درود مهمان گرامی! ( - ثبت نام)
شما هنوز ثبت نام نکرده اید؟ یا وارد حساب کاربری خود نشده اید! برای استفاده از تمامی امکانات انجمن لازم است ثبت نام کنید    
*نادان بمانید و جستجوگر *

داستان
زمان کنونی: 25-7-1396، 11:31 صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: matio_mkz
آخرین ارسال: مرتضی عامری
پاسخ 4
بازدید 395

امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 1
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستان
#1
خسته نباشید میخواستم این داستان تبدیل به فیلنامه کنم خواهشا اگر کسی در این زمینه چیزی بلد کمکم کنه
پدردسرهای خانواده رسولی قسمت دوم
زنگ همسایه بغلی زد. بله سلام دخترم من رسولی همسایه بغلیتون بابا هستش بله هست میشه یه لحظه بگید بیاد دم در بابا بابا دم در کارت دارن سلام اقای رسولی گل سلام اقا کشاورز در خدمت والا با اهل عیال داشتیم میرفتیم بیرون که دیدم 3 تا چرخ ماشین پنچره اومد اگه امکانش هست یه 2 ساعت ماشینتون قرض بگیریم خواهش میکنم این چه حرفیه ماشین خودتون ممنون یه لحظه فقط من برم سویچ بیارم خواهش میکنم چی شد کشاورز بند های خدا بدون ماشینن مگه ماشین ندارن دارن اما خانوم پنچره سویچ به من میدی بفرما ممنونم بفرمایید این سویچ واقعا از تون سپاسگذارم خواهش میکنم این چه حرفی اقای رسولی همسایگی به چه دردی میخور
مستوفی برای چی میخوان بیان نمی دونم دیر کردن گفتن ساعت 20 الان ساعت 20:30 ای خانوم حتما تو ترافیک موندن شاید شایدم سرکاری باش چه سرکاری غیبت نکن باش علی سر گل فروشی نگه دار باید گل بخریم بگیر پسرم این پولش برو گل بخر من ازه مگه عیبی داره داماد باید بره گل خواستگاری بخره من چنین کاری نمیکنم الهی نکن کسر شان براتون تو خفه شو منیژه ای بابا ذعوا نکنید بدید من میرم می خرم راستی داداش اونجا پولتو به رخ نکشی ما ابرو داریم گفتم زر نزن این چه برخوردی با خواهرت داری مامان ولش کن بی ادب دیگه کاریش نمیشه کرد نه نکنه تو امشب دلت کتک میخواد تو غلط میکنی دست رو خواهرت بلند کنی فهمیدی مرد بیا بریم دیر شد باش بریم سر شیرینی فروشی دانمارکی بگیر باش رسیدن کوچه سیدینا
زهرا پلاک چند بود پلاک 8 گشتن تا پیدا کردن زنگ زد سلام اقای مستوفی من رسولی هستم بفرمایید خانوم دیدی اومدن سر کاری نبود رفتن داخل به به سلام اقای رسولی حال شما ممنون ببخشید دیر شد ماشینمون پنچر شده بود برای همون مجبور شدیم ماشین همسایه را بگیریم حالا چرا اینجا وایستادید بفرمایید بالا سلام خانوم سلام اقای مستوفی خوش اومدید قدم رنج کردید ممنون سلام اقای مستوفی سلام خانوم بفرمایید سلام لیلا جون سلام زهرا جون خوبی ممنون سلام دخترم خوش اومدی سلام لیلا خانوم سلام منیژه جان خوبی دخترم ممنون کسی دیگه هم نیست رضا مونده تو ماشین چرا نمیاد داخل خجالت میکشه چه خجالتی اقای مستوفی بله انوم برو بیارش باش چشم به پنجره ماشین زد چی خوابیدی سلام اقای مستوفی سلام پسرم چت هیچی پس چرا نمیای تو اخ اخ دیگه نداریم یاالله بفرمایید سلام سلام پسرم خوبی بفرمایید دست درد نکنه چرا زحمت کشیدی چه زحمتی قابلی نداشت بفرمایید اقای رسولی اونجا چرا نشستید بد بفرمایید برید بالا بنشینید نه همین جا خوب خوب چی بفرمایید بالا زهرا خانوم و منیژه جان بیا این چادرها را سر کنید ممنونم تو رو به خدا تعارف نکنید بفرمایید میوه اینجا هم خونه شماست ممون شما لطف دارید اقای مستوفی جان شما پسر من رضا راکه میشناسید بله میشناسمش غرض از مزاحمت اومدیم شما اقا زاده ما را به غلامی قبول کنید نه بابا اختیار دارید ایشون سرور است
