرز افغانستان در ایران رخ می‌دهد. مرد مهاجري به نام نسیم با پسرش به دنبال کار است. همسرش به‌شدت بیمار است و در اتاق انتظار بیمارستانی منتظر پول مداوای همسر. در این حومه‌ی پر از گردوغبار پرجمعیت، کسی به کسی نیاز ندارد. اتوبوس‌ها در میدان می‌گردند؛ مردان ناامید همچون نسیم بر زمین دراز کشیده‌اند و پریشان، کنار چرخ اتوبوس‌ها، در انتظار مرگند. نسیم به یمن وجود پسرش از وسوسه‌ی خودکشی منصرف می‌شود. سرانجام رئیس سیرک سیاري استخدامش می‌كند تا سوار دوچرخه دور میدان بزند، یک هفته بدون استراحت، تا سرش شرط‌ ببندند. دوچرخه‌ای کهنه را برایش پیدا می‌کنند و چرخیدن آغاز می‌شود، آهسته، دور صحن میدان. در شروع جمعیت زیادی برای تماشا نمی‌ایستند. تماشاگران تنها عده‌ای کنجکاو، پیرمردانی بیکار و کودکانی ریشخندزن هستند. کم‌کم ساعت به ساعت، روز به روز، تماشاگران اضافه می‌شوند، دوربین تقریباً هرگز دوچرخه‌سوار را ترک نمی‌کند؛ گاه از نزدیک از او فیلمبرداری می‌کند و گاه چهره‌ی پیامبرگونه‌اش را که رنج در آن موج می‌زند به نمایش می‌گذارد و گاه از دور شبح توهم‌برانگیزش را در میان جمعیت نشان می‌دهد. او در سروصدای میدان ساکت است، حتا یک کلمه هم نمي‌گويد، درخواستی نمی‌کند، شکایتی هم نمی‌کند.
صدای فیلم گاه موسیقی حزن‌آلودی است که از بلندگو پخش می‌شود و گاه چرب‌زبانی صحنه‌گردانی است که می‌کوشد حاضران را به شرط‌بندی وادارد. صدای فیلم بیشتر صدای یکنواخت زنجیر دوچرخه است، درحالی‌که نسیم بی‌اعتنا به آنچه در اطرافش می‌گذرد غرق در رؤیايی سکرآور به رکاب زدن ادامه می‌دهد. در پی هر دور چیزی در این میدان تغییر می‌کند. شرط‌بندی بی‌معنا به نوعی آرزو و ازخودگذشتگی مبدل می‌شود. کسب پول جای خود را به مبارزه‌اي برای کسب شرافت می‌دهد. نسیم دیگر تنها برای به دست آوردن پول برای نجات جان همسرش رکاب نمی‌زند. روزها و شب‌ها می‌گذرند و نسیم همچنان روی دوچرخه‌اش پا می‌زند. حالا دیگر یک نوع بازار مکاره دور او تشکیل شده است: فروشندگان دوره‌گرد سرگرم فروش خوراکی و سوغاتی و خرت‌وپرت هستند، خانواده‌ها چادر زده‌اند، پارچه‌نوشت‌هایی در اطراف آویزان شده است، آمبولانسي همان نزدیکی‌ها مستقر شده است، پزشکي به کمک پرستاری که در حال دویدن یک دستگاه فشارسنج را روی سینه‌ی نسیم نصب می‌کند و از دور فشار خون او را مي‌گيرد. فیلم دائم در حال گذار از درام به کمدی و گاه حتا به شگفتی و اعجاب است.
