درود مهمان گرامی! ( - ثبت نام)
شما هنوز ثبت نام نکرده اید؟ یا وارد حساب کاربری خود نشده اید! برای استفاده از تمامی امکانات انجمن لازم است ثبت نام کنیدیا info@scenario.ir    
*نادان بمانید و جستجوگر *

تحليل رفتار متقابل شخصيت ها در فيلمنامه
زمان کنونی: 18-9-1395، 09:30 عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: نوید ربیعی
آخرین ارسال: نوید ربیعی
پاسخ 1
بازدید 783

امتیاز موضوع:
  • 13 رأی - میانگین امتیازات: 3.92
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تحليل رفتار متقابل شخصيت ها در فيلمنامه
#1
منبع:ماهنامه فيلمنامه نويسي فيلم نگار شماره 38

نوشته پيش رو يك مقاله نيست. بلكه يك راهكار پيشنهادي براي شخصيت پردازي موشكافانه شخصيت هاي فيلمنامه از يك نويسنده جوان و خام است كه با مطالعه كتاب وضعيت آخر نوشته تاماس ا. هريس ترجمه اسماعيل فصيح (انتشارات فاخته) به آن دست يافته و قصد دارد با اجازه از نويسنده، مترجم و ناشر گرامي آن را در اختيار دوستان سينما و نويسندگان تازه كار و پرشور قرار دهد. توضيح اين كه تاماس هريس روان شناس و نويسنده كتاب سكوت بره ها است.

تجزيه و تحليل رفتار متقابل شخصيت ها

بي ترديد شخصيت يكي از اركان مهم هر فيلمنامه- چه فيلمنامه هاي «شخصيت مدار» و چه فيلمنامه هاي «موضوع مدار» و «موقعيت مدار» - را تشكيل مي دهد.اگر بخواهيم با خودمان بي تعارف تر باشيم، بايد بگوييم كه: «فيلمنامه خوب، شخصيت پردازي قوي مي خواهد.» اغلب، به يادماندني ترين فيلم هايي که ديده ايم (فيلمنامه هايي را كه خوانده ايم) را با شخصيت هاي درست پرداخت شده اش مي شناسيم. به طور مثال پدرخوانده را با دون كورلئونه، فارست گامپ را شخصيت فارست گامپ، جاده را با زامپانو جلسومينا، حرفه اي را لئون، تنگه وحشت را با مكس كدي و يا در همين سينماي خودمان قيصر را با قيصر، گاو را با مش حسن، رگبار را با آقاي حكمتي، اجاره نشين ها را با عباس آقا سوپر گوشت، باشو، غريبه كوچك را با نايي جان و باشو، آژانس شيشه اي را با حاج كاظم و شوكران را با سيما رياحي و ... به خاطر مي آوريم.
گاهي حتي شخصيت هاي فرعي با وجود كوتاه بودن حضور فيزيكيشان در يك فيلمنامه، پرداختي در حد شخصيت مركزي و يا حتي فراتر از آن دارند. البته به اين مورد اخير شايد از علاقه مفرط نويسنده به اين شخصيت ها ناشي مي شود. به طور مثال شخصيت مايكل كورلئونه در پدر خوانده، شخصيت برادر اميليانو زاپاتا در زنده باد زاپاتا- كه نقش آن را آنتوني كوئين ايفا كرده - يا حاجي بازاري فيلم سگ كشي (داريوش ارجمند)، يا مهمان مامان كه اين يكي پر است از شخصيت هاي فرعي شيرين، جذاب و البته درست پرداخت شده.
استفاده از يافته هاي روان شناسي در پرداخت شخصيت ها، امروزه به عنوان امري اجتناب ناپذير در بين فيلمنامه نويسان بدل شده و آنان را بر آن داشته كه با مطالعه و پي گيري پيشرفت هاي اين علم از اين يافته ها در پرداخت شخصيت هاي فيلمنامه هايشان استفاده كنند. هدف اين نوشتار بررسي روش هاي پرداخت شخصيت ها در يك فيلمنامه نيست، بلكه مي خواهيم با معرفي شاخه اي جديد و نوپا در روانشناسي به نام (تجزيه و تحليل رفتار متقابل) به بررسي ابعاد وجودي يك شخصيت از ديدگاهي جديد بپردازيم.

