درود مهمان گرامی! ( - ثبت نام)
شما هنوز ثبت نام نکرده اید؟ یا وارد حساب کاربری خود نشده اید! برای استفاده از تمامی امکانات انجمن لازم است ثبت نام کنیدیا info@scenario.ir    
*نادان بمانید و جستجوگر *

نویسنده ی کارگردان یا کارگردان نویسنده؟!
زمان کنونی: 15-9-1395، 07:51 صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: mehrbod
آخرین ارسال: amirnasr
پاسخ 3
بازدید 1009

امتیاز موضوع:
  • 16 رأی - میانگین امتیازات: 3.81
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نویسنده ی کارگردان یا کارگردان نویسنده؟!
#1
*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*

نگاهی به فیلمنامه نویسان و فیلمسازان و برعکس

فیلمنامه، یکی از ارکان مهم فیلمسازی است. همه چیز از طرح اولیه شروع می شود؛ سیناپس، نگارش، باز نویسی، روتوش، دکوپاژ و…تا به برسد به تصویر برداری. کارگردانان ساختار شکنی(!) وجود دارند که فیلمنامه را حین کار به نگارش در می آورند؛ البته این کارگردانان (که شاید دیوید لینچ در یکی از کارهایش مثال خوبی باشد) خطرات سینمای مستقل را به جان خریده اند. منتها همین فیلمسازان، ابتدای کار، داستانی دارند _و یا اگر نخواهیم بگوییم داستان باید بگوییم پیش فرض_ که بهانه ای باشد برای به جلوی دوربین فرستادن بازیگران. هرچند دیوید لینچ در کل فیلمسازی نامتعارف است و سبک کارش متعلق به خود اوست، تا جایی که مدام گفته می شود: سبک لینچی!!…بگذریم.


فیلمنامه نویسی امری تخصصی است و قلم زدن افراد غیر متخصص در این زمینه تنها به دو دلیل می تواند باشد: ۱-منبع درآمد. ۲-ارضای حس ادبی – هنری شخص. شاید به همین دلیل است که عموماً کارگردانان، با بی اعتمادی به فیلمنامه نویسان، خود دست به قلم برده و فیلمنامه شان را (در بعضی مواقع با کمک یک فیلمنامه نویس) می نویسند.

البته عکس این مورد هم بسیار رخ می دهد؛که یک نویسنده خود کارگردانی فیلمنامه اش را به عهده می گیرد. البته در سینمای امروز ایران شاهد پدیده ای هستیم که پرداختن به آن از حوصله ی این نوشته خارج است و سر دراز دارد. این پدیده، حضور نمایشنامه نویسان زن، به عنوان فیلمنامه نویس و مشارکت آنان با فیلمنامه نویسان و کارگردانان حرفه ای سینماست. به شخصه نسبت به این مسأله بدبینم و آثار ساخته شده که مثالی از آن ها هم می آورم، نمودی بر این واقعیت است. کمال تبریزی اکثر مواقع با رضا مقصودی، فیلمنامه نویسی که انصافاً کارهای خوبی ارائه داده، کار می کند. در آخرین همکاری این دو _همشه پای یک زن در میان است_ رضا مقصودی فیلمنامه اصلی را نوشته و حضور نغمه ثمینی (که بیشتر بعنوان نمایشنامه نویس می شناسیمش) به آن جهت داده است؛ و متاسفانه حاصل کار ضعیف و مغشوش است. حضور و همکاری خانم ثمینی در پروژه ی سه زن و همکاری ایشان با منیژه حکمت نیز نتیجه فضاحت بار به ارمغان آورده. چیستا یثربی هم یکی از نمایشنامه نویسان روی آورده به سینماست. نام او را در دعوت و در کنار ابراهیم حاتمی کیا می بینیم (چیستا یثربی مدرس فیلمنامه نویسی و تصویر نویسی است). عدم درک تفاوت های بنیادین و عمیق نگارش نمایشنامه و فیلمنامه، برای این نمایشنامه نویسانِ به قول خانم ثمینی “بی تجربه”( در گفت و گو با ماهنامه ی فیلم) بسیار عجیب است. فراوانی فضا و تصویر در فیلمنامه زیاد است و از لحاظ ساختار هیچ سنخیتی با نمایشنامه ندارد. شاید دلیل حضور این خانمهای فمینیست در سینما کمبود فیلمنامه نویس زن است که در آثار فوق الذکر به دلیل زنانه بودن محتوا به این اشخاص نیاز پیدا کرده اند. از این نیز بگذریم…