والله شما که غریب نیستید من دخترم الهام تو ناز نعمت بزرگ کردم خب پسر ما هم پاک نماز خون اهل هیچ موادی نیست اهل رفیق بازی نیست مرد زندگی بله معلومه بهتون قول میدم دخترتون خوشبخت میکنه خانوم بگید الهام چای بیاره چشم الهام جون چایی بیار سلام سلام عروس گلم خوبی ممنونم بفرمایید ممنون عزیزم جون بفرمایید ممنون دخترم بابا شمادست درد نکنه من نمیخورم دخترم بردار منیژه جان ممنونم بفرماید رضا بر دار دیگه منونم مامان جون نه دخترم بیا اینجا بشین چرا پس پسراتون نیاوردید کار داشتن نتونستن بیان اگه اجازه بدید پسر دختر برن تو اتاق تا با هم حرف بزنن خواهش میکنم پاشو برو رضا جان پاشو با اجازه برید کجا تشریف بیارید من راهنایتون میکنم ببخشید من الن بگم من قصد ازدواج ندارم پس ا اگه قصد ازدواج ندارید برای چی اومدید به اصرار خانواده میشه یجوری رفتار کنید که مثلا شما ناراضی هستید پاشو برو بیرون گفتم پاشو برو بیرون ببینید الهام خانوم بابا بله اینا برای خواستگاری نیومدن میش بگید اقا رسولی برای چی اومدید اینجا برای خواستگاری نیو مدید یه دفعه چی شد بفرمایید بفرمایید بیرون گل با خودتون ببرید چی شد پسرم باز گند زدی چرا ابروی ما را میبری اخ بهت چی بگم این ثروت بخور تو سر من چرا همیشه ما را عذاب میدی چرا دل پدر مادرت خون میکنی تو اگه می خواستی بهم بزنی چرا نگفتی چرا خواستی ما بیام اینجا میخواستی خرد شدن ما را ببینی من گفتم گفتم نمیخوام اما همتون گفتید نمیخوام نداره اروم رضا داد نزن مامان بس دیگه بریم خونه من نمیام یعنی چی نمیام خواهش میکنم مامان منیژه گفتم نمیام خواهش میکنم خانوم برای چی بیام سوار شو باش رسیدن خونه رضا مستقیم رفت اتاقش کجا میری میرم باهاش حرف بزنم چه حرف میخوام بدونم برای چی ما را عذاب میده با تو اقا رضا صدامو داری میشنوی یا نه مرد اروم تر بچه ها خوابن ولش کن بعدا چی ولش کن خانوم این همه ما را بازی میده چی ولش کن مگه مردم مسخره ما من تو ارزوی ازدواج اینم میخوام تا نفس دارم بچه هاشو ببینم چی ولش کن این نامردی نیست نه میخوام بدونم این نامردی نیست بابا دیگه به اینجام رسیده به قران خسته شدم میخوام سر بزنم به دیوار چرا ما هر دختری بهش معرفی میکنیم یه جوری بهم میزنه کاش نمزاشتم بره سرکار اگه دست تو جیب خودش نمیکرد و درس میخواند این جوری راضی به ازدواج میشد نمیدونم کجا کار خطایی کردم که این پسر این جور شد نه نمیتونم اومدی گفتی علی ما باید خوشحال باشیم که پسرمون میخواد رو پای خودش وایس گفتم درس چی گفتی میدونی که علاقه ی به درس نداره گفتم بعدا پشیمون نشه گفتی نه قبول کردم گفتی اگه قبول یه کار سبک براش گیر بیار گفتم اونم به چشم همیشه ساعت 2 شب خونه بود وقتی میومد خونه میخواستم باهاش حرف بزنم میدونی چی گفتی گفتی علی جوان شاید زمان از دستش در رفته تو ببخش گفتم باش گفتی بچه م سربازیش افتاد راه دور میدونی که نمیتونم دوریشو تحمل کنم باید هر هفته بریم گفتم چشم حال دیگه نمیگم چرا بگم چرا همیشه من باید بگم چه فایده رضا خوابیده بود صبح شد دخترم کجا میری دانشگاه دیرم شدم بیا یه لقمه نون بخور ته دلت بگیر راستی مامان چی امروز روز شهریم میدونی اره میام دانشگات و میدم باش کاری نداری نه ماجرا دیشب کاری با زهرا کرده بود که اصلا دل دماغ کار نداشت خواست بره بیرون کیف چادرشو برداشت و رفت سر کوچه دربست دانشگاه ازاد بله