درود مهمان گرامی! ( - ثبت نام)
شما هنوز ثبت نام نکرده اید؟ یا وارد حساب کاربری خود نشده اید! برای استفاده از تمامی امکانات انجمن لازم است ثبت نام کنیدیا info@scenario.ir    
*نادان بمانید و جستجوگر *

واریاسیون های ساختاری
زمان کنونی: 20-9-1395، 10:09 عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: نوید ربیعی
آخرین ارسال: نوید ربیعی
پاسخ 1
بازدید 859

امتیاز موضوع:
  • 20 رأی - میانگین امتیازات: 3.45
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
واریاسیون های ساختاری
#1
پيرنگ هاي چندگانه

اگر بخواهيد فيلمنامه اي بنويسيد که چندين پيرنگ داشته باشد و در هر يک از آنها هم شخصيت هايي با قصه هاي متفاوت حضور داشته باشند (مثلاً فيلمنامه اي مثل روز استقلال) چه مي کنيد؟ پاسخ به اين سؤال ساده است: شما پرده به پرده پيش مي رويد. به فرض مثال اگر شش زير داستان داشته باشيد، در واقع شش پيرنگ فرعي با اهميت يکسان داريد که بايد همه آنها را مرحله به مرحله پيش ببريد، يعني در هر پرده همه شش پيرنگ بايد به موازات هم پيش بروند.

قصه:

و به همين ترتيب...
... شما بايد در هر مرحله جاي قرار گرفتن هر پيرنگ يا صحنه را به مؤثرترين و دراماتيک ترين شکل ممکن انتخاب کنيد. (البته در اين مرحله اغلب يکي از پيرنگ ها که در واقع همان پيرنگ اصلي است، از پيرنگ هاي ديگر مهم تر است. ) در بيشتر مواقع پيرنگ هاي چندگانه در مجموعه هاي داستاني تلويزيوني مورد استفاده قرار مي گيرند (براي مثال سريال NYPD BLue و غرور و تعصب) که در اين نوع از فيلم ها به طور همزمان چندين قصه با هم اتفاق افتاده و پيش مي روند. (البته در غالب اوقات هر يک از قسمت هاي اين نوع مجموعه هاي تلويزيوني به يک پيرنگ اختصاص مي يابد، به اين ترتيب که آن پيرنگ در اپيزود مورد نظر شروع شده، بسط يافته و در نهايت به پايان مي رسد. ) گاهي اوقات هم در يک قسمت از يک سريال با چند پيرنگ سروکار داريد که البته همه آنها به نوعي با هم در ارتباط هستند. اين ارتباط به دليل وجود يک ايده موضوعي يا تماتيک در آن قسمت است. اين ايده تماتيک مي تواند چيزهايي مثل جرم، تجاوز، اعتماد و يا مواردي از اين قبيل باشد. در قصه هايي که در يک محدوده مکاني-براي مثال يک منطقه خاص-اتفاق مي افتند، بيشتر با موضوع پيرنگ هاي چندگانه برخورد مي کنيم (آوريل طلسم شده و هواپيما). در قصه هايي که به يک محدوده زماني کوتاه مي پردازند نيز اين موضوع بيشتر نمود مي يابد (ديوار نوشته هاي آمريکايي، اين قصه در يک شب اتفاق مي افتد).
بد نيست با هم فيلم آوريل طلسم شده را بررسي کنيم. داستان اصلي اين فيلم رابطه ميان لاتي ويلکينز و رز آربوتنات و اجاره يک قصر ايتاليايي به مدت يک ماه توسط آنهاست، اما تمرکز اصلي در اين فيلم روي اين پيرنگ هاي فرعي است:
-رابطه لاتي و شوهرش، ملرش، که يک تاجر است
-رابطه رز و شوهرش فردريک
-داستان خانم کارولين دستر
-داستان خانم فيشر
-قصه صاحب قصر، جورج بريگز
-رابطه خانم کارولين و فردريک
هر يک از پيرنگ هاي فرعي فوق براي خود ساختار، نقطه اوج، نقطه عطف، بسط داستاني، نقطه اوج نهايي و گره گشايي جداگانه اي دارند. گاه نقاط اوج هر يک از اين پيرنگ ها حوادثي بسيار جزئي هستند، مثلاً يک تصميم گيري، مبادله يک نگاه بين دو شخصيت و يا عکس العملي که همه منتظر آن هستند اما از شخصي سرنمي زند. اما با اين وجود همين حوادث و موقعيت هاي کوچک در متن پيرنگ فرعي خود اهميت بسيار زيادي دارند. در اين فيلم با چهار ديدگاه يا زاويه ديد روبه رو هستيم (يکي زاويه ديدي که از طريق صداي روي تصوير معرفي مي شود، ديگري نامه ها و در آخر يادداشت هاي روزانه افراد)، اما ديدگاه يا زاويه ديد اصلي، متعلق به لاتي است. تمرين: فيلم آوريل طلسم شده را به دقت ببينيد و الگوي پيش بردن هر يک از پيرنگ هاي فرعي را بررسي کنيد. براي کمک به شما به چند مورد اشاره مي کنم: حادثه محرک زماني اتفاق مي افتد که شخصيت هاي قصه آگهي روزنامه را مي بينند، نقطه اوج پرده اول جايي است که ملرش سرلاتي فرياد مي کشد و مي گويد: «من اجازه نمي دم تو بري ايتاليا! »، نقطه مياني وقتي است که اولين مرد يعني ملرش وارد قصر مي شود. پرده سوم بيشتر در باغ و بعد از صرف غذا مي گذرد؛ جايي که قصه به طرف نقطه اوج نهاي خود پيش مي رود. در ضمن توجه داشته باشيد که صداي روي تصوير به پيشبرد داستان اين پيرنگ کمک مي کند. حال به نظر شما آيا اين صداي روي تصوير، يک ابزار کمکي و مؤثر محسوب مي شود يا اين که بيش از حد لزوم از آن استفاده شده؟
تمرين:
پنج مجموعه داستاني ديگر را نام ببريد که داراي پيرنگ هاي فرعي متعدد باشند. يک قسمت از هر کدام از اين پنج مجموعه را ببينيد. آيا در اين اپيزودها هم از الگويي که گفتيم پيروي شده است يا نه؟

