درود مهمان گرامی! ( - ثبت نام)
شما هنوز ثبت نام نکرده اید؟ یا وارد حساب کاربری خود نشده اید! برای استفاده از تمامی امکانات انجمن لازم است ثبت نام کنیدیا info@scenario.ir    
*نادان بمانید و جستجوگر *

چطور يك فيلمنامه بنويسيم؟ نكات فيلمنامه نويسي 1
زمان کنونی: 16-9-1395، 02:16 صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: G.Manager
آخرین ارسال: roz
پاسخ 4
بازدید 81812

امتیاز موضوع:
  • 41 رأی - میانگین امتیازات: 3.85
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
چطور يك فيلمنامه بنويسيم؟ نكات فيلمنامه نويسي 1
#1
منبع:creative-writing-now.com

بعضي وجوه سناريونويسي كه خاص هستند به شرح ذيل مي باشد:
• بصري بودن. جداي از تمامي بحثها، فيلمها رشته اي از تصاوير مي باشند. بياييد آزمايشي انجام دهيم: فيلمي را با قطع صداي آن تماشا كنيد. شرط مي بندم كليت آن را تا انتها خواهيد فهميد. در مقايسه با تئاتر كه براي پيشبرد داستان نياز به ديالوگ دارد، فيلمها داستانشان را به شكلي تصويري بيان مي كنند.
• داراي تعريفي مشخص مي باشد. به عنوان مثال رمانها داراي اندازه هاي مختلفي هستند. اما يك فيلمنامه بلند سينمايي بين 100 تا 120 صفحه خواهد بود. در خصوص ساختار نيز سناريو ها داراي قواعد روشنتري نسبت به قواعد رمانها و داستانهاي كوتاه مي باشند.
و البته به عنوان يك هنرمند، شما آزاديد كه اين قواعد را بشكنيد و كسي هم در اين خصوص به شما ايراد قانوني نخواهد گرفت و البته ارايه آن به تهيه كنندگان با ساختار جديد نيز تنها بر عهده خودتان خواهد بود.
• مي تواند حاصل يك كار گروهي باشد. فيلمها قبل از آنكه توليد شوند، ممكن است بارها سناريوهايشان توسط افراد مختلف بازنويسي شود. در حقيقت شخصي كه نامش در انتهاي فيلم نمايش داده مي شود، چه بسا اولين نفري نباشد كه داستان اصلي را نوشته باشد.
• به محل نوشتن بستگي دارد. شما مي توانيد در هر جايي از آلسكا گرفته تا ژاپن و يا در زندان شروع به نوشتن كرده و آن را متشر نماييد اما چنانچه در لوس آنجلس زندگي كنيد، شانس بيشتري براي موفقيت خواهيد داشت. (Admin: موافق جمله آخر نيستم)

