درود مهمان گرامی! ( - ثبت نام)
شما هنوز ثبت نام نکرده اید؟ یا وارد حساب کاربری خود نشده اید! برای استفاده از تمامی امکانات انجمن لازم است ثبت نام کنیدیا info@scenario.ir    
*نادان بمانید و جستجوگر *

چگونه داستان طنز بنویسیم
زمان کنونی: 20-9-1395، 11:56 عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: mehrbod
آخرین ارسال: mehrbod
پاسخ 8
بازدید 8254

امتیاز موضوع:
  • 49 رأی - میانگین امتیازات: 3.27
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
چگونه داستان طنز بنویسیم
#1
IranianAnimation.com
چگونه داستان طنز بنویسیم

طنزنویسی را نمی شود گرفتار قاعده و قانون کرد.چون در سایۀ شکستن قاعده هاست که شکل می گیرد و آفریده می شود.ولی در هر حال،یک داستان طنز،ویژگی هایی دارد که با شناختن آنها،می توان دریافت که یک داستان طنز چگونه خلق می شود و چطور می شود آن را نوشت:

۱- بیرحمی، لازمۀ طنزنویسی

طنزنویسی، بیش و پیش از آن که "تکنیک"را پشتوانۀ خود داشته باشد، برخاسته ازنوعی"نگاه"است. طنزنویس، این قدرت را دارد که از موضعی فراتر،با فاصله،نقادانه و بیرحم به سوژه نگاه کند.این نگاه،بیش از آن که حاصل تمرین و ممارست باشد، یک توانایی ذاتی در برخی افراد است.بنابراین طنزنویسی چیزی نیست که بتوان آن را آموخت،بلکه می توان آن را پرورش داد .اگر نمی توانید فاصلۀ انتقادی با سوژه بگیرید و مدام احساساتی می شوید،سراغ طنزنویسی نروید!

۲- تکلیفتان را با طنز مشخص کنید

طنز نسبی است.بستگی به درک و تلقی افراد دارد.هر چه عمیق تر باشد و در لایه های اثر بیشتر پنهان باشد و کمتر به چشم بیاید،نسبیت آن بیشتر است.اثری را که ممکن است از نظر شما طنز تلقی شود ،ممکن است دیگری بخواند و بگوید:"خب!این طنزش کجاست؟!"این امر،در مورد بخشهای دیگر ادبیات داستانی صادق نیست.یک اثر در ژانر پلیسی یا معمایی یا وحشت،قوی یا ضعیف،یا متعلق به آن ژانر است یا نیست.ولی در مورد طنز،قضیه فرق می کند.ممکن است یک اثر از دید شما طنز باشد و از دید دیگری،نه.بستگی به تعریف و برداشت مخاطب از طنز دارد.

۳-ایده اولیه، حس تضاد

یک اثر طنز هم مثل هر اثر داستانی دیگری با یک ایدۀ اولیه همراه است، تصویری هر چند گنگ از یک ناپایداری که در ذهن حک شده است.این ایده، درداستان طنز همیشه با حس تضاد پیوند می خورد. هر اثر طنز،یک کشف است:کشف یک تضاد در محیط درون یا پیرامون هنرمند که به زبان می آید و قالب داسنان به خود می گیرد.شما در داستان طنز،باید ابتداتضادی را حس کنید تا آن را در قالب روایت بازگو کنید وکار را پیش ببرید.این تضاد می تواند در ذهن و فکر شما رخ دهدوحاصل یک حس درونی باشد،و یا ممکن است متاثر از محیط پیرامونی تان باشد.هر اثر طنز،از درک این تضاد آفریده می شود.سپس بر اساس آن،پیشبرد داستان،شخصیت سازی ،نتیجه گیری و...رخ می دهد.البته هر تضادی ممکن است به آفرینش طنز منجر نشود ولی وقتی با این حس در قالب و با زبانی نو "بازی " کنید،به طنز می رسید.

۴-انتخاب قالب، مهمترین گام

یافتن قالب و ظرف مناسب برای ایدۀ اولیه،مهمترین بخش طنزنویسی است.طنزنوشتن بیش از هر بخش دیگر ادبیات داستانی بر تعقل استوار است و آگاهانه آفریده می شود.این آگاهی (که در تمامی لحظات خلق اثر حضور دارد) ابتدا در یافتن قالب است که نمود پیدا می کند. ابتدا از خود بپرسید که ایدۀ اولیه ام مناسب برای چه قالب،ظرف یا ژانری است؟کدام بهتر جواب می دهد؟آیا ایدۀ فلسفیم را در ژانر معمایی بریزم بهتر جواب می دهد(چندان که بهرام صادقی در"با کمال تاسف"،"وسواس"و برخی دیگر از داستانهای کوتاه خود آزموده است)یا بهتر است آن را مثلاًدر قالب ژانر تخیلی بازگو کنم(چندان که در بسیاری از داستانک های جیمز تربر می بینیم)؟ ممکن است این تلاش مدتها طول بکشد،تا به این نتیجه برسید که ایدۀ اولیه تان به چه قالبی بیشتر می آید و با آن بیشتر هماهنگ است.

صادق هدایت ایدۀ هجو کلیۀ مظاهر قدرت را در قالب روایت تاریخی "توپ مرواری" برد که بی شک ایدۀ او جز در آن قالب قابل پرداخت نبود.این قالب را پیش از آغاز نگارش کتاب ،حساب شده انتخاب کرده بود و به دوستانش گفته بود که می خواهم یک روایت تاریخی بنویسم،چون حرفهایم را در قالب دیگری نمی توانم بیان کنم .کافی است به یاد قلعۀ حیوانات یا 1984 جورج اورول بیافتید تا به اهمیت انتخاب قالب مناسب برای یک ایده و سوژه و تاثیر آن در ماندگاری اثر داستانی طنزپی ببرید.اورول 1984 را با هدف نقد سیاستهای استالین نوشت ولی قالب و پرداخت چنان قوی بود که اثر از زمان و مکان خاصی فراتر رفت و جاودانه شد.

۵ - طنز کلامی

مخاطب در یک اثر طنز،چیزی را می بیند که سر جایش نیست و این،او را به خنده می اندازد.بخشی از این "سر جایش نبودن"می تواند جدا از سوژه،در زبان اثر متجلی شود.

بازی با کلیشه های زبانی آشنا و بازسازی آنها،استفاده نابجا از ادبیات رسمی یا محاوره ای،غلط نویسی و یا غلط گویی تعمدی،استفاده از تعابیر طنز آمیز برای توصیف صحنه و شگردهای دیگر در واژگان و کلام، در تشدید فضای طنز در اثر موثر است.شما در نگارش اثر طنز،همان طور که در موضوع و سوژه و ماجرا مخاطب را غافلگیر می کنید، در زبان نیز می توانیدهمین غافلگیری را به کار ببرید،تا به تعمیق حس طنز کمک کنید،حتی در طنز می توانید به "واژه سازی "هم روی آورید یا مفاهیم نو را بر کلمات سوار کنیدکه چه بسا در زبان معمول و رایج مردم هم کم کم به کار بروند. کافی است به معروفترین رمان معاصر طنز فارسی(دایی جان ناپلئون)مراجعه کنید تا ببینید زبان روان،شوخ و استفاده دقیق از کلمات و بار کردن مفاهیم جدید بر آنها،تا چه حد در خواندنی کردن کتاب و سپردن آن به حافظۀ جمعی نقش داشته است،تا آنجا که عباراتی مثل:"کار،کار اینگیلیساست" در محاورات روزمرۀ ما،به صورت ضرب المثل درآمده است!البته طنزعبارتی را آگاهانه وحساب شده به کار ببرید وگرنه به لودگی پهلو می زند و مخاطب را پس می زند. یعنی طنز کلامی باید در خدمت ارائۀ ایده و نظر اصلی اثر باشد و نباید در بکار گیری آن زیاد دست و دلبازی به خرج بدهید.

