درود مهمان گرامی! ( - ثبت نام)
شما هنوز ثبت نام نکرده اید؟ یا وارد حساب کاربری خود نشده اید! برای استفاده از تمامی امکانات انجمن لازم است ثبت نام کنیدیا info@scenario.ir    
*نادان بمانید و جستجوگر *

نوشتن یک فیلمنامه عالی
زمان کنونی: 21-9-1395، 09:43 صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: G.Manager
آخرین ارسال: G.Manager
پاسخ 3
بازدید 2933

امتیاز موضوع:
  • 34 رأی - میانگین امتیازات: 2.97
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نوشتن یک فیلمنامه عالی
#1
منبع: filmmakers.com
قسمت اول

زمانی بیلی وایلدر گفته بود:"تماشاگران نمی دانند که یکنفر نشسته و داستان فیلم را نوشته است.آنها فکر می کنند که تنها بازیگران به فراخور کاری که در فیلم انجام می دهند، آن را شکل می دهند." اگر فیلمنامه نویس نباشید، احتمالاً نشنیده اید و یا نسبتاً با اسامی مانند کِلی یا والاس ، فرانک پیرسون ، پن دِنشام ، بابالو مَندل و یا لوئِل گانز آشنا نیستید. این اشخاص بعضی از بهترین فیلمنامه نویسانی هستند که دست نوشته هایشان، ایده هایشان، کارکترهایشان و گره افکنی هایشان به فیلمهای قابل ملاحظه ای تبدیل شده اند.
در حقیقت، چون نویسندگان هر ساله شانس برد تنها یک جایزه از دو عنوان(بهترین فیلمنامه اقتباسی و غیر اقتباسی) را در مسابقات اسکار دارند، به همین خاطر افراد بیرون از صنعت فیلمسازی، نظر و شناخت خاصی در مورد اینکه نویسندگان فیلمنامه ها چه کسانی هستند، ندارند. بهترین فیلمنامه نویسان شاید در گمنامی کامل به کارشان بپردازند، اما آنچه آنها در پی خود باقی می گذارند، همانند "رد پایی در تاریکی" است که هدایتگر افراد بعدی در مسیر ساخت یک فیلم می باشد.
فیلمنامه ابزار اولیه صنعت فیلمسازی و تلویزیون می باشد. هیچ اهمیتی ندارد که یک برنامه تلویزیونی و یا یک فیلم تا چه حد زنده و فی البداهه بنظر می رسند، چراکه مطمئن باشید قطعاً یک سناریو در پشت آنچه می بینید، قرار دارد. حال این فیلمنامه ها چطور پرورش پیدا می کنند؟ ایده های آنها چطور بوجود می آید؟ اولین قدم برای خلق یک سناریوی تاثیرگذار چه می باشد؟
نویسنده با یک صفحه خالی شروع می کند و می بایست داستانی را خلق کند، کارکترها را تصور نماید و شروع به تجسم مسیری طولانی نماید که نهایتاً منجر به خلق داستانی تصویری می گردد. مسیر ایجاد سناریو تا رسیدن به پردۀ نقره ای، راهی سخت و طولانی خواهدبود. و اگر همکاری خوبی در این میان وجود داشته باشد، جای امیدواری است. با شروع کار ساخت فیلم، تهیه کنندگان، کارگردانان، طراحان صحنه، آهنگسازان و خیلی افراد دیگر کار پیراستن و صیقل دادن ایده مورد نظر، افزودن لایه های درونی بیشتر به کارکترها و داستان را انجام می دهند. همه اینها کار تفسیر و افزایش سطح فیلمنامه اولیه را انجام می دهند.

شما تنها از طریق تمرین می توانید بهتر باشید. گفته شده است که زمانی می توانید اثر خود را بفروش برسانید که حداقل یک میلیون لغت تا آن موقع نوشته باشید. کِن شرمن (متولی آژانس کِن شرمن):"بنویسید و به کار نوشتن ادامه دهید. من مشتریی داشتم که قبل از تبدیل شدن به یک نویسنده قابل، تا آن موقع 8 فیلمنامه نوشته بود. شخصی را می دیدم که استعداد فوق العاده ای در نوشتن داشت. اولین بار فیلمنامه ای نوشت با کارکترهای قوی، اما داستانش تعریفی نداشت. دفعه بعد داستانی عالی نوشته بود که شخصیتهایش حرفی برای گفتن نداشتند. تااینکه آنها را در هم آمیخت. نهایتاً توانست قراردادی را برای کارش تنظیم نماید، شامل دفتری کوچک با حقوق سالیانه 100 هزار دلار و محلی برای پارکینگ خودرواش،و از همه مهمتر چشم و گوش تمامی مدیران اجرایی استودیو شده بود."
کاملاً مشخص است که برای تبدیل شدن به فیلمنامه نویسی خوشنام و با درآمدعالی، علاوه بر کار سخت، صبر و پشتکار فراوانی نیز لازم می باشد. حال بمنظور کار در چنین شرایطی و ایجاد آثار خلاقانه، لازم است که نویسنده دارای اسلوب فکری منحصربفردی برای خود گردد، وضعیتی که در آن نویسنده به خود و ایجاد اثری متفاوت، اعتقاد کامل داشته باشد.

فیلمنامه نویسی شکلی از نویسندگی مبتکرانه است. با ساختاری نمایشگونه و جریانی به مانند موسیقی، سناریو شامل 120 صفحه(نوع آمریکایی آن) و یا بیشتر که شامل مکالمات و یک تعداد خیلی کمتر صحنه های متفاوت است که با ایجاد انگیزشی خلاقانه، باعث به حرکت درآمدن تمامی عوامل موجود در فیلم می گردد. ایده ها از دورن و از برون می جوشند. قسمتی از آن همان نیاز به ایجاد ارتباط با چیزی درشرایط حاکم بر زندگی انسان می باشد، ارتباط با افرادی که بگونه ای ممکن است چنان تجربه ای را داشته اند، چنان احساسی را درک کرده اند، یا افرادی هستند که تحت تاثیر چنین داستانهایی قرار گرفته اند. در واقع قسمتی از کار نویسنده، پیدا کردن ایده ای برای ارتباط با میلیونها انسان دیگر می باشد.

گسترش ایده ها؟
حتی هالیوود که بصورت هفتگی با هزاران فیلمنامه جدید رودرو است، مدام از فقدان آثاری بکر در کلام، تصویر و دیدگاه در فیلمنامه ها رنج می برد.
کَندی مونتریو (تهیه کننده):"نویسنده ایده آل کسی است که طرح و داستانی عالی داشته باشد و بتوان آن را به مرحله اجرا درآورد. معمولاً باید چنین کسانی را بدست آورید". اِلیوت استاهلر، نویسنده ای را که هر کسی به دنبال آن است به این شکل معرفی می کند:" اکثر طرحهایی که بدستمان می رسد، با نقطه اوج لازم، فاصله دارد و خُب البته بوسیله افراد مستعدی هم نوشته شده است و در حد نمره 12 و 13 از 20 می توان ارزش گذاری نمود. در این شرایط سعی می کنیم که به آنها کمک نماییم. پس مشایعتشان کرده و از آنها می خواهیم که باکاری قویتر برگردند. از این میان تعداد خیلی کمی هستند که می بایست از این کار منصرف شوند. بقیه هم که مجدد به سراغ کاغذ سفیدی می روند، معمولاً بسیار نادر هستند که بتوانند به یک ستاره واقعی تبدیل شوند. یکی از این موقعیتهای نادر مربوط می شود به جوایز اسکار سال 1997 که اسکار بهترین فیلمنامه غیر اقتباسی به مت دیمون و بِن افلک برای فیلم "ویل هانتینگ خوب" تقدیم شد. اولین سناریویی که بوسیله آنها نوشته شد، ثابت کرد که واقعاً کاری استثنایی بوده وکلاً دربارۀ سرایداری 20 ساله در دانشگاه MIT که دارای حافظه ای بی نظیر بود و مشکلاتی برای زندگیش بوجود می آید.

