درود مهمان گرامی! ( - ثبت نام)
شما هنوز ثبت نام نکرده اید؟ یا وارد حساب کاربری خود نشده اید! برای استفاده از تمامی امکانات انجمن لازم است ثبت نام کنیدیا info@scenario.ir    
*نادان بمانید و جستجوگر *

891104مصاحبه با کریستوفر نولان نویسنده و کارگردان Inception
زمان کنونی: 18-9-1395، 09:31 عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: G.Manager
آخرین ارسال: G.Manager
پاسخ 3
بازدید 1551

امتیاز موضوع:
  • 23 رأی - میانگین امتیازات: 3.65
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
891104مصاحبه با کریستوفر نولان نویسنده و کارگردان Inception
#1
*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*
منبع: اینترنت
مصاحبه کننده:جاناتان نولان
ج ن: بیا درباره فیلمنامه صحبت کنیم. مدت زیادی صرفش کردی.
ک ن: فکر می کنم 10 سال
ج ن: ده سال! دارم فکر می کنم اولین باری که درباره ایده این فیلمنامه با من صحبت کردی، کی بود چون نسخه های متفاوت زيادي از سناریوهایی با موضوع جاسوسي از شرکتها بود که تو روشون کار کردی.
ک ن: همینطوره. من توی فکر ایده داستانی سرقت از یک شرکت بزرگ بودم و تصمیم گرفتم بیشتر روی اون کار کنم تا اینکه موضوع رویا رو هم وارد جریانش كردم.
ایجاد ایده اولیه را بطور کامل بخاطر دارم. علاقه من به رویاها از درک این نکته سرچشمه می گیره که وقتی شما در حال خواب دیدن هستید، دنیایی را خلق می کنید که برایتان قابل درک است. و می دانستم که حلقه این خواب و بیداری بسیار شگفت انگیز می باشد. یادمه که یکبار وقتی در دانشگاه بودیم، تو از صبحانه مجانی (اونجا) که ساعت 9 تموم می شد، استفاده می کردی . . .
ج ن:(می خندد) این یکی از قسمتهای مهم زندگی تو هستش.
ک ن: خیلی مهم بود. تو باید تا قبل از ساعت 9 خودت رو به صبحانه می رسوندی و بعدش برمی گشتی که بخوابی چون اون شب تا 4 صبح بیدار بودی. باور کن من خودم صبحانه رو گرفتم و برگشتم تا 2 یا 3 ساعت دیگه بخوابم. و درست در اون لحظه کمی عجیب که در حال دیدن خوابهای درهم و برهم بودم، فهمیدم که میشه رویاهای فعال داشت و درست زمانی که می فهمی در حال خواب دیدن هستی، می تونی اون رو کنترل کنی.
فکر کردم واقعاً چیز جالبی بايد باشه. یادم میاد که یکبار داشتم خوابی می دیدم و به خودم گفتم: "خب یک دسته کتاب داخل قفسه داريم. اگه من یک کتاب از قفسه دربیارم و اون رو باز کنم، می تونم داخلش رو بخونم؟" و تونستم، چراکه ذهن شما لغات کتاب رو براتون بوجود میاره. یا اینکه می تونید در ساحلی قدم بزنید و بعد یک مشت ماسه از روی زمین بردارید و به تمام دونه های اون نگاه کنید و بگید:" ذهن من داره تمام این ذرات میلیوني ماسه ها رو در مشت من قرار میده."
اونچه این موضوع سریعاً بوجود میاره- فرق بین خلق یک چیز و درک یک چیز بوسیله ذهن را فراموش کنید- درک قدرت بالقوه و بی پایان ذهن انسان می باشد. برای من به شخصه این موضوع بدون شك وجود دارد. چراکه ما با قیاس کردن کامپیوتر با ذهن انسان، مدام درحال صحبت کردن درباره آن هستیم. و البته من به موضوعاتی که بتواند این موضوع مقایسه را به چالش بکشد، علاقه مند هستم و دیدن رویا چیزی است که . . .
