درود مهمان گرامی! ( - ثبت نام)
شما هنوز ثبت نام نکرده اید؟ یا وارد حساب کاربری خود نشده اید! برای استفاده از تمامی امکانات انجمن لازم است ثبت نام کنیدیا info@scenario.ir    
*نادان بمانید و جستجوگر *

پیرنگ
زمان کنونی: 18-9-1395، 03:48 صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: mehrbod
آخرین ارسال: mehrbod
پاسخ 11
بازدید 7372

امتیاز موضوع:
  • 33 رأی - میانگین امتیازات: 3.12
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
پیرنگ
#1
dibache.com
پيرنگ از دو واژة پي (پايه، بنياد) و رنگ (طرح، نقش) ترکيب شده که بنياد طرح معني مي‌شود. پيرنگ اصولاً از نقاشي وارد ادبيات شده و طرحي است که نقاش برکاغذ مي‌کشد و سپس آن را تکميل مي‌کند. در ادبيات، پيرنگ نقد رويدادها در داستان يا درام، با تأکيد بر رابطة عليت است. در واقع پيرنگ سازمان‌مندي حوادث يا چارچوب اوليه اثر است.
پيرنگ مانند استخوان‌بندي بدن و تکيه گاه داستان و نمايش‌نامه است. اي.ام.فورستر در کتاب جنبه‌هاي رمان (1927) داستان را «نقل رشته‌از حوادث بر حسب توالي زمان» تعريف مي‌کند و طرح را «نقل حوادث با تکيه بر موجبيت و روابط علت و معلول.» چنان‌که «سلطان مرد و سپس ملکه مرد» داستان است اما «سلطان مرد و پس از چندي ملکه از فرط اندوه درگذشت»(1) طرح و پيرنگ است. در اين‌جا نيز توالي زمان حفظ شده، ولي حس سببيت برآن سايه افکنده است.
نخستين بار ارسطو در کتاب فن شعر به پيرنگ اشاره کرد. به اعتقاد او يک پيرنگ آغاز، ميانه و پاياني دارد و بايد چنان ساخته و پرداخته شود که نتوان هيچ رويدادي را بدون لطمه زدن به وحدت کلي اثر جابه‌جا يا حذف کرد. حضور تنها يک شخصيت نيز براي ايجاد وحدت در اثر کافي نيست. چه، پيرنگي که رويدادهايش گسسته باشد، ولو برمحور يک شخصيت شکل بگيرد، باز پيرنگي نامنسجم و ناقص است. از اين رو، رشتة رويدادهاي پيرنگ بايد منظم و منسجم باشد. در عين حال، پيرنگ بايد ساده و روشن و همراه با پيچ يا پيچ‌هايي باشد که مسائل اساسي را مطرح سازد. افزون براين، پيرنگ بايد متضمن راز يا رازهايي باشد که بعدها آشکارشوند و اين امر ايجاب مي‌کند که پيرنگ به اوجي منطقي برسد. درضمن پيرنگ نبايد از پرداخت در عواطف انساني غافل بماند. امساک در مکان و اجتناب از زوايد نيز لازمة پيرنگ است.
پيرنگ با هر نوع آرايش ساختاري معمولاً متضمن جدالي است که مبناي رويدادها قرار مي‌گيرد. اين جدال خواننده را تا حل مشکلات در هول و ولا نگه مي‌دارد اما اگر طرح گسسته و جزءجزء باشد سير رويدادها دچار وقفه مي‌شود.
آنچه آدم را تشکیل می دهد، نتیجه ی عمل اوست نه حرفهای او...22
پاسخ
#2
سلام بر همگی
تمام متن زیر از کتاب «عناصر داستان» نوشته جناب آقای جمال میر صادقی، «انتشارات سخن» برداشت شده است.//
از قرن هیجدهم میلادی تا امروز قوانین پیرنگ پذیرش روز افزون یافته است . این قوانین تقریباً همان قوانینی است که ارسطو برای نمایشنامه های تراژدی عنوان کرده و «داستان» را یکی از اجزای ششگانه تراژدی دانسته است :
«داستان ، شخصیت ، گفتار، اندیشه ، صحنه پردازی و آواز». ارسطو برای «داستان» اهمیتی بیشتر قائل شده است و از آن به عنوان روح تراژدی نام برده است. البته این نکته را باید در نظر داشت که ارسطو «پیرنگ» را جزیی از «داستان» دانسته و هرجا که صحبت از «داستان» میکند ، «پیرنگ» را در نظر دارد.
تعریف پیرنگ
ارسطو تعریف صریحی برای پیرنگ داده است و پیرنگ را «ترکیب کننده ی حوادث» و تقلید از «عمل» دانسته است. تعریفی است کلی که مفهوم داستان را نیز در بر میگیرد. اگر نویسنده بخواهد به سلیقه و ذوق خود با پس و پیش کردن حوادث ، ترتیب توالی زمانی داستان را به هم بزند،این امر،بنا به مقتضیات علت و معلولی رشته حوادث پیرنگ صورت گرفته است و داستان غیر خطی (عمودی ، مدور و چند صدایی و ...)را به وجود میآورد.
« تقلید از عمل » باید آغاز و میانه و پایانی داشته باشد:
«اکنون که اجزای تراژدی را شناختیم ، به چگونگی ترکیب وقایع میپردازیم ،زیرا که این نخستین و مهمترین قسمت ترازدی است.گفتیم ترازدی تقلید عملی است که کامل ،تمام و دارای طول معین باشد. زیرا ممکن است که چیزی کامل و تمام ،از بزرگی بی بهره باشد.
