درود مهمان گرامی! ( - ثبت نام)
شما هنوز ثبت نام نکرده اید؟ یا وارد حساب کاربری خود نشده اید! برای استفاده از تمامی امکانات انجمن لازم است ثبت نام کنیدیا info@scenario.ir    
*نادان بمانید و جستجوگر *

اینگمار برگمان اسطوره ای برای تمام فصول
زمان کنونی: 20-9-1395، 11:58 عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: A-SO
آخرین ارسال: shawshank
پاسخ 6
بازدید 1913

امتیاز موضوع:
  • 22 رأی - میانگین امتیازات: 3.82
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اینگمار برگمان اسطوره ای برای تمام فصول
#1
اینگمار برگمن به گزارش سینما خبر، «اینگمار برگمن» ‌94 سال پیش در چهاردهم جولای ‌1918 در شهر «اوپسالا»ی سوئد متولد شد و پنج سال پیش در 30 جولای 2007 در سن 89 سالگی درجزیره‌ی فارو دار فانی را وداع گفت.

*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*

وی از چهره‌های برجسته‌ی تاریخ سینمای جهان بود که در طول شش دهه فعالیت هنری، ‌9 بار نامزد جایزه‌ی اسکار شده بود و در توصیف شرایط زندگی انسانی از مایه‌های کمدی، امید، یاس و ناامیدی بهره می‌گرفت.

برگمن در طول سال‌ها فعالیت سینمایی در مجموع ‌62 فیلم ساخت که فیلم‌نامه بسیاری از آنان را نیز خودش نوشته بود و علاوه‌‌بر آن، کارگردانی ‌170 نمایش تئاتر از او یک چهره درخشان در عرصه این هنر نمایشی ساخته بود.

«برگمن» بیش از ‌60 سال در سطح اول فیلم‌سازی جهان قرار داشت، اما پس از آن‌که به او اتهام فرار از مالیات زدند، در سال ‌1976 خود را به آلمان تبعید کرد و مدت هشت سال از دنیای سینما کناره گرفت؛ هرچند در عرصه‌ی تئاتر هم‌چنان فعال بود.

وی با بازی گرفتن از چهره‌هایی چون «بی‌بی اندرسون» و «لیو اولمن»، موضوعاتی چون مرگ، بیماری، خیانت و جنون را در فیلم‌هایش به‌تصویر می‌کشید. وی کودکی خود را در خانواده‌ای گذراند که پدری کشیش و محافظه‌کار، او را مقید به انجام اعمال مذهبی می‌کرد؛ به طوریکه به گفته‌ی خودش، در هشت‌ سالگی اعتقاد خود را از دست داده بود.

«برگمن» در ‌19 سالگی برای تحصیل در رشته‌ی هنر و ادبیات وارد دانشگاه استکهلم شد، اما بیشتر وقت خود را به نگارش نمایش‌نامه می‌گذراند. در سال ‌1942، وی این فرصت را یافت تا یکی از نمایش‌نامه‌های خود به‌نام «مرگ کاسپار» را کارگردانی کند.

سال ‌1976 یکی از تاریک‌ترین دوران زندگی «برگمن» بود. در سی‌ام ژانویه این سال، دو مأمور پلیس به اتهام فرار از پرداخت مالیات، او را دستگیر کردند. تأثیر این واقعه بر «برگمن» آن‌ چنان وحشتناک بود که او را دچار افسردگی شدید کرد و او در بیمارستان بستری شد. اگرچه او بعدها از این اتهام تبرئه شد، اما ترس از این‌که نتواند به عرصه فیلم‌سازی بازگردد، او را ناامید کرده بود.

