درود مهمان گرامی! ( - ثبت نام)
شما هنوز ثبت نام نکرده اید؟ یا وارد حساب کاربری خود نشده اید! برای استفاده از تمامی امکانات انجمن لازم است ثبت نام کنیدیا info@scenario.ir    
*نادان بمانید و جستجوگر *

ذهن شما یک معدن طلاست
زمان کنونی: 18-9-1395، 03:48 صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: mehrbod
آخرین ارسال: G.Manager
پاسخ 2
بازدید 1056

امتیاز موضوع:
  • 18 رأی - میانگین امتیازات: 3.67
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ذهن شما یک معدن طلاست
#1
IranianAnimation.com
يش از آنكه با تفنگ شش لول كارتوني خود وارد بازي شويد، بهتر است به چند نكته ظريف اما پر اهميت توجه نماييد تا بتوانيد در اين حرفه دوام بياوريد.

روياي موفقيت و پيشرفت در كارتون نويسي، بدون درنظر داشتن عنصر خلاقيت بسيار ابلهانه است، به ويژه كه اين نوع نوشتن، بيش از ساير انواع به خلاقيت نياز دارد. خوشبختانه خلاقيت، آنچنان كه برخي سعي دارند به شما القا كنند، آسماني و غيرعادي نيست.

شايد دليل اينكه خلاقيت در نظر بسياري از افراد، مقوله اسرارآميز و ناشناخته اي باقي مانده آن است كه «بزرگان» در مورد آن چنان سخن گفته اند كه به تدريج تبديل به موضوعي پيچيده و دست نيافتني شده است – نيمكره چپ مغز عليه نيمكره راست، ضمير ناخودآگاه، واكنشهاي شيميايي و خصوصيتهاي مادرزادي. اين فهرست همچنان ادامه پيدا مي كند. خلاقيت و خاستگاههاي آن همواره موضوع بحث و جدل انديشمندان بوده است. برخي از روان شناسان معتقدند كه خلاقيت و جنون،‌دو روي يك سكه اند و اگر كسي بخواهد واقعاً خلاق باشد، بايد به نوعي ديوانه هم باشد. به نظر من آنها بيش از حد كارتون تماشا كرده اند – و يا شايد هم خيلي كم!

اما وارد شدن به چنين مباحثاتي، در حقيقت خلاقيت شما را محدود كرده و هدر مي دهد. چرا؟ زيرا با يك بررسي كاملاً عادي و طبيعي مي توان دريافت كه قوه خلاقه عملاً حد و مرزي ندارد، و هر چهارچوبي كه براي آن وضع شود، در حقيقت آنرا محدود مي كند – اينكه خلاقيت از كجا ناشي مي شود، چرا انسان چنين قدرتي دارد، چرا بعضي ها ندارند، كدام داروي مخدر آنرا قوي تر مي كند، كدام ضعيف تر. به خلاقيت فكر نكنيد. فقط خلق كنيد.

بگذاريد چند مثال ساده بزنم. من نويسندگاني را مي شناسم كه فكر مي كنند تنها در ساعات اوليه روز مي توانند خلاق باشند. با نويسندگاني معاشرت داشته ام كه براي برانگيختن قوه خلاقه، نياز به كمي مشروب داشتند، و حتي شنيده ام كساني هستند كه براي خلق يك اثر جديد، در انتظار لحظاتي مي مانند كه چيزي به آنها الهام شود.

اين نوع تلقي از مفهوم خلاقيت، شايد براي برخي نويسندگان مفيد و سودمند باشد، اما من هرگز با آن موافق نيستم. من تصميم گرفته ام بتوانم در هر لحظه و در مورد هر موضوعي، خلاقيت به خرج دهم. اين چيزي است كه در تمام دوران كار حرفه اي ام تمرين كرده ام. شما هم آزاديد كه روش خود را برگزينيد. مي توانيد فكر كنيد كه تنها پس از چند نفس عميق و يوگا، از عهده كار برمي آييد، اما به ياد داشته باشيد كه با اين روش، تنها قوه خلاقه خود را محدود مي كنيد.

خلاقيت از يك ايده آغاز مي شود، و در دنيا بي‌نهايت ايده وجود دارد. همه ما بطور ذاتي خلاقيم. ايده هاي نو و منحصر به فرد، مدام به ذهن ما مي رسد. كار نويسنده تنها انتقال اين ايده به شكلي است كه توجه خواننده و يا بيننده را به خود جلب كند.