آن چیزی را تمام گوییم که دارای آغاز و میان و پایان باشد. آغاز آن است که ناگزیر ،پس از چیز دیگر نیاید ، ولی بالطبع پس از آن، چیز دیگر باشد ، بالعکس ، پایان آن است که خود ناگذیر- یا بر حسب معمول – پس از چیز دیگر بیاید، ولی پس از آن چیز دیگر نباشد . میان، آن استکه پس از چیز دیگر بیاید و خود نیز چیز دیگری در پس داشته باشد. پس داستان خوب آن است که آغاز و انجامش ،نه به دلخواه شاعر ،بلکه میابق با قواعد باشد.»
«تقلید از عمل» در داستان همچنین باید یکپارچه باشد و وحدت پیرنگ فراهم آمده باشد.
« پس همچنان که در سایر هنر های تقلیدی ، یک تقلید همیشه از یک چیز است ،به همچنان داستان نیز ، که تقلید یک عمل است ، باید عملی واحد و کامل را به نمایش دهد، و اجزا و وقایع آن باید چنان با یکدیگر پیوسته باشد که اگر یکی را جابجا کنیم و با برداریم ، صورت کلی در هم ریخته و دیگرگون گردد.زیرا آن چیز که بود و نبودنش در صورت کلی تاثیر محسوس نکند ، در حقیقت ، جزء آن کل به شمار نخواهد آمد »
کوتاه ترین تعیرفی که برای پیرنگ آوردهاند واژه ی « الگو » است که خلاصه شده « الگو حوادث » است ،اما حوادث به خودی خود پیرنگ را به وجود نمی آورد بلکه پیرنگ خط ارتباط میان حوادث را ایجاد میکند . از این رو ممکن است پیرنگ را چنین تعریف کنیم :
پیرنگ وابستگی موجود میان حوادث را به طور عقلانی تنظیم میکند.
بنابراین میتواند راهنمای مهمی باشد بریا نویسنده و در عین حال نظم و ترایب متشکلی باشد را برای خواننده،زیرا پیرنگ برای نویسنده ضابطه عمده ای است برای انتخاب و مرتب کردن وقایع، و در نظر خواننده نیز ساخت و وحدت داستان را فراهم میکند. از این نظر ، پیرنگ فقط ترتیب و توالی وقایع نیست بلکه مجموعه ی سازمان یافته وقایع است . این مجموعه وقایع و حوادث با رابطه علت و معلولی به هم پیوند خورده و با الگو و نقشه ای مرتب شده است .
در گزارش روزنامه ها ، ما فقط ذکر حوادث را میخوانیم اما اگر بر اساس همین حوادث داستانی بنا شود ما باید علت روی دادن حوادث را بدانیم و از انگیزه ی آنها با خبر شویم فقط ذکر حوادث ، داستان را خلق نمیکند ، بنابراین ساختمان پیرنگ بر اساس «انگیزه ی » وقایع گذاشته میشود و به همین دلیل حوادثی که در داستان رخ میدهد باید علت و انگیزه ای داشته باشد و به نتیجه ی منطقی منجر شود . از این نظر اگر پایان داستانی در ما ایجاد شگفتی بکند ، حتماً پیرنگ داستان، کامل نیست و در تشریح موضوع آن کوتاهی و قصوری شده است.
همان طور که پیش از این گفته شد« قصه ها » بر پایه حوادث بنا شده اند و این حوادث با نظم و ترتیبی کلی و ابتدایی به هم مربوط میشوند، بنابراین قصه ها اغلب فاقد پیرنگی استوار و بی نقص هستند و گاهی نقش عنصر پیرنگ در آنها به حداقل میرسد. حوادث پیاپی محور قصه قرار میگیرد بی آنکه این حوادث و وقایع از نظر معقول و قابل قبولی برخوردار باشد.
«پیرنگ» نه تنها به شکل اثر بلکه به محتوای آن نیز ارتباط عمیقی دارد:
«درتحلیل شکل ، معمول است که بلافاصله طرح(پیرنگ) را هم مطرح کنند ، با وجود این ، طرح (پیرنگ) می یابیم که نشان میدهد طرح (پیرنگ) همان اندازه به محتوا مربوط است که به شکل. صرفاً به خاطر سهولت تحلیل است که باید با طرح (پیرنگ) با مثابه یکی از جنبه های شکل برخورد کرد، ولی در این کار باید احتیاط لازم را در نظر گرفت. به علاوه در بعضی از اشکال هنری ، طرح پیرنگ ، در مفهوم کلی وجود ندارد و از این رو، نمی توان طرح (پیرنگ) را برخلاف ترکیب به مثابه عنصر عام همه ی اشکال هنری تلقی کرد . معماری،بعضی از (ژانرهای) موسیقی و کورئوگرافی (هنر رقص آرایی) حاوی هیچ گونه طرحی پیرنگی نیست .
تنها آن اشکال و انواع هنری از طرح (پیرنگ) برخوردارند که تضادهای زندگی شخصیت های انسانی و برخورد بین انها را به تصویر میکنند. «گورکی» طرح (پیرنگ) را چنین تعریف میکند :
«پیوندها ، تضاد ها، مهرها و کینه ها و روابط انسانی در حالت کلی – در یک کلام ، داستان رشد و سازمان یابی این یا آن شخصیت یا تیپ »
«ساختمان ماهرانه ی یک طرح پیرنگ مستلزم توانایی پرورش حوادث درون یک اثر در یک سیر تحوّلی جالب و پویا » (آنورزیِس : پایه های هنر شناسی علمی ، ترجمه ک. م پیوند)
در ادامه تفاوت پیرنگ با داستان - انواع کشمکش - پیرنگ بسته، پیرنگ باز را توضیح خواهم داد.
تا اون موقع .