او به‌رغم درخواست نخست‌وزیر وقت سوئد و مقامات بلندپایه صنعت فیلم این کشور، اعلام کرد که دیگر در سوئد فیلم نخواهد ساخت. «برگمن» پس از تعطیلی استودیو فیلم‌سازی‌اش، دو پروژه فیلم درحال ساخت را به حالت تعلیق درآورد و خود را به مونیخ آلمان تبعید کرد. هرچند در سال‌روز ‌60 سالگی‌اش به سوئد بازگشت و دولت این کشور به افتخار او، جایزه فیلم سالانه «اینگمار برگمن» را برای تقدیر از بهترین‌های سینما راه‌اندازی کرد.

«برگمن» در دسامبر ‌2003 از دنیای فیلم‌ کناره گرفت و روز سی‌ام جولای ‌2007 در سن ‌89 سالگی در «فارو» درگذشت؛ در همان روز که «میکلانجلو آنتونیونی»، کارگردانی فقید سینمای ایتالیا درگذشت.

وی برای اولین‌بار به صورت جدی در سال ‌1944 با نگارش فیلم‌نامه‌ «شکنجه/جنون» وارد دنیای سینما شد و اولین فیلمش را یک سال بعد به‌نام «کریس» ساخت. اولین موفقیت بین‌المللی او در سال ‌1955 با فیلم «لبخندهای یک شب تابستانی» به دست آمد که در جشنواره کن همان سال علاوه بر کسب جایزه بهترین اثر طنز شاعرانه، تا آستانه کسب نخل طلا نیز پیش رفت.

موفقیت «برگمن» در جشنواره‌ی معتبر کن سال‌های بعد از آن نیز ادامه یافت. او با «مهر هفتم» جایزه‌ی ویژه هیأت‌داوران را کسب کرد و «توت‌فرنگی‌های وحشی» نیز در بسیاری از جشنواره‌ها مورد استقبال منتقدین قرار گرفت.

این کارگردان صاحب‌سبک سینمای جهان هم‌چنان در عرصه فیلم‌سازی عملکرد فوق‌العاده‌ای را به ثبت می‌رساند. او با ساخت سه‌گانه‌ «همچون یک آینه» (‌1961)، «چراغ زمستانی» (‌1962) و «سکوت» (‌1963)، باورهای مذهبی خود را به‌تصویر کشید.

در سال ‌1966 برگمن فیلم «پرسونا» را کارگردانی کرد که به عقیده خودش، یکی از بهترین ساخته‌های او بود. این فیلم با کسب جوایز متعدد، شاهکار «برگمن» و یکی از بهترین ساخته‌های تاریخ سینما نام گرفت و او خود آن را در کنار «فریادها و نجواها» (‌1972) دو فیلم برتر کارنامه سینمایی‌اش می‌دانست.

پس از تبعید خود به آلمان، برگمن اولین و تنها فیلم انگلیسی خود را در سال ‌1977 با نام «تخم مار» ساخت که محصول مشترک آلمان و آمریکا بود. او در سال ‌1978 با فیلم «سونات پاییزی» محصول مشترک انگلیس و نروژ کارنامه سینمایی خود را پربارتر ‌ساخت.

در سال ‌1982 وی با بازگشت به سوئد، اعلام کرد که فیلم «فانی و الکساندر» آخرین ساخته‌ی او خواهد بود که البته از نگاه منتقدین، یک فیلم تجاری و سطحی تلقی ‌شد. اما همین فیلم در جشنواره‌های بزرگ اروپایی، بویژه کن بسیار خوش درخشید. این فیلم درباره دوران کودکی «برگمن» و عشق او به سینماست که «برگمن» آن را خلاصه زندگی‌اش می‌دانست.

«برگمن» در سال‌های اولیه فیلم‌سازی، با همکاری برخی نویسندگان، آثارش را براساس نمایش‌نامه‌هایش می‌ساخت و در فیلم‌های آخرین او، آزادی بازیگران در استفاده از دیالوگ‌های اضافی نمود بیشتری پیدا کردند. برگمن بارها اعلام کرده بود که فیلم «سکوت» پایان دوره‌ای بوده است که پرسش‌های مذهبی، محوریت اصلی فیلم‌های او بوده است.