از كجا شروع كنيم؟
در اينجا چند سوال وجود دارد كه قبل از شروع كارمان، بهتر است از خودمان بپرسيد:
• چه نوع فيلمنامه اي مي خواهيد بنويسيد؟
درباره فيلمهاي مورد علاقه تان فكر كنيد. آيا به نوع خاصي علاقه داريد؟ عاشقانه، كمدي، هيجاني و يا ترسناك؟ بهترين كار آن است كه در موضوعي كه علاقه مند هستيد، تلاش نماييد. در اين موضوع در واقع شما بهترين اطلاعات را داريد و در موقع نوشتن هم انگيزه كافي براي ادامه كار در دست خواهيد داشت.
• قهرمان شما چه كسي خواهد بود؟
يا اينكه ايده واضح و روشني نسبت به شخصيت اصلي داستانتان داريد و يا اينكه اين ايده را از افراد مختلفي كه مي شناسيد، داستانهايي كه در روزنامه ها مي خوانيد و يا افراد غريبه اي كه ممكن است در هر جايي ببينيد، بدست مي آوريد. به هر حال بهتر است براي شناخت بهتر كاركترتان، *شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید* براي او آماده نماييد.
تمامي جزئياتي كه براي او درنظر مي گيريد، لزوماً ‌در فيلمنامه وارد نخواهد شد اما هرچه بيشتر درباره او بدانيد، بهتر مي توانيد او را مانند يك شخصيت واقعي درنظر بگيريد. و سپس هر جاي داستان كه لازم شد مي توانيد از خوتان بپرسيد:"خب حالا مي خواد چيكار كنه؟ حالا مي خواد چي بگه؟ چطوري مي خواد با اين موضوع روبرو بشه؟" در نتيجه مي توانيد بهترين تصميم را براي او در نظر بگيريد. بعضي نويسندگان اعلام كرده اند كه حتي كاركترشان خود كار را در دست گرفته و شروع به نوشتن مي نمايد.
• گره داستان چه مي باشد؟
فيلمها گره ها و مشكلات را نشان مي دهند. اگر هيچ مشكلي وجود نداشته باشد و همه با يكديگر در صلح و آرامش زندگي نمايند، ديگر داستاني براي تعريف وجود نخواهد داشت. دليلي ندارد كه تماشاگر 2 ساعت وقتش را براي هيچ حادثه اي هدر بدهد. ترجيح مي دهند به همان زندگي پر پيچ و خم و پر از تغيير خود بازگردند.
چطور يك گره را ايجاد مي نماييد. به چيزي فكر كنيد كه قهرمانتان نااميدانه خواستارش است و يا مي بايست مشكلي را سريعاً حل نمايد و سپس دربرابرش موانع مختلفي قرار دهيد. درنهايت فيلم نشان مي دهد كه چطور قهرمان از پس اين مشكلات برمي آيد و به هدفش مي رسد.
و اين يعني اينكه موانع سر راهش بقدري بزرگ باشند كه او را مشغول نگه دارند. در غير اينصورت پس از حل 5 دقيقه اي مشكل، فيلم مي خواهد به كجا برود؟(با فرض نوشتن فيلم بلند). به عبارت ديگر قهرمان شما مي بايست يك دليل قانع كننده براي وارد شدن به اين دردسرها را داشته باشد. اگر علاقه اي براي وارد شدن به ماجرا نداشته و به مسير ديگري برود(يا اين حدس از طرف تماشاگر زده شود)، آنگاه شما چيزي به عنوان يك فيلم نخواهيد داشت.
• حادثه ورود به ماجرا چيست؟
ماجراهايي در فيلم به وقوع مي پيوندد كه باعث حركت قهرمان مي شود. حادثه اي كه ضربه شديدي به او مي زند، آرامشش را بهم مي زند و راهي جز رسيدن به هدف را برايش باقي نمي گذارد. اين اتفاق را رخداد انگيزشي inciting incident داستان مي نامند و معمولاً در صفحات 10 تا 15 فيلمنامه اتفاق مي افتد.
مثلاً‌ قهرمان شما با خوشحالي درحال ديدن يك سريال بامزه تلويزيوني است كه ناگهان يك سفينه فضايي روي سفينه خانه اش فرود مي آيد و يا تلفن زنگ مي خورد و به او مي گويند كه دخترش دزديده شده است و يا اينكه رئيسش او را اخراج كرده است. يا اينكه دختر همسايه جديدشان را مي بيند و در عشقي رمانتيك غرق مي شود.
هريك از اين ماجراها قطعاً ‌مي توانند قهرمان شما را از جايش بلند كنند و او نمي تواند نسبت به آنها بي تفاوت باشد.
• وضعيت نرمال قهرمان چه بوده است؟
فيلمها معمولاً با وضعيت عادي داستان و كارهاي روزمره قهرمان شروع مي شوند. زندگي روزانه اي كه قبل از رخداد انگيزشي در جريان است. چطور مي توان اين قسمت كار را پرداخت نمود؟ در اين خصوص *شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید* مجدد مي تواند به شما كمك زيادي بنمايد.
• اوج نقطه داستان شما چه مي باشد؟
بالاترين و حساسترين زمان فيلمنامه شما، نقطه اوج آن مي باشد. مرحله نهايي رقابت. جايي كه مي تواند ربايندگان فرزندش را در مخفيگاهشان پيدا نمايد. حالا ديگر يا او مي ماند و يا آنها. يا مي تواند آنها را شكست داده و فرزندش را نجات دهد و يااينكه آنها، او و فرزندش را به قتل مي رسانند. يا در يك فيلم كمدي – عشقي قهرمان به سمت كليسا مي تازد تا معشوقش را از افتادن در دام يك ازدواج اشتباه نجات دهد.(تا حالا چند بار اين صحنه را در فيلمهاي مختلف ديده ايد؟ و تا آنجاييكه من مي دانم چنين اتفاقي در زندگي واقعي تاكنون رخ نداده است.) اگر فيلم شما درباره نبردهاي پي در پي قهرمان با رقيبش مي باشد، نقطه اوج جايي است كه اخرين نبرد در آن اتفاق مي افتد و يك از دوطرف نهايتاً‌ پيروز ميدان خواهند بود.
نقطه اوج در نزديكي انتهاي فيلم رخ مي دهد و هر آنچه قبل از اين حادثه جريان مي گيرد در واقع مقدمه سازي براي آن مي باشد. پس از آن است كه ما مي توانيم آثار پايان داستان را ببينيم و اينكه نهايتاً ً‌داستان چگونه به پايان خواهد رسيد.
به فیلمنامه نویسی ارج نهیم و علاقه مندانش را تشویق نماییم