تعاريف

رفتار: يعني آن چه انسان آگاهانه از خود بروز مي دهد و نشان دهنده طرز فكر و خصوصيات روحي اوست. عادات، تمايلات و واكنش هاي فكري و علمي، تشكيل دهنده رفتارها هستند.
شخصيت: شخصيت هر فرد خصوصيات فكري و رواني اوست كه او را از ديگران متمايز مي كند و تنها مختص اوست و لاغير.
در يك نتيجه گيري ساده در مي يابيم كه شخصيت و رفتار رابطه اي دو سويه با هم دارند؛ شخصيت يك فرد را مجموعه رفتارهاي او تشكيل مي دهند و رفتارهاي هر فرد از شخصيت او سرچشمه مي گيرند.

تاريخچه تحليل رفتار متقابل

دكتر وايلدر پنفيلد، جراح مغز دانشگاه مك گيل كانادا، از سال 1951 اقدام به ارائه مدارك بسيار هيجان انگيزي در تأييد و شكل دادن به مباني چگونگي ضبط خاطرات در مغز انسان ها كرده است. او با عمل هاي متعددي كه بر روي مغز بيماران خود انجام داد. مجبور بود قشر مخ را در ناحيه فوقاني شقيقه به وسيله يك جريان خفيف الكتريكي، كه از يك نيشتر الكتريكي ساطع مي شد، سوزن بزند. مشاهده پاسخ اين محرك ها در طول چهار سال براي وي تجربيات بسياري اندوخت كه دانستن آنها خالي از لطف نيست.
پنفيلد متوجه شد كه تحريك ناشي از نوك سوزن الكترود او باعث مي شود كه خاطره اي از مغز بيمار به روشني و وضوح كامل، دوباره به يادش آيد. يكي از مهم ترين نتيجه گيري هاي پنفيلد اين بود كه در اين گونه تجربيات هر شوك الكترود فقط يك خاطره مفرد را زنده مي كرد نه مخلوطي از خاطره ها يا خاطرات كلي را. نتيجه اي كه از اين يافته مي توان گرفت اين است كه هر خاطره، واحدي مستقل در ذهن ما را اشغال مي كند.
اما مهم ترين كشف پنفيلد اين بود كه رويدادهاي گذشته در مغز نه تنها جزء به جزء با تصوير و صدا ضبط مي شوند، بلكه احساس مربوط به آن رويداد نيز ضبط مي شود. به عبارتي يك رويداد و احساس مربوط به آن در يك جا ضبط و به طرزي ناگشودني در هم قفل مي شوند، بدان گونه كه بعدا يكي را بدون ديگري نمي توان برانگيخت.
شايد بارها با شنيدن يك قطعه موسيقي به ياد خاطره اي افتاده باشيد. مسلما اين قطعه با آن خاطره به طرزي ناگسستني با هم درآميخته اند. براي شناختن ابعاد يك شخصيت مي توان در خاطرات او كندو كار كرد. يك نوسنده براي پرداخت يك شخصيت مي تواند در ذهن خود براي شخصيتي كه خلق مي كند، خاطره بسازد. ساختن خاطره به شخصيت ها هويت مي دهد. اما اين تمام نتيجه ما از اين بخش نيست. هدف از بيان اين مقدمه رسيدن به نتايجي جالب تر است.
چند سال بعد از انتشار يافته هاي پنفيلد، دكتر اريك برن با تكيه بر اين يافته ها، نظريه اي را بنا نهاد كه امروزه به «تحليل رفتار متقابل» معروف است كه براي معرفي آن به تعاريف زير نيازمنديم.
رفتار متقابل: هر گونه واحد آميزش اجتماعي يك رفتار متقابل نام داد. هرگاه يك انسان با يك نفر يا بيشتر در تماس باشد، دير يا زود يكي ا‌ز آنها حرف مي زند، يا علامتي نشان مي دهد كه حضور ديگري را ثابت مي كند. اين كار «انگيزه رفتار متقابل» و عكس العمل طرف مقابل «پاسخ رفتار متقابل» نام دارد.
تحليل رفتار متقابل: تحليل رفتار متقابل، روش بررسي رفتار و اعمال و عكس العمل هاي شخصيت در برخورد با يكديگر است. يک نويسنده بايد بداند كه در برخورد شخصيت هاي خلق شده توسط او در موقعيت هاي مكاني و زماني مختلف، كدام جنبه از شخصيت چند جنبه اي شخصيت دخالت داشته است.