ج ن: . . . و خواب دیدن هم یک نمونه عالی دراین مورده
ک ن:بله چون ما قادر به خلق یک جهان کامل و مکالمه با شخص دیگر در رویایمان هستیم- احساس می کنید که با شخص دیگری درحال گفتگو هستید اما درواقع این شما هستید که آن مطالب را در دهان آن شخص قرار می دهید.
ج ن: شما با خودتان شطرنج بازی می کنید درحالیکه متوجه نیستید که رقیبتان خود شما هستید.
ک ن: بله و در حالت بیداری این کار را نمی توانید انجام دهید(البته این موضوع درباره شطرنج بازان حرفه ای صادق نیست-مترجم!). هیچ جور مبارزه این شکلی با سایه خودت تو عالم بیداری نمي تونه وجود داشته باشه
ج ن: فکر می کنم اولین باری که فهمیدم بین درک شهودی و خواب دیدن، اختلاف وجود دارد، زمانی بود که تو موضوع را برایم توضیح دادی و البته مطلب بسیار پیچیده ای برایم بود. این واقعاً بینشی جذاب است که ذهن قادر به انجام چه کارهایی می باشد چراکه واقعاً دیدن رویا چیزی فراتر از درک شهودی می باشد. و با این همه نمیشه این موضوع را بطور کامل با تحقیقات انتقادی فراوانی که در این مورد انجام شده است،مطابق کرد.
ک ن: تصور می کنم خواب دیدن به دلیل قائم به ذات بودنش،جذابیتهای علمی خیلی زیادی را ایجاد نکرده است. چون خیلی وابسته به شخص مي باشد
ج ن: این موضوع اسیر و آلوده یک سری نظریه های کمی عجیب و غیر منطقی روانشناسی هم شده است. اما هیچ کدوم از اون نظریات واقعاً علمی نیستند و البته خود ساختار خواب هم باورنکردنیه.
ک ن: آره و البته من معتقدم این ساختارها قابل تحلیل هستند. وقتی خط دانش و فلسفه همدیگر رو قطع می کنند، زمانیکه دانش ذهن بشری به روی لبه دانش فلسفی می رسد، دراینجاست که افراد به حالتی انتزاعی و تجرد گونه می رسد. حالا کاری که فیلم تلاش می کند به آن برسد، نگه داشتن جریان در فضایی علمی و قابل ارتباط و درک می باشد نه اینکه به جریانی انتزاعی و نافهم تبدیل شود. برای استفاده شخصیتهاي فيلم از موضوع خواب دیدن، قوانینی وجود دارد که مرز بين رویا و واقعیتی که به درونش وارد می شوند را تعریف و مشخص می کند. حال شخصیتها با دانستن این قوانین، احساس قدرت بسیار کرده و بصورت کامل آنها را بکار می برند.
ج ن:تو اين قوانين مهم رو وارد كارت كردي چون واقعاً اولين موضوع در اين ارتباط بي اطلاعي شخص از دنيايي كه در حال خواب ديدن آن است، مي باشد. تو اين موضوع را مي بايست بصورت مرز لايه هاي داستانت حفظ مي كردي و خب اين مورد هيجان داستان را به لحاظ اينكه به واتقعيت نزديك هستش، بيشتر مي كنه.
ك ن:بدون شك هنگام نوشتن داستان، من دنبال دليلي بودم تا بتونم اين قوانين رو در آن جاري نمايم. وقتي قسمت اول فيلم ماتريكس رو ديدم، فكر كردم كه واقعاً‌عالي است. اما كاملاً مطمئن نبودم كه محدوديتهاي قدرتي كه كاركترهاي داستان بواسطه خودآگاهي، به آن رسيده بودند را درك كرده باشم.
به عبارت ديگر "سرآغاز" كمي بيشتر از تجربيات روزانه ما درباره خواب مي باشد. اون درباره تجربيات قابل شرح بشري، حرفهاي بيشتري داره. قرار نيست يك حقيت واقعي را به زير سوال ببره. فقط دنبال اينه كه:" خب اگر بتوانيد روياهاي شبانه تان را با ديگران تقسيم نماييد، چه اتفاقي خواهد افتاد؟" و به اين شكل ديدن رويا براي شما به جهاني ديگر تبديل خواهد شد چراكه مي توانيد در آن به ايجاد ارتباط بپردازيد. دقيقاً مثل استفاده از تلفن يا اينترنت. خب من هم پيگير اين موضوع شدم. البته مي بايست قوانيني را وضع مي كردم. يك سري دليل محكم كه بتونه نشون بده دنياي داستان ما يك محل پر هرج و مرج و مغشوش نخواهد بود. و چرا مي بايست در اين خصوص به معماران و افكاري معمارگونه براي خلق اين دنياي رويايي جهت ورود، نياز داشته باشيم.
