درود مهمان گرامی! ( - ثبت نام)
شما هنوز ثبت نام نکرده اید؟ یا وارد حساب کاربری خود نشده اید! برای استفاده از تمامی امکانات انجمن لازم است ثبت نام کنیدیا info@scenario.ir    
*نادان بمانید و جستجوگر *
نظرسنجی: در مورد تاریخ مدیریت فرهنگی کشور چه نظری دارید؟
همیشه موفق عمل کرده اند.
هیچ وقت موفق عمل نکرده اند.
انتخاب مدیران این عرصه درست نبوده است.
مسئولان کشور برای انتخاب مدیران این عرصه سهل انگاری کرده اند.
اساسا مدیریت فرهنگی و سینمایی سخت و غیر ممکن است.
تعهد، تخصص، و توان مدیریت همواره در انتخاب مدیران این عرصه در نظر گرفته شده است.
در مقاطع قابل توجهی انتخاب مدیران این عرصه ها جزو کم اهمیت ترین مسئولیت های مسئولین کشور بوده است.
همیشه باندبازی بوده است.
هیچ وقت باندی عمل نشده است.
نظر شما در این گزینه ها ذکر نشده است.
[نمایش نتایج]
 
توضیح: این یک نظرسنجی عمومی‌است. کاربران می‌توانند گزینه‌ی انتخابی شما را مشاهده کنند.

فیلمنامۀ سریال : «یک فیلم تکراری!»، از دستش ندین!!
زمان کنونی: 16-9-1395، 12:04 صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: مهدی عظیمی
آخرین ارسال: مهدی عظیمی
پاسخ 1
بازدید 645

امتیاز موضوع:
  • 22 رأی - میانگین امتیازات: 3.23
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
فیلمنامۀ سریال : «یک فیلم تکراری!»، از دستش ندین!!
#1
شروع…

سکانس صفرم!:

تصور کنيم...

قرار است باراني سيل آسا بر شهر تهران ببارد...

و ما مسئول حفاظت از شهر در مقابل سيل هستيم...

سکانس یکم:

ما کارشناساني خبره در اختيار داريم که مي توانند از قبل پيش بيني کنند چنين باراني مي بارد وسيلي بنيان کن نيز در پي خواهد داشت.

داشتن چنين کارشناساني از الزامات ماموريت ماست و به يقين چنين پيش بيني اي فقط در صورت استفاده از نظرات کارشناسان دقيق، دلسوز، مطمئن، و متخصص ميسر است و صدالبته اين کارشناسان با بهره مندي از علوم و ابزار مورد نياز مي توانند چنين اطلاعاتي را در اختيار ما قرار دهند.

برداشت یکم از سکانس یکم:

مي توان پيش بيني کارشناسان را به کار بست و راهي را انتخاب کرد که به حفاظت شهر در مقابل سيل بينجامد...

برداشت دوم از سکانس یکم:

يا اينکه به نظرات کارشناسان مورد اعتماد خويش اعتنايي نکرد و در نتيجه خود و شهر را بدست سيلاب خانمان برانداز سپرد...

سکانس دوم:

وقتي از سيل موصوف با خبر شديم بهترين کار در راستاي ماموريتمان چيست؟

برداشت یکم از سکانس دوم:

اگر بياييم مسيري را براي سيلاب مشخص کنيم و پيشاپيش کانال هايي را متناسب با حجم سيل ايجاد کنيم تا از آغاز باران و شروع حرکت سيل، آب فروباريده از منبع فياض الهي در کانال هاي از پيش تعبيه شده بغلتد و در مسير مورد نظر حرکت کند تا به محل هايي برسد که ما انتظار داريم؛ تصفيه خانه هاي آب، مزارع، باغات، پشت سدها و ...

بديهي است که طراحي و اجراي کانال هايي که بتواند اين سيل را مهار کند هزينه زيادي در برخواهد داشت اما در عوض ضمن بهره برداري از اين نعمت الهي ماموريت ما نيز به بهترين شکل انجام پذيرفته، شهر هم از خطر سيل ( آن بلاي بالقوه) نجات يافته است.

برداشت دوم از سکانس دوم:

در شکل ديگر يا از وجود ابرهاي باران دار سيل افکن بي اطلاعيم و يا به نظرات کارشناسان آگاهي بخش بي اعتنا...

حتي منتظر هم نمي مانيم تا باران ببارد و سيل بر ريشه خانه هاي شهر چنگ اندازد، بلکه بي اعتنا و با ژست انسانهاي فهيم نگاهي عاقل اندر سفيه بر چهره محجوب ايشان (کارشناسان) انداخته و به کار روزمره خويش مي پردازيم.