*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*

دِیمون و افلک اذعان دارند که این فیلمنامه را در دوران بیکاری و ورشکستگیشان به رشته تحریر درآورده اند. پس از موفقیت بی نظیر فیلم، هردو نویسنده/بازیگر در حال لذت بردن از موقعیت بدون تغییرشان در سینما می باشند.گرچه این یک وضعیت نادر است و اغلب کسی با اولین فیلمنامه به موفقیت دست پیدا نمی کند.
رابین موران میلر در جایی می گوید:"من همیشه می دانستم نویسنده ای که توضیحی درباره پروژه ای که در دست دارد نمی دهد، با این نیت که مبادا من آن را بدزدم، خوب نیست! نویسندگان خوب می دانند که این نه یک ایده بلکه تفکر حاکم بر آنها می باشد." خیلی از کسانی که به نویسندگی علاقه مند هستند، همین که پای کار به میان می آید، دنیا را خالی از ایده ای مناسب و طرحی شایسته برای ایجاد یک داستان می دانند. نویسندگان جوان(نه خیلی جوان) فکر می کنند که هنوز ماجرایی برای آنها بوقوع نپیوسته است. به همین خاطر کارشان را بدون توجه به دورنشان و تنها براساس تقلید از یک سری داستان و یا افرادی که مورد علاقه ایشان می باشد، انجام می دهند. مثل هنر پیشه ها که بدنبال الگو قرار دادن دیگران هستند، از بهترین منبع کاریشان که همانا تجربیات و مشاهداتشان می باشد، غافل می گردند.
ریما گریِر :"مردم به دنبال فیلمنامه هایی هستند که تاکنون آن را ندیده اند." کِن شرمان خاطرنشان می کند که بدنبال کسی است که اصالت و ابتکار، احساسات قوی و تفکری منحصربفرد داشته باشد و همانند استادکاری خبره از تغییر و متفاوت بودن نهراسد.
ایراد مهلک برسر راه، نبود تجربه نیست بلکه فقدان نحوه تشخیص، پرورش و شکل دهی به آن می باشد. کلید کار در جایی نهفته که توماس هاردلی آن را لحظات بینش می نامد، که منظور لحظاتی از زندگی است که بشکلی نافذ و روشن در فکر فرد می گذرد و بصورت واقعیت یا درکی منحصربفرد بر ذهن وی متبادر می گردد.
اکثر افرادی که قصد نوشتن دارند، می خواهند فیلمنامه ای خلق کنند که بازتابی از درکشان نسبت به هستی و جهان ایده آل ایشان باشد. اگرچه تفکر اولیه فیلمنامه که کار بر اساس آن شکل می گیرد، و در نگاه اولیه، مورد نظر خاصِ بعد اقتصادیِ سینما نیز می باشد، وقتی به مرحله تولید می رسد، از اصول اولیه آن فاصله می گیرد.
نوشتن فیلمنامه بر اساس آنچه که فکر می کنید دیگران به آن نیاز دارند، اصلاً ایده خوبی نیست. باب هوهمن :" میان نوشتن و تقلا برای نوشتن فرق وجود دارد."
برای خلق اثری بدیع، نویسندگان، سرایندگان، موسیقی دانان و سایر هنرمندان می بایست قادر به فکر کردن بصورتی غیر معمول و ساختار شکن از ابتدای کار باشند. در غیر اینصورت، بعد از ایجاد پایه های اصلی داستان و همچنین مشخص شدن جزئیات، خیلی سخت یا غیر ممکن خواهد بود که بتوان یک ایده کلیشه شدۀ دست چندم را به اثر بهتری تبدیل نمود. لین پِلِشِت :"هیچ رازی در نویسندگی وجود ندارد. می توانید یک صفحه بخوانید و موضوع را بفهمید. فهم موضوع هم به شانس شما بستگی دارد که نویسنده، اثر را به چه شکلی خلق کرده است.
نویسندگان خوب گوشی قوی برای درک مکالمات روزمره افراد دارند. شخصیتها در آثار اکثر نویسندگان تازه کار، تکراری و یکسان می باشد. شاید زمانی بتوانید منظورتان را با تلی از کاغذهای نوشته شده، برسانید. اما اگر توصیفات بجای یک خطی به مطالبی طولانی تبدیل شوند و یا اگر مثلاً نویسنده نیاز به یک صفحه توضیح برای شرح صحنه داشته باشد، عموماً از طریق مکالمات، بدانید که راه اشتباهی را در پیش گرفته است. نیازی هم به توضیح نیست که کاری کسل کننده از کار درخواهد آمد."
اگر تنها یک کلید موفقیت برای پیشرفت در نویسندگی وجود داشته باشد، همانا ادامه کار است. و اینکه کارتان را به کسی بدهید تا تاثیرش را بر وی ببینید. هر هفته بنویسید.
یکی از راههای گسترش ایدۀ داستان، نوشتن طرح کلی آن می باشد. این کار باعث خواهد شد ایدۀ شما بصورتی خلاصه و قابل درک در دسترستان باشد. حال با توجه به اینکه شما و خوانندگان منتقدتان، می توانید به پایه های اصلی شخصیتها، پویایی، توازن و درک واقعی داستان، اشراف داشته باشید، پس براحتی می توانید اصلاحات لازم را انجام دهید.
اما اگر بخواهید کاری را به تنهایی و با جزئیات فراوانش به تنهایی به عنوان یک فیلمنامه کار نمایید، بسیار مشکلتر خواهد بود. چراکه دیگر تغییر در آن برایتان بسیار سخت خواهد بود. نوشتن طرح کلی داستان این کمک را هم به شما می کند که با داشتن دیدی کلی و خارج از داستان به آن، هر زمان که خواستید قصه ای جدید از دل آن خارج کنید که مشخصه ای حیاتی برای کار سناریو نویسی می باشد. به قول جیم پرِمینگر بنویسید و بنویسید و بنویسید تا زمانیکه کارتان آماده شود. دنبال موضوعات مد روز نباشید. کیفیت کار مد نظرتان باشد. حال می خواهد برای یک سریال تلویزیونی باشد یا برای یک فیلم بلند سینمایی.