×××

ممکن است یک «کارگردان بد» از یک «فیلمنامه ی خوب» فیلمی بد بسازد؛ اما کم پیش می آید یا اصلا پیش نمی آید که یک “کارگردان خوب” از یک “فیلمنامه ی بد” فیلمی خوب بسازد. سید فیلد می گوید: «کارگردان سینما می تواند فیلمنامه ی بزرگی را به صورت فیلم بزرگی دربیاورد، اما نمی تواند از فیلمنامه ی بدی، فیلم خوبی بسازد. فیلمنامه ی خوب به یک داستان خوب نیاز دارد.»

به احتمال زیاد چارلی کافمن ـ فیلمنامه نویس مطرح هالیوودی ـ را می شناسید؛ نویسنده ای که فیلمنامه های عجیب و غریب و سرگرم کننده می نویسد، کارهایی چون :«اعترافات یک ذهن خطرناک” و «درخشش ابدی یک ذهن زلال». کافمن، فیلمنامه نویس خوب را یک داستان نویس خوب می داند. او می گوید:« فیلمنامه نویس باید آنقدر داستان بخواند تا بتواند داستان بنویسد؛ و آن وقت است که تبدیل به یک فیلمنامه نویس خوب می شود.» البته این فقط نظر یک حرفه ای اینکاره است . با این حال عده ای از سینما گران به داستان چه به صورت خطی یا غیر خطی اعتقادی ندارند.

متأسفانه بعضی از سینما گران، آموخته های کم و غیر قابل استناد مذهبی و یا سیاسیشان را (بدون تحقیق و استدلال به جا) در قالب تصویر به خورد تماشاگر می دهند. اصولاً کارگردانان حرفه ای سراغ این نوع آثار (فیلم هایی که همیشه از یک طرف بام سقوط می کنند) نمی روند چون این نوع فیلم سازی بازخورد بسیار بدی در جامعه دارد. چه بسا تماشاگر تنوع طلب هم هیچ لذتی از تصویر ارائه شده که برچسب سینمای متفکرانه یا روشنفکرانه با خود دارد را نمی برد.

شکسپیر اعتقاد دارد با پیامهایی که مردم را سرگرم نمی کند، نباید یک اثر را به چالش کشید. او وظیفه ی یک هنرمند می داند که مردم را سرگرم کند؛ و از قول یک دوست، یک اثر خود گویای حرفی است که باید بزند.



×××

پل هگیس، فیلمنامه نویس هالیوودی، نویسنده ی کارهایی چون: “محبوبه ی میلیون دلاری”، “پرچم های پدران ما”، “کازینو رویال”، و “در دره ی الاه” است. او از داستان های خطی بدش می آید و فیلمنامه هایی می نویسد که در حین پیچیده بودن، جالب و سرگرم کننده هم هستند. پل هگیس می گوید هیچ وقت حاضر نیست فیلمنامه ای بنویسد که مردم بعد از دیدنش پشیمان شوند که چرا آن را دیده اند. هگیس معتقد است که مردم برای سرگرم شدن پول می دهند و به سینما می روند. مردمی که هگیس از آنان صحبت می کند، تماشاگران هالیوودی اند که بسیار هم بی رحم با فیلم بر خورد می کنند و فقط کافی است ۱۰ دقیقه ی اول فیلمنامه تان آنها را به تماشای فیلم امیدوار نکند، آن وقت است که کار شما با یک شکست بزرگ روبرو می شود.