کارگردانان بسیاری آثار برگمن را الهام‌بخش حیات سینمایی خود دانسته‌اند که از آن جمله می‌توان به «روبرت آلتمن»، «وودی آلن»، «آتوم اگویان»،‌ «استنلی کوبریک»، «دیوید لینچ»، «پل شرادر»، «آندره تارکوفسکی» و «فرانکو اوزون» نام برد.

اگرچه بسیاری این کارگردان برجسته را به جهت فعالیت‌های درخشان‌اش در سینما می‌شناسند، اما او در عرصه تئاتر نیز بسیار فعال بود. به طوری‌که در ‌26 سالگی جوان‌ترین کارگردان تئاتر در اروپا نام گرفت.

گوشه‌گیری برگمن در سال‌های پایانی عمرش به‌اندازه‌ای بود که حتی زمانی‌که پنجاهمین جشنواره فیلم کن او را به‌عنوان بزرگ‌ترین کارگردان تمام دوران سینما انتخاب کرد، شخصا در مراسمی که به این منظور برگزار شده بود، شرکت نکرد.

وی در سال ‌1971 جایزه یادبود «اروینگ تالبرگ» را از آکادمی اسکار به‌دست آورد. سه فیلم او شامل «چشمه باکرگی» (‌1961)، «همچون یک آینه» (‌1962) و «فانی و الکساندرا» (‌1984) موفق به کسب جایزه اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی شدند.

برگمن سه‌بار برای فیلم‌های «توت‌فرنگی‌های وحشی» (‌1960)، «همچون یک آینه» (‌1963) و «فریادها و نجواها» (‌1974) نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه اصلی شد و با «فریادها و نجواها» تا آستانه کسب اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی نیز پیش رفت.

درخشش او در جوایز اسکار در سال ‌1977 با فیلم «چهره به چهره» ادامه یافت که نامزد بهترین کارگردانی اسکار شد. سپس با فیلم «فانی و الکساندر» نامزد بهترین کارگردانی و بهترین فیلم‌نامه اصلی اسکار شد. او در سال ‌1979 با فیلم «سونات پاییزی» تا آستانه کسب اسکار نیز رفت.

«برگمن» در جوایز آکادمی فیلم انگلیس (بافتا) نیز در سال ‌1960 برای فیلم «جادوگر» نامزد بهترین فیلم و در سال ‌1984 با فیلم «فانی و الکساندر» نامزد بهترین فیلم غیرانگلیسی شد.

وی در جوایز سینمایی «سزار» فرانسه نیز درخشش زیادی داشت. او علاوه بر آن‌که در سال ‌1984 برای فیلم «فانی و الکساندر» جایزه بهترین فیلم غیرانگلیسی را کسب کرد، در سال ‌1976 برای فیلم «فلوت جادویی» و در سال ‌1979 برای فیلم «سونات پاییزی» نامزد بهترین فیلم غیرانگلیسی شد. او در سال ‌2005 با «ساراباند» نامزد بهترین فیلم اروپایی جوایز سزار شده بود.

اما بیشترین درخشش اینگمار در عرصه سینمای جهان مربوط به جشنواره معتبر کن است که رکورد دست‌نیافتنی برجای گذاشت. او در سال ‌1955 با فیلم «لبخندهای یک شب تابستانی» جایزه بهترین طنز شاعرانه را کسب کرد. دو سال بعد با فیلم «مهر هفتم» جایزه ویژه هیأت داوران کن را گرفت که البته با همین فیلم نامزد نخل طلا هم بود.

