درود مهمان گرامی! ( - ثبت نام)
شما هنوز ثبت نام نکرده اید؟ یا وارد حساب کاربری خود نشده اید! برای استفاده از تمامی امکانات انجمن لازم است ثبت نام کنید    
*تنها ده درصد افراد جامعه حاضر هستند برای رشد و پیشرفت خود سرمایه گذاری کنند و در نهایت همین ده درصد خواهند بود که در جامعه خود تاثیر گذار می شوند *
نظرسنجی: مجله فیلمنگار را هرچند وقت می خوانید؟
هرماه
هرچند ماه یک بار
تا حالا نخوانده ام
[نمایش نتایج]
 
 

فیلمنگار
زمان کنونی: 6-5-1396، 04:22 عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: G.Manager
آخرین ارسال: M.kabir
پاسخ 54
بازدید 13836

امتیاز موضوع:
  • 53 رأی - میانگین امتیازات: 3.23
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
فیلمنگار
#1
مجله فیلمنگار تنها مجله تخصصی فیلمنامه نویسی در ایران می باشد که تحت نظر معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بصورت ماهانه چاپ می گردد.
تمام کسانی که مدعی علاقه به فیلمنامه نویسی می باشند می بایست خواننده همیشگی آن باشند تا بتواننداز مطالب متنوعی که در این خصوص در آن به چاپ می رسد استفاده نمایند.

*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*

ارایه نکات مختلف آموزشی، مصاحبه با فیلمنامه نویسان داخلی و چاپ ترجمه مصاحبه های سناریو نویسان خارجی، ارایه نکات مختلف در خصوص فیلمنامه های فیلمهای مختلف، بررسی سناریوهای فیلمهای روی پرده سینما و . . . از جمله موارد ارزشمندی است که می تواند دل هر علاقه مندی به فیلمنامه نویسی را به خود جذب نماید.
ما به تمامی دوستان مطالعه دایمی این مجله را توصیه می نماییم.24
به فیلمنامه نویسی ارج نهیم و علاقه مندانش را تشویق نماییم


پاسخ
Page 4 (The above is first post of this thread)
#46
متاسفانه منم نميتونم مجله رو از باجه مجله فروشي پيدا كنم ميگن نداريم چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ميخواستم اشتراك بگيرم اونم با اين شماره تلفن كه در سايت نوشتيد تماس گرفتم كسي جواب نداد

ميدونيد چيكار ميشه كرد تا من از پي فيلمنگار رفتن خلاص بشم و خودش با پاي خودش بياد دم در !!!!!!!!
هر كجا اراده اي باشد راه هم هست
پاسخ
#47
(11-6-1391، 11:15 صبح)roz نوشته است: *شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*متاسفانه منم نميتونم مجله رو از باجه مجله فروشي پيدا كنم ميگن نداريم چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ميخواستم اشتراك بگيرم اونم با اين شماره تلفن كه در سايت نوشتيد تماس گرفتم كسي جواب نداد

ميدونيد چيكار ميشه كرد تا من از پي فيلمنگار رفتن خلاص بشم و خودش با پاي خودش بياد دم در !!!!!!!!

از طریق سایت magiran به صورت اینترنتی می تونی اشتراکشو بخری 75، اگه به اون شماره جواب ندادن به خاطر اینکه این چند روز تهران تعطیله !75

*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*

.... همیشه فرصتی برای اشتباه است اما فرصتی برای تنبلی نیست ....
پاسخ
#48
همون روز اولی که میاد سریع بگیرید
منم تو راهم از 10 تا دکه روزنامه فروشی 2تا شون دارن
پاسخ
آگهی
#49
2121212، arshin، Komeil، maryamtala، Milad-Scorsese، mininini، nima_sadat، اشکان، امیرm، شیرین، علی غنی آبادی، وارش، واينك من

با توجه به نظر سنجی فوق، شماها دمتون خیلی گرمه
شخصاً فکر می کنم نظرتون رو عوض کنید!
به فیلمنامه نویسی ارج نهیم و علاقه مندانش را تشویق نماییم