پاسخ
#3
savalanart.blogfa.com
پلات یا پیرنگ (مرکب از دو کلمه پی + رنگ ) واژه ای است فارسی ، در مقابل پلات ؛ به معنای شالوده، بنیاد و پایه . در پیرنگ ، رنگ به معنای طرح ، نقش و طنین است که شاید از آهنگ با معنی قصد، اراده و طرح عمل گرفته شده باشد . پی یعنی بن ، پایه ، اساس و بنیان . بنابراین پیرنگ به معنی بنیاد نقش یا اساس و شالوده ی طرح است .

در زبان یونان باستان به داستان ، هسته ی اصلی داستان یا داستان های بدون شاخ و برگ پلات (Plot) یا میتوسMythos) ) می گفته اند . در تراژدی یا غمنامه ، پیرنگ به فاجعه (Catastrophe) منتهی میگردد که معمولا" با مرگ جانگداز یا فرجامی اسفناک و نکبت بار برای قهرمان همراه است .

پیرنگ در حالت کلی ، به دو معنی استفاده می شود : یک معنای آن داستان نمایشنامه ( The story of the play ) ، و معنی دیگر آن چگونگی شکل دادن به داستان است .

هر داستانی را می توان به اشکال گوناگون تعریف کرد . برای مثال سوفوکل ، داستان " ادیپوس شهریار" را از جایی می آغازد که ادیپ هنوز نمیداند قاتل پادشاه خود اوست و تمام گذشته ی ادیپ را در یک پیش درآمد ( Prologue ) نقل می کند . این در حالی است که می توان این داستان را به گونه هایی دیگر نیز بازگوکرد . پس داستان ادیپ می تواند به صورت پیرنگ های مختلفی درآید . بنابراین ، پیرنگ ، درواقع نحوه ی آرایش داستان است نه خود داستان .

تفاوت عمده ی پیرنگ با داستان در بازخوردی است که در مخاطب ایجاد می کنند . در پیرنگ ، مخاطب در پی کشف چرایی ، روابط علت و معلولی ، استدلال و جستجوی حقیقت است حال آنکه در داستان چرایی مطرح نیست وبه سیر و توالی وقایع پرداخته می شود .

پیرنگ ، یکی اجزای شش گانه ی تراژدی است که ارسطو در کنار شخصیت سازی (Characteristic)، اندیشه ( Thought ) ، زبان و واژه ( Diction ) ، آواز و موسیقی ( Song of Music ) و منظر نمایشی Spectacle)) مطرح می کند . البته ارسطو پیرنگ را در دل داستان و در کنار روایت نمایشنامه جای میدهد .

چنانچه گفته شد ، پیرنگ برای نخستین بار توسط ارسطو مطرح شد . ابوبشرمتی آن را به الخرافه ، ابن سینا به الخرافه و المثل و ابن رشد به القول الخراض ترجمه کردند . دکتر زرین کوب واژه ی افسانه را مطرح نمود و در نمایشنامه های معاصر ، برخی آن را با طرح و توطئه مترادف دانسته اند .

پیرنگ همان ساختمان فکری – ذهنی و درونی داستان است که ترتیب و توالی حوادث و وقایع را براساس روابط علت و معلولی بیان می کند . این حوادث و اعمال ، چه در حیطه ی کردار و رفتار باشد و چه در گفتار بروز کند ، ریشه در شخصیت های داستان نمایشنامه دارد . بدین ترتیب پیرنگ و شخصیت گرچه دو مقوله ی مستقل از هم هستند ، ولی در عین حال با همدیگر ارتباطی مستقیم و تنگاتنگ دارند .

به نظر ارسطو ، پیرنگ ، چیدن رویدادها ( Arrangment of Accident ) است به گونه ای که روح تراژدی ( The Soul of Tragedy ) را می تواند جلوه گر سازد و دارای آغاز ، بسط و پایان می باشد . این کلام با تعریفی که ارسطو از تراژدی ارائه می دهد نیز همخوانی دارد . او تراژدی را تقلیدی از یک رویداد جدی با اندازه ای مشخص و معلوم می داند . از منظر وی ، تراژدی تقلید کردارهای تام است و کردار تام نیز امری است که آغاز ، بسط و نهایت داشته باشد .

در پیرنگ به سه پرسش پاسخ داده می شود : چرا آن اتفاق افتاد؟ ، چرا دارد اتفاق می افتد؟ ، دیگر چه چیزی اتفاق خواهد افتاد؟ این امر نشانگر یک تسلسل و توالی زمانی ( Time Sequence ) است . چنین بنظر می رسد که وجود رابطه ی علت ومعلولی و توالی زمانی از اصول اساسی پیرنگ پردازی باشد . برای مثال یکبار می گوییم : [شوهر مُرد و زن هم مُرد ] این یک داستان است . حال چنانچه بگوییم : [شوهر مُرد و زنش هم از غصه دق مرگ شد] یک پیرنگ شکل گرفته است چرا که در این حالت هم توالی زمانی وجود دارد و هم رابطه ی علت و معلولی مشخص است حال آنکه در نمونه ی اول چرایی مرگ زن مشخص نیست.

البته لازم به اشاره است که در تئاتر مدرن ، پیرنگ نیز دچار تحول گردید که شاید تئاتر ابزورد نمونه ی خوبی برای مثال آوردن باشد .

◙ پیرنگ در آثار ابزورد :

پیرنگ نمایشنامه های ابزورد ، گویی رویدادها را بازگو نمی کند . چنانکه گویی اتفاقی نمی افتد و اگر هم حادثه ای روی داد ، کمرنگ و کم تحرک است و گاها" چنین بنظر می رسد که داستان ندارند . کار پرداخت Action) ) و کشمکش آنها درونی بوده و پایان پیرنگ ، همانند آغاز آن می نماید . در برخی از این آثار ، زمان یا گم و محو است و یا ثابت . یعنی زمان با ضرباهنگ منطقی خود پیش نمی رود بلکه همانند ابزاری در دست نویسنده است و او از آن به گونه ای نمایشی استفاده می کند . برای مثال در نمایشنامه ی " در انتظار گودو " اثر ساموئل بکت ، زمان دارای شخصیتی داستانی می گردد و در قالب آنتاگونیست ظاهر می شود به نحوی که در این اثر، پیرنگ نمایشنامه یا رویدادهای منظم در طول زمان پیش نمیروند چراکه زمان ثابت است و همانند شخصیتی نامرئی و غیر ملموس ، با شخصیت های اثر در حال ستیز و کشمکش است .