شروع کنیم

چرا بیشتر افرادی که تمایل به نویسندگی برای سینما دارند، از انجام این کار عاجز می مانند؟ معمولاً می بینم که اکثر آنها بر خلاف توانایی هایی که دارند، عمل می کنند. اکثر این استعدادها در مدارس و با اجبار به نوشتن فرمولهای مختلف در محیطهای خشک و کاذب علمی، خاموش می شود. استعدادهای فصیح نویسندگی، از تلاش برای توصیف آنچه که هست و نه آنچه که باید باشد، بوجود می آید.
تکنیکهای مختلفی وجود دارد که بر آن اساس، نویسندگان مختلف شروع به نوشتن یک اثر جدید می کنند و یا ایده ای را که پیدانموده اند، دنبال می نمایند. مایکل رابیگر پیشنهاد می کند که در این خصوص چهار کلکسیون متفاوت برای خود در نظر بگیرید. آرشیو تصاویر، دفتری برای ثبت خوابهایی که می بینیم، آرشیو اخبار و دفتر ثبت روزانه خود. در خصوص آرشیو تصاویر پیشنهاد می کند که عکسهایی که از مجلات و روزنامه های معتبر هستند را جدا کنید. این تصاویر در آینده ممکن است منشا خلق ایده ای برای نویسنده بشوند.
در دفتر ثبت خوابها و رویاهایتان، هر آنچه راکه می توانید بخاطر آورید، ثبت کنید. با وجود وضعیت غیرعادیشان، خوابها گاهی می توانند ایده هایی خلاق و فریبنده را به ذهن نویسنده متبادر نمایند. از آرشیو اخبار می توان برای کارهای خبری و مستند استفاده نمود و نهایتاً دفتر ثبت خود نویسنده همیشه باید در کنارتان باشد تا هر زمان که فکری بکر و ایده ای جالب به ذهنتان خطور کرد، آن را ثبت نمایید.
نویسنده-کارگردان لارنس کاسدان مایل است ایده هایی که " در ذهن فوران می نمایند"، کاملاً شخصی بماند. "من بر روی علایقم، الهامات فکریم، ایده ها و درگیری های ذهنیم کار می کنم." سازنده فیلمهای گرند کانیون ورThe Big Chill اقرار می کند که برای وی حتی پرورش ایده یک فیلم هم کار سختی می باشد. "واقعاً ایده های فراوانی ندارم که مدام در ذهنم شناور باشند. و آرزو داشتم که اینطور می بود. من مایلم چیزهای کمی می داشتم که برایم جذاب باشند و یکی از آنها قویتر از بقیه به ذهنم خطور می کرد و در آن موقع به فکرم اجازه می دادم که با آن کلنجار رود. البته زمانی که شروع به نوشتن می کنید، تقریباً تمام موضوعات دیگر برای شما جذاب بنظر می رسند اما در اکثر موارد من موضوعی را که بر روی آن کار می کنم، رها نمی کنم."

اکثر سناریوهای اولیه لارنس کاسدن مثل گرمای تَن و یا Big Chill به کمک یک سیستم کارتی نوشته شده اند. در ابتدا او هر آنچه را که به ذهنش می رسید، بر روی این کارتها می آورد. *شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*تمامی فکرها و موقعیتهایی هم که هیچ ربطی به هم ندارند، بر روی آنها آورده می شود. در آخر، کارتهایی را که شامل ایدهایش هستند با کارتهاییکه نمایشگر صحنه ها هستند در کنار هم قرار می دهد و یک طرح کلی را از آنها بدست می آورد. البته تمامی کارتها استفاده نمی شوند و فقط آنهاییکه مناسب موقعیت مورد نظر باشند، کاربرد دارند. سرانجام فیلمنامه را در ذهنش پردازش می کند و کارتهای نهایی را برای صحنه ها و سکانسهای متفاوت، در شکل جدید سناریواش آماده می سازد. نویسنده دیگر، جان سینگلتون از دفترچه ثبتش برای درج تمام چیزهایی که در اطرافش درجریان است و می تواند به یک فیلم مربوط باشد، استفاده می کند. او ذهنیاتش را به کارتهای 3 الی 5 تایی منتقل می کند، هر صحنه ای در یک کارت درج می شود و نهایتاً کل سناریو اولیه شکل می گیرد.

خلاق بودن
برای کشف چشمه های جوشان داستانگویی، بطوریکه در کار خود بهترین باشید، لازم است که ارتباطاتی جدید میان علل و معلولات در زندگی خود پیدا کنید و این یعنی اینکه بفهمید چه چیز زندگی شما را با دیگران متمایز می کند. و اما، اعتقاد و تلاش برای خلق یک داستان از کجا سرچشمه می گیرد؟
این موضوع به حتم وجود دارد چراکه علایمی را از تجربیات احساسیتان دریافت می کنید. شما تاثیر اشخاص و شرایط متفاوت را در طول رشد زندگی خود درک می کنید. برای اینکه اثری پرمعنی برای دیگران داشته باشید، می بایست به فراسوی بازتابهای صرفاً واقعی قدم بگذارید. اشارات قصۀ شما می بایست درباره افراد و پدیده های ماورایی باشد.

معمولاً یک ایده با یک جمله ساده شروع می شود. مثلاً شاید یکی بگوید"چه می شد اگر کسی عاشق یک حوری دریایی می شد؟" این ایده ای از برایان گریزر بود که در دهۀ 1980تبدیل به فیلم Splash(1984) گردید. مثال دیگر را می توان از موجوداتی زد که برای مبارزه به فضای کهکشانی می روند، که شما به عنوان سری جنگ ستارگان آن را می شناسید.
در هر حال، فرایند نوشتن معمولاً نیازمند تحقیقات گسترده ای می باشد. اکثر مواقع، داستان دردنیایی اتفاق می افتد که برای نویسنده ناآشنا بوده و چالشهای مختلفی درسر راهش قرار می دهد. مثل تلاش برای درک جغرافیایی داستان فرضاً یک نویسنده آمریکایی بخواهد درباره یک کشور جهان سوم داستانی را خلق نماید. بحثهای زمین شناسی یا تاریخی زمانی اتفاق می افتد که نوسنده بخواهد دربارۀ گذشته سناریویی بنویسد. بحثهای روحی یا روانشناسی زمانی لازم است که شخصی تصمیم بگیرد درباره یک معلول مثلاً شخصی که ناشنوا است یا تمام بدنش فلج می باشد، فیلمنامه ای را بنویسد. به هرحال هر داستان بطور مشخص بحثهای تحقیقی مشخص خودش را طلب می نماید.

زمانی که داستان کاملاً مشخص شد و تحقیقات به مرحله اجرا رسید، نویسندگان به ساختار بندی داستان می رسند وبرای آن بدنبال شروع، میانه و پایانی معقول می گردند. اکثر آنها برای ساختار پایه، از قالب سه پرده ای استفاده می کنند و خودِ شکل دهی به داستان از نویسنده ای به نویسندۀ دیگر تغییر می کند. "داستان همان ساختار است" از قدیمی ترین شعارهای فیلمنامه نویسی است و البته دلیلی هم برای آن وجود ندارد.
نویسندگانِ فراوان بسیار اذعان دارند که ساختار تنها مساله مهم در فرایند نویسندگی است بطوریکه سرانجام موفقیت یا شکست فیلمنامه و همچنین خودِ فیلم به آن بستگی خواهد داشت. کمدیها مشکلات ساختاری مربوط به خودشان را دارند.. در هنگام نوشتن فیلمنامۀکمدی، گَنز و ماندِل (حقه بازهای شهر (1991) وپدرانه (1989)) مایلند که بدنبال نیازهای کارکترشان و بازیگری که می خواهد نقش آن را بازی کند، باشند.