پاسخ
#50
مجله مرداد ماه، اختصاص داده شده به پرونده بررسی طبقه متوسط جامعه در سینمای ایران. مبحث جالبیه که بیشتر هم به بررسی فیلم های اصغر فرهادی پرداخته. اگه هنوز این شماره رو تهیه نکردین، حتما تهیش کنید. مطالعه این شماره رو به همه دوستان پیشنهاد می کنم...
راز بلوغ در بردباری فراوان نهفته است.22
پاسخ
#51
وقت بخیر
دوستان عزیز
لطفاً اگر در خواندن فیلمنگار به مقالات و نکات و ... خوبی بر می خورید(البته به نظر من همش خوبه)، لطفاً بصورت خلاصه و یا کامل اینجا بذارید تا بقیه هم استفاده کنند.
بسیار ممنون
به فیلمنامه نویسی ارج نهیم و علاقه مندانش را تشویق نماییم


پاسخ
آگهی
#52
با سلام 

امروز صبح فیلمنگار به دستم رسید  . گفتم شما رو هم سهیم کنم  
ببخشید وقتم کم بود نتونستم بیشتر بزارم اما از قسمت سودای سیمرغ مطلبی رو تایپ کردم براتون. برای خودم که خیلی مفید بود..
بوفالو در سودای سیمرغ

 
فیلمنامه نویسان : تایماز افسری و کاوه سجادی حسینی
کارگردان : کاوه سجادی حسینی
تهیه کننده: همایون اسعدیان
بازیگران: پرویز پرستویی – سهیلا گلستانی- هومن سیدی
 
خلاصه داستان:
شکوفه و پیمان زوج جوانی هستند که مرتکب دزدی شده اند و به بندر انزلی می روند تا شخصی را ملاقات کنند غافل از آنکه طمعشان پر خطر است...
 
ایده فیلمنامه از آتش گرفتن خانه ای کنار آب دریاچه به ذهنم رسید و آرام آرام شخصیت ها جان گرفتند. نوشتن آن از آبان 89 تا خرداد 90 به کندی پیش رفت و حدود هشت ماه طول کشید..
بوفالو لقب یکی از شخصیت های فیلمنامه است و اشارع اش به نا انسانیت است. نام دیگر فیلم قبل تر( ضد نور) بود که منظور تاریک بودن شخصیت های درام بود
تا امروز مهمترین و سخت ترین فیلمنامه ای بوده که نوشته ام و شرایط استاندارد تولید باعث شد هرچه تخیل می کردیم به تصویر بکشیم
 