و این در حالی است که نسیم همچنان دور مي‌زند. چهره‌ی نسیم در اثر نوعی خلسه یا رنج کشیده شده است؛ با چشم‌های نیمه‌بسته، بدون توجهی به اطراف، شبیه خوابگردها رکاب می‌زند. زمانی که دارد مي‌افتد هوادارانش به او سیلی می‌زنند و با ریختن سطل آب به صورتش بیدارش می‌کنند. او به یک قهرمان، یک نماد تبدیل شده است. قدرتمندان شر ‌ــ‌ آن‌هایی که شرط بسته‌اند نسيم تا آخر مسابقه دوام نخواهد آورد ‌ــ‌ کوشش می‌کنند او را متوقف کنند. جلو چرخ‌های دوچرخه‌اش میخ می‌اندازند، تهدید می‌کنند پسرش را می‌ربایند و نسیم همچنان به دور زدن ادامه می‌دهد. و هنگامی که به خشم می‌آید در حال رکاب زدن چماقی را بالای سرش بلند می‌کند، همچون جنگجویان سوارکار افغان در دوران قدیم در رویارویی با ارتش انگلستان و شوروی. پیروزی نهایی نسیم پیروزی همه‌ی مستضعفان است. این پیروزی در عین حال در پی افت‌وخیز رئالیسم سینمای تبلیغی یا بن‌بست سینماي حقیقت، رنسانس سینمای متعهد است. در عین حال نمی‌توان نسبت به اینکه این اتفاق در ایران رخ می‌دهد بی‌اعتنا بود. سینمای ایران در مقابل تولید انبوه سینمای هند یا مصر کار چندان زیادی نمی‌توانست انجام دهد. اما شرایط ‌ــ‌ شرایط سیاسی، میراث فرهنگی، مشکلات فراوان اقتصادی که پس از سقوط دیکتاتوری شاه گریبان ایران را گرفته است ‌ــ‌ باعث پیدایش شکل تازه‌ای از رئالیسم شد که شعر و طنز و مسائل سیاسی را در هم می‌آمیزد. همه‌ی فیلم‌های محسن مخملباف (و همین‌طور فیلم‌های دخترش، سمیرا) دارای این نگاه ویژه به حقیقت هستند که کار آن‌ها را به هنر نزدیک می‌کند. موضوع فیلم فقط آنچه نشان می‌دهند نیست، بلکه در شکل روایت داستان در رابطه‌ی کارگردان با بازیگران و پیوند بازیگر با شخصیتی که نقش آن را ایفا می‌کند نهفته است.
مخملباف در نون و گلدون فصلی از زندگی‌اش را در جوانی در دوران شاه نقل می‌کند؛ زمانی که دانشجو بود و می‌خواست یک مأمور پلیس را با چاقو به قتل برساند. شخصیت، در جست‌وجوی داستان شخصی خویش است. مخملباف و مأمور پلیس باید بدل خویش را انتخاب کنند، بازیگرانی را که قرار است نقش آن‌ها را در جوانی بازی کنند. شخصیت‌ها و بدل‌ها بارها و بارها همان حرکات را تکرار می‌کنند، همان حرف‌ها را می‌زنند و در شهر خلوت راه می‌روند ‌ــ‌ در صبح زود در دالان‌های بازاری که محل سوءقصد است ‌ــ‌ و کوشش می‌کنند آن لحظه را که حالا دیگر درست درکش نمی‌کنند بازسازی کنند. خاطراتشان را مرور می‌کنند، سعی می‌کنند بر ترس و احساساتشان فائق آیند. درعین خنده‌دار بودن، تأثرآور است. در پایان هیچ‌چیز حل نمی‌شود.
مخملباف موفق نشده است دلیلی منطقی برای انگیزه‌اش برای انجام سوءقصد پیدا کند. و مأمور پلیس نیز نتوانسته زخمی را که باعث شد مسیر زندگی‌اش تغییر کند و نتواند ازدواج کند فراموش کند.