*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*

کی کالن در کتابش با عنوان فیلمنامه تمام می شود می گوید:"اگر موضوع مورد علاقه تان کمدی است، تمام کمدیهای تلویزیون را تحلیل کنید. هم خوبها را ببینید و هم بدها را. آنها را ضبط کنید و بارها و بارها ببینید. چرا Seinfeld به برنامه ای جذاب در طی چند سال تبدیل می شود. آیا لطیفه هایش بیشتر بود؟ شخصیتهای جذابتری داشت؟ آیا داستانهایش همانطور که مایل بودید در زمان مقرر تمام می شد؟ اصلاً این موارد اهمیتی دارد؟

آنهایی که داستانهای موفقیت آمیز خلق می کنند، همیشه بنظر می رسد نسبت به تِم داستان آگاهی دارند.
فراخوانی موضوعات داستانی از یک زندگی واقعی و دستکاری و خلق مجدد آنها غیرممکن و خیلی سخت بنظر می رسد. اما گره های زندگی و غم و اندوه چیزی طبیعی و قسمتی از زندگی رزومره بشر می باشد، و البته همینها هستند که سختیهای زندگی را به تلاشی پربار تبدیل می کنند.
در امر فیلمسازی، مانند تاتر یا روزنامه نگاری، هر کسی می بایست یا بصورت کامل از نقطه نظرات خود دفاع نماید و یا اینکه شاهد موفقیتهایی باشد که توسط همکاران، هنرپیشه ها یا سایراعضای قویتر حاضر در کار، ربوده می شنود. هر نویسنده و یا کارگردانی می بایست برای معنا بخشیدن به کارش تلاش نماید.
قصه ما خواه یک داستان کمدی یا درام باشد، وظیفه اصلی فیلمنامه نویس حرکت به سمت ساختارمند کردن آن است. حال زمانی که ساختار یا ستون اصلی داستان پدیدار گشت، نوبت به تمرکز بر روی شخصیتهایی است که قرار است در داستان قرار بگیرند و چیزهای جدید در آن فرا بگیرند.

نوشتن شخصیتها در برابر نوشتن داستان
گفته شده یک سناریو زمانی می تواند به یک فیلم تبدیل شود که در اولین قدم دارای طرحی قوی باشد، طرحی که دلالت برکنشها و گره هایی قوی داشته و براحتی بتوان آن را از یک خلاصه ساده استخراج کرد مثل:" یک کودک، ناخواسته در زمانی که والدینش در تعطیلات هستند، خانه را ترک می کند."
به عبارت دیگر یک سناریو اثری با شخصیتهای قوی خواهد داشت هرگاه جاذبه اش در اولین قدم به تحول و رشد شخصیتهایش و تغییراتی که در طول فیلمنامه دارند، مرتبط باشد. داستانهای شخصیت محور عموماً به عنوان اثری "ساده تر" و کم فروشتر شناخته می شنود تا کارهایی که بر اساس بزن و بکوب و اکشنهای موجود در قصه شکل می گیرند.

*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*

برای فیلمهای براساس داستان می توان به تنها در خانه یا رابین هود اشاره کرد و از فیلمهای کارکتر محور می توان به تِلما و لوئیز و زیبای آمریکایی اشاره نمود. بیل کِلی معتقد است که کارکتر و عناصر داستان می بایست درکنار هم باشند و به این شکل به اصول خودش پایبند است:" هر صحنه می بایست جزئی از شخصیت و جریان داستان را مشخص و بجلو هدایت نماید."
بسیاری از نویسندگان با شناخت شخصیتهایشان و اینکه آنها چه کسی هستند و درونشان چه می باشد، کار را آغاز می کنند. فرانک پیرسون همیشه در تلاش است تا در درون کارکترش چیزی را پیداکند که با شخصیت خودش در ارتباط باشد.
به فیلمنامه نویسی ارج نهیم و علاقه مندانش را تشویق نماییم


پاسخ
#2
مرسییی.چقدر دنبال همچین مطلبی میگشتم
پاسخ
#3
قسمت دوم


فقط تمومش کنید
غلبه بر خستگس یک از مشکلاتی است که نویسنده می بایست همیشه بر آن فایق آید. زمانیکه خطوط ساختاری داستان مشخص می شود و کارکترها شروع به صحبت می کنند، موقعی است که می بایست شروع به کار کرد و کارنوشتن را آغاز نمود. تمام نویسندگان رویکردی مخصوص به خودشان را دارند. مثلاً بیل کِلِی، رُک و بی پروا در کتاب از فیلمنامه تا پرده اثر لیندا سگر می گوید :" شما می بایست با تَمَرگیدن بر روی صندلی، کار خود را آغاز کنید." التزام به پیروی از یک برنامه مناسب، نشان داده که برای بسیاری از نویسندگان مثمر ثمر بوده است.
کاسدان درباره روش کاری خود می گوید:"من یک ماشین نیستم و لازم است که پذیرای ریتم زندگی خودم باشم."
فیلمنامه های عالی چطور با فیلمنامه هایی که فقط خوب نوشته شده اند، فرق می کنند؟ هر سناریوی عالی در مورد ایده هاست. حرفی درمورد زندگی و شرایط حاکم بر انسانیت دارد. مارتی شاپیرو :" سناریو می خواهد بهترین باشد و یا فقط یک نوع درجه دومش باشد، فرق نمی کند، اولین و مهمترین چیز نوشتن آن است. اینکه شخصیت داستان چقدر خوب است، واقعاً امری شخصی و سلیقه ای است. ممکن است کارکترها به نظر من خوب نباشند اما شخصی دیگر بنظرش عالی بیایند."
یک مثال خوب درباره این موضوع فیلم بوچ کسیدی و ساندس کید می باشد. فیلمنامۀ آن توسط ویلیام گلدمن نوشته شد و در ابتدا توسط همه شرکتهایی که خوانده شده بود، برگشت خورده بود. سرانجام فوکس قرن بیستم آنرا انتخاب کرد. فیلم با هنرمندی رابرت ردفورد و پل نیومن ساخته شد و امروزه جزو 100 فیلم برتر تاریخ سینما شناخته شده است.

*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*

بسیاری از نویسندگان متوجه می شوند که دریک تِم مشخص، حتی اگر داستانشان هم دارای موضوعات متفاوتی باشد، بارها و بارها دست برده اند. یک مثال خوب در این زمینه سری فیلمهای وودی آلن می باشد. آلن نویسنده، کارگردان و نقش اصلی بیشتر فیلمهایش می باشد. حال اگرچه فیلمهایش دارای طرح، ساختار و چیزهای متفاوت دیگر است، اما تقریباً همه آنها درباره تقلاهای یک مرد میانسال می باشد. در اکثر مواقع هم فیلمهایش درگیر سوتفاهمات مرتبط با زنان می باشد.
عده دیگری از نویسندگان هم مثل گانز و مَندِل تصدیق می کنند که بیشتر فیلمهایشان بنظر درباره تلاشهای مردانی هم سن و سال خودشان در یک سری موقعیتهای کمیک می باشد. فیلمهای کاسدان دارای تمهایی مشترک درباره تلاش میان ایده آلها و آرزوها می باشد. بیل کلی با تمهایی مرتبط با ضروریات اخلاقی شناخته شده است. تمام اینها بستگی به این دارد که نویسنده در چه مسیری مهارت دارد، موضوع مورد علاقه اش را پیدا و خود را ملزم به کار و تلاش برای رسیدن به آن نماید.

