درود مهمان گرامی! ( - ثبت نام)
شما هنوز ثبت نام نکرده اید؟ یا وارد حساب کاربری خود نشده اید! برای استفاده از تمامی امکانات انجمن لازم است ثبت نام کنیدیا info@scenario.ir    
*نادان بمانید و جستجوگر *

بدون ترس . . . موضوع: رشد شخصيت
زمان کنونی: 16-9-1395، 12:05 صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: G.Manager
آخرین ارسال: G.Manager
پاسخ 1
بازدید 1021

امتیاز موضوع:
  • 19 رأی - میانگین امتیازات: 3.53
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بدون ترس . . . موضوع: رشد شخصيت
#1
منبع:scriptologist.com

در فيلمنامه "بدون ترس"( Fearless-1993)، شخصيت محوري فيلم Max Klein براي غلبه بر آسيبهاي روحي- رواني حادثه سقوط هواپيما كه گريبانگيرش شده است، دست به تلاشي ميزند كه به عنوان دستاويزي براي نشان دادن رشد شخصيتي وي استفاده مي گردد.

مَكس مهندس آرشيتكتي است كه از يك حادثه سقوط هواپيما جان سالم بدر مي برد و در حين حادثه، جان عده زيادي از مسافران را نيز نجات مي دهد. به دنبال اين اتفاق، مكس دچار ناهنجاريهاي شديد روحي كه ممكن است گريبانگير هر فردي بعد از آن حادثه شود، مي گردد.
درنتيجه تحت فشار سه مرحله مختلف از تقابلات روحي- رواني قرار گرفته و اين موضوع مشكلات مختلفي را براي خانواده اش، دوستانش و كساني كه با او در هواپيما بوده اند، ايجاد نموده و ما به شناخت شخصيتي ايشان در طول داستان مي رسيم.

*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*

در اولين مرحله، پس از بازگشتش از حادثه، تلاش ناموفقي را براي كسب مجدد جايگاهش به عنوان مرد خانواده، شوهر همسرش Laura و پدر پسرش Jonah آغاز مي نمايد و اين ماجراها پرده اول داستان را شكل مي دهد.
در مرحله دوم و در پرده دوم داستان، نقش يك پشتيبان را براي دوستاني كه در حادثه هواپيما نجاتشان داده بازي مي كند. آنها Carla Rodrigo و همسر شريك كاريش Nan Gordon مي باشند.
در مرحله و پرده سوم، خود او شخصي مي شود كه نياز به كمك دارد و به كمك همسرش و كارلا از مرگ رواني و جسمي نجات پيدا كرده و به زندگي عاديش باز مي گردد.

در خلال اين سه مرحله، همسرش، فرزندش و دوستان نجات يافته اش از حادثه، با يادآوري غير عامدانه و مداوم رخداد سقوط، افكاري روحي- رواني در ذهنش جاري مي كنند كه باعث مي شود به خود بقبولاند مي تواند اقداماتي خطرناك انجام دهد تا احساسي تهي از ترس و ابدي در درونش جاري گردد.

كمي پس از سقوط، او وارد مرحله اول ناهنجاري رواني خويش مي گردد. در خانه بدليل اينكه هنوز درحال بازآفريني صحنه هاي سقوط مي باشد، نمي تواند روابط عادي با همسر و فرزندش داشته باشد. وقتي همسرش از او مي پرسد كه چرا بعد از حادثه، خبر سلامتيش را به او نداده است، مكس جواب مي دهد:"من اون موقع فكر مي كردم كه مُردم." و اين درحاليست كه هيچ گونه حسو نظري در اين مقطع به همسرش ندارد.
در روز بعد، زمانيكه گزارشگران در جلوي خانه او جمع شده اند، نمي تواند كمكي در فرونشاندن حس حسادتي كه پسرش نسبت به پسر ديگريByron Hummel كه او نجات داده بود و آن را مدام به خبرنگاران توضيح مي داد، نمايد. حضور Byron ترس زيادي را در مكس بوجود مي آورد. او مجدد به ياد حادثه سقوط مي افتد و براي فرار از ترسش، كوركورانه به سمت بزرگراهي شروع به دويدن كرده و با رد شدن از جاده اي كه خودروها با سرعت از آن عبور مي كنند، جانش را به خطر مي اندازد.
شب هنگام در حضور همسر و پسرش نمي تواند براحتي استراحت نمايد. و زمانيكه به خواب عميقي فرو مي رود، مجدد در رويايش سقوط هواپيما و وحشتي كه او را فراگرفته است را مي بينيم و اينكه دوستش Jeff Gordon كه در كنار دستش نشسته است در سقوط هواپيما كشته مي شود.
در مرحله دوم بهم ريختگي روحي- رواني، مكس نقش پشتيبان را براي همسر Jeff يعني Nan و خانمي كه در هواپيما بوده است، Carla Rodrigo، بازي مي كند. با وجود اينكه او سعي مي كند موضوع ترس و مرگ را از ذهنش دور نمايد، اما تعاملاتي كه با اين افراد دارد، بازهم او را به ياد حادثه سقوط مي اندازند.