پیرنگ نمایشنامه های ابزورد بر اساس زمینه ی فراگیر ( تم ) ، قضا و لحن شکل نمی گیرند بلکه این زمینه ی فراگیر ، فضا و لحن است که پیرنگ نمایشنامه را تابع خود می کند . " مارتین اسلین " نظریه پرداز بزرگ تئاتر معاصر در خصوص نمایشنامه های ابزورد می گوید : در نمایشنامه های عبث گرا ( ابزورد ) ، مهمترین عامل ، لحن و فضای نمایشی است نه پیرنگ . بنابراین به هنگام خواندن نمایشنامه های عبث گرا بایستی پرسید چه چیز اتفاق می افتد؟ نه اینکه چگونه دارد اتفاق می افتد؟

◙ پیرنگ در ساختار نمایشهای ایرانی :

ساختار داستانی درام سنتی ایران ، متاثر از شیوه ی داستان پردازی و نقالی کهن ایرانی است . به بیانی دیگر ، شیوه ی روایتی نمایش درنمایش ، الهام گرفته شده از اسلوب حکایت گویی " قصه در قصه " بوده است . به همین دلیل است که در نمایش سنتی ایران ، تعلیق در یک خط داستانی واحد صورت نمی گیرد بلکه به گونه ی واقعه درواقعه و نمایش در نمایش و گریز ظاهر می شود .

حوادث و داستان های فرعی در نمایش ایرانی نه تنها زاید و حشو نیست ، بلکه گاهی هم علت العلل و معنای اصلی واقعه در آن نهفته است . حوادث فرعی ، حوادث اصلی را رقم می زنند و این موجهای کوچک به امواجی بزرگ و متلاطم تبدیل می شوند .

در تقابل با الگوی ارسطویی ( درگیری ، گره افکنی ، گره گشایی ، عمل فزاینده ، اوج و عمل کاهنده ) ، در الگوی درام ایرانی سیر و سفر ، بازگشت و روایت قراردارد .

چکیده ی اصلی ترین قواعد درام ایرانی چنین است :

۱- الگو و موتیف ( Motif ) های اصلی ، داستان در داستان و روایت در روایت هستند مانند داستان شهرزاد ( قصه در قصه ) یا داستان های مثنوی معنوی و نمایش های سیاه بازی .

۲- عنصر روایت جایگزین معرفی ، گره افکنی ، درگیری و گره گشایی درام ارسطویی شده است .

۳- موتیف ( درون مایه ) های آزاد به جای موتیف های مفید بکار گرفته می شوند .

۴- گریز جای تعلیق را گرفته است .

۵- حوادث بر مبنای روابط علت و معلولی نیستند .

۶- ساختارهای متوازن ، متقارن و متقاطع اسطوره ای جایگزین ساختار خطی ارسطویی شده اند . ( در ساختار ارسطویی تکرار در تنوع است حال آنکه در ساختار ایرانی تنوع در تکرار است ).

نمایش ایرانی مثل تئاتر غربی از الگوی ساختار طبیعی – فیزیکی ( تولد ، بلوغ و مرگ ) پیروی نمی کند بلکه الگوی ساختاری آن متافیزیکی ( ماوراءالطبیعی ) است (غیبت و شهادت ، کشف و شهود ، دوزخ و بهشت، برزخ ، ناسوت ، لاهوت ، ملکوت و... ) . در ساختار " تودرتو" یا لابیرنت ( Labyrinth ) و غیر علّی ، ما با طی طریق به کشف و شهود می رسیم . در ساختار علت و معلولی ابزار نمایشگر ، تعلیق است و ایجاد گونه ای بلاتکلیفی در مخاطب تا برای دنبال نمودن داستان نمایش ترغیب شود حال آنکه در ساختار تودرتو ، داستان مخاطب را با خود می برد . دراین ساختار و علی الخصوص در منظومه های حماسی و عرفانی ، سیر هفتگانه مطرح میشود و به همین منظور ، پیرنگ خاص خود را احراز می کند .
آنچه آدم را تشکیل می دهد، نتیجه ی عمل اوست نه حرفهای او...22
پاسخ
آگهی
#4
بسیار نکات مهم و جالبی در خصوص پیرنگ مطرح شد و بسیار استفاده کردم. اما هنوز یه نکته مبهم واسم وجود داره اونم فرقه فیلمنامه های خرده پیرنگ از پیرنگه. یه چیزایی میدونم ولی باید مطمئن شم. ممنون میشم راهنماییم کنید....
پاسخ
#5
طرح کلاسیک ( شاه پیرنگ ) :

گرچه طرح حوادث داستانی انواع بیشماری دارد اما بدون حد و مرز نیست . مثلثی به دور داستانگویی وجود دارد . مثلثی که در واقع مرز های جهان داستان را تعیین میکند . در راس مثلث داستان اصول سازنده طرح کلاسیک ( classical design ) قرار دارند .

( طرح کلاسیک یعنی داستانی بر مبنای زندگی یک

قهرمان فعال که علیه نیروهای مخالف مبارزه میکند

تا به هدف خود برسد . و رسیدن به پایانی مشخص

که به منزله تحولی غیرقابل بازگشت است . )

نام دیگر طرح کلاسیک شاهپیرنگ است و داستانی که طرح کلاسیک است دارای پایان بسته میباشد .

...........................................................

طرح مینیمالیسم ( خرده پیرنگ ) :

یعنی اینکه نویسنده با عناصر طرح کلاسیک آغاز میکند اما در ادامه آنها را رو به تحلیل میبرد . یعنی ویژگی های بارز شاهپیرنگ را کوچک میکند . می آراید و میکاهد . این نمونه را خرده پیرنگ ( miniplot ) مینامند .

..........................................................