«اين همه ايده را از كجا مي آوري؟»، اين سؤالي است كه در طول اين سالها مدام از من پرسيده شده و من معمولاً در جواب، به يكي از گفتگوهايي كه در قسمت Romancing The Wirdo از مجموعه Jim Henson`s Muppet Babies براي Gonzo نوشته ام، اشاره مي كنم:Gonzoمن ايده هاي خوب رو معمولاً از توي دماغم درمياورم. هرچند كه گاهي اوقات هم يه فكر خوب از توي بازوم مي كشم بيرون.اما گذشته از اينها، من هم مثل هر انسان ديگري از سفرها، رويدادهاي اجتماعي، تجربيات روزمره، فيلمها، كتابها، تلويزيون، روزنامه، خوابهايي كه مي بينم و زندگي پيشين ايده مي گيرم. بله، از هر چيزي مي توان ايده گرفت. حتي زندگي پيشين. اعتقاد يا عدم اعتقاد شما به اين موضوع چندان مهم نيست. آنچه به عنوان يك نويسنده براي شما اهميت دارد، اعتقاد شما به تجربه است. زيرا اگر نتوانيد با يك ايده روبرو شويد، به شما اطمينان مي دهم كه از پس نوشتن آن هم برنخواهيد آمد.

علاقه من نسبت به زندگي پيشين، يك ايده داستاني بي نظير برايم به ارمغان آورد. سالها پيش من به طور ناخودآگاه به زماني در زندگي اولم بازگشتم، زماني كه در يك معدن قديمي، بردگي مي كردم. غيرعادي ترين و ظالمانه ترين نكته، اين بود كه كارگران به خاطر ارتفاع بسيار كم سقف معدن – تنها 4 فوت – مجبور بودند در حالت قوز كرده كار كنند. اين امر، كندن زمين را بسيار دشوار و فرار را حتي محال مي نمود. در آن دوره من چندان به اين داستان بال و پر ندادم. اما چند سال بعد يك تهيه كننده از من ايده اي براي يك فيلم بلند خواست. من باز به ياد «تجربه» معدن قديمي افتادم و آنرا به داستان جذابي در باره مردگان بدل كردم، بردگاني كه تنها دنياي زيرزميني خود را مي شناختند. جهان خارج براي آنها مفهومي نداشت، و زندگي آنها چيزي نبود به غير از خوردن، خوابيدن و كار كردن. آنان در حقيقت همگي پيرو افسانه اي بودند كه دنياي بالاي سقف را جهنم مي دانست و همه را از فكر وورد به آن برحذر مي داشت. اما در همين ميان، قهرمان فيلم، موجودي را كشف مي كند كه با ا و سخن گفته و تنها راه خوشبختي او را، فرار به جهان خارج مي داند. او قوانين سنتي را زير پا گذاشته و با كندن سقف، به دنياي بيروني مي رسد – سطح خارجي سياره – و در آنجا درمي يابد كه همنوعانش براي تأمين سوخت سفينه هاي جنگي فرمانروا، به كار گماشته شده اند. قهرمان ما براي نجات دوستانش از سياهچال هاي مخوف، به جنگ اهريمن مي رود. من اين فيلمنامه را فروختم و در سال 1984 تبديل به نخستين فيلم انيميشن 3 بُعدي در تاريخ سينما شد: Starchaser: The Legend of Orin

نكته اخلاقي: ذهن شما يك معدن طلاست، سرشار از ايده هاي نو و منحصر به فرد.

اما چطور مي توان از ميان انبوه سنگها، جواهرات كمياب و درخشان را استخراج كرد؟ نخستين قدم، كندن است. به عبارت ساده تر، بايد به ايده هايتان اجازه بروز بدهيد.

در روزهاي اولي كه من به عنوان سردبير در استوديوي Hanna-Barbera مشغول به كار شده بودم، روزي خانمي به دفتر كار من آمد و در بين صحبت هايش گفت: «چيزي به نام كمبود ايده وجود ندارد». اين حرف مثل يك دارت به پيشاني من نشست و مرا ميخكوب كرد. دنگ! من بلافاصله موافقتم را ابراز كردم، و امروز پس از سالها، اين موضوع بطور عملي هم اثبات شده است.

شما مي توانيد براي درك گسترة بي نهايت ايده ها، و نيز به منظور تقويت قوه تخيلتان، تمريني بكنيد. به اطراف خود دقت كنيد و يك شي را در نظر بگيريد. ايده اي در مورد آن بسازيد. خوبي و بدي اين ايده اصلاً اهميتي ندارد – ما فقط به دنبال ايده هاي بيشتر هستيم. حال به سراغ قسمت ديگري از همان شيء رفته و ايده ديگري بسازيد. اين كار را آنقدر ادامه دهيد تا حس كنيد مي توانيد در مورد هر موضوع بطور نامحدود ايده پردازي كنيد. بگذاريد مثالي بزنم. به تلفن روي ميز كار فكر كنيد:

ايده 1: من ناگهان درمي يابم كه تلفن اتاقم به شكل اسرارآميزي به بهشت متصل شده است.