ج ن:هركسي فوق قهرمان روياهاي خودش مي باشد. اما شخصيتهاي داستان تو مي بايست بوسيله نوعي تخصص و باريك بيني خاص وارد اين روياها مي شدند. مهارتي كه خواب را درمسير مورد نظر آنها جاري نمايد.
ك ن: بله، دقيقاً. اين قصه درباره ظرافت و چيره دستي است و درست ازهمين جا بود كه ايده يك فيلم درباره سرقت، شكل گرفت. من داشتم خودم را وارد دنياي جاسوس بازي شركتها مي كردم اما شما به محض اينكه بخواهيد هنرظريف(!) گول زدن و گمراه كردن شخصي را نشان دهيد، اينجاست كه وارد فيلمهاي با موضوع سرقت خواهيد شد. و وقتي كه كار نوشتن فيلمنامه را شروع كردم، متوجه شدم كه ساختار فيلمنامه هاي مدل سرقت را براي بكار بردن ايده هاي مد نظرم ، استفاده مي كنم. كه به 10 سال پيش بر مي گردد.
مشكلي كه داشتم، درحال مرتفع شدن بود چراكه فيلمهاي در ژانر سرقت بصورت تعمدي داراي سطحي ظاهري و بدون عمق مي باشند. درواقع يك جورايي داراي جذابيت صرف و تنها در خدمت نوعي از سرگرمي ساده مي باشند. و متوجه شدم وقتي شما درباره خواب ديدن صحبت مي كنيد، درباره تجربه فراگير بشري، لازمه كه ستونهاي داستان خود را بر روي منطقي با پيچشهاي احساسي بنا نماييد. پس احتمال خطري كه ما درباره "سرآغاز" با انتخاب گونه مورد نظر، ايجاد مي كردبم- بجاي اينكه فيلم را هم رديف داستانهاي علمي تخيلي (درقالب) جيمزباند يا موارد مشابه آن دربياوريم- اين بود كه بگيم يك فيلم درباره سرقت داريم كه پرداختش كاملاً احساسي مي باشد.
ج ن:به شكلي طنزآلود، اين موضوع خواب را در موقعيتي فرويدگونه بصورتي تصور مي كند كه چطورعميقترين اسرار شما در خوابهايتان نگهداري مي گردد. پس بجاي دزدي پول يا هرچيزي كه در ظاهر وجود دارد، شما به سرقت چيزي بسيار بسيار مهم مي پردازيد. يا مثل اين داستان، القا چيزي بسيار بسيار مهم.
ك ن: خب، وقتي شما به دنيايي كه در فيلم جريان دارد، نگاه مي كنيد، (به اين شكل است كه)ضمير ناخوداگاه شما عيناً شروع به تقويت رازهاي دروني شما در روياهايتان، مي كند. حالا اگر شما در يك خواب مشترك قرار بگيريد و متوجه قوانين آن هم باشيد، ضمير ناخودآگاهتان مي فهمد كه مي بايست در برابر خود و حفظ اطلاعات درونش، ساخنتاري دفاعي را ايجاد نمايد و در نتيجه تقويتي طبيعي بوقوع خواهد پيوست.
حالا از ديد ديگر اگر ذهن ما دچار سستي در حفظ اطلاعات گردد، به تدريج شروع به نشربيشتر اطلاعات خواهد كرد و در اين فضا، شما مدام نسبت به مسايل مختلف احساس ناراحتي خواهيد نمود.