شخصيت چندجنبه اي(والد- بالغ- كودك)

انسان ها(شخصيت ها) دائما در حال تغييرند. شخصيت آنها لحظه به لحظه و در جلوي چشمان ما تغيير مي يابد؛ از حالتي به حالت ديگر، كه گاه اين حالات متناقض و ضد يكديگرند. موقعيتي را تصور كنيد كه در داستانتان، مردي آزاده و متكي به نفس در بند دشمن گرفتار آمده و در مقابل فشار روحي و رواني دشمن لب به سخن نمي گشايد. دشمن، همسرش را كه به گروگان گرفته ناگهان به او مي نماياند تا با اين ترفند از او اعتراف بگيرد. شخصيت آزاده و متكي به نفس ما مسلما دچار وضعيت(شخصيت) ناگهاني و غيرقابل پيش بيني خواهد شد. تصوير بوش را در فيلم فارنهايت 9/11 وقتي كه مي شنود دومين هواپيما به برج هاي دوقلو برخورد كرده كه حتما يادتان هست. آيا او همان بوش چند لحظه قبل بود؟ تغيير وضعيت صحنه در فيلم بانو بعد از اين كه بانو پي مي برد كه همسرش زن ديگري اختيار كرده، چطور؟! آنها تغيير مي كنند. شخصيت هاي ما دائما در حال نوسان اند؛ نوسانات كوچك و بزرگ. مطالعات و تجربيات ثابت به دنيا آمدن انسان ها همراه آنها هستند.
الف)والد: شامل انبوه بسيار عظيمي از سوابق رويدادهاي خارجي در مغز است كه بدون سؤال و حتي با زور، تقريبا در پنج سال اول زندگي فرد دريافت مي شود. منبع اين اطلاعات، پدر، مادر و اخيرا تلويزيون است. والد در هر فرد وجود دارد، زيرا هر فرد در پنج سال اول زندگي خود اين محرك هاي خارجي (پدر، مادر، يا جانشينان آنها و تلويزيون) را تجربه كرده است. براي هر فرد جنبه والد مخصوص و منحصر به خود اوست.
براي خلق شخصيت هاي قوي بايد جنبه والد آنها- محرك هاي خارجي پنج سال اول تولد آنها- براي ما روشن و مشخص باشد. آيا مي توانيد تصور كنيد كه «سلطان» در كودكي در خانواده اي متنعم و در ناز و نعمت بزرگ شده باشد؟ در جنبه والد شخصيت انسان تمام محبت ها، پندها، اخطارها، قوانين و مقرراتي كه بچه از پدر و مادر خود (و اخيرا تلويزيون) شنيده يا در رفتار آنها ديده، محفوظ است. اين نوارهاي ضبط شده در مغز شخصيت ها در تمام طول عمر وجود دارند و هميشه «آماده شروع و بازنواختن هستند. بيشتر اطلاعات والد در زندگي روزمره شخصيت شما به صورت «چطور بايد» ظاهر مي شود. اگر مي خواهيد بدانيد شخصيت شما چطور راه مي رود، چطور غذا مي خورد، چطور تشكر مي كند، چطور دعوا مي كند و چطور فحش مي دهد و ... بايد جنبه والد شخصيتتان را به خوبي بشناسيد.
ب)كودك: هم زمان با ضوابط اطلاعات خارجي (والد) ضبط ديگري نيز صورت مي گيرد و آن ضبط رويدادهاي دروني يا به عبارت ديگر، پاسخ يا عكس العمل انسان كوچك (يا احساس او) نسبت به آن چيزهايي است كه مي بيند و مي شنود. به عبارت ساده تر عكس العمل دروني شخصيت ها نسبت به پديده هاي بيروني را جنبه كودك شخصيت مي نامند. اين احساسات ضبط شده به دو صورت منفي و مثبت مي تواند متبلور شود. جنبه مثبت كه همان قوه خلاقه،‌ حس كنجكاوي، شوق جستن و فهميدن و كشف كردن است و جنبه منفي كه با جملات «باز هم تقصير من است» يا «من خوب نيستم» در درون كودك ضبط مي شود. اگر به دنبال احساس شخصيتتان در قبال حوادث فيلمنامه تان مي گرديد، جست و جو را در همين جنبه از شخصيت دنبال كنيد.
ج)بالغ: از حدود ده ماهگي در درون كودك پديده شگفت انگيزي اتفاق مي افتد. او اين توانايي را پيدا مي كند كه حركات خود را از روي فكر انتخاب كند يا بتواند محيط اطراف خود را بسنجد. او متوجه مي شود كه مي تواند با آگاهي و فكر بعضي كارها را خوش انجام دهد. اين حالت خود واقع بيني، شروع جنبه بالغ است كه تا آخر عمر ادامه دارد. هرگاه شخصيت شما در يك موقيعت بحراني گير مي كند، شما به عنوان خالق بايد با مراجعه «والد» و «كودك» شخصيتتان را تصميمي منطبق با اطلاعات بيروني و دريافت هاي درون او برايش اخذ و بر روي كاغذ بياوريد. اكثر تصميم هاي غيرمنطقي در فيلمنامه هاي ضعيف به خاطر نشناختن پيشينه شخصيت ها توسط نويسنده است. شما قبل از قرار دادن هر تصميمي براي شخصيت داستانتان بايد از منطقي بودن آن تصميم، در چهارچوب شخصيت، اطمينان حاصل كنيد.