ايده 2: سازنده تلفن، يكي از دكمه هاي آن را از مواد منفجره ساخته است.

ايده 3: سازمانهاي دولتي راهي پيدا كرده اند كه به صحبتهاي من گوش دهند، حتي هنگامي كه با تلفن حرف نمي زنم.

ايده 4: يك جن در داخل تلفن زندگي مي كند كه بدون آنكه من بشنوم، عبارتهايي به حرفهاي من اضافه مي كند.

ايده 5: شماره تلفن من، شماره بليط برنده بخت آزمايي است.

متوجه منظورم شده ايد؟ اين كار را مي توان تا ابد ادامه داد. و اين تنها در مورد يك تلفن ساده بود. تصور كنيد اگر به جاي آن، يك موضوع جالب تر را انتخاب مي كرديم! هدف اين تمرين آن است كه سادگي ايده پردازي را به شما نشان دهد. ايده هاي خنده آور، ايده هاي فوق العاده، و حتي ايده هايي كه مي توان آنها را فروخت. به هر حال، براي رسيدن به اين هدف مي بايد ماشين ايده پردازي خود را با تمام سرعت به كار بياندازيد.

اي كاتب، خود را بشناس!

مهم ترين ابزار كار يك نويسنده چيست؟ كامپيوتر؟ مداد و كاغذ؟ پاك كن؟ سطل آشغال؟ هيچكدام. مهمترين ابزار كار نويسنده، ذهن اوست.

البته همه اين جمله را تأييد مي كنند. اما بسيار اندكند كساني كه براستي ذهن خود را بشناسند.

آيا خود شما مي توانيد يك راننده حرفه اي مسابقات سرعت را تصور كنيد در حاليكه هيچ اطلاع و تصوري از موتور اتومبيل يا دوره هاي آموزش رانندگي ندارد؟ بدون اين اطلاعات، او عملاً تابع نظر تعميركاران و تكنسين هاي خود خواهد بود. او اتومبيل را مي راند، اما از صداي تق و توق موتور، چيزي سر در نمي آورد. آيا آن صداي جيرجير مربوط به عوض شدن دنده بود يا ... كلاچ بزودي منفجر خواهد شد؟

نويسنده اي كه ذهن خود را نمي شناسد هم كم و بيش چنين وضعيتي دارد، و هر لحظه در دام پريشاني افكار و انحراف ذهني گرفتار مي شود.

اما ذهن براستي چيست؟ بر طبق مشاهدات عملي، ذهن ما از تصاوير نامحدود تجربيات گذشته مان شكل مي گيرد. ما تمام آنچه را در گذشته تجربه كرده ايم به تناسب اهميت در ذهن خود ذخيره مي كنيم. اگر باور نمي كنيد، اين روش را امتحان كنيد: سعي كنيد نخستين باري را كه دوچرخه سواري كرده ايد به خاطر بياوريد! آيا مي توانيد رنگ دوچرخه را به ياد بياوريد؟ دو چرخ داشت يا سه چرخ؟ آيا آن مكان به خصوص در حافظه تان مانده؟ چه لباسي پوشيده بوديد؟ به كجا مي رفتيد؟ شاد بوديد يا غمگين؟


ظاهراً مدتهاست به سراغ اين تصاوير قديمي نرفته ايد. شايد فقط گاهي با عجله نگاهي به آنها انداخته باشيد، و اگر من در باره شان سؤال نمي كردم، شايد هم به يادشان نمي افتاديد. اما اين تصاوير مانند اطلاعات كامپوتري، جايي در ذهن شما ذخيره شده اند. زير عنوان كودكي، زير شاخه دوچرخه، رنگ، تعداد چرخها، زمان، تاريخ، احساسات، و هميشه در انتظار تا شما آنها را به خاطر آورده و به آنها جان ببخشيد.

اين سودمندترين ابزار كار يك نويسنده است – يك كمد پر از تصاوير مختلف كه بانك اطلاعات شخصي شما به حساب مي آيد. هرچه تجربيات شما بيشتر باشد – تجربيات عملي و يا فيلمهايي كه ديده ايد، كتابهايي كه خوانده ايد، داستانهايي كه شنيده ايد – توان شما براي تخيل و ايده پردازي بيشتر خواهد شد.