انسان‌گرایی محسن مخملباف بر بخش عمده‌ای از آثار عباس کیارستمی که خود یکی از کارگردانان مبدع سینمای معاصر است تأثیر گذاشته است. در زیر درختان زیتون مانند نون و گلدون ساختِ روایتِ سینمایی موضوعِ اصلیِ فیلم است. ما فقط حسین و طاهره، دو بازیگر را می‌بینیم که مي‌كوشند صحنه‌ای را بازسازی کنند، همیشه همان یک صحنه را: پسر باید از پلکانی بالا برود و با دختر که روی ایوان است صحبت کند. به‌تدریج متوجه می‌شویم که حسین درواقع عاشق طاهره است و می‌خواهد با او ازدواج کند، اما والدین دختر با این ازدواج مخالفند، چون حسین کارگری بی‌سواد است. قصه‌ی عاشقانه‌ی فیلمنامه به نوعی تکرار و به قصه‌ی عاشقانه‌ي زندگی واقعی مبدل می‌شود. فیلم مدام ما را در تعلیق قرار می‌دهد، گاه در برابر بازی و گاه در برابر واقعیت (که آن هم بازی می‌شود) و اصل ماجرا هرگز برای ما حل نمی‌شود: در فصل پایانی زیر درختان زیتون حسین به طاهره می‌پیوندد، با هم راه می‌روند و به دو شبح تبدیل می‌شوند که در منظره محو می‌شوند. طاهره به پسر جوان اجازه داده است به او بپیوندد و می‌توانیم امیدوار باشیم که فیلم پایان خوشی خواهد داشت.
کیارستمی این رفت‌وآمد میان واقعیت و تخیل را در کلوزآپ به اوج خود رسانده که در آن فریبکاری به نام سبزیان را نشان می‌دهد که خود را به جای محسن مخملباف معرفی می‌کند. دست او رو می‌شود و بازداشت می‌شود و مقابل دوربین کیارستمی به دادگاه برده می‌شود. بخش مهمی از فیلم پشت درهای بسته و در طول محاکمه فیلمبرداری شده است. چیزی جز چهره‌ی قهرمانان داستان را نمی‌بینیم: خانواده‌ای که فریب سبزیان را خورده، قاضی و سبزیان. فیلم تنها محاکمه‌ی یک دغل‌کار بالقوه نیست، بیشتر محاکمه‌ی سینمایی است که در اینجا نشان داده می‌شود؛ نه هنر سطح‌بالا به تعبیر گرامشی است و نه جعبه‌ی جادوی رؤیاها به سبک سینمای هالیوود ‌ــ‌ بلکه پرسشی است درباره‌ی مشروعیت هنرمند. کسی که نقش یک کارگردان را بازی می‌کند کمتر از کسی مشروعیت دارد که جامعه او را به داشتن چنین حرفه‌ای می‌شناسد. چه چیزی باعث می‌شود یکی اصیل و دیگری فریبکار معرفی شود؟ آیا چون در رؤیای خود زندگی می‌کند کمتر واقعی است؟ فیلم کیارستمی خود نوعی فریب است؛ پر از نقل‌قول و چشمک و ارجاع به تاریخ سینما. سبزیان برای دفاع از خود به بای‌سیکل‌ران مخملباف اشاره می‌کند و آن را برای قاضی و حاضران نقد و تفسیر می‌کند. شور و شوق او در قبال فیلم از او یک تماشاگر استثنایی می‌سازد، نوعی تجلیل‌کننده‌ی سینما که عشق خود را در قالب نوعی ازخودگذشتگی عرضه می‌کند. آیا اساساً سینما محل فریبکاری نیست؟ بازیگران ادای کسانی را درمی‌آورند که نیستند و تماشاگران خود را در آنچه می‌بینند می‌یابند. استعاره‌ی نسیم که دور میدان می‌چرخد و به سخنگوی مهاجران افغان تبدیل می‌شود می‌تواند به سبزیانی که می‌خواهد کس دیگری باشد و از عشق به هنر ذوب می‌شود تعمیم پیدا کند. به همان اندازه که کم‌کم جمعیت میدان کوچکی که نسیم در آن شرط‌بندی بی‌معنا و مذبوحانه‌ی خود را انجام می‌دهد افزایش می‌یابد، جلسات محاکمه‌ی سبزیان نیز عمق احساسات این مرد را که می‌خواست کس دیگری باشد به نمایش می‌گذارد. قاضی در پایان به طعنه نتیجه می‌گیرد که: «پس درواقع می‌خواستید بازیگر شوید!» فصل پایانی هنگامی که مخملباف واقعی بدلش را بر تَرک موتور سوار می‌کند تا دسته‌گلی برای خانواده‌ی فریب‌خورده ببرند اوج طنز سیاه است. ما را به یاد لوبیچ یا حتا بازی آینه‌ها و لباس‌های مبدل سینمای کمدی اولیه می‌اندازد.