پاسخ
 سپاس شده توسط بیداری
#2
قسمت دوم

ساختار فيلمنامه نويسي. . . نكات فيلمنامه نويسي2
نوشتن فيلمنامه براي فيلمهاي بلند، قواعد استانداردي دارد كه مي بايست رعايت گردد. البته اين به معني غير خلاق بودن نيست. اتفاقاً اين قواعد كه كاربردشان باعث خلق فيلمهاي كاملاً‌متفاوتي مانند Shrek, Twilight, Million Dollar Baby, and Little Miss Sunshine گرديده است، احتمالاً‌ كمك بسيار خوبي هم به ديدگاه خلاقانه شما مي نمايند.
البته قبلاً‌ هم گفتم كسي شما را بخاطر تغيير دادن يا استفاده نكردن از اين قواعد به زندان نمي اندازد، اما فروش فيلمنامه تان هم بر عهده خودتان خواهد بود.

اعداد و ارقام!
يك فيلمنامه بلند سينمايي 100 تا 120 صفحه دارد. رخداد انگيزشي داستان بين صفحات 10 تا 15 اتفاق مي افتد. كل فيلمنامه قرار است محل تلاش قهرمان براي رسيد به هدفش نهاييش باشد و اين تلاشها به سمت نقطه اوج داستان كه نزديك انتهاي فيلمنامه مي باشد،‌ در جريان است.
فيلمنامه نويسان و اساتيد اين فن براي باقي اصول ساختاري فيلمنامه، نظرات مختلفي ارايه داده اند. اكثراً‌ قبول دارند كه يك سناريو داراي سه قسمت و يا پرده اصلي مي باشد. شروع داستان، ميانه و انتهاي آن.
پرده اول حدود 30 صفحه اول فيلمنامه است و به معرفي داستان مي پردازد. جايي كه ما مي فهميم قهرمان كيست و رخداد انگيزشي، قهرمان ما را از وضعيتي آرام به ميدان جنگ مي كشاند. پرده دوم كه حدود 60 صفحه بوده و قسمت اصلي داستان در آن سپري مي شود. در واقع قهرمان بيچاره شما ضربات سختي را قبول كرده و انواع پيش شرطها براي ادامه كارش، ايجاد مي شود. مشكلاتش سختر و سختر شده و حل آنها نيز هر لحظه بيشتر حياتي بنظر مي رسد. پرده سوم كمي از پرده اول كمتر بوده و حدود 20 تا 30 صفحه را دربر مي گيرد. در اين پرده ما نقطه اوج داستان، صحنه نهايي و آخرين مانع مبارزه را در پيش رو خواهيم داشت كه پس ازآن به نقطه پاياني فيلم مي رسيم. دراينجاست كه همه چيز مشخص مي شود و نهايتاً قهرمان ما با اسبش به سمت غروب خورشيد مي رود و يا زير پاي اسبش لگدكوب مي گردد و مي ميرد!