قالب فیلمنامه
ریما گریِر در کتاب آنچه دیگران می خواهند، بیان می کند:" یک فیلمنامه عالی دارای 118 صفحه و یا کمتر، در فرمتی صحیح با پاراگرافهایی حداکثر 4 خطی و بخشهایی مشخص برای بازیگران است و داستانی است که من تاکنون آن را نشنیده باشم." کاملاً مشخص است که به همان اندازه که نوشتن خود فیلمنامه بادر نظر گرفتن مشخصات مورد نیازش ضروری می باشد، حفظ قالب استاندارد اثر نیز دارای همین اندازه اهمیت برای ساخت فیلم می باشد.
تهیه یک فیلم تک دوربینی، فیلمنامه ای مخصوص به خود دارد همانطور که تهیه برنامه ای تلویزیونی با 3 دوربین سناریوای جداگانه می طلبد. خیلی از مردم زمانی که شروع به کار نوشتن یک فیلمنامه می کنند، از نحوه درست قالب بندی آن اطلاعی در دست ندارند. آنها مثل نوشتن یک رمان شروع به نوشتن اثر از بالا تا پایین صفحه می نمایند. فرمتهای فیلمنامه با آنچه که از قالب یک کتاب رمان می شناسیم، کاملاً متفاوت می باشد.
وقتی برای اولین بار نگاهی گذرا به یک فیلمنامه می اندازید، شاید فکر کنید صرفاً کلمات بصورت تصادفی بر روی کاغذ ریخته شده اند، اما موضوع این نیست. در واقع هر قالب منحصربفردی برای یک سناریو منطقاً و سرجمع برای نیازها و وجوه خاص همان فیلم مربوط، طراحی شده است. کاملاً مشخص است که اگر مثلاً یک کتاب رمان و یک دوربین را بدست بگیرید و بخواهید صحنه ای از آن را فیلمبرداری نمایید، تقریباً غیر ممکن خواهد بود.
یک فیلمنامه با قالبی درست، ابزار اولیه کارگردان، بازیگر و سایر دست اندرکاران برای ساخت یک فیلم می باشد. یک سناریو استاندارد نه تنها یک قالب و راهنمای اساسی برای یک تکنیک مشخص فیلمسازی می باشد، بلکه شاخص خوبی نیز برای زمان کار می باشد. بطور تقریب هر یک صفحه فیلمنامه نشانگر یک دقیقه از زمان فیلم می باشد. یک فیلم بلند دوساعته، حدوداً یک فیلمنامه 120 صفحه ای هم خواهد داشت. در نتیجه حفظ ضرباهنگ فیلم بسیار مهم می باشد چراکه در یک فیلمی با زمان 2 ساعت، ماجرایی که در صفحه 60 اتفاق می افتد، در واقع حادثه ای است که در میانه فیلم ما قرار می گیرد.
تهیه کنندگان به ضرباهنگ فیلم بسیار دقت می کنند و درواقع به همین خاطر گاهی از نویسنده می خواهند تا حادثه ای را که در صفحه ای خاص اتفاق افتاده است، تغییر دهند تا در نقطه مناسب خودش در فیلم قرار گیرد. برخلاف معرفی یک شخصیت برای یک رمان نویس که با توصیفات مفصل زندگیش انجام می شود(مثلاً اینکه چه می پوشد، خانه اش چه شکلی است و خلاصه اینکه چه دارد و در کجا قرار گرفته است)، یک فیلمنامه نویس به این همه تفصیل نیازی ندارد. بطور معمول کار فیلمنامه نویس نوشتن خلاصه ای از کارکتر مورد نظر بوده و سپس تکمیل و پردازش آن را بر عهده کارگردان، طراح لباس، طراح صحنه و سایرافراد، می گذارد.
یک فیلم یک سری تصاویر بصری است(24 فریم در ثانیه) با صدایی که بر روی آن است و بر روی یک صفحه انداخته شده و تماشا می شود. از طرفی یک صفحه کاغذ برای خواندن است. هر دو تجربه ای متفاوت با زمانی متفاوت هستند. یک برگ کاغذ فیلمنامه با یک طراحی مناسب حدوداً 15 ثانیه زمان می برد که دیدن همان صفحه بوسیله فیلم تقریباً زمانی معادل یک دقیقه را خواهد گرفت. اساساً یک فیلمنامه می بایست بشکلی نوشته شود که بتوان آن را براحتی و با جریانی مناسب از یک صفحه به صفحه دیگر، مطالعه نمود.
چندین باید و نباید اساسی در هنگام نوشتن فیلمنامه وجود دارد که می بایست از طرف افراد رعایت گردد و در کتاب راهنمای کامل قالب بندیِ استاندارد فیلمنامه نویسی اثر کول و هاگ به آن اشاره شده است. اولین مورد، استفاده از طول خطوط استاندارد برای توصیفات و مکالمات می باشد. برای رسیدن به این موضوع، شخص می بایست تعداد کارکترها و فضایی که درفیلمنامه وجود دارد را بشمارد. برای توصیفات، 55 کارکتر و فاصله، استاندارد می باشد و برای مکالمات 35 کارکتر و فاصله، حد استانداردش می باشد. توصیفات نمایشی هر شخص نیز شامل 16 کارکتر و فاصله می باشد. برای رسیدن به این قالب بندی درست، لازم است که صفحه بندی کاغذ در موقعیت درستش قرار داشته باشد. فواصل لازم برای محل قرار گیری نامها، توصیفات مربوط به هر کارکتر و فواصل آنها با نام شخصیت، پایان بندی صحنه ها و یا انتقال صحنه ها به مرحله بعد، همه از مواردی است که می بایست مورد توجه قرار گیرد.
از مهمترین ملزومات دیگر فیلمنامه نویسی، تمرکز بر دیالوگها می باشد. در دیالوگها نیرویی نهفته است که باعث ایجاد روند فیلم و تشکیل و یا شکست تصاویر می گردد. حتی اگر یک فیلم دارای صحنه بندی و یا طرحی بی نظیر باشد، بدون داشتن دیالوگ به احتمال زیاد اثری موفق نخواهد بود.
قالب و قواعدی که برای دیالوگ نویسی لازم است، در واقع برای وضوح و حذف اضافات آن بکار می رود. خطوطی که برای بیان مکالمات شخصیتها استفاده می شود، در وسط صفحه قرار می گیرند و نسبتاً کوتاه می باشند. شروع مکالمه حدوداً در کارکتر 29 بوده و در کارکتر 60 هم به پایان می رسد.
4 قاعده اصولی وجود دارد که می بایست در تمامی مکالمات سناریوها رعایت گردد. اولین قاعده نوشتن اعداد یک و دو رقمی به حروف می باشد. اعداد با 3 یا بیشتر رقم می توانند عددی نوشته شوند. دومین موضوع نوشتن زمان به حروف می باشد. برای مثال به این شکل ننویسید 2:15، بلکه به اینصورت دو و پانزده دقیقه.
قاعده سوم نوشتن عناوین اشخاص بجز آقا، خانم و خانم جوان می باشد. و آخرین مورد اینکه هیچگاه یک کلمه را بوسیله یک خط به دونیم نکرده و دردو خط جدا ننویسید، مگر اینکه واقعاً خود کلمه به این شکل باشد. مثالی از این مورد کلمه درج شده مقابل می باشد: son-in-law
آخرین کاری که می بایست برای نوشتن فیلمنامه مد نظر داشته باشید، رعایت تعداد صفحات فیلمنامه می باشد. همانطور که در بالا به آن اشاره شد، یک فیلم بلند 2 ساعته، می بایست تقریباً 120 صفحه داشته باشد. معمولاً فیلمنامه ها بین 100 تا 115 صفحه هستند. حال وقتی تعداد صفحات یک فیلمنامه از مقدار استانداردش فراتر می رود، تهیه کننده نسبت به فیلمنامه ظنین می شوند چرا که بیشتر مواقع این معنی را دربر خواهد داشت که نویسنده در نوشتن سناریو تجربه لازم را ندارد. نویسندگان باتجربه به قالب استاندارد اثر آشنا بوده و معمولاً هم آن را رعایت می نمایند. اخیراً فیلمهای قابل ملاحظه ای بوده اند که زمان آنها از دو ساعت هم فراتر رفته است. در بعضی موقعیتها، بخصوص زمانیکه فیلمی حماسی ساخته می شود(مثل شجاع قلب یا تایتانیک)، زمان بیش از دو ساعت برای به تصویر کشیدن کامل داستان لازم می شود.