شاید این نوع فیلمبرداری و موضوع‌های آثار را حقیر بشماریم. اما اگر تصاویری از تأسیسات تئاتری یا رمان‌های اقتباسی در سینما را با روایت‌های خصوصی و به‌زحمت طنزآلود مخملباف و کیارستمی مقایسه کنیم، درمی‌یابیم که این فیلم‌ها برای مخاطب محدود ساخته شده‌اند. اما آنچه در یاد و خاطره‌مان می‌مانَد احساس و قدرت نگاه و دوستی و پیام هوشمندانه‌ی این فیلم‌هاست. اوج ضرباهنگ بای‌سیکل‌ران، شفافیت عکس زیر درختان زیتون، طنز عبوس و تصنع‌های زیبایی‌شناختی دور از واقعیت نیست. جامعه‌ی ایرانی تازه از یک دوران طولانی سرکوب سیاسی و سانسور بیرون آمده، اما فاقد امکانات نیست. اولویت‌هایش آن‌هایی نیستند که کارشناسان جغرافیای سیاسی آموزش‌دیده در مکتب هانتینگتون1 تصور می‌کنند. بی‌شک ابتدا لازم است پارچه‌ی پوسیده‌ی اومانیسم کهنه‌ی خود را رفو کنند که بیش از پیش به سنت‌های قدیمی وابسته است تا برنامه‌های انتخاباتی. لحن سبک، شوخ‌طبعی و تردید عباس کیارستمی جبهه‌گیری سیاسی نیست. بیشتر ریشه در نوعی انتقاد از خود و این حس ریشخند دارد که نزد آن‌هایی که در شک زندگی کرده‌اند دیده می‌شود، از کافکا گرفته تا امیل حبیبی فلسطینی. محسن مخملباف و عباس کیارستمی وارثان تجربه‌های گذشته، اشباع از فرهنگ سینمای غرب، از چاپلین و گُدار و کاساویتس، مبدع یک نوع آزادی هستند، یک نوع سبکبالی که می‌تواند الگویی جهانشمول شود.
1. بانی نظریه‌ی برخورد تمدن‌ها.

جشن كتاب
*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*
عشق بدون توقع و نياز ؛ شالوده ي رهايي است
من به این فاجعـــه عادت کردم ...
که برم ،
خسته بشــم ،
برگردم !
پشت بی حوصلگی پنهون شم
بشنوم ،
چیزی نگم ،
داغون شم ... !
به سرنوشت بگویید : اسباب بازیهایت بی جان نیستند
آدمند ،میشکنند،آرامتر...
پاسخ
#9
فریاد مورچه ها
خلاصه داستان:دختری که به خدا باور دارد، عاشق مردی است که به خدا باور ندارد. آن ها تصمیم می گیرند، برای ماه عسل به هند بروند و ...