۶- شخصیت پردازی

شخصیتهای آثار طنز،اغراق آمیزند.این اغراق را می توانید از طریق کوچک نمایی یا بزرگ نمایی شخصیت ها انجام دهید.آدمهای آثار طنز،یا کوچک تر از آنند که در دنیای واقعی به نظر می آیند،یا بر عکس،بزرگ تر از اندازه خودشان در عالم واقع هستند.(البته معمولاً سایزی که آثار طنزبرای شخصیتها می سازند مناسب ترشان است،تو گویی طنز نویس نقاب از هیکل ظاهری افراد بر می دارد!)در هر حال اثر طنز هر چند واقع نما باشد یا سرگذشت آدمهای واقعی را به تصویر بکشد در سایۀ همین بزرگ نمایی یا کوچک نمایی، تصویری اغراق شده از آنها را نمایش می دهد.

کنشهای شخصیتهای اثر طنز،مناسب و متناسب با شخصیت های آنها در عالم واقع نیست و دچار بی تناسبی و تضادند.اینجاست که پای شگردهای طنز مثل "حماسۀ مضحک" به میان می آید:هجو شخصیتی که دچار خودبزرگ بینی است در سایۀ آفرینش مضحک فضایی حماسی. برای مثال شخصیت دن کیشوت که با وجود ناتوانی، غرق در خیالات خود است و می خواهد به دورۀ شکوه شوالیه گری بازگردد و در عالم اوهام آسیاب های بادی را دشمن می پندارد .نمونۀ روشن دیگری از حماسۀ مضحک،مثنوی موش و گربۀ عبید زاکانی است و قضیۀ عابد و زاهد شدن گربه که با لحنی حماسی ادا می شود و در نهایت مخاطب می بیند که توبۀ گربه، مضحکه ای بیش برای چپاول موشان نبوده است!

البته این اغراق در شخصیت سازی را باید دقیق انجام دهید. شخصیت باید در عین اغراق آمیز بودن، باور پذیر باشد وگرنه اثربخشی خود را از دست می دهد و سمت و سوی کاریکاتوریستی به خود می گیرد که همذات پنداری مخاطب را برنمی انگیزد.قدرت و قوت شخصیت طنز،در سایۀ حرکت آکروباتیک او روی بند اغراق و واقع نمایی شکل می گیرد.شخصیت اثر داستان طنز ،ما به ازای واقعی ندارد،چون در ساخت آن،مبالغه شده است ولی نمادی اغراق شده از مابه ازای واقعی خود است و از این رو و در عمق خود،شخصیتی واقع نماست و برای مخاطب ،شخصیتی خیالی نیست و چه بسا خود را در آینۀ او ببیند. مثلاً "چرویاکف"شخصیت اول داستان"یک شب خوش"چخوف،یک تیپ کاملاًآشناست،کارمندی دون و ساده،بی هیچ تشخٌص خاصی.او شبی در سالن تئاتر غفلتاًعطسه می کند و از این که می بیند مدیر کل ادارۀ راه،جلوی او نشسته است از این عطسۀ خود شرمنده می شود و چنان ابراز و احساس شرمندگی را تداوم می دهد تا در نهایت دق می کند و می میرد!این اغراق در شخصیت پردازی چنان ماهرانه و واقع نمایانه صورت گرفته است که برای مخاطب پذیرفتنی به نظر می آید و چه بسا خود را در آینۀ اعمال و رفتار چرویاکف می بیند!

در آثار طنز،گاه تضاد در شخصیت سازی،در آفرینش شخصیتهای متضاد در آثار متجلی می شود.دم دستی ترین نمود این شگرد،در آثار سینمایی از رهگذر خلق دو شخصیت متضاد از نظر فیزیک بدنی و خصوصیات(لورل و هادردی،چیچو و فرانکو ...)دیده می شود و در آثار داستانی،از رهگذر برخورد میان تیپ های متضاد ،طنز در کلام و موقعیت آفریده می شود.نمونه روشن آن،شخصیت دن کیشوت و سانچو پانزا در رمان دن کیشوت است .دن کیشوت آدمی خیالپرداز و دچار اوهام است و سانچوپانزا شخصیتی واقع بین و ساده دل ولی مطیع ارباب .بخش مهمی از طنز این اثر،از رهگذر برخورد میان این دو است که شکل می گیرد و آفریده می شود.

بسیاری از طنزنویسان از رهگذر آفرینش شخصیت غیر قابل پیش بینی در اثرشان به طنز می رسند.معمولاًکنش و واکنش این شخصیت،در جهت عکس پیش بینی مخاطب حرکت می کند و در نتیجه تعجب مخاطب را بر می انگیزد و همین امر موجب خندۀ او می شود.چون کاری می کند که مخاطب انتظارش را ندارد.در هر حال،چه شخصیتتان قابل پیش بینی باشد و چه غیر قابل پیش بینی،قرار دادن او در موقعیتهایی که در آن غرابت در رفتارو یا کلام رخ دهد،ضروری است.

۷- غافلگیری در گره گشایی

یک گره گشایی غافلگیر کننده و تکان دهنده،قوی ترین گزینه برای بخش پایانی داستان طنزشماست.تعجب،موتور خنده است و در داستان طنز این تعجب در غافلگیری نهایی به اوج خود می رسد. آخرین جمله داستان طنز، باید به ذهن مخاطب ضربه بزند و او را غافلگیر کند.

۸- بازی با قواعد و قوانین

در داستان طنز،آموزشهای کلاسیک داستان نویسی رنگ می بازند.چرا که طنز،عرصۀ ممکن ساختن ناممکن هاست.در طنز،شما مجازید که قالبهای ممنوع در داستان نویسی را به کار بگیرید و مخاطب را با خود در لذت این ورود به حریمهای ممنوعه شریک سازید!می توانید کار را یکسره در قالب زبان خشک و غیر منعطف و غیر داستانی اداری بنویسید،از غلط نویسی عمدی استفاده کنید ،زبان گزارشی به اثر بدهید و جا به جا،حکم های کلٌی صادر کنید.به سبک و سیاق انشاهای دورۀ دبستان،توصیفات شدید و غلیظ به کار ببرید.می توانید اثر را در قالب مقاله های مستند و مستقیم بنویسید .می توانید وقایع جزئی و کلی مربوط به خودتان را بی هیچ تخیل و تکنیک روایی به قلم بکشید،کارهایی که در کلاسهای داستان نویسی ،پیوسته شما را از آن برحذر می دارند.آن وقت از این همه غلط نویسی تعمدی غرق در لذت شوید و مخاطب را هم در این لذت شریک کنید!البته از فرمان های طنزنویسی هم غافل نشوید.چرا که برای گذر از تجربه های دیگران و آزمودن افقهای تازه، لازم است که ابتدا بر شگردهای آزموده شده که حاصل قرنها و قرنها تجربه بزرگان طنز ادبیات فارسی است مسلط شوید. در نهایت خدا را چه دیده اید،شاید با آفرینش اثرتان،شگردی بر این شگردها افزودید!بهرام صادقی می گوید:"هنرمند باید چیزی از خود به دنیا اضافه کند،ولو این که یک مثقال باشد.