گونه هاي مختلف پيرنگ

براي ايجاد ساختار پيرنگ، راه هاي مختلفي وجود دارد. براي مثال در مجموعه تلويزيوني کلمبو، شروع قصه ها بسيار خلاقانه و ابتکاري است. در اين مجموعه در ابتداي داستان قاتل را مي بينيم. (در واقع به اين ترتيب گره گشايي که در پرده سوم بايد انجام شود، در همان شروع داستان معلوم شده و بيننده را درگير داستان مي کند.) اما داستاني که مخاطب با علاقه آن را دنبال مي کند، در واقع کشف چگونگي و علت وقوع قتل، پيش زيمنه وقوع قتل و نحوه حل مسئله توسط کلمبو است.
اغلب اوقات در مجموعه هاي تلويزيوني معاصر، شيوه هايي که براي ايجاد ساختار پيرنگ به کار گرفته مي شوند، بسيار ابتکاري و نوآورانه هستند. اما به هر حال اغلب اين شيوه ها هم بيشتر به همان ساختار سه پرده اي منطقي نظر دارند. در واقع استفاده از اين نوع ساختار، اصلي ترين شيوه روايت داستان است. يکي از شيوه هاي جديد فيلمنامه نويسي در فيلم هاي بلند داستاني، شيوه در هم آميزي است. در اين شيوه پيرنگ هاي فرعي با استفاده از فلاش بک يا فلاش فورواد در پيرنگ اصلي آميخته شده و آن را پيچيده تر مي کنند. البته در اين حالت، داستان همه پيرنگ ها به طور موازي پيش مي رود (پالپ فيکشن، مظنونان هميشگي)، اما اين کار، کار هر کسي نيست و غالباً فيلمسازان حرفه اي به انجام آن مبادرت مي ورزند.