در ابتدا براي كمك به همسر دوستش براي مسايل مالي، قبول مي كند كه در دادگاه شهادت دهد دوستش دچار خسارت جاني گرديده است. همين شهادت باعث مي شود كه Nan‌بتواند از شركت هواپيمايي پول قابل توجهي را دريافت نمايد. اما موافقت براي اداي اين شهادت، چالشي رواني ديگري را براي مواجهه با حادثه سقوط برايش به ارمغان مي آورد. چالشي كه پيش از اين نيز مكس بارها با آن دست و پنجه نرم كرده است.
هنگامي كه Nan و همسر مكس براي پيگيري پرونده مالي شركت هواپيمايي در دفتر يك وكيل حاضرشده اند، مكس به پشت بام ساختمان رفته و خود را در وضعيت سقوط از ساختمان قرار مي دهد.
او بار ديگر سعي مي كند كه بر ترسش غلبه نمايد.
اما مبارزه اش با ترس بوسيله رفتن به بالاي پشت بام، توسط همسرش ديده شده و در جايي به او مي گويد:"هر روز قراره از يك ساختمون بپري يا خودتو جلوي يك قطار بندازي تا ترست بريزه؟آره؟ . . . اينطوري؟!"
وقتي يكي از مسافران هواپيما، Carla، دچار تزلزل روحي شده و به مكس اقرار مي كند كه اگر نوزادش را محكمتر گرفته بود، مي توانست او را نجات دهد، مكس مجدد دچار ترس فراواني مي شود. وي تمامي صحنه هاي سقوط را بخاطر مكس مي آورد.
مكس براي اينكه بتواند ترس را از خود دور نمايد و به Carla هم كمك كرده باشد، او را در صندلي عقب خودرواش نشانده و جعبه ابزاري را به دستش مي دهد و به او مي گويد كه فكر كند اين همان نوزادش مي باشد. و بعد از آن با سرعت تمام خودرو را به يك ديوار مي كوبد.
ضربه برخورد ماشين باعث مي شود كه جعبه ابزار از دست Carlaخارج گردد و پس از شكستن شيشه جلوي اتومبيل، به بيرون پرتاب شود و همين بهCarla نشان مي دهد كه نمي توانسته جان نوزادش را حفظ نمايد و درنتيجه Carla تاحدودي به حالت عادي خود باز مي گردد.
اكنون كه ديگر كسي نمانده كه مكس بتواند كمكشان نمايد، وارد مرحله سوم گسيختگي رواني او يعني نجات خودش مي شويم. در اين مرحله Carla از لحاظ رواني و Laura به لحاظ جسمي او را نجات مي دهند.آنها قبل از اينكه اينكار را انجام دهند، با يكديگر ملاقاتي دارند تا مشكلاتي را كه برسر آن با هم اختلاف نظر دارند، حل نمايند. Laura معتقد است كه مكس و Carla ‌با هم روابط عشقي دارند و Carla اطمينان كامل مي دهد كه چنين چيزي اصلاً صحيح نيست و مكس را تنها دوست خود خطاب مي نمايد.
Carla به لحاظ رواني به مكس مي فهماند كه مي بايست خود را نجات دهد. او به مكس مي گويد كه ديگر نبايد نگران سلامتي او باشد و ديگر اگر لازم است كه كسي را نجات دهد، اين خود اوست كه مي بايست نجات پيدا نمايد.
در پايان مرحله سوم،‌ مكس از همسرش Laura مي خواهد كه او را نجات دهد. او توت فرنگي كه حساسيت زيادي به آن دارد را مي خورد و ديگر نمي تواند نفس بكشد. درنتيجه Laura تلاش مي كند تا او را نجات دهد و بعد از بهوش آمدن دوباره اش، فرياد مي زند:" من زنده ام، من زنده ام." و نجات پيدا مي كند.