×××

تجربه نشان داده، کارگردانانی که فیلمنامه هایشان را خودشان می نویسند، کارشان چندان قابل توجه نیست و البته استثناء هم وجود دارد:

آلفرد هیچکاک که به فیلم های چند لایه و تعلیق آفرینش معروف است و معتقد است که باید تماشاگر را تا سر حد ممکن عذاب داد، هیچ گاه دست به قلم نبرد و همیشه منتظر ارائه ی فیلمنامه از فیلمنامه نویس بود، او می گفت: فیلمنامه را به من بدهید تا من آنرا به تصویر بکشم؛ در واقع در سینمای هیچکاک همه چیز سر جای خودش قرار دارد، و این کارگردان کار‌بلد هم از فیلمنامه های خوب آثاری چون “مرد عوضی”، “طناب”، “پرندگان”، و … می آفریند که از داستانهایی خوب و کامل با طرح و گسترشی درخشان ریشه می گیرند.

×××

آل پاچینو می گوید : «اگر می توانستم حتی یک خط بنویسم، بازی نمی کردم.» با خود می اندیشم که چه خوب شد که او نوشتن بلد نبود. سرپیکو را بدون آل پاچینو فرض کنید، یا بعد از ظهر سگی…وای !چه فاجعه ای!!

×××

شاید نقطه ی مقابل هیچکاک، بیلی وایلدر باشد . جالب است بدانید که او خود را یک فیلمنامه نویس کارگردان میدانست. یعنی فیلمنامه نویسی که مجبور شده است کارگردانی کند. او سالها فیلمنامه نویس بود. روزی یکی از ستاره های فیلمیکه او سناریویش را نوشته بود باعث شد تا کارگردان، بهترین سکانس فیلمنامه وایلدر -به گمان خودش – را حذف کند. وایلدر از آن پس این اعتقاد را پیدا کرده بود که کارگردانان، کارهای خوب آنرا خراب می کنند، پس بهتر است که خودش کارگردانی آثارش را به عهده بگیرد.

×××

ژان کلود کریر، یک فیلمنامه نویس صرف است. کسی که از منطق الطیر یک اثر نمایشی نوشت و با پیتر بروک به روی صحنه برد. فیلمنامه هایی که او می نویسد، پر است از نشانه و نماد هایی که رنگ و بوی فرهنگ و عرفان شرق را دارند. برای نمونه می شود از “اولژان” به کارگردانی فولکر اشلندروف نام برد.(این فیلم را در برنامه ی سینما ۴ دیدم و بسیار هم لذت بردم). کریر، تمام تمرکزش روی نوشتن است و این باعث می شود که داستانهایش روالی منطقی را طی کنند؛ از جایی آغاز و به یجایی ختم شوند. ابه نظر من اساس یک داستان خوب هم همین است. امروزه کارگردانان به کمک هنر تدوین، صحنه ها را پس و پیش می کنند و آثاری غیر خطی ارائه می دهند تا شاید همان پیچیدگی «جاده مالهالند» را به تصویر بکشند. اما همه که دیوید لینچ نمی شوند!!!

×××

خلاصه در دنیای مدرن هرکسی سر جای خودش قرار دارد و در کار دیگری دخالت نمی کند، مگر اینکه، هم تخصص و هم وقتش را داشته باشد تا روی آن متمرکز شود. در غیر اینصورت نمونه ی بارزش فیلمنامه نویسان داخلی خودمان می شوند که از بین این همه نوشته شان تنها تعداد انگشت شماری از آن ها ارزش فیلم ساختن دارند.

این نوشته را که جای بحث بسیاری هم دارد با جمله ای از ارنست همینگوی به پایان می رسانم:

«بزرگترین موهبت برای یک نویسنده ی خوب، آن است که قوی و دقیق باشد.»
آنچه آدم را تشکیل می دهد، نتیجه ی عمل اوست نه حرفهای او...22
پاسخ
#2
وااااااای اعتراف میکنم یکی از بزرگترین نقاط ضعفم اینه که کارمو کارگردانی میکنم
یجورایی دلم میخواد فقط اونچه که خودم تصور میکنما بسازن خیلی بده !!
هر چه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و
هر چه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند.