زماني كه من به كالج رفتم، دقيقاً نمي دانستم كه نويسنده خواهم شد، اما مي دانستم كه حرفه آينده ام با خلاقيت سر و كار خواهد داشت. همچنين مي دانستم كه تجربيات امروز، سنگ بناي آفرينشهاي فكري ام در آينده خواهد بود. در دو سال اول تحصيل در UCLA، من مجبور بودم دوره هاي متعدد دروس پيش نياز را بگذرانم – رياضي، فيزيك، موسيقي، عكاسي، منطق، تاريخ، كامپيوتر و زمين شناسي. اين دوره ها، مجموعه تجربيات بسيار ارزشمندي براي من به ارمغان آوردند، چنان كه تا امروز همچنان از آن تجربيات بهره مي گيرم.

حتماً شنيده ايد كه نويسندگان مشهور، زندگي جالبي داشته اند. همينگوي در فرانسه، فلوريدا و اسپانيا زندگي كرده، در جنگهاي مختلف شركت داشته، با گاوهاي وحشي نبرد كرده، به شكار نيزه ماهي رفته و با مردان كافه نشين گلاويز شده است. اينها همه مصالح داستاني بسيار خوبي براي او فراهم كرده اند. اما نكران نباشيد. براي نوشتن كارتون لازم نيست همه چيز را تجربه كرده باشيد (من بايد اعتراف كنم كه هرگز زير يك پيانوي در حال سقوط نايستاده ام.).

عادتهاي بد و ساير نكاتي كه بايد در نظر داشته باشيد.

آيا به ياد مي آوريد كه در دوران خردسالي و كودكي هرگز به خود گفته باشيد من نمي تونم بنويسم يا من نمي تونم نقاشي بكشم يا من هرگز فلان كارو به خوبي پدرم انجام نمي دم؟ اين صداي خفيف درون شما – صدايي كه مي گويد هيچ وقت فكر خوبي به ذهنم نمي رسه يا نوشتن خيلي سخته يا اين ايده اصلاً به درد نمي خوره – دشمن خلاقيت است. همه مي دانيم كه ما با ذهنمان، خلق مي كنيم، و ذهن ما بسيار شبيه كامپيوتر است. اما آيا مي دانيد كه با فكر كردن به عباراتي مثل ايده هاي من مزخرف اند، شما كامپيوتر ذهن خود را با نرم افزاري برنامه ريزي مي كنيد كه برروي نوشته هاي شما اثر مستقيم خواهد گذاشت؟

شما با فكر خود مي نويسيد و مي آفرينيد، و اگر مدام فكر مي كنيد كه نويسنده ناموفقي هستيد – واقعاً هستيد!

آيا هرگز اتفاق افتاده به كودكي بگوييد كه نقاشي اش وحشتناك است؟ او تا يك ماه نقاشي نخواهد كرد. اما كافيست مدتي از كار او تعريف كنيد تا باراني از آثار هنري سر و روي شما ببارد. نكته اينجاست كه ما همگي – در زير ظاهر سني خود – كودكيم، و به شيوه اي بسيار مشابه كودكان كار مي كنيم. اگر مدام به چيزي شبيه من ايده هاي فراواني دارم كه همه آنها خوب از آب درخواهند آمد فكر كنيد، عملاً ذهن خود را براي همين كار برنامه ريزي نموده ايد، آسان به نظر مي رسد؟ اين روش هميشه براي من مفيد بوده، و تا امروز هم به كمبود ايده دچار نشده ام.

انتقاد، مي تواند يك هنرمند را در زمان كوتاهي از پا دربياورد. حتي گول «نقد ساختارگرايانه» را هم نخوريد، زيرا معمولاً نقش شوكران در جام آخر شراب شما را بازي مي كند. بله، البته كه شنيدن نظرات ديگران در مورد كارتان اهميت فراوان دارد، و عموماً هم روش خوبي براي آموختن است، اما اگر حس مي كنيد انتقاد آنان شما را آزار مي دهد. ممطئن باشيد كه آن نقد ساختارگرايانه نيست، بلكه يك حمله واقعي است! اگر كسي تمام ضعفهاي فيلمنامه شما را با دلايل منطقي برايتان بازگو كند، مطمئناً پس از مدتي، احساس خوبي خواهيد داشت. زيرا اين نوع انتقاد، شما را در اصلاح كارهاي بعدي ياري خواهد نمود. اما نقدهاي مخرب و بي پايه و اساس – حاضرم با شما شرط بندي كنم – كاملاً مغرضانه و برنامه ريزي شده اند. اهميت دادن به اين انتقادها، زنده به گور كردن خلاقيت و قدرت آفرينش شماست.