طرح ضد ساختار ( ضد پیرنگ ) :

معادل سینمایی ضد رمان یا رمان نو و تاتر پوچ است . ضد پیرنگ عناصر کلاسیک را تقلیل نمیدهندبلکه معکوس میکنند . سازنده ضد پیرنگ هیچ علاقه ای به کم گویی و زهد و قناعت ندارد بلکه برای بیان افکار انقلابی به پرگویی عامرانه گرایش دارند .
آنچه آدم را تشکیل می دهد، نتیجه ی عمل اوست نه حرفهای او...22
پاسخ
#6
ولی کلا تا چهارتا فیلم از هر نوع (شاه پیرنگ - خرده پیرنگ و ضد پیرنگ) نبینی قضیه دست ات نمیاد...
برای بهترین ها دعا کن؛ برای بدترین ها آماده باش
PRISONERS
پاسخ
آگهی
#7
(22-11-1390، 02:47 عصر)Mostafa نوشته است: *شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*ولی کلا تا چهارتا فیلم از هر نوع (شاه پیرنگ - خرده پیرنگ و ضد پیرنگ) نبینی قضیه دست ات نمیاد...


ممنون از توضیحاته خوبتون. قطعا دونستن تعریفه یه چیزی به صورته کتابی و نقل قول می تونه موثر باشه. ولی من خیلی دلم می خواد اینجا تفیسر و برداشته خود شما رو به زبانه خودتون از موضوع بخونم . اینطوری هم کاربردی تره و هم برداشت های مختلف با هم قابل قیاس هستند. بسیار با نظر مصطفی عزیز هم موافق هستم. ممنون میشم چند نمونه فیلمنامه خوب از هر سه نوع پیرنگ هم معرفی کنید.

پاسخ
#8
من هم با نظر رها موافقم.اگه ميشه مفهوم كلمات بالا را با زبان خودتون يعني اون چيزي كه برداشت كرديد بنويسيد شايد بهتر درك بشه
حتي زمان شكست خوردن هم تسليم نشو71
پاسخ
#9
من پیشنهاد می کنم به جای حفظ کردن تعاریف، یک فیلم از هر مورد رو انتخاب کرده و تماشا کنید. اون چیزی که دستگیر خودتون میشه رو در مقام مقایسه اینجا قرار بدید...

نمونه آثار شاه پیرنگ به ترتیب سال تولید:

The Great Train Robbery(1904)l
The Cabinet of Dr. Caligari (1920)l
Greed (1924)l
The Battleship Potemkin (1925)l
M (1931)l
La Grande Illusion (1937)l
Citizen Kane (1941)l
Brief Encounter (1945)l
The Seven Samauri (1954)l
Marty (1955)l
The Seventh Seal (1957)l
(The Hustler (1961
A Space Odyssey (1968)l
The Godfather Part ll (1974)l
A Fish Called Wanda (1988)l
Thelma and Louise (1991)l
Four Weddings and a Funeral (1994)l
Shine (1996)l

نمونه آثار خرده پیرنگ به ترتیب سال تولید:

Nanook of the North (1922)l
Zero de Conduite (1933)l
Paisan (1946)l
Wild Strawberries (1957)l
Through a Glass Darkly (1961)l
The Red Desert (1964)l
Five Easy Pieces (1970)l
In the Realm of the Senses (1976)l
Tender Mercies (1983)l
Paris, Texas (1984)l
A River Runs Through It (1993)l
Pulp Fiction (1994)l
Shall We Dance (1997)l

نمونه آثار ضد پیرنگ به ترتیب سال تولید:
Un Chien Andalou (1928)l
Blood of the Poet (1932)l
The Running, Jumping and Standing Still Film (1959)l
Last Year at Marienbad (1960)l
Persona (1966)l
Weekend (1967)l
Monty Python and the Holy Grail (1975)l
That Obscure Object of Desire (1977)l
Koyaanisquatsi (1983)l
Stranger than Paradise (1984)l
After Hours (1985)l
Wayne's World (1993)l
Lost Highway (1997)l
برای بهترین ها دعا کن؛ برای بدترین ها آماده باش
PRISONERS
پاسخ
آگهی
#10
پیرنگ
(Plot )همیشه با شخصیت ها کشمکش ها بوجود میآید . پیرنگ خلاصه داستان نیست بل جوهره اصلی داستان است .
به عبارتی از برخورد عمل شخصیت یا شخصیت های اصلی داستان با عمل شخصیتهای مخالف و مقابل کشمکش داستان آفریده می شود .
پیرنگ اغلب بر واژگونی وضعیت و موقعیت های داستان بنا می شود.
آنچه آدم را تشکیل می دهد، نتیجه ی عمل اوست نه حرفهای او...22
پاسخ
#11
*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*

بارها پیش آمده که مخاطب این پرسش درباره یک کتاب داستان یا فیلم بوده ایم که: «داستانش درباره چه بود؟» . اگر بخواهیم خلاصه داستان را شرح دهیم و پرسشگر، بی حوصله باشد یا با کمبود وقت روبرو باشد با این گزاره روبروشده ایم که «منظورم خلاصه داستان نبود به طور کلی قصه کتاب یا فیلم را در یک خط بگو!»

این چکیده گفتن که بسیاری از روابط ، مناسبات، حاشیه ها، مشخصات قصه فیلم یا کتاب را بی رحمانه و در یک آن فرو می‌ریزد چیزی است که آن را پیرنگ می‌نامیم.


پیرنگ در واقع هسته اولیه یا ژنوم اصلی یک قصه است. یک خط کلی به همراه بن مایه ها. برخلاف تصور، بازگفتن پیرنگ کار چندان آسانی نیست و اگر از ما بخواهند پیرنگ بسیاری از فیلمهایی را که دیده ایم به سرعت ذکر کنیم به احتمال زیاد به مشکل برمی خوریم و باید قدری تمرکز کنیم تا بسیاری از چیزهایی را که به ذهن نالازم می آید کنار بگذاریم و جان کلام را بگوییم. مراد این نوشته توضیح چگونگی این کار نیست و این زمینه چینی تنها برای بیان اهمیت پیرنگ بود. پیشتر درباره نقطه مرکزی روایت با استفاده از مقایسه دو فیلم از کلود شابرول و آدریان لین ( زن بی وفا و بی وفا) در این باره به تفصیل نوشته ام. واضح است که تاکید گذاری ما بر عناصر یک متن تا حدی به سلیقه ما بستگی دارد ولی تعیین پیرنگ در یک متن کلاسیک، با حدود و محدوده های مشخص، به مراتب ساده تر از متون چند آوایی و مرکز گریز و غیر خطی است. (که آن خود مبحث دیگری است)


پیرنگ به مثابه نقطه آغاز تحلیل


پیرنگ فیلم غرامت مضاعف( بیلی وایلدر) چیست؟ قصه ای درباره یک مامور بیمه که درگیر ماجرایی از اغوا، آز و توطئه و خیانت می‌شود که سرانجام به ویرانی خود او منجر می‌گردد.