خواست شهریه دخترشو بده دخترش یه دفعه مامانشو دید سلام مامان سلام دخترم خوبی اره راستی شهریه دانشگاتو پرداخت کردم ممنون خواهش میکنم راستی دخترم امروز با الهام حرف زدی نه هر چی میگیرم گوشی خاموش چرا اخ داداشم این کارا میکنه اخ ایشون ثروت دارن نمیخوان ثروتشون از دست بدن مامان حالت خوب خوب نمیدونی چه عذابی دارم میکشم دیشب بابات داش سکته میزد منم که اینجوری می خوای مرخصی بگیرم بریم خونه نه دختذم تو به درست برس نمی خوام تو دیگه غصه بخوری همین من پدرت غصه میخوریم بسمون اخ حالت خوب نیست چرا خوبم خوبم دختر برو سراغ درست باش خدافظ زهر انگار توجه به خیابون نکرد صدای بوق ماشین مامان مواظب باش چه خبر خانوم نمیبینی ماشینو استاد من باید برم مادر اومد اصلا حاش خوب نیست خواهش میکنم باش از نظر من اشکالی نداره برو مامان بریم اخ چرا این بچه این کار می کنه مگه دل نداره اگه داره چرا دل میشکونه مامان بس پاشو بریم کجا دکتر نه دخترم من خوبم میرم خونه اصلا حالت خوب نیست خواهش میکنم لجبازی نکن من خوبم بریم خونه دخترم باش سوار ماشین شدن و رفتن خونه در باز کردن دخترم یه چیزی درست میکنی باش که یهو تلفن زنگ زد بله سلام خانوم سلام از بیمارستان تماس میگیرم بله شما با اقای شاهین رسولی نسبتی دارید بله من خواهرشم اتفاقی براش افتاد بله داداش شما تصادف کرد یا ابوالفضل کدوم بیمارستان بیمارستان خاتم انبیا همین الان میام دخترم چی شد بگو چی شد سکتم میدید دا بگو خواهش میکنم شاهین تصادف کرده یا قمر بنی هاشم بدو حاضر شو سلام خانوم سلام شاهین رستمی اینجا بستری اجازه بدید چه مشکلی داشت تصادفی بله تو ای سی یو هستش طبقه دوم وضع چطور بهتر از دکترش بپرسی سلام اقای دکتر سلام خانوم اقای دکتر حال بچم چطور کدوم بیمار شاهین رسولی بله تصادفی بله خداشکر حالش خوب ضزبه ای به مغر وارد نشو ولی از ناحیه پا مشکل دار شد میتونم ببینمش نه فعلا تو کماست سلام خانوم سلام بنده جانب سروان حشمتی از اداره اگاهی بله چند سوال داشتیم میتونید با من تشریف بیارید کلانتری میدونم الان وقتش نیست ولی خواهش میکنم بله حتما فقط اجازه بدید کیفم بردارم بفرمایید مامان کجا دخترم باید برم کلانتری چرا خب بعدا میری مگه نمی بینن وضع حالمون ای دختر مگه وضع حالمون چطوری همیشه این وضعی هستم فقط ابرو داشتیم که اونم به لطف داداش رضات دیگه ابرویی نداریم باش ببین رنگ زرد شد فرار که نمیکنی بعدا میریم نه دخترم بنده خدا منتظر سرکار خانوم اگه میشه سریع تر چشم همین الان میام جناب سروان تو همین جا بمون بالای سر شاهین باش هر اتفاقی افتاد بهم خبر بده باش بریم خانوم رسولی بله بفرمایید درحال رفتن بودن که منیژه دخترش متوجه شد مادرش گوشیشو جا گذاشته بدو بدو رفت داد میزد مامان زهرا با مامورا از در ورودی بیمارستان خارج شدن بفرمایید سوار ماشین مامان مامان صبر کن چی دخترم بیا این یادت رفت ممنون برو حواست به شاهین باش اون ن بردن کلانتری مرکزی حیاط کلانتری بفرمایید خانوم کجا باید بریم تشریف بیارید میریم خدمت جناب سرگرد الهی صدای در اتاق جناب سرگرد بله سلام قربان مادر شاهین رسولی دستور داده بودید اوردیم بگید بیان داخل اطاعت بفرمایید جناب سرگرد منتظر شماست
پاسخ
#2
وقت بخیر
این متن خیلی بد نوشته شده. مرتبش کنید، فرمت رو رعایت کنید. روی فایل پی دی اف بذارید و دوباره توی تالار قرار بدین.
 این موضوع فعلی پاک خواهد شد
ارادتمند
به فیلمنامه نویسی ارج نهیم و علاقه مندانش را تشویق نماییم