مثلاً شخصیت "کاب"، با مسایلی که داره، لایه های شخصیتیش درطول فیلم روشن می شوند. و "آریادنی"، شخصی است که مدام درباره او کنجکاوی می کند. و ایده (مورد نظر ما می گوید) چنین شخصی که مدام چنین کاری را انجام می دهد، در رویاهایش قویتر هم خواهد بود. اما با این وجود درحال قدم گذاشتن در مسیری هستند که بیشتر آسیب پذیر است چراکه ضمیر ناخودآگاهشان به تمامی حساسیتها و مواردی که ممکن است در آن دنیا برایشان اتفاق بیافتد، اگاهی دارد. نکته اینجاست که آنها در این دنیا معصوم نیستند.
ج ن:بیا به جریان نوشتن داستان برگردیم.10 سال! چی شد که دوباره سراغش اومدی؟
ک ن: من وقتی یک فیلم را تمام می کنم، باخودم فکر می کنم که کاربعدیم چی می تونه باشه؟ نسخه اولیه "سرآغاز" را نوشته بودم و دوباره شروع به خوندنش کردم. سناریو را به "Emma Thomas" نشون دادم و گاهی اوقات هم به تو نشونش می دادم تا نظرات جدیدی روش بگیرم. اما واقعاً نمی دونستم که چطور تمومش کنم تا اینکه فهمیدم ضد قهرمان داستان باید همسر طرف باشه.
ج ن:ضدقهرمان اساساً شریک او هم بوده است.
ک ن: بله همینطوره. یه جور اثر هنری فیلمهای این شکلی. رفیقی که درابتدا شریک درجرم است، به او خیانت می کند و باقی ماجرا. اما به این شکل، کار را از نظر حسی به جای درستی نمی برد. پیچشی که لازمه قصه بود درش ایجاد نمی شد. و به محض اینکه در نقش همسرش قرار گرفت، همه چیز رو به یکباره جلوی من قرار داد. این موضوع، قصه را خیلی خیلی، بهتر می کرد.
ج ن: یه جور باز شدن قفل انتهای فیلم برای تو
ک ن: کاملاً قفل آخر فیلم را باز کرد. کاملاً چیزی در اختیارت گذاشت که بتونی چیزی رو بسازی که مخاطب بیشتری با اون همراه بشه. چراکه به نظر من هر وقت بخوای به دنیایی اسرار آمیزو یا پر راز داستانهای پیچیده علمی وارد بشی، یا فیلمهای سرقتی و یا فیلمهای نوآر، مخاطبین شما طیف کمتری را دربر می گیرند. درعوض اگر بخواهی سراغ یک فیلم بزرگ بری، باید بتوانی قصه فیلم را با تجربه ای قابل درک و فراگیر برای تمام افراد، شکل دهی. به همین دلیل بود که این همه برای من طول کشید.به محض اینکه فهمیدم "مال" باید همسرش باشه، قصه کاملاً برایم قابل تعریف شد.
ج ن:(می خندد) یک از افرادی که فیلم را دیده و تحسینشم کرده، به من گفت فکر ازدواج با شخصیت فیلمهای شما همیشه خیلی خیلی بد شگون است. اگه حساب کنی می بینی که در اکثر اونها طرف یا همسر مرده داره، یا معشوقه مرده، یا نامزده مرده.
ک ن:آره، درسته که توی چندتا از فیلمنامه هام همسرها مرده اند، اما شما دارین سعی می کنید ترسهای قابل تعریفتون را در این چیزها قرار دهید. این همان فیلم نوآر است و من فکر می کنم "سرآغاز" یک فیلم نوآر است. شما موضوعاتی را که در زندگی واقعی بهشون اهمیت می دید و یا در مورد اونها نگرانی دارید، را جمع آوری می کنید و به شکل قیاسی وارد یک قصه . . .
ج ن: . . . خانوادگی جهانی می کنید. و تا اونجایی که ممکنه بزرگ و وسیع
ک ن: البته با پایانی خوش. مردم به اینجور داستانها به شکلی سطحی برخورد می کنند و من نمیدونم چه جور دیگه ای میشه روشون اسم گذاشت.
ج ن: این داستانها خوراک (مردمند).به خاطر همینه که خیلی از این داستانها بر همین اساس نوشته می شوند. و خوشبختانه همیشه بنظر یه چیز تازه و جدید می تونی توشپید کنی.