پیرنگ فیلم گرمای تن(لارنس کسدان) چیست؟ قصه ای درباره یک وکیل که درگیر ماجرایی از اغوا، آز و توطئه و خیانت می شود که سرانجام به ویرانی خود او منجر می‌گردد.

پیرنگ فیلم فیلم غریزه اصلی (پل ورهوفن) چیست؟ قصه ای درباره یک پلیس که درگیر ماجرایی از اغوا، آز و توطئه و خیانت می شود که سرانجام به ویرانی خود او منجر می‌گردد.

پیرنگ فیلم کوکب سیاه(برایان دی پالما) چیست؟ قصه ای درباره یک پلیس که درگیر ماجرایی از اغوا، آز و توطئه و خیانت می شود که سرانجام به ویرانی خود او منجر می‌گردد.


می توان این لیست را همچنان ادامه داد. هر یک از فیلم های نام برده را نیز می توان بسته به برداشت و سلیقه شخصی از زاویه ای دیگر و با یک نقطه ثقل دراماتیک دیگر بازگو کرد. در واقع ما با بیان پیرنگ، نو نگاه و تاکیدمان بر اجزای یک قصه را مشخص می کنیم. مثلا اگر کسی داستان غریزه اصلی را داستان یک پلیس در جستجوی کشف معمای یک قتل مرموز بداند، ظاهرا مرتکب هیچ اشتباهی نشده است و تنها، تاکیدهای ذهنی اش را بازگو کرده است، یا اگر کوکب سیاه را فیلمی درباره ماجرای قتل یک بازیگر خرده پا و تازه کار هالیوودی بداند باز هم به بیراهه نرفته است. البته که این برداشت های گوناگون به تحلیل های گوناگون منجر می شود ولی نکته این جاست که با پرسه زدن در سطح متن، لایه های پنهان و یا عمیق تر یک اثر، اغلب راهی به تحلیل نمی یابند.

پیرنگ به مثابه نقطه آغاز آفرینش

اهمیت دیگر گزینش پیرنگ به مرحله پیش از نگارش یک داستان باز می گردد. باید توجه داشت که لزوما همه داستان ها این‌گونه نوشته نمی شوند و یا دست کم در بخش قابل توجهی از آنها نویسنده به شکلی همزمان و بدون اشراف بر آنچه بعدا می خواهد بنویسد داستان را پیش می برد تا به نقطه ای رضایت بخش برای خود برساند و در این میان فرجام قصه با آنچه خود در آغاز می پنداشته گاه متفاوت و گاه حتی در تعارض است. در هر حال بخش قابل توجهی از داستان ها و فیلمنامه ها با گزینش یک پیرنگ کلید می خورند. اصطلاح رایج در این باره، «ایده» است. نویسندگان اغلب از ایده یا طرح نام می برند و منظورشان از این واژه ها تقریبا و با اغماض همان مقصود این نوشته از پیرنگ است. هرچند ایده غالبا کوتاه تر از آن‌ چیزی است که پیرنگ می نامیم و حاوی اطلاعات کمتری هم هست. فرض کنید نویسنده ای به دوستش تلفن می زند و با هیجان بسیار به او اعلام می کند که ایده ای درباره یک فیلم پلیسی دارد که در آن «یک پلیس اخراجی با دزدها برای سرقت بانک همدست می شود ولی در آخر آن ها را لو می دهد در حالی که در پایان نمی دانیم دچار استحاله شده و یا اخراجش از آغاز یک فریب بوده.» این نویسنده در واقع طرح کلی و پایه های اصلی داستان را بیان کرده است و نوشتن درباره این ایده برای یک نویسنده حرفه ای کار بسیار ساده ای است. حالا او برای قصه اش چند شخصیت اصلی و چند شخصیت فرعی تعریف می‌کند و چند پیچ و خم داستانی هم وارد روایت می‌کند و در حالی‌ که آغاز و پایان قصه را به خوبی می‌داند ذره ذره آن را پیش می‌برد.

ولی اگر این نویسنده ایده اولیه اش را برای دوستش اینگونه تعریف کند: «داستانی درباره یک پلیس اخراجی که برای دزدی بانک با دزدها همدست می شود.»، اینجا احتمالا دوستش از او می پرسد:« آخر داستان چه می شود؟ موفق به دزدی می شوند؟یا این پلیس سابق، تیر می خورد و می میرد؟ یا به شکلی غافلگیر کننده دزدها را لو می دهد؟ یا شاید یکی از دزدها در واقع مامور مخفی پلیسی است که حتی این پلیس سابق هم نمی شناسدش؟ یا به همه آن ها کلک می زند و آنها را لو می دهد ولی خودش پول را برداشته و فرار می کند؟ و …» در اینجا دوست آقای نویسنده نه تنها در گمانه زنی هایش به پایان بندی مورد نظر او اشاره می کند بلکه پا را فراتر می گذارد و دو پایان بندی جذاب تر هم به او پیشنهاد می کند. در واقع یک طرح و یا ایده بسته که آغاز و پایانش مشخص است با یک چرخش کوچک می تواند روایت را به سطحی بالاتر سوق دهد. حالا فرصت خوبی برای پرداختن به مقوله اصلی این نوشته است.