ساختار دو پرده اي

اغلب اوقات ساختار طولي دو پرده اي در فيلم هاي داستاني نيم ساعته (غالباً تلويزيوني) و کمدي هاي موقعيت به کار مي رود و تقسيم بندي پرده ها در اين نوع از فيلم ها نيز با کمک آگهي هاي بازرگاني انجام مي شود. در داستان هايي که ساختار دو پرده اي دارند، درست مثل داستان هايي که ساختار سه پرده اي دارند، کشمکش با استفاده از مجموعه اي از نقاط اوج و موانع، در پرده اول ايجاد مي شود و در پايان پرده دوم اين کشمکش به نقطه اوج خود مي رسد.
در ساختار دو پرده اي، در اغلب اوقات طول پرده ها با يکديگر برابر است و در هر پرده نيز سه يا چهار صحنه اصلي وجود دارد (البته در هر پرده علاوه براين، يکي دو صحنه معرف خارجي يا انتقالي هم وجود دارد.)
در فيلم هاي تلويزيوني، دو يا سه دقيقه اول داستان از اهميتي حياتي برخوردار است؛ به حدي که قلاب داستان بايد در همان سه صفحه نخست مخاطب را به دام انداخته و پيرنگ اصلي هم در همان آغاز صحنه نخست، شکل بگيرد. اگر يک پيرنگ فرعي هم داشته باشيد (توجه داشته باشيد که به دليل محدوديت زماني قصه، امکان وجود بيش از يک پيرنگ فرعي به ندرت ايجاد مي شود)، اين پيرنگ فرعي نيز بايد يا در همين صحنه اوليه معرفي شود يا اين که لااقل نشانه هاي ابتدايي آن براي مخاطب آشکار شود. (البته در صورتي که صحنه اول خيلي کوتاه باشد، مي توان پيرنگ فرعي را در صحنه دوم معرفي يا مطرح کرد. ) در اين نوع از فيلمنامه ها در پايان پرده اول، به جاي اين که شاهد يک نقطه اوج مشخص و واضح باشيم، با لحظاتي نفس گير و بحراني روبه رو مي شويم. (اين لحظات نفس گير بايد آن قدر قوي و تأثير گذار باشند که بيننده حتي بعد از پخش آگهي هاي تبليغاتي، همچنان به ديدن ادامه فيلم راغب باشد) در اين نوع از فيلم ها لازم نيست که بعد از لحظات پرتنش و نفس گير قصه، با ايجاد فضايي آرام، به بيننده فرصت استراحت بدهيم، زيرا آگهي هاي بازرگاني که در اين لحظه پخش مي شوند، خود اين نقش را به عهده مي گيرند. با ورود به پرده دوم، همچنان به روايت کنش هاي داستاني خود ادامه مي دهيد تا زماني که نوبت به لحظه کشف حقيقت برسد. در اين گونه موارد، لحظه کشف حقيقت تقريباً در نيمه پرده دوم اتفاق مي افتد. (يعني درست بعد از گذشت 75درصد از کل قصه. اين درست همان نسبتي است که در فيلمنامه هاي سه پرده اي هم داشتيم. ) در 25درصد باقيمانده از داستان يا نيمه دوم پرده دوم، گره گشايي هاي داستان اتفاق مي افتد.
تمرين:
حالا به دلخواه خود سه کمدي موقعيت را انتخاب کنيد. آيا اين فيلم ها در روايت داستان خود، از الگويي که توضيح داديم، پيروي مي کنند؟ اگر پاسخ شما منفي است، علت را توضيح دهيد.

ساختار چهار يا پنج پرده اي

با بررسي و مطالعه بيشتر روي فيلم ها، متوجه مي شويم که در فيلم هايي که زمان طولاني تري دارند (مثل رفقاي خوب، مالکوم ايکس، شجاع دل، نيکسون، مخمصه، فهرست شيندلر و کازينو) گاهي از ساختار چهار و حتي پنج پرده اي هم استفاده شده است. (در غالب موارد طول پرده ها با هم برابر است.)
هر چند در اين صورت هم، نقاط عطف اصلي قصه درست در همان جاهايي قرار مي گيرند که در ساختار سه پرده اي واقع مي شدند؛ يعني حادثه محرک در لحظه اي که 20درصد از زمان داستان سپري شده، نقطه بدون بازگشت يا غير قابل برگشت در نيمه داستان و لحظه کشف حقيقت در لحظه اي که حدود75درصد از زمان داستان پشت سر گذاشته شده است.

فيلم هاي مرکب يا آميخته از چند داستان

اين نوع فيلم ها، فيلم هايي هستند که در آنها چند داستان مجزا پشت سرهم روايت مي شوند تا از روايت آنها يک فيلم بلند شکل بگيرد و اغلب آنها نيز کارگردان محور هستند. البته در بيشتر اين فيلم ها سعي مي شود تا با استفاده از يک عنصر مشترک در همه داستان ها، مثلاً شخصيت يا شخصيت هاي مشترک (پالپ فيکشن، مي شي ما، چهار اتاق)، مکان هاي مشابه (داستان هاي نيويورکي، گراند هتل، چهار اتاق)، موضوع يا تم مشابه (آريا)، نويسنده واحد (کوارتت، تريو و انکور اثر ساموست موآم) و يا پس زمينه هاي مرتبط (قصه هاي منهتن) نوعي ارتباط بين داستان هاي مجزاي فيلم برقرار شود. البته بايد توجه داشت که هر يک از اين داستان ها يا داستانچه ها، آغاز، ميانه و انجام خاص خود را دارند. يکي از مواردي که در اين نوع از فيلم ها مي تواند باعث سردرگمي بيننده شود، در هم آميختن ژانرها در کليت ساختار و بافت فيلم است. (اين اتفاق در فيلم هايي مثل داستان هاي نيويورکي و چهار اتاق هم ديده مي شود.)

منبع: فيلم نگار شماره 21
نوید ربیعی پست الکترونیک:navidrabiee@yahoo.com
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
در گوگل محبوب کنید :