در سال ‌1958 «برگمن» برای فیلم «آستانه زندگی» جایزه بهترین کارگردانی کن را دریافت کرد که با همین فیلم تا آستانه کسب نخل طلا نیز رفت. در سال ‌1960 برای فیلم «چشمه باکرگی» تقدیر ویژه شد؛ در سال ‌1972 با فیلم «فریادها و نجواها» جایزه بهترین دستاورد فنی را از جشنواره کن به‌دست آورد و در سال ‌1997 در مراسم ویژه بزرگداشت خود در کن، «نخل نخل‌ها» را به‌دست آورد.

در جشنواره فیلم برلین نیز «برگمن» در سال ‌1958 برای فیلم «توت‌فرنگی‌های وحشی» خرس طلایی را به خود اختصاص داد و در سال ‌1971 شیر طلایی افتخاری جشنواره ونیز را برای یک عمر دستاورد سینمایی کسب کرد.

از دیگر فیلم‌های برجسته وی می‌توان از «مردی با یک چتر» (‌1946)، «سرزمین آرزو» (‌1947)، «آینده با من است» (‌1948)، «زندان» (‌1949)، «رازهای زنان» (‌1953)، «تابستانی با مونیکا» (‌1953)، «درسی در عشق» (‌1954)، «چشم شیطان» (‌1960) و «صحنه یک ازدواج» (‌1973) نام برد.

فقط وقتی ته یه دره باشی میتونی درک کنی که چقدر بالای بلندترین کوه ، شکوه منده
پاسخ
 سپاس شده توسط mehrbod
#2
سلام
از دوستان هر کسی اطلاعاتی از اینگمار برگمن ، این اسطوره ی بزرگ سینما که ، الگو ی فیلمسازانی همچون وودی آلن و استنلی کوبریک و ... بوده، داره در همین جا قرار بده تا همه با این شخصیت بزرگ بیش تر آشنا بشن.
مثلاً اگه فیلمهاش رو دیدید ، نظراتتون راجع به فیلم هاش رو بیان کنید و خیلی بهتره نظراتتون کلی نباشه و موضوعی باشه.
ویا اینکه اگه از فیلمنامه هاش خوندید ، از سبک نوشتن و نکات فیلمنامه نویسیش نکاتی که دریافت کردید رو به اشتراک بزارید و خلاصه هر چیزی که از این مرد بزرگ یاد گرفتید و فکر میکنید مفیده بزارید به اشتراک.
فقط وقتی ته یه دره باشی میتونی درک کنی که چقدر بالای بلندترین کوه ، شکوه منده
پاسخ
 سپاس شده توسط mehrbod
#3
برگمان یک نابغه یک فیلسوف وپیش از اینها یک انسان بزرگ است
جلاا آل احمد میگوید من هروقت داستایوفسکس می خوانم هراس تمام وجودم را می گیرد من هم هر وقت برگمان می بینم هراس هستی و زندگی و عالم معنا سراسر وجودم را می گیرد
برگمان ادا در نمی آورد او روشنفکرزده نیست او یک هنرمند به معنای واقعیست
دیشب فیلمی از برگمان می دیدم به نام نگاهی به زندگی چند عروسک خیمه شب بازی ،فیلم که تمام شد با خود گفتم فقط یک اعجوبه ی سینمایی میتواند چنین شاهکاری خلق کند فقط برگمان است که اینگونه از انسان و محیطش آگاه است ،من برگمان رو به عنوان بهترین شخصیت پرداز تاریخ سینما میدونم ،
در فیلمهای برگمان حتی یک مگس هم بدون دلیل وجود ندارد ،قابها خلوت است و کمی هم تاتری است اما فوق العاده اند ،مثلا نمای آخر فیلم همچون در یک آیینه که پیش از اینکه دیالوگ حرف بزند قاب دوربین با آدم حرف میزند
مفاهیم فیلمهای برگمان همه ناشی از بحثهایی حول وجود خدا و دغدغه های انسان ،نقد مدرنیته و مسایل عمیق انسانی است
اما شاید بزرگترین ایراد سینمای او این است که شاید هرکسی نتواند با آن ارتباط برقرار کند ،اصلا از این لفظ خوشم نمی آید اما سینمای برگمان سینمای خاص است که متاسفانه بزرگترین ایراد برگمانه
البته به نظرم با مخاطب زمان خودش و وخصوصا مخاطب اروپایی بسیار ارتباط برقرار میکند ،چون برگما شدیدا با مدرنیته گلاویز است.
یک سینماگر دیگر سویدی هست که الان اسمش خاطرم نیست که او هم دغدغه هایی شبیه برگمان داشته اما نه به خوبی او
اینکه چرا سویدها اینقدر به این مسایل پیچیده ی هستی دامن میزدند به دلیل وجود فردی به نام کیر کگور است که میگفت انسان در تنهاییش باید برود در خلا و تاریکی هستی را دریابد تا در آن خلا خدا را بیابد آن وقت است که دیگر ایمانی به دست خواهد آورد که طوفان هم تکانش نخواهد داد
سینمای برگمان کم بازیگر است اکثر فیلمهایش هم بیشتر از 5 نفر بازیگر نمیبینی دیالوگهایش هم بی نظیر است و هر کلمه انگار تکه ایی از پازل ان شخصیت است
خلاصه کنم اگر میخواهید سینمای جدیدی را تجربه کنید برگمان را ببینید
موفق باشید
پاسخ
 سپاس شده توسط mehrbod
آگهی
#4
نگاهی به زندگی چند عروسک خیمه شب بازی
عنوان یکی از بهترین کارهای برگمان سویدی که من به شخصه اون رو از همچون در یک آیینه
که اسکار گرفت بیشتر دوست دارم