آنچه آدم را تشکیل می دهد، نتیجه ی عمل اوست نه حرفهای او...22
پاسخ
#2
سلام مطلب خوبی کلی استفاده کردم ممنون
پاسخ
#3
درود
تشکر از مطلب مفیدتان
نوید ربیعی پست الکترونیک:navidrabiee@yahoo.com
پاسخ
آگهی
#4
سوژه یابی طنزنویسی
نویسنده : الف مهر

چگونه سوژه طنز بیابیم؟

ز ما در اینجا به شما آموزش می‌دهیم تا بدانید سوژه داریم تا سوژه و با بعضی سوژه‌ها هرقدر هم که مسخره باشند نمی‌شود شوخی کرد. فقط باید نگاه کرد و آه کشید. برای سوژه‌های نابی که همینطور بی‌مصرف روی زمین مانده است و بیات می‌شود.
با این مقدمه می رویم سراغ انواع سوژه و خصوصیات آنها:

1- افراد و شخصیتها:

اولین و ساده‌ترین نوع سوژه‌یابی به شخصیتهای سیاسی مربوط می‌شود. روش کار بسیار ساده است. کافی است اخبار روز را بخوانید، تعدادی از جملات بعضی شخصیتها را نقل قول کنید و نام خود را به عنوان طنزنویس پایین مطلب بنویسید. اما اشکال کار اینجاست که در رعایت حد و حدود ناچارید تا اندازه‌ای قضاقورتکی عمل کنید. چون این مساله هیچ قانون و معیار مشخصی ندارد و بیشتر به بلغمی مزاج بودن یا نبودن سوژه و خیلی چیزهای دیگر بستگی دارد.

تنها روش درک اینکه در شوخی با یک شخصیت سیاسی زیاده روی کرده‌اید یا نه؟ به این صورت است:

کار را از مزاحهای بی‌مزه و محکمه‌پسند شروع کنید و کم کم غلظت آن را تا شوخی دستی بالا ببرید. اگر یک شب حدود ساعت 30/3 نیمه شب که سرتان زیر پتو است، ناگهان بدون دلیل موجه بوی ناخوشایندی شبیه بوی فلفل به بینیتان خورد و یک نفر شما را از زیر پتو بیرون کشید و چشم‌بند زد و با خود برد، بدانید در طنزی که روز قبل نوشته‌اید، کمی زیاده روی کرده‌اید. البته هرگونه عواقب این نوع طنزنویسی به عهده‌ی خودتان خواهد بود.

2- گروه ها و اصناف:

نوع دوم سوژه‌ها گروه‌ها و اصناف هستند. پیدا کردن سوژه مناسب از این نوع به چند دلیل سخت‌تر است. اول اینکه گروه‌ها مثل شخصیتهای سیاسی نیستند و احتمال اینکه تمام اعضای یک گروه یا صنف همزمان حرفهای خنده‌دار یا ابلهانه بزنند، خیلی خیلی کم است. دوم اینکه موضعگیری‌های اصناف و اتحادیه‌ها و گروه‌های مشابه معمولا حساب و کتاب دارد و چون این گروه‌ها در قبال حرفهایی که می‌زنند، مسئولند؛ به ندرت ممکن است بتوان حرفهایشان را دستمایه طنز قرار داد


3- قومیت‌ها و گروه‌های بزرگتر:

به طور کلی اگر نمی‌خواهید کار دست خودتان بدهید، بهتر است از طنزنویسی در مورد گروه‌هایی بزرگتر از «نیکوتینی‌های گمنام» صرف نظر کنید. خوبی «نیکوتینی‌های گمنام» این است که اگر بخواهند از شما شکایت کنند، دیگر گمنام نیستند و در نتیجه نمی‌توانند ادعا کنند به آنها توهین کرده‌اید.

از نیکوتینی‌های گمنام که بگذریم اگر به سراغ گروه‌های بزرگتر یعنی قومیت‌ها بروید، کافی است سوژه‌ی طنز شما مثلا ترک، فارس، کرد، بلوچ، عرب یا گیلک باشد تا یک جای مملکت آشوب به پا شود. گذشته از این نوشتن در مورد قومیت‌ها به نسبت طنز سیاسی عواقب سخت‌تری برای شما خواهد داشت. چون وقتی شما در مورد سیاست طنز می‌نویسید، اول حکومت شما را دستگیر می‌کند. بعد مردم اعتراض می‌کنند. ولی وقتی در مورد مردم طنز می‌نویسید، اول مردم اعتراض می‌کنند؛ بعد حکومت شما را دستگیر می‌کند. پس اولی بهتر است.

4- حوادث:

حوادث انواع و اقسام مختلفی دارد و هر کدام هم حکم مخصوص به خود را دارد. ابتدا باید نوع حادثه را تشخیص دهید:

فاجعه: بدترین و شدیدترین نوع حوادث است. اگر در تیتر خبر کلمه فاجعه به کار رفته است، حتی فکر سوژه قرار دادن آن را هم از سر به در کنید و کلا بی‌خیال موضوع شوید. با این چیزها نمی‌شود شوخی کرد:
فاجعه اخراج یک دانش‌آموز محجبه از زمین بازی در یکی از مدارس فرانسه
فاجعه در رفتن کتف یک فلسطینی هنگام سنگ‌پرانی به پلیس اسراییل حادثه دلخراش: این نوع حادثه به اندازه فاجعه ناراحت‌کننده نیست و تنها یک خراش به جا می‌گذارد که بعد از مدتی فراموش می‌شود مثال:
حادثه دلخراش سقوط هواپیمای توپولوف
حادثه دلخراش سقوط هواپیمای آنتونوف
حادثه دلخراش سقوط هواپیمای ایلیوشین
حادثه دلخراش سقوط هواپیمای C130

این حوادث به اندازه نوع اول حساس نیستند و طنز نوشتن در باره این موضوعات اگر اسمی از مسئولین حادثه به میان نیاورده باشید به جایی بر نمی‌خورد. اما نوشتن درباره‌ی این موضوعات تبحر زیادی لازم دارد تا طنز شما به مطلبی آزاردهنده و بی‌مزه تبدیل نشود. پس بهتر است از نوشتن در مورد این قبیل سوژه‌ها هم خودداری کنید.