«در آغاز تنها كلمه بود، و كلمه خوب بود.» چرا كلمه خوب بود؟ چون نويسنده اش آن را دوست داشت، و نه هيچ چيز ديگر. اين نكته را به هنگام نوشتن، به خاطر بسپاريد. اگر فكر مي كنيد كارتان خوب است، پس خوب است. حقيقت اين است. اگر يك تهيه كننده يا سردبير از كار شما راضي نيست، اين تنها نظر آنهاست. نوشته شما بد نيست، بلكه اگر مي خواهيد آنرا به بفروشيد، بايد قدري تغييرش دهيد. نگران كيفيت كارتان نباشيد، زيرا مسلماً بهترين كاري است كه در آن لحظه مي توانيد انجام دهيد. هر فيلمنامه شما بايد از فيلمنامه قبلي قوي تر باشد، چون تجربه شما مدام بيشتر مي شود.

چند توصيه سودمند

مي خواهيد به شما حقه اي بياموزم كه به وسيله آن، حس كنيد نويسنده بهتري هستيد و به كار خود اميدوار شويد؟ كافي است چند فيلم يا مجموعه تلويزوني بد ببينيد، و يا چند فيلمنامه بد بخوانيد و سپس با خود بگوييد (همانطور كه ممكن است بارها گفته باشيد) من از اين مُز ... بهتر مي نويسم! و خواهيد ديد كه مي توانيد!

اگر به هنگام نوشتن به بن بست خورده و سردرگم شديد، شايد لازم باشد قدري به ذهنيات خود، عينيت ببخشيد. مداد و كاغذ را برداريد و چيزي را كه در ذهن داريد، نقاشي كنيد و يا به صورت نمودار درآوريد. خود من هم در مواردي كه مي خواهم يك صحنه را بنويسم، ابتدا آنرا نقاشي مي كنم. اين باعث مي شود ذهن شما بسيار سريع تر از زمان نوشتن عمل كند.

يك نكته ديگر. اگر به مُشكل هميشگي نويسندگان – عارضه صفحه سفيد – مبتلا شديد، بي جهت به سراغ روان پزشك نرويد (گرچه آنها اين عارضه را نوعي نارسايي رواني مي دانند و آنرا Prozac ناميده اند). شما مي توانيد جريان ذهني خود را به راحتي و با آغاز به نوشتن مجدد، ترميم كنيد. خوب، بد، تكراري، اصلاً اهميتي ندارد. فقط بگذاريد افكارتان بر كاغذ جاري شوند. سپس بازگرديد و نقاط ضعف آنرا برطرف كنيد. چيزي كه بايد در هر حال از آن اجتناب كنيد، افكار پوچ و عبارتهاي نااميدكننده اي مانند واي! يعني من هيچوقت مي تونم چيزي بنويسم؟ است.

فقط بنويسيد! به من اطمينان كنيد. شما موفق خواهيد شد، به شرط اينكه از جايي شروع كنيد. در غير اينصورت، هميشه در اتاق انتظار باقي خواهد ماند. و در آن زمان است كه افكار بي معنا و بي نتيجه به شما هجوم خواهند آورد. تنها با اعتماد به نفس و تقويت قوه خلاقه است كه مي تواند جوي باريك ايده هايتان را به رودخانه اي خروشان بدل كنيد. باور داشته باشيد كه شما فرمانرواي بي چون و چراي افكارتان هستيد و قرار است آنها را به بهترين وجه كنترل نماييد. روزي خواهد رسيد كه ايده هايتان مانند حيوانات دست آموز، كاملاً از دستورات شما پيروي مي كنند.

من از زمان آغاز بكار در استوديوي Hanna-Barbera، همواره سعي كرده ام يك نويسنده حرفه اي باشم. حرفه اي تنها كسي نيست كه زندگيش را از طريق يك شغل يا حرفه خاص تأمين مي كند. يك حرفه اي واقعي تا جايي كه مي تواند در مورد كارش مي آموزد، تمام سعي اش را براي توليد محصولش به خرج مي دهد، كيفيت متوسط او را ارضا نمي كند و هميشه در پي رسيدن به بالاترين كيفيت ممكن است، براي كشف و اصلاح نقاط ضعف كارش تلاش مي كند، و همه اينها را از اطرافيان خود نيز انتظار دارد. من هم هميشه كوشيده ام تا جايي كه مي توانم حرفه‌اي برخورد كنم. اين برخورد تنها در عرصه هاي عملي و اجرايي اتفاق نمي افتد. بلكه روي احساس شما نسبت به كار هم اثر مي گذارد، و باور كنيد توليد محصولات ممتاز و با كيفيت كه خريداران بسيار دارد، احساس فوق العاده اي به شما مي دهد.