سکانس برگزیده
 
خارجی/ داخلی- روز- مقابل خانه بهرام
 
شکوفه تقه ای به در خانه بهرام می زند کسی در را باز نمی کند. شکوفه دستگیره را می چرخاند و در باز میشود. درست وقتیکه می خواهد داخل شود ، صدای بهرام را از دور و از سمت مرداب میشنود که انگار می خواهد شکوفه را متوجه خودش بکند. شکوفه به سمت صدا بر میگردد. قایق بهرام کنار مرداب پهلو گرفته است و بهرام با قاب پنجره ای در دست به همراه حسن( پادوی سینما) که جعبه ابزاری بزرگ در دست دارد به سمت او می آیند. نزدیک خانه که می رسند سلام و علیک مختصری می کنند و قاب و وسایل را جایی کنار خانه روی زمین می گذارند.
             شکوفه: در خونه بازه
            بهرام : آره بابا. این جا که در و پیکر نداره ( رو به حسن) حسن قربونت اون پلاستیک ها رو بکن.
حسن به سمت چهارچوب پنجره می رود و مشغول کندن پلاستیک ها میشود که به جای پنجره در چهارچوب نصب شده است. بهرام به سمت شکوفه می آید.
           بهرام: از این ورا؟ تنها اومدی؟
            شکوفه: آره. از این کنار مرداب انداختم. از آقا موسی پرسیدم.
در همین لحظه حسن بهرام را صدا می زند
            صدای حسن: آقا بهرام.. بدو یه دقیقه بیا.. بیا اینکه کنده شده که.
بهرام روبه خانه بر میگردد و نگاه می کند.
           بهرام : بابا چی کار کردی حسن؟ خونه رو چرا خراب می کنی؟
تکه چوبی از بالای چهارچوب پنجره جدا شده است و حسن آن را با دست نگه داشته . بهرام به سمت او می رود و چوب را در جای خود نگه میدارد.
           بهرام ( روبه شکوفه): شکوفه خانم اون چکش رو بیزحمت بده از تو اون جعبه.
شکوفه خم میشود و داخل جعبه ابزاری که بهرام و حسن با خود آورده اند به دنبال چکش می گردد.
         بهرام: چندتا از اون میخ بلندها هم بیار
شکوفه با چکش و میخ به سمت بهرام می آید . بهرام میخ ها را روی تخته می گذارد و تخته را دوباره میخ می زند.
         شکوفه: داری تعمیرش می کنی؟
          بهرام: نه... تازه دارم پنجره هاشو وصل می کنم.
         شکوفه: پس تازه اومدی این جا
         بهرام: نه.. الان یه سالی میشه
حالا تخته دوباره به چهارچوب چسبیده است
         بهرام(رو به حسن) : اون دریل رو وردار بیار حسن
         حسن: دریل تو قایقه که
حسن به سمت قایق می رود و بهرام قاب پنجره را بلند می کند و نزدیک چهارچوب می گیرد . به نظر می رسد قاب کمی برای چهارچوب بزرگ است. بهرام متری را از داخل جیبش بیرون می آورد و متر را روی قاب پنجره میگذارد. چشمهایش را تنگ می کند تا عدد روی متر را بخواند.
        بهرام( روبه شکوفه) : این چنده؟
        شکوفه: 135
        بهرام: کاری داشتی؟
        شکوفه: نه همینطوری
بهرام حالا متر را روی چهارچوب خالی پنجره میگذارد
         بهرام( روبه شکوفه) :شکوفه خانم . اون مداد رو میدی از روی میز؟ ببخشیدها
شکوفه می خواهد به سمت در خانه برود
        بهرام: نه نمیخواد. بیا از همین جا برو
بهرام به چهارچوب خالی پنجره اشاره می کند
         شکوفه: کفش پامه آخه
         بهرام: عیب نداره بیا برو
شکوفه کفش هایش را زیر چهار چوب پنجره در می آورد و از جای خالی پنجره وارد خانه بهرام میشود. مدادی را از روی میز به او میدهد و خودش روی صندلی کنار میز می نشیند و چندلحظه به وسایل روی میز نگاه می کند. نسخه چشم پزشکی روی میز است و لیوان چای هنوز روی آن است.
         شکوفه: می تونی یه کم پول برام جور کنی؟
        بهرام( بدون اینکه وقفه ای درکارش ایجادکند) : چقدر؟
        شکوفه: دو میلیون... زود بهت پس میدم
بهرام چیزی نمیگوید. شکوفه به حسن نگاه می کند که از دور با دریل به خانه نزدیک میشود.
         شکوفه: بابام همیشه یه چیز خوبی می گفت، می گفت آدمها شبیه همون جایی ان که توش زندگی می  کنن. منم فکر می کنم دارم شبیه این مرداب میشم
        بهرام: قبلا مگه کجا زندگی میکردی؟
        شکوفه: تو شهر.. ولی هر سال یه خونه عوض می کردیم
حالا حسن نزدیک خانه رسیده است.
        حسن:آقا بهرام تبدیلش نیست ها
        بهرام: توی جعبه است. تو   قایق رو وردار زودتر برو سینما الان صداش میاد. من خودم یه جوری میام.
        حسن: پس من برم . خداحافظ
        بهرام: اون هندلش قلق داره ها. دوبار بکش ول کن. بعد دوباره محکم بکش.
        حسن( همین طور که دور میشود) : می دونم آقا. می دونم.
شکوفه نسخه چشم پزشک را از زیر لیوان چای بر میدارد. دایره ای به اندازه ته لیوان روی نسخه لک انداخته است. بهرام بیرون خانه دارد جعبه ابزار را وارسی می کند.
        شکوفه( رو به بهرام) : چشمهات ضعیفه؟
بهرام جوابی نمی دهد.
 
پاسخ
 سپاس شده توسط lili ، felerteshia ، rahim61 ، nika ، sahar.s ، آریایی
#53
دوستان کسی می دونه تمام شماره های قبلیه نشریه فیلمنگار رو چطوری میشه تهیه کرد؟
ارزش بعضی لحظات زندگی به اندازه کل زندگیه...
                                                       بوی خوش یک زن/ آل پاچینو
پاسخ
#54
وقت بخیر دوستان. به دنبال فیلمنامه ی سکوت بره ها می گردم. کسی بخاطر داره آیا جایی چاپ شده باشه؟ ممنون میشم از راهنماییتون
پاسخ
آگهی


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
در گوگل محبوب کنید :