(رجوع شود به جدول زير)
شايد تا به حال در طول خواندن اين مقاله چند بار از خود پرسيده باشيد «دانستن اين مفاهيم روان شناسي در كجاي كار نويسندگي به كارمان مي آيد؟» فكر مي كنم كه كم كم داريد به جواب سؤالتان مي رسيد. سه دايره عمودي شكل زير كه من نام «دايره هاي طلايي» بر آنها نهاده ام را خوب به خاطر بسپاريد. براي نوشتن هر گفت و گو يا كنش ها و واكنش هاي شخصيت هايتان مي توانيد از اين سه دايره جادويي استفاده كنيد. اما چطور؟! به گفت و گوهاي زير توجه كنيد.
انگيزه: وظيفه اول اينه كه توي خونه باشه و به بچه هايش برسه.
پاسخ: ظاهرا اون كوچك ترين احساس وظيفه اي نمي كنه.
انگيزه: حالم داره ديگه ازش به هم مي خوره.
پاسخ: زن هاي امروز خيلي تنبل شدن.
انگيزه: زمونه خيلي بدي شده.
دو نفري كه در مكالمه بالا در حال رد و بدل كردن گفت و گو هستند، در حقيقت احساس دروني خود را نيز نسبت به موضوع مورد بحث بروز مي دهند. يعني «انگيزه» از جنبه كودك خود، جنبه كودك «پاسخ» را مورد خطاب قرار مي دهد و همان پاسخي را مي شنود كه انتظار دارد. يعني «پاسخ» از روي احساس، جواب مورد انتظار او را مي دهد. به فلش هاي بالا توجه كنيد. اين نشانگرها تا زمانيكه موازي باشند و همديگر را قطع نكنند، گفت و گوي بالا تا ابد بدون تنش مي تواند ادامه پيدا كند. البته يك نويسنده خوب هميشه از چنين گفت و گوهاي تخت و بدون تنشي اجتناب مي كند. اما به مثال زير توجه كنيد.
نامادري(انگيزه): بلند شو اتاقتو تميز كن.
دختر(پاسخ): صد بار بهت گفتم به من دستور نده.
انگيزه(نامادري)
پاسخ(دختر)
نامادري از جنبه بالغ خود جنبه كودك دختر را مورد خطاب قرار مي دهد و در مقابل دختر نيز در يك پاسخ غيرقابل انتظار از جنبه بالغ خود جنبه كودك نامادري را هدف قرار مي دهد. ديديد يك گفت و گوي پرتنش چگونه خلق مي شود. هر گاه خطوط وصل شده از دايره هاي طلايي همديگر را قطع كنند، شما موفق به ايجاد تنش شده ايد. اين تنش ها معمولا در نقاط عطف قصه شما اتفاق مي افتند. حال اين كه اين تنش چقدر بر مبناي پيشينه شخصيت هايتان باشد (يعني برخاسته از كدام يك از جنبه هاي تعريف شده والد-بالغ- كودك) بستگي به شما، شخصيتتان و موقعيت زماني و مكاني داستانتان دارد. براي مثال گفت و گوهاي سلطان و مرد صاحب كبابي را در فيلم سلطان و در لحظه اي كه از خاطرات بهمن 57 صحبت مي كنند مرور كنيد تا ببينيد نويسنده چگونه از جنبه بالغ سلطان براي خطاب قرار دادن جنبه كودك مرد كبابي، مغلوب سلطان مي شود، سرش را پايين مي اندازد و مي گويد: من كه با تو دعوا ندارم...
نكته اي ذهنم را به خود مشغول كرده كه بد نديدم آن را با شما هم در ميان بگذارم، مي دانيد كه چرا گفت و گوهاي فيلم هاي كيميايي يا حاتمي مرحوم يا مهرجويي در سينماي ما شاخص هستند؟!... جواب ساده است. آنها پيشينه شخصيت هايشان را به درستي مي شناسند. از كودكي تا بلوغ و بزرگساليشان را لحظه به لحظه براي خود ترسيم كرده اند. كلامي بر زبان شخصيت هايشان قرار نمي دهند مگر اين كه منبع و منشأ آن را بشناسند و به دليل شناخت صحيح و اصولي گوشه هاي پنهان شخصيت ها مي دانند كه در تقابلشان با شخصيت هاي مرتبط، چه واكنش هاي رفتاري و خصوصا كلامي را بروز مي دهند.