فیلمساز ما را در مقابل تصاویر و دیالوگ هایى قرار داد که نقش هر کدامشان تلنگر زدن به ذهن مخاطب است. شروع فیلم با تصویرى سورئالیستى آغاز میشود که در آن زنى نشسته بروى صندلى چوبى میان خط راه آهن را میبینیم که دستکش پشمى که گویى دست کسى است که از مچ بریده شده است چشمان او را بسته و در پشت سرش مرد با چترى در دست ایستاده است. این شات دقیقا یک تابوى نقاشى است که بما وعده میدهد باید منتظر اتفاقات عجیب باشیم. دستکش پشمى بیش از هر چیزى دلهره اى را در بیننده القا میکند که این دلهره در صحنه هاى بعد در جاى منطقى خود مینشیند.
زوج جوان براى ما عسلشان بدنبال یافتن " مرد کامل" به سرزمینى آمده اند که بقول دختر فاحشه فیلم " سیصد ملیون مذهب در آن حکمفریایى میکند" . مرد خدانشاس و کمونیست بدنبال زنى در چنبره اى از وابستگى هاى عرفانى در پى یافتن حقیقت به این سفر رهسپار شدند. زن نمونه اى نمادین از نسل حاضر ساکن در ایران است که براى فرار از مصائب و تلخى ها زندگى به سکون و عرفان وابسته شده اند.نسلى که امروز گریزان از اسلام به بودا و مذاهب کنفسیوسى ژاپن رو کردند و مرگ پرست شدند. نسلى که براى فرار از فشار سهمگین اختناق یوگا تمرین میکنند و بدنبال سهراب سپهرى بدنبال یافتن سکه دهشاهى در جوى خیابان هستند و اسطوره هایشان فروغ فرخزاد است که برایشان وعده مرگى دلپذیر و آرام میدهد. زن فیلم نمونه اى از هزاران هزار دختر جوان از طبقه متوسط و روشنفکر ایران است که هرچه فضا بیشتر بر آنها تنگ شد اما آنها بیشتر به عرفان و فسلفه هاى پوچ گرایش پیدا کردند. بطوریکه طالع بینى ، جادوگرى، بحث هاى خودشناسى و روانکاوانه امروز یکى از مطاع هاى پرخریدار نسل امروز ایران است ، مطاعى که در دکان کانال هاى ماهواره اى و بحث هاى روان درمانى الهى قمشه اى و دکتر هلاکویى خریدارانى دارد که حاضرند زندگیشان را هزینه یافتن حقیقتى کنند که حتى مروجینشان هم به آنها باور ندارند.
آن دو رهسپار دنیایى میشوند که ما فقط از آن " تاج محل و گاندى " اش را میشناسیم . اما این دوربین فیلمساز است که هندوستان جادویى را از اسمان به زیر کشیده و ما را با صحنه هایى روبرو میکند که نفس در سینه حبس میشود. فیلمساز اگاهان تمامى عقاید و خرافاتى که ما ابلهانه عادت کردیم به بهانه " احترام به عقاید جامعه " پاس داشته و محترمشان بشماریم را به سخره میگیرد. او نشان میدهد که تمامى مذاهب و عقاید اوهاماتى پوچ هستند که به واسطه منافعى که قشرى از جامعه به آن نیاز دارند حفظ و پاسدارى میشوند ، قشرى که هم میتوانند سرمایه داران باشند و هم انسانهاى فقیرى که تنها راه نجاتشان را وابستگى به آنها میدانند.که نمونه اى زیباش در سکانس " نگه داشتن قطار توسط پیرمرد" نشان داده میشود .
پیرمردى افلیج روى ریل قطار مینشیند و با دستهایش قطار را متوقف میکند. با توقف قطار از هر طرف گرسنگانى که پنهان شده بودند هجوم میاورند که تکه نانى از مسافران بگیرند و قطار براه خود ادامه میدهد. پیرمرد میگوید " من قطار را نگه نمیدارم ، این لکوموتیو ران است که با دیدن من قطار را متوقف میکند" ! و از غریبه ها میخواهد که او را از آن محل دور کنند. اما مردم مانع میشوند و پیرمرد را بزور کنار خود نگه میدارند تا او را روى ریل بنشانند تا قطار بعدى تکه نانى را برایشان به ارمغان بیاورد و این داستان همینگونه تکرار میشود.