*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*

اما نبایستهایی هم وجود دارند که در هنگام قالب بندی سناریو می بایست به آنها توجه نمود. اولین مورد آن است که صحنه ها را شماره گذاری ننمایید. داستان می بایست از یک صحنه به صحنه دیگر جریان داشته باشد. این یک نمایش نیست که بخواهید پس از اتمام هر صحنه به دنبال کشیدن پرده باشید. مورد دیگر آن است که نباید زاویه ای از دوربین در فیلمنامه توضیح داده شود مگر اینکه واقعاً برای وضوح صحنه لازم باشد.
نسخه های اولیه فیلمنامه تاحد ممکن باید خالی از نشان دادن زوایای دوربین باشند مگر اینکه واقعاً برای راحتی و روانی خواندن سناریو به آن نیاز باشد. اصل مطلب را بیان نمایید اما تا می توانید فیلمنامه را ساده نگه دارید. کارتان را با لغات و توصیفات غیر ضروری شلوغ ننمایید. سناریو را برای خواندن آسان نمایید تا واقعاً کسی برای خواندنش وقت صرف نماید.
بدنبال اضافه کردن اصطلاحات انتقالی (مانند "برش به" یا "دیزالو به") نباشید. استفاده از این اصطلاحات بمنظور مشخص کردن کاربرد تکنیکی بصری در هنگام ساخت فیلم برای مشخص کردن انتقال از صحنه ای به صحنه دیگر، می باشد. حال اگرکاملاً مشخص باشد که ما در حال انتقال از صحنه ای به صحنه دیگر می باشیم، اضافه کردن "برش به" امری غیر ضروری بنظر می رسد. این موضوع تنها زمانی لازم است که واقعاً حرکتی منطقی در اجرای صحنه به صحنه کار نداشته باشیم. مثال عالی در این زمینه فیلمنامه قصه های عامه پسند می باشد. با توجه به اینکه فیلم حول شخصیتها و زمانهای متفاوتی در حال رفت و برگشت می باشد، کاربرد "قطع به" درسناریو برای توضیح کار می تواند مورد استفاده قرار گیرد.
در هنگام نوشتن توصیفات صحنه، از اصطلاحات خلاصه شده استاندارد استفاده ننمایید. البته عباراتی هستند که می توان آنها را در میان توصیفات خلاصه نمود(مثل عناوین شخصیتها)، اما در دیالوگها خلاصه نخواهند شد. و البته تعداد کمی عبارات نیز هستند که لازم است از اختصار آنها استفاده نماییم مانند b.g.(background)(پس زمینه)، f.g.(foreground)(پیش زمینه)، O.S.(off screen)(خارج از صحنه) و M.O.S(without sound) (بدون صدا). از دیگر موارد اجتناب، توضیحات اضافی و تکمیلی برای شخصیتها می باشد، مگر اینکه مجدداً جایی باشد که واقعاً لازم باشد.
توضیحات شخصیتی برای کارکترها، که تاحد امکان می بایست مختصر باشد، شامل موارد خاصی است که برای یک شخصیت منحصر به فرد کاربرد دارد و برای نفر دیگری استفاده نمی شود. این توضیحات نهایتاً می بایست در حد 4 خط باشند. قاعده ای هم در این خصوص است که یک صفحه نمی بایست با یک توضیح کارکتری تمام شود. اگر قرار است مکالمه ای در دو صفحه ادامه یابد، محل شکست دیالوگ می بایست قبل از توضیحات مورد نظر قرار گیرد.
توصیفات صحنه، که گاهی به مشغلۀ صحنه نیز معروف است، مهمترین نوع توضیح در فیلمنامه می باشد که به آن ارجاع داده می شود. می تواند شامل توصیفات صحنه و کارکترهای آن، اشاراتی درباره دوربین، صدا و سایر مواردی که برای فهم کار، ایده و جریان داستان ضروری است، باشد. نکته مهم آن است که این توصیفات و توضیحات تنها دربرگیرنده مواردی است که واقعاً برای تاثیر لازم در کار، حیاتی می باشند.
وقتی شخصیتی برای اولین بار معرفی می شود، چند خط دیالوگ دارد، نام وی در ابتدا می بایست با حروف بزرگ نوشته شود. و سپس در سایر موارد با حروف کوچک نوشته خواهد شد.
ذکر این نکته ضروری است که چنانچه کارکتری بدون کلام معرفی شود، اسمش با حروف بزرگ نوشته نخواهد شد. سایر مواردی که در توضیحات با حروف بزرگ نوشته می شود عبارتند از موارد فی البداهه، عناوین، تک گویی ها، عناوین شروع و پایان و فِریمهای ثابت. همچنین در هنگام ورود و خروج یه کارکتر، لزومی به بزرگ کردن کلمات ورود و خروج نیز نمی باشد.

اولین صفحه و بعد از آن
تهیه کننده ها همیشه دنبال فیلمنامه ای هستند که برایشان حس خواندن ایجاد نماید: آیا این فیلمنامه پر از توضیحات اضافی صحنه هاست؟ آیا کمتر از 100 یا بیشتر از 125 صفحه است؟ آیا در قالب نمایشنامه نوشته شده است(فرمتی اشتباه برای فیلمنامه)؟ آیا تایپش مرتب و تمیز است؟ . . ..
اگر نویسنده اهمیت صفحه بندی را بداند، آنگاه مکالمات مهم و یا مفاهیم اصلی صحنه ها، در میان خروارها توضیح اضافی گم نخواهد شد. بدون توجه به ساختار فیلمنامه، هر سکانسی می بایست با فید این FADE IN شروع شده و با فید اوت FADE OUT پایان یابد. حتی اگر سکانسی هم در کار نباشد، اولین صفحه را فید این و آخرش را با فید اوت به پایان برسانید.
اگر یک فیلمنامه بدرستی صفحه بندی و تایپ شده باشد، آنگاه آژانسهای فروش فیلمنامه آن را خواهند خواند، و بدنبالش تهیه کنندگان، شرکتها و دیگرِ تصمیم گیران در خصوص ساخت یک فیلم، احساس بهتری در خصوص نویسنده آن با توجه به عملکرد و تکنیکهای مکالماتش خواهند داشت. به عبارت دیگر، اگر فیلمنامه با ترکیبی نادرست نوشته شود، این شاخص خوبی خواهد بود تاتصمیم گیران متوجه شوند که طرفشان شخصی بی تجربه است و هنوز برای ورود به این حرفه، کار زیادی لازم دارد.
نکته مهم دیگر که حتماً می بایست مد نظر باشد، تایپ کامپیوتری فیلمنامه ها در عوض دست نویس بودن و یا تایپ با دستگاه های قدیمی می باشد. همانطور که در قسمتهای قبل گفته شد، لغات می بایست در محل مخصوصشان در یک کاغذ با اندازه استاندارد قرار بگیرند. صفحه شامل سر صحنه ها، توصیفات صحنه، نام شخصیتها و مکالمات می باشد. در موارد خیلی کمی هم، توضیحات مختص هر کارکتر آورده می شود که البته در توضیحات قبلی، مردود اعلام شد چراکه بطور کلی بازیگران و کارگردانان مایل به تفسیر مخصوص خود از مکالمات می باشند.
هر یک از اجزاء یک سناریو موقعیت مربوط به خودش را دارا می باشد. و این موقعیت قابل تغییر نیست و بر اساس یک استاندار، مشخص گردیده است. حال بر اساس همین موضوع که هر مطلبی چگونه و در کجا درج می شود، می توان مثلاً زمان یک صحنه و یا تاکید خود بر یک موضوع خاص را نشان داد.