واقعه ناگوار: این نوع حوادث در واقع حوادثی هستند که به اندازه نوع اول حادثه نیستند. در تیتر خبر به جای فاجعه از کلماتی نظیر ناگوار استفاده می‌شود و دانشمندان در مورد اینکه آیا این قبیل حوادث حادثه هستند یا نه اختلاف نظر دارند. برای اطلاع از این حوادث باید اخبار صدا وسیما را تا آخر تماشا کنید تا شاید قبل از پیش بینی وضع هوا چیزی در این مورد گفته شود مثل:
واقعه بگی نگی ناگوار قتل عام 300 تظاهرکننده مسلمان در کشور دوست و برادر چین
واقعه کمی تا قسمتی ناگوار کشتار مسلمانان چچن توسط روسیه
واقعه حالا شاید بشود گفت ناگوار کشتار مردم تفلیس توسط ارتش روسیه
البته همانطور که گفته شد این حوادث زیاد هم حادثه نیستند ولی به دلایلی که من نمی‌دانم چیست و دوست هم ندارم بدانم چیست بهتر است در این موارد هم به فکر طنزنویسی نیافتید.

5- رسوایی:

مسایل حیثیتی یکی از سوژه‌های مورد علاقه طنزنویسان در همه جای دنیا است. این نوع سوژه‌ها به دو دسته تقسیم می‌شوند: ر

سوایی‌ها و شایعات به عنوان مثال:
رسوایی کاخ سفید در گفتن فلان حرف که ما خوشمان نیامد
رسوایی سکوت مجامع بین‌المللی و نگفتن فلان حرف که ما خوشمان می‌آمد

شایعات هم مسایلی نظیر این است:
شایعه پناهندگی فرزند فلان مسئول بلندپایه در آمریکا یا فلان کشور اروپایی،
شایعه بالا رفتن نرخ تورم،
شایعه گم شدن یک میلیارد دلار از درآمد نفت،
شایعه سوراخ بودن ته صندوق ذخیره ارزی،
شایعه پخش پول بین نمایندگان مجلس توسط معاون رییس جمهور،
شایعه قلابی بودن مدرک فلان معاون فلان رییس جمهور،
شایعه سرقت علمی فلان وزیر و ....

نوشتن در مورد مسایلی که تحت عنوان شایعات طبقه‌بندی می‌شوند بسیار جذاب است، ولی چندان عاقلانه نیست. نوشتن در مورد رسوایی‌ها هیچ نوع خطری به دنبال ندارد و البته به احتمال زیاد هیچ نوع جذابیتی هم نخواهد داشت. در نتیجه بهتر است نوشتن در مورد این نوع سوژه‌ها را هم فراموش کنید.

6- تجاوز:

موضوع تجاوز بسیار پیچیده و تخصصی است و بحث در مورد آن نوشته مستقلی می‌خواهد. تجاوز بر حسب این که کی به کی تجاوز کرده باشد، هدف از تجاوز چه باشد، کسی که مورد تجاوز قرار گرفته چه جور آدمی باشد، قبل از مورد تجاوز قرار گرفتن چه کاری کرده باشد، یا قصد داشته که چه کاری کرده باشد و محل تجاوز کجا باشد و شرایط تجاوز استاندارد باشد یا نباشد، انواع و اقسامی پیدا می‌کند که بحث در مورد آن در این مختصر نمی‌گنجد. اما به عنوان یک توصیه کلی بهتر است این مورد را هم بی‌خیال شوید

7- خود شما:

این مورد دم دست‌ترین و بی‌خطرترین سوژه است. می‌توانید خودتان را سوژه کنید و یک شکم سیر به ریش خودتان بخندید و مطمئن باشید هرگز شاکی خصوصی نخواهید داشت

*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*
آنچه آدم را تشکیل می دهد، نتیجه ی عمل اوست نه حرفهای او...22
پاسخ
#5
*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*