شاید همین سکانس براى یک فیلم کافى است که سر را به نشانه احترام در مقابل فیلمساز فرو بیاوریم. ایا اگر حتى معتقد باشیم که سینما وظیفه پیام دادن دارد و هنر براى هنر بى معنى است ، باز هم باید تقدیر گر چنین صحنه اى باشیم که اینچنین میتواند بخشى از واقعیت را برایمان عیان سازد. واقعیات هایى که البته در ادامه فیلم سهمگین تر و عظیم تر برویمان آوار میشوند.
همراه زوج به شهر میرویم. از همان دست شهرهایى که ما از آن " امیتى پاچان " را میشناسیم و آنها را با تصاویر بالیوود تعریف میکنیم. اما این دوربین لرزان فیلمساز است که هر "فید این" اش روى واقعیتى دردناک کات میکند. خانواده هایى که نسل اندر نسل در گوشه اى پیاده رو متولد شدند و مرده اند. گدایان و افلیجان مانند مورچه هایى که در هر قدم ما له میشوند زیر دست و پایمان ول میخورند. و در این میان آن دیالوگ تکان دهنده درست همانجایى که باید بیاید مى اید و در ذهنمان حک میشود " عدم خشونت است که منجر به اینهمه خشونت شده ، صلح طلبى گاندى چه ارمغانى داشته جز اینکه به نفع سرمایه داران شده و به ضرر فقیران و دردمندان" !! فیلمساز در هیچ فیلمى و تحت پوشش هیچ تصویرى قادر نبود اینچنین تاثیرگذار حرفش را بزند. ما باید چشممان بروى یکملیارد گرسنه در کشورى که مبادى امنیت و دمکراسى در خاورمیانه معرفى شده است باشد تا این دیالوگ براى همیشه در ذهنمان حک شود . از یاد نبریم که مخملباف سالها پیرو گاندى بود و او را یکى از مردان بزرگ زندگیش معرفى میکرد. اما او مثل من و شما نیست که " حرف مردش همیشه یکى باشد" او بر خلاف ما عوض میشود، به اعتقاداتش پشت میکند، به چیز تازه اى رو کرده و دوباره همانها را به نقد میکشد. او در اوج فرود و فرازهایش اما صادق بود. چه آن زمانى در راه اعتلاى سینماى دینى میکوشید و چه امروز که بر همه آنها پشت پا زده است. کارى که از عهده کمتر کسى از ما بر خواهد آمد.
فیلم سرشار از حرف هاى ناگفته است. مرد جابجا منکر خدا میشود و وجود او را در پس اینهمه فقر و رنج و درد به محاکمه میکشد. او خدا را سنگدل و بیرحم معرفى میکند و میگوید اگر خدا سبب بوجود آمدن و خلقت اینهمه انسانهاى بدبخت در جهان شده پس خودش از همه جنایتکارتر است. این دیالوگ ها بارها در سینما گفته شده اما همگى بنوعى به یک بیانیه سیاسى تبدیل شدند و نه چیزى که از دل یک واقعیت ملموس بیرون آمده باشد که این فیلم توانست چنین واقعیاتى را در درست ترین تصویر ممکنه اش بنشاند. اینجاست که تصویر و دیالوگ با یکدیگر معجزه سینما را رقم میزنند . اینجاست که سینما دیگر خود سینما میشود و نه روزنامه و اعلامیه. اینجاست که میبینیم میتوان در سینما هر چیزى را گفت اگر قوائدش را بلد باشیم و مراعاتشان کنیم.
محال است سکناس پایانى فیلم را ببینید و تا سالها در خاطرتان نماند. عجیب است که بیشتر فیلمهاى مخملباف داراى یک " هاى لایت " بودند که چه بخواهیم و چه نخواهیم از یادمان نخواهند رفت. سکانس پایانى این فیلم هم از همان دسته هاى لایت هاى ماندار هستند.