اگه میخواهید یک فرم جدید از سینما ببینید این فیلم رو از دست ندید فرم این فیلم به صورت خبری است
شروع فیلم در یک فاحشه خانه و با تجاوز و قتل یک فاحشه به دست یک مرد صورت می گیرد و اینجاست که ما با یک فاجعه روبروییم و نویسنده چرایی این قتل را به صورت یک فرم جالب در آورده یعنی قدری از زمان قبل از قتل شخصیت پردازی میکند و قدری هم از رمان بعد قتل و در واقع فاجعه مرکز است و اتفاقات و شخصیت پردازیها حول این فاجعه می چرخد این یعنی یک فرم فوق العاده برای مفهوم فیلم که مدرنیته و دور شدن انسانها از معنویت رو به یک
فاجعه که مرکزیت داستانه تبدیل کرده


شخصیت اول این فیلم فردی است که از لحاظ جایگاه اجتماعی در رده ی بالایی است ،هیچ گونه نیاز مادی به هیچ وجه نداره اما از لحاظ معنویت دچار مشکله و این رو زمانی می فهمیم که اوم مرد داره خواب خودش رو به صورت نامه به روانپزشک خودش توضیح میده:
خواب دیدم که خوابیدم همسرم هم کنارم بود توی اون خواب هم دیدم که خوابیدم ،بعد یهو از خواب بلند شدم همسرم رو در آغوش گرفتم بعد باهاش عشق بازی کردم ،بعد وارد یک دنیای دیگه ایی شدیم همه جا رو نور گرفته بود من و همسرم عریان هم رو در آغوش گرفته بودیم ،احساس معنویت سراسو وجودم رو گرفته بود اما من یه چاقو برداشتم و همسرم و کشتم آیا این خواب ناشی از اتفاقات روزمره بود اما من همچین احساسی نداشتم