يكي ديگر از روشهاي بهتر و سريع تر نوشتن، تعيين اهداف است. يادم مي آيد پدرم هميشه به من مي گفت كه نوشتن 5 صفحه در روز، حجم مناسبي براي كار روزانه است. اين حرف به نظر من قدري مستبدانه مي رسيد، و تصميم گرفتم بيش از آن مقدار كار كنم. در سال دوم توليد مجموعه Superfriends، من به ركورد 5 صفحه در ساعت رسيدم! يك بازي ساده: براي خودم هدفي سخت و دشوار – البته در حدي كه از عهده اش برآيم – تعيين كرده و سپس شروع به نوشتن كردم. كار با يك صفحه در ساعت آغاز شد و سپس به دو و چهار و بيش از آن رسيد، و البته در تمام اين مدت مدام مراقب بودم كه ذره اي از كيفيت كارم كاسته نشود. اگر متن ضعيفي مي نوشتم، آنرا دور مي ريختم، هرگز اشتباه نكنيد. كيفيت كار شما هيچ ارتباطي با مدت زمان صرف شده ندارد. كار خوب، خوب است. خواه پنج دقيقه زمان برده باشد و خواه پنج ماه.

اگر مي خواهيد فرايند توليد اثر شما دچار وقفه شده و بيش از حد به طول بيانجامد، بهترين روش، آغاز توقف مدام در نوشتن است! شما در هنگام نوشتن، به فضاي تازه اي وارد مي شويد، مي توانيد اين فضا را فضاي خلاق و يا تصورات يا هر چيز ديگري بناميد. اين فضا با فضاي زندگي روزمره شما كاملاً فرق دارد، و براي آغاز فرايند آفرينش، ناگزير به آن وارد خواهيد شد. شما شخصيتها و رويدادهاي داستان را در اين فضا شكل مي دهيد. پس هرچه بيشتر در آن غرق شويد، شخصيتها و رخدادهاي واقعي و ملموس تري خواهيد داشت. اگر پس از چند صفحه نوشتن، كار را كنار بگذاريد و به استراحت بپردازيد، ناگزير از اين فضا فاصله گرفته و براي وارد شدن به آن، مجبوريد زمان مضاعفي صرف كنيد. اگر احساس مي كنيد كه در فضاي داستاني قرار گرفته ايد و ذهنتان در حال شكوفايي و تراوش است، توقف نكنيد!

بسيار اتفاق افتاده كه من پس از نوشتن يك صحنه طولاني به خود گفته ام: «ديگه بسه، مي تونم بقيه روز رو استراحت كنم.» پس از آن بلافاصله و پيش از آنكه براي استراحت به نتيجه اي رسيده باشم، تصميم مي گيرم صحنه بعدي را آغاز كنم، و اتفاقاً براحتي هم از پس آن برمي آيم. پس از مدتي آن صحنه هم به پايان مي رسد و باز همان صداي آشنا را مي شنوم: “هي! 10 صفحه، بد نيس! دو برابر چيزي كه پدر مي گفت. حالا ديگه مي تونم استراحت كنم.» اما باز هم در كارم پافشاري كرده و فرايند نوشتن را پيش برده ام.

هر نويسنده اي در پايان يك صحنه، تمايل زيادي به تمام كردن نوشته خود دارد. آغاز به نوشتن، آن هم در مقابل يك صفحه سفيد در ابتداي فيلمنامه، مشكل تر از ادامه آن، و چندين بار مشكل تر از خاتمه دادن به آن است. سعي كنيد در پايان نوشتن هر صفحه، قدري به خود فشار بياوريد و صحنه بعدي را شروع كنيد. هرچه بيشتر بنويسيد، بهتر خواهيد نوشت، و در ضمن رابطة مستقيمي هم ميان توليد اثر هنري و روحيه فردي وجود دارد. هرچه بيشتر توليد كنيد، احساس بهتري خواهيد داشت.

نكته ديگري هم هست كه متأسفانه به اندازه كافي مورد توجه قرار نمي گيرد. سخت نگير! خود من همچنان در حال آموختن اين نكته هستم. بزرگترين اشتباه يك نويسنده، پيچيده كردن موضوعات است. نگاهي به فيلمها و كتابهاي مورد علاقه تان بياندازيد تا متوجه اين مطلب شويد: معمولاً اين داستانها را مي توان در يك جمله توصيف كرد. عواملي كه به يك نوشته قوت مي دهند شخصيت ها، تضادها و كمدي هستند. در يك داستانِ بيش از حد پيچيده، زماني براي پرداختن به اين مقولات باقي نمي ماند. پيشنهاد مي كنم هر روز پيش از آغاز به كار، اين شعار را با خود تكرار كنيد: سخت نگير سخت نگير سخت نگير...