*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*


پاسخ
#3
سلام
من نیز با این مطلب موافق هستم
فکر میکنم اگر کارگردانان خدای صحنه خویش هستند فیلمنامه نویسان خدای طرح های خویش
اصولا کارگردانان (منظور کارگردانان در سطح خوب است ) بیشتر دنبال در آوردن تصویر و جلوه های بصری و ویژه هستند و پیدا کردن ریتم برای ایجاد حس تعلیق و تشریک مساعی و تکانش های حسی و درونمایه (البته اگر در بند بند فیلمنامه وجود داشته باشد)
اما فیلمنامه نویسان بدنبال در آوردن شخصیت و انگیزه منهای افکتهای تصویری و یا بوجود آوردن نقاطی آیینی (دوراهی ها و انتخابها) در پیکره طرح هستند
اما کارگردانی با چه سر و کار دارد ؟ تصویر ، صدا و موسیقی ، بازیگری ، جلوه های ویژه ، رهبری گروه ، پلان ، صحنه ، و .... که مشاهده میکنید همه و همه بیرونی است و اصولا خود کارگردانها نیز برون گرا هستند
فیلمنامه نویسی چه ؟ درونمایه ، نیاز و انگیزه و هدف ، کنش درونی و بیرونی ، پیچیدگی طرح ،پیرنگ داستان و ..... که باز مشاهده میکنید که اغلب درونی است و اصولا خود نویسنده ها درون گرا هستند . بی دلیل نیست گارگردانان قدیمی ما بجای فیلمنامه با چند صفحه طرح به سر صحنه میروند اصولا آنها حرفشان را با تصویر و حس در میآورند و اغلب نیز صحنه های خوبی را بتصویر میکشند اما طرح های ضعیف و یا بدون پیچیدگی و حتی بدون شخصیت های فرعی ساخته میشود و خوب که توجه میکنی متوجه میشوی که فیلم انسجام ندارد

اگر به مصاحبه هایی که از بفتا در فیلمنگار منتشر میشود خوب دقت کنید میبینید نویسنده های خوب مانند رابرت تاون ، کافمن ، اندره مارلو و دیگران چقدر عمیق ، دقیق و درونی هستند در مورد حرفهای کافمن باید در حد معادلات فیزیک فعالیت دهنی انجام بدهی تا منظورش را درک کنی حال آیا شخصی به این خاصی و درونی با خودش کنار میاید تا کاری بیرونی و تظاهری مثل کارگردانی انجام دهد و یا حتی همین شخص حاضر است تک تک سیاه لشکرهای فیلم بن هور را شخصیت پردازی کند ولی حاظر نیست حتی با یک نفر از گروه تولید دهن به دهن شود
اما کارگردانان نیز نمیتوانند این طبع را داشته باشند ، شما یک خودکار به یک کارگردان بدهید تا صحنه ای را بنویسد خواهید دید که چگونه خودکار در بین انگشتان و رفت و آمد دست او دچار تهوع میشود و او با حرکات دست و بازی بدن صحنه را به نمایش میگذارد .و یکی دو جمله نامفهوم بر روی یک کاغذ سبز میشود که این حالا یعنی فیلمنامه اوست
اما در مورد آل عزیز نیز بگویم که 2فیلم دارد به نام قهوه چینی و در جستجوی ریچارد که کارگردانی کرده و من نیز بیشتر عاشق بازی او در این دو فیلم بودم
تا کارگردانی
پس با توجه به اینکه هر کس در جایگاه خودش بهتر
بهتر است من هم دست از این تحلیل گری و پوز سینما فهمی بردارم و بروم چند خط دیالوگ قرص و جان دار بنویسم

پاسخ
آگهی


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  نوشتن فیلمنامه کوتاه چه فایده ای برای نویسنده دارد؟ armanhamidi 22 2,672 24-10-1392، 11:22 صبح
آخرین ارسال: armanhamidi
  توصیه های جان اشتاین بک برای نویسنده های جوان بهنام فلاح نژاد 2 800 8-6-1392، 10:49 عصر
آخرین ارسال: هلن
  نکته‌های طلایی برای نویسنده شدن از زبان بزرگان ادبیات mehrbod 0 523 16-5-1392، 02:07 عصر
آخرین ارسال: mehrbod
  6 ویژگی نویسنده موفق poouya 0 1,922 25-1-1391، 11:42 صبح
آخرین ارسال: poouya

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
در گوگل محبوب کنید :