آیا فیلمنامه تکمیل شده؟
وقتی ساختار سناریو مشخص شد، کارکترها بخوبی تعریف شدند و تم داستان در شالوده کار قرار گرفت، اولین دیوار بلند اضطراب و نگرانی در خصوص کارتان به پایان رسیده است. اولین نسخه کارتان را آماده کرده اید. البته بهترین فیلمنامه ممکن بندرت در اولین بار شکل می گیرد. وقتی اولین نسخه به پایان رسید، بازخوانی و اصلاح مجدد، کاری طبیعی خواهد بود. در این زمینه فِرِد رُز اینطور توضیح می دهد:" زندگیِ فیلمنامه نویس دوباره نویسی است. وقتی اولین نسخه از یک نویسنده جدید برای ما ارسال می شود، باید بدانند که سومین و یا چهارمین کار آنها باشد. ما می خواهیم به نویسندگان نشان دهیم که آنها باید بنویسند، چراکه کاری است که انجام می دهند."
اینکه نویسنده ای نسبت به کارش بیطرف باشد سخت است و ربطی به خوب بودن نویسنده هم ندارد. اغلبِ تهیه کنندگان و یا کارگردانان، قسمتهایی از فیلمنامه را که برای اشخاص دیگر نامفهوم می باشد حذف می کنند که برای خود نویسنده واضح می باشد. مثلاً قسمتی که شاید برای نویسنده خنده دار باشد، ممکن است برای دیگران هیچ احساسی را بوجود نیاورد.
به شکل مطلوب، بازنویسی فرایندی است که به کشفیات جدید برای نویسنده ختم می شود. با اتمام اولین نسخه، اکنون نویسنده احساس اطمینان بیشتری خواهد داشت و اکنون می تواند جهت قویتر کردن و یا پختگی بیشتر کارکترش دست بکار شود. شاید تمی جدید در میانه نوشتن اولین نسخه پدیدار شود که نیاز به توضیح بیشتر داشته باشد. در بیشتر موارد رویۀ بازنویسیِ مشکل فیلمنامه، منجر به ایجاد سناریویی با عمق و کمال بیشتر خواهد شد.
پس از خارج شدن فیلمنامه از دست نویسنده اصلی، بارها و بارها به آن حاشیه ها و اضافات مختلفی، افزوده می شود. در واقع با فروش فیلمنامه، نویسنده اجازه قانونی به تهیه کننده یا شرکت خواهد داد که دست به تغییرات آن بزنند. در اکثر حالات، اولین نسخه فیلمنامه متعلق به نویسنده یا نویسندگان آن بوده که به یک شرکت یا تهیه کننده فروخته شده است.
دومین نسخه متعلق به کارگردان و یا تهیه کننده می باشد. این نسخه شاید شامل زوایای مختلف دوربین که کارگردان به آن اضافه نموده است باشد. تهیه کنندگان شاید سکانسهایی را با توجه به بودجه درنظر گرفته شده برای کار، حذف نمایند.
نسخه سوم متعلق به شرکت سینمایی است که در آن تهیه کننده تلاش می کند به کمک نام بازیگری مشخص و کارگردانی که به فیلمنامه ضمیمه کرده است، بتواند بودجه مناسب آن را جذب نماید. حال با در نظر گرفتن این موضوع، شاید لازم باشد مجدد برای وفق دادن آن مطابق مشتریان جدید، بازهم قسمتهایی از آن تغییر نماید.
نسخه بعدی نسخه نهایی فیلم می باشد. در طول ساخت فیلم نیز، صحنه ها گاهی اوقات اصلاح می گردند. گاهی اوقات هم استودیوی فیلمسازی درخواست می کند که یک نسخه تایپ اصلاح شده، نیز برای حفظ مستندات مربوط به صحنه های فیلم، در آرشیو نگهداری گردد. ویرایش شماره پنج فیلمنامه، نسخه قانونی آن می باشد. زمانیکه فیلم در شکل مناسب برای پخشش می باشد، استودیو نسخه ای از آن تهیه می کند. این نسخه مخصوص، در اندازه قانونی کاغذ، ثبت شده و یک کپی هم بصورت امانی به کتابخانه کنگره ملی تقدیم می گردد.
سرانجام، نسخه منتشر شده فیلمنامه را خواهیم داشت. این نسخه ای خواهد بود که توسط بیشتر مردم غیر حرفه ای مشاهده خواهد شد. متاسفانه، نسخه منتشر شده عموماً دارای صفحه بندی صحیح نبوده و افراد تازه کار که می خواهند بر اساس آن کارشان را به پیش ببرند، به اشتباه خواهند افتاد.
ویلیام گلدمن، نویسندۀ مطرح فیلمنامه هایی چون بوچ کسیدی و ساندس کید و پرنسس عروسThe Princess Bride، از آن جمله نویسندگانی است که هرگونه سختی و مشقتی را که ممکن است، در راه نویسندگی حرفه ای سینما تجربه کرده است. وی در این زمینه توضیح می دهد:"یکی از مهمترین مشکلاتی که به همراه کتابهای فیلمنامه وجود دارد این است که شما کدام نسخه را در حال مطالعه هستید؟ در نوشتن یک کتاب، داستانی یا غیر آن، آنچه که اتفاق می افتد این است که کتاب را می نویسم، سپس ویراستار را می بینم و بعد از صحبت، تغییرات اعمال می شود. آنچه که نوشته بودم به نسخه چاپی اثر، کاملاً نزدیک است. وقتی خودم تغییرات را در کارم ایجاد کردم می توانم استراحت کنم و زمان آن هم طولانی باشد. اما قطعاً ویرایش نهایی کتاب بااصل آن اصلاً زیاد تفاوت ندارد. حال این موضوع درباره سینما کاملاً متفاوت است."

*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*

در طول یک دوره 18 ماهه، گلدمن 21 نسخه از فیلمنامه فیلم نکبت(Misery(1990 را نوشت. هر کدام از آنها واقعاً یک فیلمنامه جدید نبودند بلکه در هر بار یکی دو صحنه حذف یا اضافه شده بود.
حفظ نسخه اصلی فیلمنامه تاحدودی اگر نویسنده، کارگردان اثر هم باشد راحتر خواهد بود. در سال 1965 وودی آلن سناریوی فیلم What's New Pussycatرا نوشت و در آن بازی هم کرد. او استخدام شد تافیلمنامه را بنویسد و از نتیجه کارش راضی بود اما وقتی سناریو به دست تهیه کننده افتاد، آن را عوض کرد.
فیلم نهایی، اثری بود که وودی اصلاً احساس خوبی نسبت به آن نداشت اما خب کاری هم نمی توانست انجام دهد. البته آن موقع وودی هیچ تجربه ای درمورد کارگردانی نداشت و به خودش قول داد که تا وقتی کارگردانی را فرا نگرفته است، فیلمنامه دیگری ننویسد. امروزه او یکی از مشهورترین کارگردانها/بازیگران/فیلمنامه نویسان در صنعت فیلمسازی می باشد.