آن آب کثیفى که قرار است شفا دهنده و پاک کننده گناهان باشد اما پذیراى مرده هایى است که هرگز شفا نگرفته اند و در کنارش سوزانده میشوند. بچه هاى خردسال در حالى درون اب میپرند که همزمان در کنارشان مرده را براى سوزاندن غسل میدهند. مرده هایى که حتى سوختنشان هم تابع قوانین طبقاتى است. پیرزنى که براى سوزانده شدن به آنجا آورده شده تمام نگرانى اش این است که هیزم کافى برایش نباشد و مرد آلمانى برایمان توضیح میدهد آنانى که وضع مالى شان مناسب است هیزم بیشترى دارند بطوریکه حالا بادیدن صحنه سوختن جنازه ها هم میتوانیم فاصله فقر و غنا را در همان محیط محدود تعریف کنیم.
و اما ماجراى سوختن صندلى که تمام فیلم همراه بازیگر بود خودش از آن دست اتفاقات عجیب است که ذهن را براى مدتى درگیر میکند. چرا آن صندلى که قرار بود براى خواندن خطبه عقد توسط " مرد کامل" مورد استفاده قرار بگیرد در نهایت روى جنازه اى سوخت و چرا مرد صندلى را بروى جنازه اى گذاشت که از بقیه متمول تر بود و هیزم بیشترى داشت؟
فیلم " فریاد مورچه ها" از آن دست فیلمهاى بررسى نشدنى است. درست مانند بسیارى از اثار کیارستمى که کسى قادر به بررسى و نقدشان نیست. چرا که این فیلمها هنجار شکن و تابو شکن هستند. اینها همه قوائد بصرى ما را بر هم میریزند . قواید متعارف سینما را سخره میگیرند و مهر خود را بر پدیده ها میکوبند. از همین روست که نمیتوان آنها را درست نقد کرد چون ملاک هاى ما جهت نقد و بررسى براى اینگونه فیلمها قابل استفاده نیستند. بنابراین فقط باید با دقت و لذت دیدشان. نه یکبار، بلکه صدها بار .
بازیگرى
هردو بازیگر اصلى فیلم " محمود شکرالهى و مه نور شاد زى( لونا شاد)" از تهیه کنندگان فیلم هستند .
شکرالهى سینماخوانده مقیم فرانسه است که تنها تجربه بازیگرى اش در فیلم روزهای خوب زندگی (مهدی صباغزاده - 1372) بوده که یکى از نقش هاى فرعى فیلم را برعهده گرفته بود. بازى شکرالهى از همان دست بازى هاى معمول سینمایى است بدون هیچ پیچیدگى خاصى. میمیک صورتش در تمامى صحنه ها بدون تغییر میماند و قادر نشد در مقابل نقش آفرینى برجسته لونا شاد عرض اندام کند.
بسیارى " لونا شاد ( مه نور شاد زى) " را از مجرى گریش در برنامه " شباهنگ " تلویزیون صداى امریکا میشناسند. اینکه مخملباف چنین کسى را براى بازى برگزید در اول تعجب آور بود اما بازى خوب " شاد" نشان داد که یکى از درسترین انتخابات کارگران براى این نقش بود. فقط چهره معصوم، سراسر از ابهام و آن نگاه هاى از گوشه لونا شاد است که میتوانست در این نقش بنشیند. شخصیت مرد تکلیفش با خودش روشن بود اما این زن بود که بدنبال رسیدن به سئوالاتش قدم در این سفر گذاشته بود. پس او میبایست سرگشتگى اش را در چشمان و نگاهش در حالى نشان دهد که آن ارامش ظاهرى را هم بتواند حفظ کند. ارامشى که در جستجویش بود.