ساختار صحنه ها
يك فيلمنامه بلند سينمايي از 60 تا 70 صحنه ساخته شده است. صحنه ها مانند آجرهاي يك ديوار، دانه هاي يك گردنبند، مهره هاي كمر و يا هر تشبيه ديگري كه بخواهيد استفاده نماييد، هستند. هر صحنه يك آغاز، يك زمان و چيزي دارد كه در آن نشان داده مي شود و يا اتفاق مي افتد. هر صحنه اي كه وارد فيلمنامه شما مي شود مي بايست هدفي را دنبال نمايد. صحنه ها مي بايست قهرمان را به هدفش نزديكتر و يا دورتر نمايند و يا براي مخاطب شما شناخت جديدي از كاركتر يا موقعيت آن به ارمغان داشته باشد.
Christopher Keane در كتابش به نام "چطور يك فيلمنامه قابل فروش بنويسيم"( How to Write a Selling Screenplay) عنوان مي كند كه هر صحنه مي بايست خودش به عنوان يك سناريو كوچك درنظر گرفته شود كه داراي ابتدا، ميانه و پايان باشد.(اغلب بهتر است كه اين پايان، آغازي براي صحنه هاي ديگر باشد كه مخاطب را مشتاقانه به صحنه هاي بعدي هدايت نمايد). او همچنين اصولي را هم از ويليام گلدمن ارايه مي دهد: فكر كنيد كه عنصر مركزي صحنه شما چه مي باشد و سپس كمي به عقب برگرديد و شروع به نوشتن آن نماييد.

يكي از بهترين راهها براي آشنايي با اصول ساختاري فيلمنامه، خواندن تعداد زيادي سناريو مي باشد. فيلمنامه هاي زيادي را در وب سايتهاي مختلف مانند *شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید* مي توانيد پيدا نماييد.
به فیلمنامه نویسی ارج نهیم و علاقه مندانش را تشویق نماییم


پاسخ
#3
قسمت سوم

وقتي كه فهميديد فيلمنامه شما قرار است درباره چه باشد و چه اتفاقاتي مي خواهد در آن اتفاق بيافتد، چطور آن را تبديل به يك فيلمنامه واقعي مي كنيد؟
ديويد لينچ در يكي از مصاحبه هايش با New York Times گفته كه چطور براي صرف قهوه و شكلات به رستوراني مي رفته و در آنجا ايده هايي را كه به ذهنش مي رسيده را روي دستمال سفره مي نوشته است. همچنين در جاي ديگري از مصاحبه اش مي گويد كه از "كارتهاي صحنه بندي" به عنوان ابزاري براي فيلمنامه نويسي استفاده مي كند كه آن را از فيلمساز اهل چك به نام Frank Daniel فرا گرفته است. لينچ ادامه مي دهد:" اگر بخواهيد يك فيلمنامه بلند سينمايي اماده نماييد، بايد ايده خود را در 70 صحنه جاري نماييد. براي اين كار از كارتهاي 5 در 7( اينچي) استفاده كنيد و هر وقت تعداد آنها به هفتاد رسيد، يك فيلمنامه سينمايي را آماده نموده ايد."
Christopher Keane در كتابش به نام "چطور يك فيلمنامه قابل فروش بنويسيم" پيشنهاد مي كند كار را در دو مرحله انجام دهيم. اول نوشتن خلاصه داستان (The Mini Treatment) و بعد از آن صحنه پردازي (The Scene Breakdown) و البته اينكار حداقل دوبار در طول نوشتن فيلمنامه انجام گردد. خلاصه داستان يعني نوشتن كليت آن در 3 تا 5 صفحه به همراه پرده بندي سه گانه داستان. در اين قسمت نيازي به نوشتن جزئيات نبوده و تنها نوشتن اتفاقات و رخدادها بصورت كلي مد نظر مي باشد. بعد از آن مي بايست از كارتهاي 3در5 براي خرد كردن داستان به صحنه هاي مختلف، استفاده نمود. كريستوفر نيز مانند ديويد لينچ هر كارت را براي يك صحنه درنظر گرفته و مطلب اصلي هر صحنه را در چند جمله روي كارتها بيان مي نمايد.
به فیلمنامه نویسی ارج نهیم و علاقه مندانش را تشویق نماییم