تمرين 1

حالا نوبت شماست. براي شخصيتي كه در حال خلق آن هستيد، شناسنامه بنويسيد و پيشينه او را رو كنيد، پنبه شخصيت ابداعيتان را بزيند. حلاجي اش كنيد و در آخر جلوي زبانش را بگيريد تا بداند كه هر حرفي را نبايد هر جايي بزند. چون هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد.
روان شناساني كه در زمينه تحليل رفتار متقابل شخصيت ها تحقيق و مطالعه مي كنند، با توجه به غلبه حالت هاي سه گانه والد- بالغ- كودك شخصيت ها، چهار وضعيت را براي آنها بر مي شمرند.
1- من خوب نيستم. شما خوب هستيد.
2- من خوب نيستم. شما خوب نيستيد.
3- من خوب هستم. شما خوب نيستيد.
4- من خوب هستم. شما خوب هستيد.
تقسيم بندي بالا ساده و گوياست. نيازي به تفسير ندارد. شخصيت هاي خلق شده ما بر اساس پيشينه و موقعيت مكاني و زماني حتما در يكي از چهار وضعيت بالا قرار مي گيرند. يعني اين كه چهار وضعيت بالا در همه انسان ها وجود دارد، ولي يكي از اين وضعيت ها غالب و شاخص است. مثلا «خفاش شب» را به ياد بياوريد. او در مقابل روان شناسي كه در حال مصاحبه با او بود، حتي لحظات قبل از اعدام و زماني كه در حال تحمل ضربات شلاق بود، لبخند مي زد و ذره اي از پشيماني و ندامت در چشمانش هويدا نبود. مسلماً شخصيت غالب او داراي وضعيت (من خوب هستم. شما خوب نيستيد.) بود. مكس كدي در تنگه وحشت نيز همين طور. بانو در محدوده زماني فيلم مهرجويي از وضعيت «من خوب هستم. شما خوب هستيد» به وضعيت «من خوب نيستم. شما خوب نيستيد» سوق پيدا كرد. يا اين كه حسين سبزيان در فيلم كلوزآپ: نماي نزديك كيارستمي داراي شخصيت غالب «من خوب نيستم. شما خوب هستيد» بود.

تمرين 2

ابتدا چند شخصيت مورد علاقه تان، چه در فيلم ها يا فيلمنامه هاي مورد علاقه و چه در محيط اطراف را در تقسيم بندي چهارگانه بالا قرار دهيد. سپس شخصيتي را كه مي نويسيد مجددا تجزيه و تحليل كرده و در يكي از وضعيت هاي چهارگانه پيش گفته قرار دهيد.
نكته: رفتار شخصيت ابداعي شما نبايد از چهارچوب تعيين شده در وضعيت هاي چهارگانه زياد بيرون بزند كه اگر اين طور شود شما شخصيت محكم و قابل دفاعي را خلق نكرده ايد. زيرا رفتارهاي متناقض در شخصيت ها اگر از حد مجاز بگذرد، آنها را تبديل به شخصيت هايي مغشوش و متشتت مي كند.

نوید ربیعی پست الکترونیک:navidrabiee@yahoo.com
پاسخ


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  نكاتي براي فيلمنامه نويسان G.Manager 8 7,573 26-8-1394، 01:36 صبح
آخرین ارسال: G.Manager
  پنج نقطه عطف كليدي در فيلمنامه هاي موفق Mohammad Ali 0 823 7-6-1393، 11:17 عصر
آخرین ارسال: Mohammad Ali
  عناصر تشكيل دهنده قالب فيلمنامه G.Manager 13 8,775 29-5-1393، 12:49 صبح
آخرین ارسال: poom
  چند نكته درباره فيلمنامه نويسي G.Manager 4 1,852 4-7-1392، 04:21 صبح
آخرین ارسال: amirnasr
  9 راه غيرنوشتاري براي پيشرفت در فيلمنامه نويسي mehrbod 5 1,118 28-2-1392، 11:36 عصر
آخرین ارسال: mehrbod

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
در گوگل محبوب کنید :