ک ن: آره،خوشبختانه.
ج ن:نویسندگی در کنار کارگردانی چطوره؟ سخت نیست؟
ک ن:به نظر من سخت نیست چون روی هر پروژه ای که کار می کنم، حالا چه با تو باشه یا با یک شخص دیگه،( مثلاً برای فیلم "بی خوابی" با Hillary Seitz کار کردم)، آخرین بازنویسی فیلمنامه را خودم انجام می دهم.و همین باعث میشه داستان کاملاً در ذهن خودم، دردستان خودم(هنگام تایپ)، در کامپیوتر خودم و خلاصه در تمام کارم جاری بشه. و همین به من اجازه میده که با اون مثل یک کاری که از صفر شروعش کردم، مواجه بشم.
ج ن: اما این یکی مال خودت بود.ایده ای که ده سال با توبود. فرقی هم داشت؟
ک ن:نه برام فرقی با یک اقتباس یا طوری که توضیح دادم نداشت. مثلا در Memento، تو داستان کوتاه رو به من دادی اما از اون لحظه به بعد، باید این کار رو با تعلق خاطری کامل، بفکر ساختش می بودم. درمورد "سرآغاز" هم با اینکه از ابتدای کار، خودم درگیرش بودم و مال خودم بود، اما کارهای رسمیش را با همان سرعتی انجام دادم که درباره کارهای دیگران انجام می دادم. پس واقعاً فرقی برای من ندارد.
تفاوت تنها در اینجاست که وقتی شما روی ایده خودتون کار می کنید، می تونید زمان بیشتری رو به بررسی و تحلیل کار بپردازید. درحالیکه مثلاً وقتی باهم درحال نوشتن کاری هستیم، من نگاهی به کار تو می ندازم-و در یک بازه زمانی کمتر-نکات مورد نظر و تحلیلم رو به کارت منتقل می کنم. پس این بده بستون وجود خواهد داشت و مرتب باید در زمان خیلی کمتری کارت رو تموم کنی. البته وقتی ماهها و ماهها و ماهها روی کار خودت داری تلاش می کنی، خیلی سختره که بخوای بیطرف باشی. . . .
ج ن:درباره کار با بازیگرها بگو. این فیلمی بود که تعدادی هنر پیشه عالی رو با شخصیتهای عالی در کنار هم قرار دادی. چقدر کار می بره تا این دو وجه در کنار هم قرار بگیرند؟
ک ن:بازیها فوق العادس. من شانس خوبی که داشتم، در تمام فیلم هام با بازیگرای بزرگی روبرو بودم. مشخصاً با تعداد زیادی شخصیتهای جانبی، یک هنر پیشه فوق العاده می تونه کارش رو به شکل کامل انجام بده و بگونه ای خط به خط فیلمنامه رو برات بصورت عالی بازی می کنه که اصلاً انتظارش رو نداشتی. از اونجایی که حقایق وجودی قهرمان شما خط دهنده اصلی داستان است، به همین خاطر احساس تعلق خاطر بیشتری به او دارید. مثلاً کار لئوناردو دی کاپریو در این فیلم خیلی شبیه کار Guy Pearce در فیلم Memento بود. او باید به کمک احساسش پازل رو برای تماشاگر مرتب می کرد و اونهارو در طول فیلم به جلو می برد. دی کاپریو هم شخصیت سازی را بصورت جدی انجام داده بود.

(ادامه دارد)

*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*
به فیلمنامه نویسی ارج نهیم و علاقه مندانش را تشویق نماییم


پاسخ
#2
ایا این ادامه دارد یا ندارد؟!!
عاشق ژانر وحشت - فانتزی - تریلر - هجویه و فیلمنامه هایی
هستم که حرفی برای گفتن ندارن!!!
ولی ملت رو حداقل برای یه ساعت از دنیای پر از مشکلاتشون جدا می کنن!
پاسخ
#3
با عرض پوزش فراوان نه :(
به فیلمنامه نویسی ارج نهیم و علاقه مندانش را تشویق نماییم


پاسخ
آگهی


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
در گوگل محبوب کنید :