پاسخ
آگهی
#4
يكي از مهم ترين نكات در فيلم نامه نويسي وجود قهرمان و ضد قهرمان هست اگر شخصيتي
در فيلم نامه بدون هيچ مانعي به هدف برسه و كشمكشي وجود نداشته باشه صحنه ها نه توانايي گسترش دارند نه توانايي جذب مخاطب يعني خواننده يا بيننده ارتباطي با موضوع برقرار نميكند.
جاذبه و دافعه در ساختار فیلمنامه
هر فیلمنامه‌ی داستانی در درون خود از نیرویی متضاد به نام نیروی جاذبه و دافعه سود می‌جوید، جاذبه و دافعه‌یی که میان شخصیت‌ها و یا شخصیت‌ها با محیط پیرامونشان در جریان است؛ هرگز نباید در انتخاب شخصیت‌های داستانی از این نیرو غافل شویم. در یک داستان خوش‌ساخت در حالی که شخصیت‌ها با هم تضاد دارند نیرویی هست که آن‌ها را در کنار هم نگه می‌دارد. این نیرو می‌تواند ناشی از هر چیزی باشد؛ خانواده، شغل و حرفه، اهداف مشترک، نیرویی جبری و یا هر چیز دیگر. فیلم‌هایی مانند «دیوانه‌یی از قفس پرید» (ساخته‌ی میلوش فورمن، نوشته‌ی لارنس هابن و بوگدارمن)، «اتوبوسی به نام هوس» (ساخته‌ی الیا كازان، نوشته‌ی تنسی ویلیامز) یا «مردی برای تمام فصول» (ساخته‌ی فرد زینه‌مان، نوشته‌ی رابرت بولت) را به خاطر بیاورید، این‌ها همه از شخصیت‌های متضاد بهره می‌برند.
برخی از فیلم‌ها به‌طور چشمگیری از این نوع کشمکش برخوردارند؛ در فیلم «خاطرات آن فرانک» (ساخته‌ی جورج استیونس، نوشته‌ی فرانسیس گودریچ) این الگو به شکل بارزی مورد استفاده قرار گرفته است. فیلم به شرح خاطرات آنا فرانک، دختر 13 ساله‌یی می‌پردازد که در زمان جنگ جهانی و سیطره‌ی فاشیسم بر هلند به اجبار دو سال با خانواده و چهار نفر دیگر در محیطی کوچک زندگی می‌کنند و در لوکیشن و فضایی کاملاً بسته و محدود سعی كرده مخاطب را طی زمانی حدود دو ساعت و پنجاه دقیقه با خود همراه سازد؛ در طول فیلم جز یکی - دو صحنه‌ی کوتاه، هرگز از فضایی بسته که مخفیگاهی در طبقه‌ی بالایی ساختمانی است بیرون نمی‌آییم و در تمام این مدت سرگرم و مجذوب هفت یا هشت شخصیت فیلم و سرنوشت آن‌ها می‌شویم .
در آغاز فیلم شاهد عبور کامیونی از خیابانی خلوت هستیم، کامیونی که عده‌یی آدم افسرده و پژمرده را در خود دارد. کامیون جلوی ساختمانی توقف می‌کند و از آن میان تنها یک نفر پیاده شده و وارد ساختمان می‌شود؛ پیرمردی غمگین به نام فرانک كه گویی دنبال چیزی می‌گردد، در واقع او توقف کرده تا به جست‌وجوی گذشته بپردازد.
زن و مردی از آشنایان با او برخورد می‌کنند. آن‌ها با دیدن پیرمرد خوشحال شده و می‌خواهند او را همراه خود ببرند، اما پیرمرد حاضر به همراهی آنان نیست؛ این لحظه‌ی ابتدایی ایجاد درام است، زن و مرد یعنی کرالر و منشی او به زندگی و آینده می‌اندیشند و پیرمرد به گذشته. چیزی نمی‌گذرد که با ورود به فلاش‌بكی طولانی به سه سال عقب‌تر برمی‌گردیم و ماجرا را از روز اول مخفی شدن دو خانواده‌ی فرانک و وان دام در همان محیط دنبال می‌کنیم و به زودی با افرادی آشنا می‌شویم که هر کدام برای خود طرز فکر و دیدگاهی، علایق، خواسته، روحیه و شیوه‌ی برخوردی متفاوت دارند.