هفت نکته در طنز
علاقه‌مندان طنز و حتي طنزنويسان به صورت اصول پذيرفته شده طنزنويسي مطرح است. در اين نوشته درباره اين تصورات و برخي نكته‌هاي ديگر در عالم طنزپردازي تأملاتي خواهيم داشت.
***
1ـ وقتي يك مسابقه پرهيجان فوتبال برگزار مي‌شود ميليونها چشم به صفحات تلويزيون خيره مي‌شوند و دهها هزار نفر در استاديوم به هيجان مي‌آيند و فرياد مي‌زنند و پايين و بالا مي‌پرند. شايد از ميان تماشاگران و علاقه‌مندان ميليوني فوتبال كمتر كسي به اين نكته بينديشد كه آنچه در زمين چمن روي مي‌دهد، برد و باخت و كسب عنوان، اصل قضيه نيست، اصل قضيه همان تابلوهاي تبليغاتي كنار زمين است، همان تبليغات روي لباس بازيكنان است، همان آگهي‌هاي زيرنويس تلويزيوني است و تمام بازيها براي آن است كه اين آگهي‌ها در معرض چشم و گوش ميليونها نفر باشد.
طنزپرداز در همه بازيهاي پرهيجان دنيا، چه بازيهاي ورزشي و چه بازيهاي سياسي و علمي و فلسفي و حتي عاطفي و عاشقانه، با خونسردي و هوشمندي به حاشيه‌ها و كناره‌ها خيره مي‌شود تا اصل قضيه را كشف كند و با زباني شيوا درباره آن حرف بزند. بنابراين اگر در ميان تماشاگران ميليوني انواع بازيها كسي را ديديد كه هيجان‌زده نيست و فرياد نمي‌زند و بالا و پايين نمي‌پرد و تنها اخم كرده يا لبخند ملايمي بر لب دارد احتمال دارد كه طنزپرداز باشد.
2ـ وقتي در عالم بازيهاي سياسي تعارفات معمول كنار مي‌رود و افشاگري و بي‌پروايي و تيترهاي جنجالي به ميدان مي‌آيد آيا مجالي براي كنايه و بيان ضمني و حاشيه‌پردازي مي‌ماند؟ و اگر قرار باشد كه تيتر درشت روزنامه صريح و بي‌پرده معايب و كاستيهاي رقيب را عيان كند آيا دستمايه‌اي براي طنز نوشتن و نيش و كنايه زدن باقي مي‌ماند؟ اين نوع پرسشها معمولاً براي طنزپردازاني مطرح است كه گمان مي‌كنند طنزنويسي يكي از روشهاي مؤثر در مجادلات سياسي است و طنزپرداز مانند يكي از اعضاي احزاب و جناحهاي سياسي عمل مي‌كند و هنر خويش را به خدمت مي‌گيرد تا انديشه سياسي مطلوب خود را ترويج كند و كاستيهاي رقيب را باز گويد و به هر حال در اين بازي پرهيجان او بايد طرف آبي باشد يا قرمز.
باري اگر طنزپرداز از منظري فراتر به جهان نگاه كند درمي‌يابد كه دغدغه اصلي او انسان است، انسان فارغ از رنگها و طبقات و شاخصه‌ها و تمايزات معمول، بنابراين به سادگي براي ورود به بازيهاي معمول مجاب نمي‌شود. طنزپرداز شرايط موجود زيستن را با شرايط مطلوب و كمالي انسان قياس مي‌كند و در قياس خويش بازيها و بازيچه‌ها و سرگرميهاي ساده‌لوحانه انسانهاي به ظاهر جدي و متشخص و اتوكشيده را درمي‌يابد و بيان مي‌كند و همگان را به تماشا دعوت مي‌كند تا بر اين غفلت بزرگ انسان لبخند بزنند.
3ـ خط قرمز از كجا مي‌آيد و طنزپرداز در برابر آن‌چه بايد بكند؟ برخي از طنزنويسان هيجان زده گمان مي‌كنند كه اگر طنزپرداز در اطراف خط قرمز حركت كند با انواع ترفندها و هنرنماييها از آن عبور كند و يا بتواند همواره در آن‌ سوي خط قرمز بايستد، خيلي باهوش و نكته‌سنج و جسور است. بارها امتحان كرده كه وقتي از خط قرمز عبور مي‌كند مخاطبان به هيجان مي‌آيند و تشويقش مي‌كنند و نوشته‌اش را چون برگ زر روي دست مي‌برند.
به اين ترتيب مسير انديشه طنزنويس را خط قرمز و ترسيم‌كنندگان آن تعيين مي‌كنند گويي خط قرمز ريسماني است كه به پاي طنزنويس بسته شده و او را به اين سو و آن‌ سو مي‌كشاند.
حال آنكه طنزنويس مي‌بايست متكي بر بينش و شناخت خويش باشد و بر اين اساس مسير انديشه و حركت خود را بيابد وگرنه تابع سليقه خوانندگان عزيز و از آن خنده‌دارتر تابع سليقه متوليان ترسيم و نگهباني خطوط قرمز خواهد بود.
4ـ طنزپرداز خوب كسي است كه مستقيماً به اصل مطلب بپردازد و در بيان حرفهايش از پرده‌پوشي و تعارف و كنايه بپرهيزد. شيوه طنزنويسي گل‌آقايي حاصل هراس از سانسور است و مقداري رودربايستي و تعارف، جوان طنزپرداز امروزي كه قلمي توانا دارد و دلي چون شير و سري بي‌باك به راحتي و با صراحت همه چيز را مي‌نويسد و افشا مي‌كند و از هيچ‌كس نمي‌ترسد و به هيچ‌كس باج نمي‌دهد و با هيچ‌كس تعارف ندارد. بلدوزري است كه آمده است تا بناهاي كلنگي را ويران كند. جوان شجاع! دوست هيجان‌زده و بي‌باك! نويسنده شيردل و ضد سانسور! اگر طنزپرداز باشي بايد اين نكته ساده را دريابي كه در اين جهان پرتلاطم هيچ حادثه‌اي «اصل مطلب» نيست. اصلاً براي طنزپرداز اصل مطلب آن‌قدر جالب توجه نيست كه به آن بپردازد. او در گوشه‌اي نشسته و با آرامش و خونسردي جنب و جوش و تكاپو و هيجان‌زدگي انسانها را تماشا مي‌كند و گاهي در ميان اين‌ همه دعوا و جنجال و زد و خورد با مهرباني به طرفين دعوا مي‌گويد كه: لطفاً نگاهي به كفشهايتان بيندازيد آيا آنها نياز به واكس ندارند؟ همين اصل مطلب است، همين حاشيه بي‌اهميت و بي‌خطر اصل مطلب است.
5ـ طنزپرداز مصلح اجتماعي است، طنزپرداز منادي اخلاق و عدالت است، طنزپرداز فيلسوف انسان‌دوست است، طنزپرداز چشم بيدار جامعه است، طنزپرداز... از اين نوع احكام و انتصابات فراوان ديده‌ايم و خوانده‌ايم اما اگر نيك بنگريم طنزپرداز هنرمندي است كه نيك مي‌نگرد و به نيكويي حاصل نگرش خويش را بيان مي‌كند و اگر قدر اين مرتبت بداند همه پسوندها و انتصابات ديگر را با همه ارجمندي‌شان، پيرايه‌اي دست و پاگير خواهد يافت. از آن‌رو كه در هر زمانه‌اي فقدان آن نگرش نيكو و آن بيان نيكو هيچ جايگزين شايسته‌اي نخواهد يافت و همگان را بدان نگرش هوشمندانه حاجت فراوان است. بنابراين گزافه نيست اگر بگوييم كه طنزپردازي هنري بي‌بديل و يگانه است.
6ـ طنز نقطه مقابل جدّ است، بسيار شنيده‌ايم كه در معرفي طنزپردازان مي‌گويند البته ايشان شعرها و نوشته‌هاي جدي هم دارند. اگر «جدي» به معناي رسمي و مطابق موازين و هنجارهاي معمول باشد شايد بتوان پذيرفت كه طنز در برابر جد است زيرا طنزپرداز به هر حال در چارچوب موازين و هنجارهاي رسمي محدود نمي‌ماند اما اگر جديت معطوف به اهداف اثر طنز باشد بايد گفت كه طنز از نظر اهداف بسيار جدي است و به نسبت اهداف انتزاعي و فانتزي كه در ساير شاخه‌هاي هنري ديده مي‌شود در هنر طنز كمتر نشاني از تفنن و جدايي از اهداف كاربردي و جدي ديده مي‌شود.
آنچه نقطه مقابل جد است، فكاهه و مطايبه است كه عمده هدف آن انبساط خاطر و شادماني است.
براي اين ادعاي خود فعلاً دليل محكمي ندارم اما به نظر من طنز نقطه مقابل تزوير و فريب است و طنزپرداز دقيقاً رو در روي شيطان و در مصاف با اوست.
7ـ طنز دانشجويي يعني گلايه از وضعيت سلف‌سرويس دانشگاه و استادان سختگير و انتظامات سنگدل كه نمي‌گذارد عواطف و احساسات جواني بارز شود.
طنز سياسي يعني تبعيت از جدالهاي جناحي و حزبي و تكرار برنامه‌ها و شعارهاي سياسيون.
طنز اجتماعي و صدا و سيمايي يعني حرف‌زدن درباره امور بي‌خطر ازلي و ابدي مانند آلودگي هوا و ترس از مادرزن و اتوبوس و حقوق ناچيز كارمندان و خواستگاري و از اين قبيل.
طنز باكلاس يعني تكرار اصطلاحات فلسفي و اسامي فيلسوفان و كتابها و نظريه‌هاي آنان.
طنز خانوادگي يعني بازنويسي متنهاي روانشناسي نظير خانواده خوشبخت و مهرباني با همسران و از اين قبيل.
طنز روزنامه‌اي يعني دنباله‌روي از موجهاي خبري و تبليغاتي كه مي‌آيند و افكار را با خود به اين سو و آن سو مي‌برند و محو مي‌شوند.
اگر طنزپرداز با همه اين شيوه‌ها آشنا باشد و ضمن شناخت ذائقه مخاطبان بداند كه طنزنويس با تبعيت از پسند ديگران و حتي اكتفا به پسند هنري خويش توفيقي نخواهد داشت آن‌گاه براي يافتن مناظري بديع و مضاميني ديگرگون تلاش خواهد كرد.
در واقع هنر طنزپرداز در آنجا نمايان مي‌شود كه از ميان همين عناصر و مفاهيم شناخته شده و تكراري به دنيايي متفاوت و تماشايي راه بگشايد و مخاطبان خود را به تماشا و تأمل اين چشم‌انداز جديد دعوت كند.
آنچه آدم را تشکیل می دهد، نتیجه ی عمل اوست نه حرفهای او...22
پاسخ
#6
تشكر از خانم مهربد به خاطر مطالب مفيدتان .واقعا به اين نتيجه رسيدم سخت ترين ژانر سينما طنز و كمدي هست .واقعا نوشتنش سخته و استعداد خدادادي ميخواد . براي من كه مثل شكنجه ميمونه .
هر چه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و
هر چه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند.