خلاصۀ کلام
نویسنده می بایست بخاطر داشته باشد که عمل فیلمنامه نویسی مثل هر نویسندگی که با دل سروکار دارد، باید بدنبال مزد خودش باشد. بعضی نویسندگان ایده ای را دریافت می کنند، فیلمنامه ای می نویسند، آن را می فروشند و بجلو حرکت می کنند. دیگر هرگز نه سناریو را می بینند و نه هرگز فیلم را می بینند. تمام اینها فقط یک کسب و کار برای ایشان می باشد.
عده ای دیگر کارهایشان را بصورت مخصوصی آرشیو می کنند چراکه معتقدند تمام اینها تجربیاتشان می باشد. حالا شما در هر کدام از این راهها که بودید، مهم است که بخاطر داشته باشید چنانچه اثرتان به یک فیلم تبدیل شد، به میلیونها نفر نشان داده می شود و تغییر در فیلمنامه هم امری کاملاً ناگزیر و غیر قابل اجتناب می باشد.
نقش بنیادیِ یک فیلمنامه مانند یک قطعه ادبی دیگر نمی باشد، اما از آن می توان به عنوان یک راهنما استفاده نمود. اولین نسخۀ یک فیلمنامه تنها یک طرح اولیه است، چیزی که قرار است اساس کار در آینده باشد. اما یک رمان تمام شده، شعر یا یک مقاله، اثری تکمیل شده و یا بسیار نزدیک به کار نهایی می باشد.
به عبارت دیگر یک نسخه تمام شده فیلمنامه تازه شروع هفته ها و هفته ها کار می باشد.

جاناتان تولینز (نمایشنامه و فیلمنامه نویس):" بهترین کاری که می توانید انجام دهید، نوشتن چیزی است که واقعاً به آن اعتقاد دارید. اگر بخواهید وقتتان را به دنبال خلق چیزی که در انتها بفروشید، صرف نمایید، غرق خواهید شد. من خودم تنها بر اساس چیزی که از قلبم و احساسم خارج می شود، می نویسم. امری کاملاً شخصی، که افراد حاضردر این صنعت به آن توجه می کنند و سپس، بعد از ارایه کارم، آنها شروع به فکر کردن در مورد کارم و تمامی حواشی مرتبط با آن می نمایند. آنها حتی فیلمنامه های قدیمی من را نیز که زمانی به زباله دانی فرستاده بودند، مجدد می خوانند. اول از همه برای خودتان بنویسید."
در این زمینه هاوارد ساندرس پیشنهاد می کند:"نویسندگان می بایست به محض اینکه نسخه اول را به پایان رساندند، باید دومی را شروع کنند و وقتی دومی تمام شد، سریعاً به سراغ سومی بروند. می بایست که تنها نوشت و نوشت و نوشت. اکثر اوقات اتفاقی که می افتد این است که آنها پس از اینکه اثرشان را به بنگاه فروش فیلمنامه سپردند، به خانه برگشته و منتظر می نشینند تا زمانیکه از آژانس زنگ بزنند و بگویند"حدس بزن چی شده؟ سناریو را یک میلیون دلار فروختیم" مطمئن باشید به این شکل راه به جایی نخواهید برد."
یکی از مهمترین موضوعاتی که در هنگام شروع به نوشتن یک فیلمنامه می بایست مد نظر داشته باشید، این است که هدف خود را مشخص نمایید. چه چیزی است که می خواهید با نوشتن این فیلمنامه بدان دست پیدا کنید؟ ژانر مورد علاقه تان را انتخاب کنید و دو دستی به آن بچسبید. در شروع به دنبال نوشتن کمدی نباشید چراکه فکر می کنید در حال حاضر موضوع همه پسندی است اما بعد از یک مدتی احساس خواهید کرد که بهتر است به دنبال نوشتن یک درام باشید. کمال شما زمانی حادث خواهد شد که درکارتان ممارست داشته باشید و با تغییر مکرر مسیرتان بدست نخواهد آمد. . . .

کارتان همیشه مرتب و تمیز شمرده شود. بعضی افراد حتی یک نگاه هم به فیلمنامه درصورت بد بودن ظاهرش نخواهند انداخت. همیشه با خودتان مطالب زیادی به همراه داشته باشید. ایده های خطور کرده به ذهنتان و افکارتان را بر روی کاغذ بیاورید، خواه یک جمله خلاصه شده باشد و یا اینکه یک پاراگراف مطلب داشته باشد. تمام این اطلاعات در بعضی نقاط درکار نویسندگی برایتان مفید خواهند بود.
سرانجام اینکه، فیلمنامه های کلاسیک را مطالعه نمایید. موسسه فیلم آمریکا لیستی از 100 فیلم برتر تمام دوران منتشر کرده است. مسیر به تصویر کشیده شدن این داستانها را بررسی کنید، چه گفته شده، چطور گره گشایی شده اند، و چطور است که به شما احساس خاصی می بخشند و یا چطور شمارا به فکر فرو می برند؟ دی وی دی ها منبع خوب دیگری برای دیدن فیلمها می باشند. خیلی از آنها شامل مصاحبه با نویسندگان، کارگردانان و تهیه کنندگان هم می باشند که درباره فیلمنامه هم بحث می کنند.... همچنین صدها کتاب و وب سایت نیز وجود دارند که درباره فیلمنامه نویسی هستند و شما می توانید به سناریو های مختلف دسترسی داشته باشید.

توصیه فیلمسازان
سری برنامه ACTION CUT: این برنامه یکی از منحصربفردترین وسایل آموزشی در صنعت فیلمسازی است که به شما قدم به قدم و لحظه به لحظه دیدی عمیق درباره ساخته شدن یک فیلم از زمانی که فیلمنامه آن نوشته می شود تا زمانیکه به فیلم نهایی تبدیل می شود، می بخشد.
کتاب از فیلمنامه تا پرده سینما: تشریح هنر مشارکتی فیلمسازی نوشته لیندا سگرLinda Seger و ادوارد جی وتمور Edward Jay Whetmore
کتاب راهنمای کامل قالب بندی استاندارد فیلمنامه نوشته کُل و هاگ
کتاب فیلمنامه تمام شد، حالاچه کنم؟ نوشته کالان. کیCallan, K.
کتاب پرورش ایده های داستانی نوشته مایکل رابیگر Rabiger, Michale
کتاب معامله بزرگ: بازار مخصوص فیلمنامه میلیون دلاری هالیوود
کتاب بررسی چهار فیلمنامه نوشته ویلیام گلدمن
کتاب وودی آلن با وودی آلن انتشارات Grove Press
کتاب ورود به دنیای فیلمسازی نوشته مک هاگ کنا McHugh Kenna
کتاب تمام انچه شما نیاز دارید درباره کسب و کار سینما و تلویزیون بدانید نوشته رسنیک، گیل و تراست، اسکات
کتاب فیلمها و پولها نوشته دیوید پوت نام David Puttnam و نیل واتسون Neil Watson
به فیلمنامه نویسی ارج نهیم و علاقه مندانش را تشویق نماییم


پاسخ
آگهی


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  شنل قرمزی- نوشتن شخصیتهای بهتر به کمک افسانه های کهن G.Manager 2 418 8-12-1394، 04:05 صبح
آخرین ارسال: moji.30nama
  کی و چه وقت شروع به نوشتن یک فیلمنامه کنیم? G.Manager 4 2,841 21-8-1393، 11:51 صبح
آخرین ارسال: bahrami rad
  نوشتن فیلمنامه کوتاه چه فایده ای برای نویسنده دارد؟ armanhamidi 22 2,676 24-10-1392، 11:22 صبح
آخرین ارسال: armanhamidi
  روش شخصی نوشتن فیلمنامه(فریدون جیرانی) بهنام فلاح نژاد 0 633 27-6-1392، 05:36 عصر
آخرین ارسال: بهنام فلاح نژاد
  نوشتن و ترس از کاغذ سفید بهنام فلاح نژاد 0 414 27-6-1392، 05:29 عصر
آخرین ارسال: بهنام فلاح نژاد

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
در گوگل محبوب کنید :