اهمیت پیرنگ در بینامتنیت

اگر تجربه داستان نویسی داشته باشیم بارها پیش آمده که با جرقه زدن یک فکر در ذهنمان، اشتیاق فراوانی برای نوشتن یک داستان کوتاه و یا حتی رمان در ما به وجود آمده ولی به زودی منصرف شده ایم. این انصراف دلایل گوناگونی دارد ولی یکی از مهم‌ترین و در عین حال جالب‌ترین دلایلش این است که بسیاری از قصه هایی که در ذهنمان جرقه می زنند به شکلی پیش از ما نوشته شده اند( فرد دیگری مشابه آن را نوشته است). امروز تقریبا درباره هر سوژه داستانی ای که رویش دست بگذارید این اتفاق می افتد. مشخص است که جزئیاتی را که ما در ذهن داریم، چه درباره جغرافیا و زمان داستان و چه درباره کاراکترها و جزئیات کنشمندی هایشان، در قصه های قبلی به کار نرفته است. ما با این انصراف، ناخودآگاه اهمیت پیرنگ را در ذهنمان پررنگ و اصالت یک قصه را به پیرنگش منسوب می کنیم و از سایر جزئیات و ظرایف داستان چشم می پوشیم. اگر در گذر زمان چنین طرز فکری استقرار می یافت بسیاری از آثار ادبی و سینمایی مهمی که امروز می شناسیم شکل نمی گرفتند. پس از شکل گیری قصه نویسی مدرن، اصالت از پیرنگ به جزئیات منتقل شد و آن چه بیش از خط روایی اهمیت یافت آفرینش اتمسفر و بستری تازه برای به جریان انداختن روایت بود. در این فضای سرشار از جزئیاتِ همیشه بی اهمیت و دور از نظر، تاکید بر امور روزمره و عادی و درک و دریافت های درونی انسان، پر رنگ و مشهود می شود. این تنها یک جنبه از این رویکرد تازه بود که کاربرد افراطی اش در سینما منجر شد به شکل گیری یک گرایش نیرومند در فیلمسازان اروپایی برای گریز از قصه گویی تا حد امکان و بسنده کردن به نمایش واقعیت محض از چشم دوربین (که رویایی دست نیافتنی است و با ماهیت سخت افزار در تناقض است) و پاگرفتن جنبش سینما وریته که حقیقتی مسخ شده را به عنوان واقعیت به نمایش می گذاشت، ولی جنبه با اهمیت دیگر رویکرد نوین و پسامدرن(و نه لزوما پست مدرن)به پیرنگ، به کارگیری دوباره پیرنگ های جذاب و پیشتر به کار رفته بود که آن پیرنگ ها را گاه به شکل بینامتنی بازخوانی و شالوده شکنی می کرد و گاه همان پیرنگ کهنه را در جغرافیا و زمانی دیگر و در قالب کاراکترهایی تازه طرح ریزی می نمود.

برای نمونه قصه چند زندانی را در نظر بگیرید که در پی گریز از زندان هستند. این قصه بارها و بارها در قالب فیلمهای گوناگون به تصویر کشیده شده و فرجام این قصه ها اغلب، شبیه و یکسان بوده است. از تجربه هایی کلاسیکی همچون نیروی بی‌رحم( ژول داسین)(محصول آمریکا) و حفره( ژاک بکر) ( محصول فرانسه)،گرفته تا فیلمی همچون لوک خوش دست(استورات رزنبرگ) که محصول دوران گذار سینمای آمریکا از کلاسیسیزم به آوانگاردیسم زودگذر اواخر دهه شصت و دهه هفتاد است، همه این پیرنگ را به کار بسته اند. در این میان، فیلمسازانی همچون وودی آلن و جیم جارموش در فیلم های پول رو بردار و فرار کن و دوستی اجباری، همین پیرنگ را به گونه ای به هجو کشانده اند. با این پیش زمینه، کافی است به یکی از مهمترین فیلم های دو دهه اخیر سینمای جهان ، یعنی رهایی از شاوشنک (فرانک دارابانت) نگاه کنیم که همه آن دستمایه های پیشین را در پرداختی دقیق و حسابگرانه به کار گرفته و حاصلش شاهکاری است که دست کمی از نمونه های خوب خود ندارد و با یک چرخش کوچک در پایان، حساب خود را از آن قصه های پیشین جدا می کند و خود مرجعی تازه برای فیلم های مربوط به ژانر زندان می شود.

نمونه دیگر: قصه کارآگاه و یا فردی که قرار است شخص دیگری را زیر نظر داشته باشد، بارها و بارها روایت شده و هر بار جذابیت خود را حفظ کرده است. از عشق در بعد از ظهر بیلی وایلدر که ویژگی کارآگاه خصوصی را به عنوان منطق پی ریزی روایتش به کار بسته و تنها در حد یک خرده روایت حفظ کرده تا تا سرگیجه هیچکاک که شالوده کلی اثر بر پیرنگ جستجو است. کاربست متنوع این درونمایه را در قصه های ریموند چندلر و اقتباس سینمایی‌‌شان از قتل عزیزم! (ادوارد دیمتریک) تا خواب بزرگ (هر دو نسخه) ، تا کاربرد اهمیت زدایانه و شیطنت آمیزش در چند فیلم کلود شابرول (زن بی وفا، قصاب و … ) و شالوده شکنی اش توسط گدار در فیلم کارآگاه و نیز در مکالمه (فرانسیس فورد کوپولا) و بازخوانی دوباره و درخشانش در فیلم زندگی دیگران(یک بینامتنیت فاخر دیگر) و آثار پرشمار دیگر می توان دید.