يكي از مهم ترين خطراتي كه ممكن است از لحاظ حسي به شما لطمه بزند، كار برروي تنها يك پروژه است. اگر اين پروژه رد شود، عملاً همة موجوديت هنري شما رد شده است. مسلماً اگر كسي تمام كوشش و علاقة خود را وقف موضوعي كرده و سپس دريابد كه همه تلاشهايش بي نتيجه و نامطلوب بوده، سرخورده مي شود. به همين علت است كه بسياري از هنرپيشگان، پس از آنكه در چند مصاحبه مردود شدند، به يأس دچار مي شوند. اما اگر شما همزمان سه يا چهار پروژه داشته باشيد – يك فيلمنامه آزاد، ايده اي براي يك مجموعه تلويزيوني، يك رمان و يك كتاب كودك – با مردود شدن يكي از آنها، تنها بخش كوچكي از تلاشهاي شما بي اثر شده و هنوز قدرت خلاقيت شما پرتوان به راه خود ادامه مي دهد.


اما بگذاريد در مورد حرفه نويسندگي به شما توصيه‌اي بكنم: سعي كنيد حتماً كاري پيدا كنيد. يكي از بزرگترين اشتباهاتي كه يك نويسنده يا هنرمند ديگري – ممكن است مرتكب شود آن است كه فكر كنيد هنر، او را ارضا خواهد كرد. تمركز روي كار نوشتن، آنهم در شرايطي كه مدام نگران پرداخت قبض برق و آب و صورتحساب ... هستيد، بسيار كشنده و حتي غيرممكن است. بهترين شيوه براي ايجاد فرصتهاي مناسب و خلق آثار با كيفيت، داشتن يك شغل تضمين كننده است. چند ساعت پشت ميز كامپيوتر نشستن براي شما بهتر است تا تمام روز را نوشتن و نوشتن. و در ضمن بايد اين واقعيت را هم در نظر داشت كه حرفه نمايش، يكي از رقابتي ترين عرصه هاي هنري است و هر كسي نمي تواند براحتي در آن پيشرفت نمايد. تسليم نشويد، فقط بكوشيد در جايي استخدام شويد.

در طول اين سالها، افراد بسياري را ديده ام كه نگران دزديده شدن كارهايشان بوده و از من در مورد روشهاي جلوگيري از آن، راهنمايي خواسته اند. آنها كارهايشان را در فهرست WGA ثبت مي كنند، تحت پوشش قانون حق مولف مي برند، و از ديگران مي خواهند نامه‌هاي محرمانه و سربسته را امضاء نكنند و ... .اينها همه روشهاي قانوني حفاظت از آثار هنري است. شما هم اگر با به كار بستن اين روشها، احساس آسايش و امنيت مي كنيد، حتماً آنها را به كار ببنديد. اما خود من شخصاً وارد اين مقولات نمي شوم. من ايده هايم را آزادانه و با خيال آسوده بيان مي كنم، و تابحال حتي يكي از آنها هم به سرقت نرفته است. در عوض بجاي آنكه مدام در فكر حفاظت از فكرهايم باشم، وقتم را صرف خلق ايده هاي تازه تر مي كنم. من در كشوي ميزم آنقدر ايده هاي متفاوت دارم كه اغلب آنها را در فيلمها يا برنامه هاي تلويزيوني مي بينم. البته كسي آنها را ندزديده، بلكه طبيعت اين حرفه چنين است. نويسندگان همواره در حال ايده پردازي و خلق داستانهاي تازه هستند. وقتي ايده اي به ذهن شما مي رسد، اصلاً بعيد نيست به ذهن ديگري هم برسد. اگر ايده اي را از دست مي دهيد نگران نشويد. به جايش سه تاي ديگر بسازيد!

همه ما داستان آن نويسنده را شنيده ايم كه نخستين فيلمنامه اش را ميليونها دلار فروخته است، گرچه گاهي نويسندگان جوان هم كارهاي فوق العاده اي انجام مي دهند. اما اين اتفاق بسيار نادر است. اميد بستن به اين روند، مي تواند به مانع بزرگي بر سر راه تلاش و كاميابي شما بدل شود. حقيقت اين است كه موفقيت در هر كاري، از جمله نويسندگي، نيازمند كوشش و تمرين فراوان است. فيلمنامه اول من يك كار كاملاً معمولي بود. اما با تمرين و پشتكار، آنرا بهتر و بهتر كردم. مهارتهاي شما هم از طريق تمرين هاي مداوم ارتقا مي يابند. اگر در ابتداي كار در فكر فروش چيزي در مقياس The Lion King و يا South Park هستيد، بايد آمادگي باخت را هم داشته باشيد. از هدفهاي كوچك آغاز كنيد. مرحله به مرحله جلو برويد و پيش از آنكه پاي خود را روي زمين محكم كنيد، قدم بعدي را برنداريد. اين روش ممكن است براي رسيدن به موفقيت قدري كند باشد، اما در عوض روشي مطمئن و كم خطر است.