*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*


پاسخ
آگهی
#7
*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*

طنز (Satire) از اقسام هجو است اما فرق آن با هجو اين است كه آن تندي و تيزي و صراحت هجو در طنز نيست. وانگهي در طنز معمولا مقاصد اصلاح طلبانه و اجتماعي مطرح است طنز كاستن از مقام و كيفيت كسي يا چيزي است به نحوي كه باعث خنده و سرگرمي شود و گاهي در آن تحقيري باشد.
بين طنز و كمدي هم البته فرق است. در كمدي معمولا خنده به خاطر خنده مطرح است، اما در طنز خنده براي استهزاء است. بدين ترتيب طنز وسيله است نه هدف. در طنز كسي كه مورد انتقاد قرار مي گيرد ممكن است يك فرد خاص باشد يا يك تيپ يا يك طبقه يا ملّت و حتي يك نژاد. گاهي نويسنده قهرمان اثر را به سخره مي گيرد، اما مراد او كسي يا كساني بيرون از اثر ادبي است و بدين منظور حتي ممكن است از خود بدگوئي كند.
گاهي كساني كه دعوي و قصد اصلاح مفاسد اجتماعي و تهذيب اخلاق انساني را داشته اند، به شيوه ي طنز پردازي روي آورده اند و آثار عبيد در اين زمينه مشهور است. شاعران بزرگ ما نيز در خلاق آثار خود از طنز غافل نبوده اند كه به عنوان نمونه مي توان از سعدي و حافظ نام برد.
منتقدان فرنگي طنز را به دو نوع رسمي Formal يا مستقيم Direct و غير رسمي تقسيم كرده اند. در طنز مستقيم ، سخنگو اول شخص است. اين «من» ممكن است مستقيما با خواننده سخن بگويد يا با واسطه ي كس ديگري كه در اثر مطرح است و اصطلاحاً حريف adversarius ناميده مي شود. كار اين «پامنبري خوان» شرح و بسط و توضيح و تفسير طنز هاي سخنگو است.
در طنز مستقيم دو نوع اثر در ادبيات غربي معروف است كه عنوان آن ها از اسم طنزنويسان معروف رومي هوراس Horace و جوونال Juvenal أخذ شده است. در طنز هوراسي Horatian Satire سخنگو فردي مودّب و زيرك است كه با طنزهايش بيشتر باعث سرگرمي و تفريح است تا خش و رنجش. زبان او نرم و ملايم است و گاهي خودش را به سخره مي گيرد و هدف انتقاد قرار مي دهد (مثل طنزهاي حافظ). ر طنز جوواني Juvenalian Satire سخنگجو يك معلم جدي اخلاق است. سبك و زباني موقر دارد، مفسده ها و خطاها را كه به نظر او كاملا جدي هستند بدون گذشت مطرح مي كند و باعث تحقير و رنجش مي شود. برخي از طنزهاي دكتر جانسون از اين قبيل است.
اما طنز غير مستقيم، طنزي است كه در آن قهرمانان اثر، خود و عقايد خود را به سخره مي گيرند، گاهي هم نويسنده با تفسيرهاي خود و با سبكي روايي، جريانات را مسخره تر نشان مي دهد. يكي از انواع آن، Menippen Satire است كه از نام فيلسوف يوناني منيپووس Menippus اخذ شده است. از انجا كه وارو Varro يوناني هم به اين شيوه مي نوشت ، نورتروپ فراي در كتاب تشريح نقد ادبي ، به اين گون طنز Varronian Satire گفته است. به هر حال ، در اين شيوه، گروهي از شخصيت هاي ورّاج پر حرف كه فخر فروش و متفاضل اند و نمايندگان نِحله هاي مختلف فكري و فلسفي محسوب مي شوند، در طي مكالمات و بحث هاي گسترده ي خود - كه معمولا در يك مجلس صورت مي گيرد - عقايد و آرا و نقطه نظرهاي روشنفكرانه ي ديگران را به نفع خود به باد انتقاد و س خره مي گيرند. كانديد ولتر از اين قبيل است.
در ادبيات فارسي طنز چه به صورت شعر و چه به صورت نثر، به صورت قطعات كوتاهي در دست است و فقط در ساليان اخير و بعد از رواج رمان نويسي است كه داستان هاي بلند مبتني بر طنز پديد آمده است، مانند آثار طنز نويس معروف ايرج پزشك زاد و برخي از آثار صادق هدايت. بزرگترين طنز نويس در ادبيات قديم فارسي، عبيد زاكاني است كه از او آثاري به نظم و نثر در طنز به جا مانده است. طنز نويس بزرگ معاصر شادروان علي اكبر دهخدا صاحب چرند و پرند است. از آنچه كه طنز و هجو معمولا به هم رد آميخته است، برخي از قطعات ايرج ميرزا را هم مي توان طنز دانست.
اينك حكايتي در طنز از رساله ي دلگشاي عبيد زاكاني:
«دهقاني در اصفهان به خانه خي خواجه بهاء الدين صاحب ديوان رفت. با خواجه سرا گفت كه با خواجه بگوي كه خدا بيرون نشسته است و با تو كاري دارد. با خواجه بگفت، به احضار او اشارت كرد. چون در آمد پرسيد كه تو خدايي؟ گفت: آري. گفت: چگونه؟ گفت: حال آنكه من پيش، دهخدا و باغ خدا و خانه خدا بودم؛ نُوّاب تو، ده و باغ و خانه از من بستدند، خدا ماند.»
علاوه بر آثاري كه كلا به قصد طنز و هزل نوشته شده اند، در هر اثر جديي هم ممكن است طنز و شوخي و مطايبه ديده شود. گاهي اوقات حادثه آن قدر غير منتظره است كه ممكن است بي اختيار باعث خنده شود، به اين حالت طنز موقعيت Irony Of Situation مي گويند. مثلا در داستان ارمغان موبد The Gift Of Magi اثر او هنري وقتي قهرمان زن تناه دارايي خود يعني گيسوان بلندش را در شب كريسمس مي فروشد تا با آن زنجيري براي ساعت شوهرش بخر، متوجه مي شود كه شوهرش نيز تنها داراييش يعني ساعتش را فروخته است تا به او شانه جواهر نشاني هديه كند. در اينجا خنده، في الواقع خنده ي درد است.
شوخي و مطايبه عناصر و عوامي هستند كه در ادبيات از آن ها براي ايجاد نشاط و خنده در خواننده استفاده مي كنند. بذله گويي در قديم نشانه ي خش و ذكاوت بود و در انگليسي Wit هم به معني زيركي و هم معني بذله گويي است. نظامي در چهار مقاله در باب شاعر مي نويسد: « و شاعر بايد كه در مجلس محاورت خوشگوي بود و در مجلس معاشرت خوشروي.»
شوخي و مطايبه به قول فرويد ممكن است فقط براي خنده و تفريح باشد Harmless Wit و يا هدف خاصي را در نظر داشته باشد و در آن طعنه و تعريضي باشد Tendency Wit . فرنگيان شوخي و مطايبه Wit را فقط در زمينه هاي كلامي به كار مي برند، اما اگر در نمايش و فيلم، سر و وضع و رفتار و كردار كسي خنده دار باشد به آن Humour مي گويند.
ديگر از اقسام طنز و مطايبه، حاضر جوابي Repartee است. در ادبيات ما مجانين عقلا و بهلول ها و افراد خردمند در جواب شاهان و بزرگان نكته يي در كار مي كردند و با حاضر جوابي خود، باعث تنبه مي شدند و گاهي خود يا ديگران را از مرگ مي رهاندند.
در خاتمه بد نيست كه چند كلمه يي هم در مورد «كاريكلماتور» كه در ساليان اخير در ايران به وجود آمده است بنويسيم. كلمه كاريكلماتور را به طنز ار تركيب دو كلمه «كاريكاتور» و «كلمه» ساخته اند. كاريلكماتور سخنان كوتاه حكيمانه و طنز داري است كه گاهي به كلمات قصار نزديك مي شود زيرا در آن نكته يي است. يكي از كساني كه به كاريكلماتور نويسي معروف شده است و در اين زمينه كتب مستقلي به چاپ رسانده؛ پرويز شاهپور است و اينكه چند نمونه از او:
سكوت، عاشق شنيدن است.
زنبور عسلي كه روي گل قالي بنشيند، دست خالي به كندو باز مي گردد.
مطالعه در گورستان احتياج به ورق زدن سنگ قبرها ندارد.
سوراخ موش، روزنه ي اميد گربه است.
آنچه آدم را تشکیل می دهد، نتیجه ی عمل اوست نه حرفهای او...22
پاسخ
#8
forum.98ia.com