زمان سپري مي شود...

باز هم زمان مي گذرد...

باز هم فرصت ها از دست مي رود...

و باز هم...

آسمان از ابرهاي درهم تنيده پر مي شود... ما نگاهي به آسمان مي اندازيم و از خود مي پرسيم در اين تابستان گرم چه جاي ابر سياه؟ بعد پوزخندي که" آسمان هم در اين اوضاع نمي داند چه کند!!" و باز به کار روزمره خود مشغول مي شويم...

قطرات باران تک تک بر روي پيشلني ما مي نشيند تا شايد ما را از خواب خرگوشي مان بيدار کند اما ما غرق در حريم کبريايي! خويش، در دل خوشحال مي شويم که در اين هواي دم کرده عصر تابستان اين قطرات خيس باران چه صفايي دارد...

در سينه آسمان از بي خبري و تفاخر شيطاني ما غوغايي است... غرش رعد آسماني ما را نهيب مي زند... ولي ما به روزمرگي خود دچاريم و اين غفلت لحافي از نشئه خواب آلودگي را بر چشم و روح و قلبمان کشيده است.

بارش باران آغاز مي شود...

و مي بارد...

و مي بارد... بي واهمه از هيچ کس...

سيل راه مي افتد و خبرهايي که ما را از و قوع يک بلاي آسماني آگاه مي کند. و ما بيدار مي شويم...

به سرعت دستور " آني" تشکيل ستاد بحران را صادر مي کنيم. چند نفري از اعضاي ستاد نمي توانند در جلسه حضور يابند، چرا که برخي در ماموريت خارج از کشور تشريف دارند، بعضي در حال استفاده از مرخصي سالانه هستند، برخي هنوز در دسترس نيستند، ... و بعضي هم خانه شان را سيل برده است و دارند براي نجات زن و فرزند خود تلاش مي کنند...

بالاخره جلسه با اندکي ! تاخير برگزار مي شود و ما حساسيت موضوع را به اطلاع حاضران مي رسانيم و در جلسه براي نجات شهر از سيل و مقابله با اين حادثه غير مترقبه! بودجه قابل توجهي را (احتمالا کمي کمتر از هزينه ايجاد کانال) تصويب مي نماييم...

بررسي ها به سرعت انجام و تصميمات مقتضي اتخاذ مي شود. هرچند بسياري از منازل مسکوني و اماکن عمومي بشدت خسارت ديده لکن سدهايي از موانع مختلف ايجاد مي کنيم تا اقلا خانه هاي ديگر خراب نشود و خسارات جاني و مالي بيشتري براي شهر به بار نيايد.

در نهايت تلاش طاقت فرساي همه خدمتگزاران مردم به نتيجه مي رسد و سيل مهار مي شود. آب گل آلود سيلاب کم کم راه خود را پيدا مي کند و در جويهاي شهر روان مي شود. آب از کنار خانه هاي ويران شده از سيل مي گذرد و بر حال خود افسوس مي خورد که " چرا اين نعمت خدادادي در اثر سهل انگاري آن مسئول به نقمتي منفور مبدل شد.

چند روز بعد در آرامش پس از طوفان خسارتهاي ناشي از سيل را اعلام مي کنيم و بسياري از جمله همان کارشناسان مغموم مي بينند که اين "خسارت" به اضافه "هزينه ترميم خرابي ها" و "زيان هاي جبران ناشدني جاني" چندين برابر ايجاد آن کانال هاي گره گشا بار مالي بر دوش مردم و مسئولان گذاشته است، ضمن آنکه از آب اين نعمت پاک الهي هيچ بهره اي جز خسارت بدست نياورده ايم.

سکانس پایانی:

برخورد اخير منفعلانه است و برخورد ماقبل آن فعال...

کپشن پایانی:

آيا مي توان اين فرمول را در مباحث فرهنگي نيز مورد توجه قرار داد و عملکرد خويش را در مقايسه اي منصفانه در ميزان سنجش نهاد؟

تیتراژ پایانی:

در مقايسه اي اينچنين جايگاه ما در کدام بخش قرار دارد؟ برخورد فعال يا منفعل؟!

پایان ندارد!!

والسلام
اول!!
از بالای قله بهتر می توان دید!!
بعدا!!!
برای رسیدن به قله باید از دامنه گذشت!!!
آخر!!!!
جز این یا نرسیدن است!
و یا سقوط!!
الا برای استثناها!!!
و معلوم نیست ما جزو استثناها باشیم!!!!
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
در گوگل محبوب کنید :