پاسخ
#3
سلام

خوش آمدید به تالار

در مورد تبدیل داستان به فیلمنامه باید بگم اگر میخواید فیلمنامه نویس بشید بهترین تمرین اینه که داستان های خوب رو تبدیل به فیلمنامه کنید.

برای تمرین ابتدا نمونه ها رو ببینید. مثلا رمان های معروفی که تبدیل به فیلم شدند رو ببینید. فیلمنامه رو با داستان مقایسه کنید. حتی کارتون هایی که پخش میشه. مثلا همین بابا لنگ دراز. همین رمانش خ موفق بوده و هم انیمیشنش. روزا بزنید شبکه ی پویا و تماشا کنید و به طور همزمان رمانش رو هم بخونید.

به نظرم این باید یه تمرینی برای خودتون باشه. تبدیل داستان به فیلمنامه.

من یه فیلم نامه ی مهتاب توی تالار دارم. کار خیلی موفقی نشد ولی خوب اونو از رو داستانی که خودم نوشته بودم نوشتم. صرف ایده گرفتن براتون میزارم:

*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*


موفق باشید
پاسخ
آگهی
#4
سلام من تصورم اینه شما تا حالا داستان نخوندید چون قواعد نوشتن رو رعایت نکردید
ولی همین که نوشتید جای تقدیر داره  زیرا بالاخره باید غلط نوشت تا روزی درست نوشت از ننوشتن نویسنده متول نمیشه 
موفق باشید
پاسخ


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  فیلمنامه کوتاه پایان داستان م.ح.ترهنده 9 848 13-7-1395، 08:49 عصر
آخرین ارسال: ssy

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
در گوگل محبوب کنید :