همین پیرنگ که بارها در داستانهای کارآگاهی به کار بسته شده توسط پل اُستر در داستان بلند «ارواح»، در سطحی دیگر بازخوانی می شود. او ماهیت جستجوی کارآگاه را از پدیده ای معماگونه و صرفا بیرونی به جستجویی درونی و ژرف و البته همچنان رازناک بدل می سازد. داستان او درباره کارآگاهی به نام «آبی» است که توسط فردی به نام «سفید» اجیر شده تا شخصی به نام «سیاه» را زیر نظر بگیرد و برای این منظور، در آپارتمانی درست روبروی آپارتمان «سیاه» اقامت می گزیند. پل استر همین پیرنگ بسیار تکراری را با استادی تمام و با تمسک به رویدادهای «همین جایی» و غیر ماورایی، به لایه های پنهان و درونی روح و روان انسان می کشاند و خواننده را چنان مغروق ژرفای متن می کند که (خواننده)به سختی می تواند در هنگام خواندن داستان به سطح خودآگاهی و فاصله گذاری حسی برسد. این دقیقا درست برعکس رویکرد هیچکاک در فیلم سرگیجه است. فیلمی با بینش و محاسبات منطقی «همین جایی» و غیر ماورایی که بخش اعظم فیلم خود را در اتمسفری هذیانی و افسونگر رقم می زند و در پایان یکباره از عمق به سطح باز می گردد. منظورم از این مقایسه، ارزشگذاری این آثار نیست. مرادم نشان دادن دو رویکرد است که هر یک دنیای یکه خود را شکل می دهند.

پل استر در متن داستان ارواح از دو فیلم دیگر نام می برد. یکی « از گذشته» ساخته ژاک تورنو با بازی رابرت میچام است که آستر داستان آن فیلم را تمام و کمال باز می گوید و دیگری «چه زندگی شگفت انگیزی» ساخته فرانک کاپراست که آستر اشاره ای کوتاه اما نبوغ آمیز به داستان آن و نام کاراکتر اصلیش جرج بیلی(Bailey ( دارد که نام خانوادگی اش با شخصیت اصلی فیلم از گذشته، جف بیلی یکی است. از گذشته یک سال پس از فیلم کاپرا ساخته شد. راوی داستان استر این انتخاب نام را بینامتنیتی هجوگونه و شیطنت آمیز می داند، چه در فیلم تورنو نشانی از سرخوشی و رومانس فیلم کاپرا به چشم نمی خورد و تنها نکبت و عقوبت است که بر سر قهرمان ناقهرمان فیلم نازل می شود. جز این، هر دو شخصیت اصلی داستان ارواح، کتابی از دیوید تورو با عنوان والِدن می‌خوانند که اشاره استر به آن کاملا آگاهانه و هدفمند است. (والدن کتابی است که مضمونش سیر و سلوک برای شناخت خویشتن است). استر بینامتنیت را در همه سطوح و به عنوان شالوده داستانش به کار می برد. چه در بازخوانی کاملا متفاوت از یک پیرنگ بسیار آشنا و چه در احضار متونی دیگر به متن خود، که با تداعی کردن نمونه های تصویری، زمینه های روان شناختی و اجتماعی برای نزدیک شدن به شخصیت های ظاهرا مقوایی و توخالی داستانش را با این شگرد فراهم می سازد. در این داستان، آبی هر چه بیشتر به شناخت سیاه نزدیک می شود گویی به شناخت لایه های پنهان روان خود می رسد و استحاله او تدریجی و با تردیدها و کاوش های بسیار، همراه است.


اهمیت داستان استر در نشان دادن بینامتن ها نیست. داستان استر خود، یکسره بینامتن است. جای شگفتی نیست که پیرنگ چنین روایتی سالها قبل در رمان مستاجر نوشته رولان توپور( و نیز در اقتباس سینمایی اش) با آن فضای ظلمانی متجلی شده باشد و می توان پیوندهای دقیقی میان آن ها برقرار کرد.( و این دقیقا همان بینامتنیت مورد نظر ماست) ولی شاید فکرش را هم نتوانیم بکنیم که سال ها پیشتر ایده مسخی این چنین را کسی در فیلمی کمدی به کار برده باشد. جالب است که بیش از سه دهه قبل، سالها قبل از نوشتن داستان پل استر و نیز چند سال پیش از اقتباس سینمایی مستاجر، همین ایده استحاله در دیگری را بیلی وایلدر در فیلم آوانتی، که یک کمدی ملایم و عاشقانه است با نبوغ خاص خود به کار بسته است. زن و مرد میان سالی که رفته رفته و ناخودآگاه از نظر احوال و امیال ‌شان به ترتیب به پدر و مادر خود دگردیسی می یابند. وایلدر به عنوان یک فیلمنامه نویس بی چون و چرا، سرمنشاء بسیاری از پیرنگ های روایی در سینما در گونه های متفاوت( از فیلم نوار تا کمدی) بوده است. این نوشته با ذکر فیلمی از او شروع شد و با نام بردن فیلمی دیگر از او به پایان نزدیک می شود.

***
نمونه های محدود بالا، تنها برای آشکار ساختن اهمیت بینامتنیت و تاکید بر پتانسیل قصه ها برای روایت چندین و چندباره، ذکر شدند. پس اگر ایده یا طرح یا قصه کاملی در ذهن دارید و تنها نگرانی تان از نوشتن آن قصه، تکراری بودن پیرنگش است نگرانی به خود راه ندهید. خودکار یا مداد یا صفحه کلید را بردارید(!) و مطمئن باشید دنیای برساخته ذهن شما همانند هیچیک از نمونه های پیشین نیست، مخصوصا اگر کرشمه ها و پیچش های ملایم و دلنوازی به گوشه های قصه تان( به ویژه پایان بندی اش) بدهید و از هنجار شکنی قصه گویی کلاسیک نهراسید. فقط یادتان نرود اگر کسی شما را متهم به سرقت هنری و ادبی کرد، به جای سفسطه و فرافکنی، با تاکید بر تاثیرپذیری‌تان از هر آن‌چه پیشتر خوانده و شنیده اید اهمیت بنیادین بینامتنیت در روایت را برای او توضیح دهید و اگر ذهنش تاریک تر از این حرف هاست، انرژی بیهوده صرف نکنید. با او خداحافظی کنید و کمی در پیاده رو قدم بزنید …
آنچه آدم را تشکیل می دهد، نتیجه ی عمل اوست نه حرفهای او...22
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
در گوگل محبوب کنید :