عمران صلاحی
هر اصطلاحی را با ضد آن بهتر می توان شناخت و تعریف کرد. در ادب کهن، برای مضاحک دو اصطلاح بوده است: هجو و هزل. هجو، ضد مدح است و هزل ضد جد. به عبارت دیگر، هدف هجو انتقاد است و هدف هزل، شوخی. با این توضیح که آن انتقاد و این شوخی بیش تر جنبه شخصی و خصوصی داشته است.
وقتی هجو از حالت شخصی در می آید و جنبه عام به خود می گیرد، تبدیل به طنز می شود. وقتی هم هزل از دایره محدود و خصوصی اش در می آید، تبدیل به فکاهه می شود. در ادب کهن به هزل معتدل، «مطایبه» می گفتند که خیلی نزدیک به فکاهه امروز است.
برای این که خواننده گیج نشود ، خیلی خلاصه عرض می کنم که طنز، شکل تکامل یافته هجو است و فکاهه شکل تکامل یافته هزل. آنچه این دو را به هم پیوند می دهد، عنصر خنده است. با این تفاوت که خنده طنز به خاطر انتقاد است و خنده فکاهه به خاطر شوخی.
در همین جا یادآوری کنم هر چیزی که بتواند انسان را بخنداند، ارزشمند است. خنده، جسم و روان انسان را تقویت می کند و او او را در برابر مشکلات مقاوم می سازد. همین جاست که آثار فکاهی هم ارزش پیدا می کند. بعضی ها فکاهه را در برابر طنز دست کم می گیرند. اما من یک فکاهه خوب را به یک طنز بد ترجیح می دهم .
اگر طنز بیشتر جنبه سیاسی و اجتماعی به خود می گیرد، فکاهه هم می تواند بعد فلسفی پیدا کند. طنز و فکاهه دوش به دوش هم حرکت می کنند و مضاحک را می سازند. خنده طنز، نیشخند است و خنده فکاهه نوشخند. جامعه بشری، هم به نیش احتیاج دارد و هم به نوش.
آنچه به یک اثر، ارزش هنری می بخشد، نحوه اجرای آن است. بیش تر مضامین اشعار حافظ را قبل از او شاعران دیگر گفته اند، پس چرا مال حافظ مانده است و مال آنها نمانده. من فکر می کنم به دلیل اجرای بهتر حافظ است. حالا بیشتر به چگونه گفتن اهمیت می دهند تا چه گفتن. اگر چه جامعه سیاست زده، طنز را بالاتر از فکاهه می داند، من فکاهه ای را که خوب اجرا شده به طنزی که بد اجرا شده ترجیح می دهم.
نمونه فکاهه:
شخصی دعوی خدایی می کرد. او را پیش خلیفه بردند. او را گفت:« پارسال این جا یکی دعوی پیغمبری می کرد، او را بکشتند.»
گفت: «نیک کرده اند که او را من نفرستاده بودم !» / عبید رساله دلگشا
نمونه طنز:
شخصی از مولانا عضدالدین پرسید که : « چون است که در زمان خلفا مردم دعوی خدایی و پیغمبری بسیار می کردند و اکنون نمی کنند؟»
گفت: « مردم این روزگار را چندان ظلم و گرسنگی افتاده است که نه از خدایشان به یاد می آید و نه از پیغامبر!»
عبید (همان رساله)
طنز و فکاهه قالب هایی دارد و شیوه ها و شگردهایی. طنز و فکاهه در هر قالبی می گنجد: مقاله (مثل چرند و پرند دهخدا و آسمون و ریسمون پزشک زاد)، داستان (مثل شنل گوگول یا میهن پرست هدایت)، رمان ( مثل دایی جان ناپلئون پزشک زاد و هاکلبری فین مارک تواین)، نمایشنامه (مثل بازرس گوگول یا خسیس مولیر)، لطیفه ( مثل رساله دلگشای عبید) و حتی قصیده (مثل موش و گربه). خلاصه طنز و فکاهه در هر قالبی که فکر کنید می گنجد. از خاطره بگیرید تا سفرنامه.
اما شیوه ها و شگردها:
طنز نویس گاهی خودش را به کوچه علی چپ می زند
گاهی به در می گوید تا دیوار بشنود
گاهی می رود به گذشته. گاهی می رود به آینده
گاهی تعریف می کند؛ تعریفی که از صدتا انتقاد بدتر است. به قول قدیمی ها « ذم شبیه مدح». گاهی اوقات هم از یک نفر آن قدر تعریف می کنند که خود به خود تبدیل به طنز می شود. به این می گویند طنز غیر عمد. مثل قتل غیر عمد!
یکی از شیوه های بسیار رایج، نقیضه سازی است ( به قول اخوان ثالث). یعنی تقلید تمسخر آمیز از سبک جدی یک اثر دیگر. فرنگی ها به آن پارودی (Parody ) می گویند. مثل تقلیدی که مثلا مذهب اصفهانی در« تذکره یخچالیه» از «تذکره آتشکده» آذر کرده است. مذهب با یخچالیه خود، آتشکده آذر را نقض کرده است. او همان شیوه و شگر آذر را به کار گرفته است. با این تفاوت که آذر در تذکره خود به شاعران واقعی پرداخته است و مذهب در تذکره خود به شاعران بند تنبانی.
یکی دیگر از شیوه ها وارونه گویی است. مثل مقاله «پیشنهاد موقرانه» از جاناتان سویفت. سویفت در این مقاله برای جلوگیری از ازدیاد نفوس پیشنهاد می کند. بچه های فقرا را بپزند و روی میز اغنیا بگذارند. فرنگی ها به این شیوه آیرونی ( Irony ) می گویند. دهخدا هم در بعضی از مقالات چرند و پرند این شیوه ها را به کار برده است.
شیوه ها و شگردها زیاد است. فعلا به همین ها اکتفا می کنیم.
طنزنویس سعی می کند مستقیم توی دل ماجرا نرود و از این شیوه ها استفاده می کند که حرفش را غیرمستقیم و چند پهلو بزند. او با طعنه و کنایه و ایما و اشاره پیش می رود تا با کسی تصادف نکند.
با این حال گاهی دچار عواض جانبی می شود.
بیشتر مواقع طنز و طنزآوران را دست کم گرفته اند. در دیوان های شعر اغلب قصاید و غزلیات صدرنشین بوده اند و هجویات و هزلیات ته نشین. گاهی هم تهش افتاده است. مثل خبثیات سعدی که از ته خیلی از کلیات ها ( مثل عملیات ها) افتاده است.