چند صحنه برهنه لونا شاد در فیلم بیش از کل نقش آفرینى اش مورد توجه قرار گرفت. واقعیتى است که او مجرى یکى از پربیننده ترین کانال هاى ماهواره ى است و در عین حال بسیار زیبا. همین ها کافى بود که جامعه سکسى! ما بیش از هر چیزى بدنبال دیدن بدن لخت این بازیگر باشد!
چند صحنه برهنه موجود در فیلم هم براى کارگردان وهم براى بازیگر قابل تحسین است. به این خاطر که آنان میدانند با چه جامعه اى روبرو هستند. با جامعه اى که در حالى بدنبال خلاصى از دست حکومت دینى هستند که قتل هاى ناموسى و رگ هاى غیرت برادرانه شان چه در داخل و چه در خارج از کشور کماکان در حال جنبیدن است! به جمهورى اسلامى فحش میدهند اما خواهراشان را براى ارتباط با پسر غریبه به باد کتک میگیرند. حالا در چنین جامعه پرتناقضى بنمایش در آمدن چنین صحنه هایى موج آفرین و جنجال برانگیز خواهد شد.
بازى " شاد " بسیار خوب بود. او توانست بدرستى در نقش حل شده و خود را با داستان فیلم هماهنگ کند.


*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*
در سایه سار تنهایی
*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*
عشق بدون توقع و نياز ؛ شالوده ي رهايي است
من به این فاجعـــه عادت کردم ...
که برم ،
خسته بشــم ،
برگردم !
پشت بی حوصلگی پنهون شم
بشنوم ،
چیزی نگم ،
داغون شم ... !
به سرنوشت بگویید : اسباب بازیهایت بی جان نیستند
آدمند ،میشکنند،آرامتر...
پاسخ
آگهی
#10
هديه به دوستان
اگر دوستان خوششون اومده پيام بديد تا جديدترين ها رو هم براتون بذارم همين جا....
*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*


فایل‌(های) پیوست شده
ناصرالدین شاه آکتور سینما.pdf
نوع فایل .pdf
دفعات دانلود 80
اندازه 214.42 KB

فيلمنامه_باي سيكل ران.pdf
نوع فایل .pdf
دفعات دانلود 78
اندازه 313.78 KB

پاسخ
#11
فقط لینک میزارم چون محسن مخملباف رو همه میشناسن!!

لینک دریافت فایل :*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید* حجم فایل ۱۴۸ کیلو بایت .

*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*
پاسخ
#12
بذارید لطفا
پاسخ
آگهی
#13
دانلود نمی کنه
همه چیز آخرش خوب تموم میشه، اگه خوب نشده، هنوز آخرش نشده.
چارلی چاپلین
پاسخ
#14
دوستان کسی هست بتونه راهنماییم کنه تا بتونیم این فیلمارو دانلود کنم؟
ممنون میشم
بدنبال یه فیلمنامه بلند راجبه کودکان سرطانی هستم

از دوستان اگه میتونن کمک کنن ممنون میشم پیام بدن

پاسخ
#15
واسه دانلود مشکل داره.
اما اکثر فیلمنامه های محسن مخملباف توی اینترنت هست.این دو فیلمنامه هم میتونید از اینجا دانلود کنید:
*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*
*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*

نقل قول: اگر دوستان خوششون اومده پيام بديد تا جديدترين ها رو هم براتون بذارم همين جا....
بله ممنون میشیم اگه جدید باشه.فکر نکنم توی اینترنت فیلمنامه ی فیلمی که تو 4-5 سال اخیر سینمای ایران ساخته شده باشه پیدا بشه!!!
نقل قول: دوستان کسی هست بتونه راهنماییم کنه تا بتونیم این فیلمارو دانلود کنم؟
ممنون میشم
اون لینک هارو بالا گذاشتم.فقط حواستون باشه که این ها فیلمنامه ست و نه فیلم.
پاسخ
آگهی


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
در گوگل محبوب کنید :