آنا یا همان آن فرانک، دختر سرزنده و پرجنب و جوشی است در کنار خواهر بزرگ‌ترش مارگریت؛ دختری آرام، سربه‌راه و درون‌گرا. هر دوی این‌ها در کنار جوانی به نام پیتر قرار می‌گیرند که به غریبه‌ها علاقه‌یی ندارد و به‌شدت معتقد به طرفداری از رفتار اعضای خانواده‌ی خود است، حتی اگر رفتار آن‌ها کاملاً نادرست باشد. ایدی، مادر آنا، زنی است که تمام عشق و علاقه‌اش بچه‌ها و خانواده‌اش هستند، زنی که حاضر است خود را قربانی کند تا بچه‌هایش زنده بمانند؛ در مقابلِ او الیشیا وان دام، زنی خودنما و سبک‌سر است که در حسرت گذشته‌اش می‌سوزد و آن‌قدر که به کت خزدارش علاقه نشان می‌دهد به پسرش پیتر علاقه نشان نمی‌دهد. مدتی بعد شخصیتی دیگر به این جمع اضافه می‌شود؛ دوسلِ دندانپزشک .
او تقریباً هم‌سن فرانک، پدر آناست. فرانک فردی با شخصیتی قوی است، یک مرد مطمئن برای حمایت از خانواده و رهبریِ دیگران، در حالی که دوسل شخصیتی ضعیف و خودخواه دارد؛ او هیچ‌وقت ازدواج نکرده و به هیچ‌کس وابسته نیست، دوسلی که حتی از پسِ کارهای شخصی خود هم به زحمت برمی‌آید. فرانک مردی است که به پایان جنگ و نجات و رهایی امیدوار است و دوسل فردی منفی‌باف و ناامید؛ در کنار این‌ها می‌توان به شخصیت وان دام یعنی پدر پیتر و همسر الیشیا توجه کرد، او آدمی شکم‌پرست است که مثل یک موش در تاریکی شب به آذوقه‌ی جیره‌بندی‌شده‌ی جمع دستبرد می‌زند و سهمیه‌ی دیگران و حتی زن و فرزند خود را می‌خورد تا گرسنه نماند .
مشاهده می‌کنید که هیچ ‌کدام از این افراد شبیه هم نیستند، اما یک چیزی باید باشد تا آن‌ها را با وجود این همه اختلاف و تضاد در کنار همدیگر نگه دارد، یک عامل جذب با نیرویی بسیار قوی و این نیروی جاذبه چیزی نیست مگر عشق به زندگی و آرزوی زنده ماندن و نجات و رهایی؛ با این ترفند درام در این قصه شکل می‌گیرد و صاحب اثر فرصتی می‌یابد تا به شرح داستانی نسبتاً طولانی و احتمالاً در پسِ آن، حرف‌ها و دیدگاه‌های خود بپردازد.

هر كجا اراده اي باشد راه هم هست
پاسخ
 سپاس شده توسط بیداری


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  نكاتي براي فيلمنامه نويسان G.Manager 8 7,565 26-8-1394، 01:36 صبح
آخرین ارسال: G.Manager
  پنج نقطه عطف كليدي در فيلمنامه هاي موفق Mohammad Ali 0 821 7-6-1393، 11:17 عصر
آخرین ارسال: Mohammad Ali
  عناصر تشكيل دهنده قالب فيلمنامه G.Manager 13 8,767 29-5-1393، 12:49 صبح
آخرین ارسال: poom
  چند نكته درباره فيلمنامه نويسي G.Manager 4 1,851 4-7-1392، 04:21 صبح
آخرین ارسال: amirnasr
  9 راه غيرنوشتاري براي پيشرفت در فيلمنامه نويسي mehrbod 5 1,116 28-2-1392، 11:36 عصر
آخرین ارسال: mehrbod

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
در گوگل محبوب کنید :