دیگر به این نمی شود گفت «کلیات»، چون کلیه هایش را در آورده آند. به نظر من خبثیات سعدی از نظر سبک شناسی، الگوی عبید زاکانی بوده است. سعدی با خبثیاتش راهگشای عبید بوده است.
درمطبوعات هم طنز و شوخی را می بردند به آخر نشریه. خوشبختانه در سال های اخیر به ارزش طنز و کاریکاتور بیشتر پی برده اند و هر نشریه ای سعی دارد جایی را به این دو مقوله اختصاص دهد و بهترین صفحات را در اختیار طنزنویس و کاریکاتوریست قرار دهد.
دست کم گرفتن طنزنویس در جاهای دیگر هم صدق می کند. معمولا کسانی که درباره رمان نویسی کتاب می نویسند، رمان دایی جان ناپلئون را از قلم می اندازند و یادشان می رود که طنزنویسان چه نقشی در رمان نویسی داشته اند. اگر گوگول نبود، داستایوسکی پیدا نمی شد. اگر مارک تواین نبود همینگوی پیدا نمی شد.
اگر لارنس استرن نبود، جیمز جویس پیدا نمی شد. مگر پدر رمان نویسان جهان سروانتس طنزپرداز نیست؟ چرا جای دوری برویم اگر دهخدا نبود، جمال زاده و هدایت هم پیدا نمی شدند. پس به قول عبید: هزالان را خوار مدارید و در آنها به چشم حقارت منگرید، یا به قول سنایی: هزل من هزل نیست تعلیم است. یا به قول مولانا: هزل تعلیم است آن را جد شنو/ تو مشو برظاهر هزلش گرو. و به راستی که چنین است. حتی در لطیفه ساده ای که چیزی در آن نیست، حکمی نهفته است.
یاد لطیفه ای در مثنوی مولانا افتادم. نی زنی در حال نواختن نی، خیلی به خودش فشار آورده، بر اثر این فشار، صدای وارونه ای شنیده می شود که به قول پزشک زاد منشا انسانی دارد. نی زن، نی خود را به محل تولید صدا تقدیم می کند و می گوید: « گر تو بهتر می زنی، بستان بزن» که این مصراع تبدیل به ضرب المثل شده است. ببینید چه حکمتی در آن نهفته است . خیلی ها این ضرب المثل را به کار می برند، بدون این که لطیفه اش را بدانند.
شاعران بزرگ ما هیچ گاه از طنز و شوخ طبعی دور نبوده اند. از سنایی و عطار بگیر تا حافظ و مولانا و نظامی و سعدی جامی و خیام. حتی فردوسی بزرگ: به دشت آهوی ناگرفته مبخش!
بعضی از کشورها شهری را مرکز طنز و فکاهه خود قرار داده اند. مثلا خانه طنز و فکاهه بلغارستان در شهر گابرود Gabrovo است. هر سال یک هفته در آنجا جشنواره طنز و فکاهه برگزار می شود، هر همه زمینه ها. از شعر و داستان و نمایش نامه بگیر تا عکاسی و مجسمه سازی و کاریکاتور.
مرکز طنز و فکاهه ترکیه هم «آق شهر» است که ترک ها آنجا را زادگاه «ملانصرالدین» یا به قول خودشان نصرالدین خوجا می دانند و هر سال در آنجا مسابقات کاریکاتور برگزار می کنند.
من پیشنهاد می کنم در ایران هم شهر قزوین چنین مرکزیتی پیدا کند؛ به چند دلیل:
عبید زاکانی، درخشان ترین چهره طنز کهن فارسی از قزوین برخاسته است
دهخدا آغازگر طنز امروز ایران از قزوین درآمده است.
دخو که لطیفه هایش همپای لطیفه های ملانصرالدین است از اهالی قزوین است. و با احتیاط عرض کنم که قزوین یکی از لطیفه خیزترین مناطق ایران است.
سید اشرف حسینی بزرگترین طنزسرای زمان مشروطه، اصلش از قزوین است، اگرچه به گیلانی معروف شده است.
چند تن از طنز نویسان و طنزسرایان و محققان و مترجمان طنز و فکاهه اهل قزوین اند، مثل جواد مجابی، مهشید امیرشاهی، بها الدین خرمشاهی، مهدی سحابی و محمود بیرسیاقی. این آخری همکار دهخدا بوده و خدماتش به فرهنگ و ادب و لغت فارسی کم نظیر است. بهترین تصحیح آثار دهخدا، مخصوصا چرند و پرند از اوست. استاد، پنجاه تا از لطیفه های عبید را هم منظوم کرده که چاپ شده است.
من خیلی جسارت کردم. ممکن است بگویید: رو که نیست سنگ پای قزوین است. همین جا تجلیلی و تحلیلی بکنم از سنگ پا
سنگ پا می تواند تعریف و تعبیری هم از طنز پرداز باشد. موجودی به ظاهر ناهموار و خشن که باعث پاکی و پاکیزگی می شود. سنگ پا در حین پاکسازی پا هم قلقلک می دهد. کسی که پایش تمیز باشد، با خیال راحت می تواند در مجامع، جورابش را در بیاورد. پس نتیجه می گیریم که سنگ پا با تمام روسیاهی، باعث رو سفیدی مردم می شود.
پیشنهاد می کنم اگر قرار است نشریه ای در آید، اسمش را بگذارند سنگ پا. واقعا رو که نیست...
آنچه آدم را تشکیل می دهد، نتیجه ی عمل اوست نه حرفهای او...22
پاسخ


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  چگونه میشه برای اهنگ کلیپ طراحی کرد؟ yaskabod 2 403 4-4-1395، 06:31 عصر
آخرین ارسال: yaskabod
  چگونه از ایده‎‎های‎مان یک داستان بسازیم؟ sarouye 1 682 2-12-1394، 03:31 عصر
آخرین ارسال: porsafar90
  سنجش کشمکش در داستان G.Manager 0 369 14-11-1394، 02:01 صبح
آخرین ارسال: G.Manager
  نگاهي به فيلم نامه گاو و داستان بر اساس عزاداران بيل ( قصه چهارم ) majid-chesta 0 555 31-4-1393، 02:34 عصر
آخرین ارسال: majid-chesta
  داستان، زیربنای فیلمنامه اکبرخوردچشم 0 379 27-1-1393، 01:11 صبح
آخرین ارسال: اکبرخوردچشم

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
در گوگل محبوب کنید :