"بدون ترس" درامي روانشناسانه است كه سه مرحله تلاش مكس را براي رهايي از ناهنجاريهاي ذهني و پختگي جديدي از زندگي نشان مي دهد. وي در حاليكه سعي دارد سه مقطع زندگيش را از مرد ناموفق خانواده به يك ناجي و در نهايت به شخصي كه نيازمند نجات است طي نمايد، خانواده و دوستانش را درگير تقابل ذهني خود مي نمايد تا آنها نيز در مقابل، واكنشهاي احساسي از خود بروز دهند. اين واكنشها عناصري را به دنبال خود ايجاد مي نمايند كه به كمك آنها مي توان شخصيتهاي داستان را تعريف نمود.
Fearless از تقابلات و گره هاي روحي- رواني قهرمان داستانش به شكلي موثر در پرورش و تكامل شخصيتي وي استفاده مي نمايد.

شما نيز براي رسيدن به اين مقصود مي توانيد:

1. اخبار را براي پيدا كردن يك داستان واقعي كه قهرمانتان بر آن اساس دچار تالمات روحي و رواني مي شود، جستجو نماييد. دنبال حوادثي مانند تصادف رانندگي، يك جنايت، دزديده شدن، آتش سوزي و يا سرقتي كه شخص توانسته حداقل بصورت جسمي از آنها خلاصي پيدا نمايد. در نهايت شخص مورد نظر شما و تجربه تلخ و حواشي آن، كليت داستان شما را دربر مي گيرد.
2. 3 مرحله برخورد رواني براي شخصيت تعريف نماييد تا وي مجبور باشد براي بازگشت مجدد به حالت معمول زندگي، آنها را پشت سر گذارد.
روند فرايند داستان به اين شكل مي تواند باشد:

• پس از برخورد با حادثه مورد نظر و كسب تجربه ناخوشايند آن، به خانواده باز مي گردد كه البته بصورت طبيعي تقابلاتي را با ايشان، خواهد داشت.
• ملاقات با سايرنجات يافتگان آن حادثه و همراه شدن با يكي از ايشان در يك موقعيت اجتماعي
• اينكه يك از اعضاي خانواده و يكي از نجات يافتگان حادثه كه با او در ارتباط بوده، براي نجات وي و بازگرداندنش به وضعيت معمول زندگي به او كمك نمايند.

3. تعريف تقابل و گره اصلي داستان با توضيح اين مورد كه چطور يك حادثه مي تواند اثرات مخرب روحي و رواني براي قهرمان داستان شما داشته باشد.
بدين منظور سوالات زير را از خودتان بپرسيد:
• چه كسي پاسخگوي درگير شدن شخصيت محوري داستان در حادثه مي باشد؟
• از لحاظ جسمي چه ضرباتي به شخصيت وارد مي شود؟ دچار سوختگي يا ايست قلبي مي شود؟ آيا كس ديگري را هم مي يبيند كه مانند او دچار همان ضايعه شده باشد؟
• چه زماني اين ضايعه روحي و رواني برايش اتفاق مي افتد؟ آيا در هنگام ازدواجش اتفاق مي افتد يا تعطيلات و يا سفر كاريش؟
• اين اتفاق در كجا رخ مي دهد؟ در منزل يا محل كار و يا در جاده؟
• اين اتفاق به چه دليل روي مي دهد؟ بدليل درگيري شخصيت در يك ماجرا؟ در حالت مستي رانندگي مي كند؟ آيا علاقه مند به ورزشهاي خطرناك مي باشد؟ آيا قصد مسافرت در يك آب و هواي بد را داشته است؟ آيا يك عاشق قديمي، يك شريك مالي قديمي، يا دوستي بوده كه انتظار فرصتي براي انتقام بوده است؟
به فیلمنامه نویسی ارج نهیم و علاقه مندانش را تشویق نماییم


پاسخ


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  تحليل رفتار متقابل شخصيت ها در فيلمنامه نوید ربیعی 0 780 27-4-1391، 07:21 عصر
آخرین ارسال: نوید ربیعی
Lightbulb روانكاوي شخصيت G.Manager 3 2,891 15-6-1390، 04:23 عصر
آخرین ارسال: G.Manager
  منحني شخصيت G.Manager 2 1,486 5-6-1390، 02:03 صبح
آخرین ارسال: elahe aran
  روابط شخصيت G.Manager 0 1,058 5-3-1390، 02:51 عصر
آخرین ارسال: G.Manager
  چطور داستان خود را با سه سوال درباره شخصيت اصلي، بهتر نماييم؟ G.Manager 1 1,652 18-11-1389، 03:07 صبح
آخرین ارسال: somaye mostafa

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
در گوگل محبوب کنید :