وقت خود را براي بازنويسي و اصلاح بيش از حد كارهايتان هدر ندهيد. من شخصاً از نوشتن چندين فيلمنامه بيشتر مي آموزم تا از اصلاح و بازنويسي يك كار. يك قاعده ساده رياضي. اگر شما بجاي صرف چهار سال براي يك فيلمنامه، چهار فيلمنامه در هر سال بنويسيد، در يك بازه مشخص زماني، تجربه نوشتن 16 فيلمنامه بجاي يكي را خواهيد داشت. به شما اطمينان مي دهم كه شانزده تجربه متفاوت در فيلمنامه نويسي، حتماً از شما نويسنده بهتري خواهد ساخت.

و يك پيشنهاد كوچك: هميشه سعي كنيد كوتاه و گزيده بنويسيد و خواننده را به بيشتر دانستن ترغيب كنيد، نه اينكه چنان طولاني و مفصل بگوييد كه او به خواب رود. و به همين دليل ...

حرف آخر

فكر مي كنم حالا ديگر يك تجسم كلي از حرفه نويسندگي انيميشن، و همچنين خلق، پرورش و ارايه يك مجموعه يا فيلمنامه انيميشن داشته باشيد. اما فراموش نكنيد كه دانش را بايد به كار بست. پس سعي كنيد از معلومات خود بهره عملي ببريد. يك مجموعه تلويزيوني بيافرينيد. يك كارتون و يا فيلمنامه آزاد نمونه بنويسيد. چه كسي مي داند؟ شما هم مي توانيد با ذره اي خلاقيت و تلاش و پشتكار فراوان، آينده روشني – به عنوان يك نويسنده انيميشن – بسازيد. اگر موفق شديد، حتماً مرا هم باخبر كنيد. به هر حال علت آنكه نويسندگان مي نويسند همين هاست: تأثير بر مخاطب. و من هم درست به همين علت اين كتاب را نوشتم. هدف من از نوشتن اين كتاب به هيچ وجه اقتصادي نبود، بلكه بيشتر انتقال تجربياتم به كساني بود كه شانس داشتن يك پدر نويسنده و سردبير را نداشتند. براي من هيچ چيز لذت بخش تر از كمك به ديگران نيست. پس شما با دادن خبر موفقيتتان، هرقدر هم كه كوچك، مرا ده ها بار بيش از كمكي كه ممكن است كرده باشم، خوشحال خواهيد كرد.

لازم به ذكر نيست كه در اين كتاب به تمام جوانب و جزئيات كارتون نويسي بطور كامل پرداخته نشده، در نتيجه اگر سؤال يا پيشنهادي در اين مورد داشتيد، مي توانيد به راحتي به من e-mail بزنيد. آدرس e-mail مرا در وب سايتم *شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید* خواهيد يافت. اما، لطفاً سؤالتان را مختصر و مفيد بيان كنيد و از من نخواهيد كه كارهايتان را بخوانم. وكيلم به من اجازه نخواهد داد.

و حالا ديگر وقت آن رسيده كه بگويم «قصه ما به سر رسيد!». من هميشه دوست دارم كارهايم را، با يك عبارت جالب توجه و شوق انگيز به پايان ببرم، و براي فصل پاياني اين كتاب هم مدتها به دنبال كلمات مناسب مي گشتم. اما ناگهان به ياد آوردم كه بهترين جمله را Jim Henson برايم نوشته است. جمله اي در يك نامه تشكر آميز كه پس از خواندن طرح مجموعه Muppet Babies برايم فرستاد. من اين كتاب را با عبارت ساده اما عميق و پرمعناي Jim به پايان مي برم... عبارتي كه همواره كوشيده ام سرلوحه افكار و زندگيم باشد:

ادامه بده و كارهاي خوب خلق كن!
آنچه آدم را تشکیل می دهد، نتیجه ی عمل اوست نه حرفهای او...22
پاسخ
#2
وقت بخير
مقاله جالبي بود اما در جاي مناسب قرار نداشت كه محلش عوض شد و به قسمت آموزشي فعلي منتقل گرديد.
به فیلمنامه نویسی ارج نهیم و علاقه مندانش را تشویق نماییم


پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
در گوگل محبوب کنید :