بله اون زن نماد معنویتی بود که به دست مرد کشته شده
همسر مرد یک مدل لباس است و شخصیت پردازی بی نظیر و دکوپاژهای فوق العاده برگمان دردهای یک انسان مدرن رو و ناتوانی مدرنیته رو در این زن نشون میده زنی به غایت زیبا که احساس پوچی و پلشتیش را در میخواریها و گفتگوهایش با مرد نشان میدهد اما فوق العاده عمیق به اون پرداخته میشه درست مثل تمام فیلمهای برگمان که همه شخصیتهایی عمیق دارند،زن و مرد هر دو میدانند که به هم وفا دار نیستند و کاملا قبول دارند که با با کس دیگری عشق بازی می کنند اما به آن خیانت نمیگویند چون وقتی روانپزشک مرد از او این سوال را می پرسد مرد جواب می دهد وقتی اسمش خیانت که قبول داشته باشی اسم این کار خیانت است و این یعنی مدرنیته ،

بیماری روحی مرد این است که به دکترش میگوید دوست دارد کسی را بکشد وآن کس به نظرش همسرش است جالب است نه؟بله انسان پوچ و بی معنایی که معنویت را کشته هر چه قدر هم در اوج باشد باید هم اینگونه باشد ،در این فیلم روانپزشک که یک پروفسور است نماد اصلی مدرنیته و پوچی است و می خواهد مرد را درمان کند اما طنز کار اینجاست که این روانپزشک با زنش رابطه ی جنسی دارد !!و جالب تر که مرد هم این را میداند!!

برگمان را در دنیا استاد شخصیت پردازی میدانند یک مثال جالب برایتان بزنم از شخصیت پردازی در این فیلم که حتی فاحشه ی فیلم هم دارای شخصیتی عمیق است
در اواخر فیلم که مرد بی دلیل وارد آن فاحشه خانه شده روی صندلی می نشیند و یک فاحشه به او نزدیک میشود مرد به او میگوید برو آنجا بایست میخواهم فقط نگاهت کنم فاحشه(عریان) کمی دورتر از او می ایستد و سرش را پایین می اندازد مرد به او میگوید مردها کارهای بدی سرت در اوردن نه؟و زن جواب میده:بدترینش همینه!!!

ببینید نگاه برگمان چقدر به همه چیز دقیق و موشکافانه است و حتی این فاحشه هم دارای صفات خوب است و هنوز شخصیتی دارد که لکه دار می شود ،فراموش نکنیداین فیلم زمانی ساخته شده که در ایران خلایق با آرتیست بازیهای وثوق به وجد می آمدند و شخصیتها همه یا خوب خوب بودند یا بدبدو هالیوود هم مشغول فیلمهای کابویی بود که کمی از اون نداره
من اسم فیلمهای برگمان رو میزارم تراژدی های درونی چون هم تو شخصیتها رو باور می کنی و هم فکرت رو مشغول میکنه ،برگمان اگر یک سوال کنده ی خوبی است جواب دهنده ی خوبی هم هست این نظر یکی از مخاطبان برگمان بود که به واقع هم حق با او بود

روحش شاد
پاسخ
 سپاس شده توسط mehrbod
#5
پرسونا(حکایتی غریب و هراسناک از درون انسانها)

پرسونا رو یک ساعت پیش دیدم و دوباره به نشانه ی احترام کلاهی از سر برای برگمان برداشتم،قبل از اینکه نقد پرسونا رو بگم دوست داشتم از روش تازه ی من در دیدن فیلم براتون بگم ،یعنی اینکه در هر دوره یک کارگردان خاص رو انتخاب میکنم و فیلمهای مخصوص اون کارگردان رو فقط می بینم تا با سبک هر فیلم در نوشتن وساختن فیلم بیشتر آشنا بشم،از برگمان فعلا 5 فیلم رو انتخاب کردم که فقط یکی دیگش مونده نفر بعدی هم آقای استیلبرگ و سعی می کنم یافت هامو از سبک استیلبرگ تو ی یک تاپیک جداگانه بهش بپردازم اما اعتراف میکنم هنوز هم نمیخواهم دست از سر بگمان بردارم و دوباره سراغش میروم!

واما پرسونا...
قبلا هم گفته بودم که فیلمهای برگمان کم بازیگر است و در این فیلم هم فقط 2 بازیگر اصلی وجود داره البته سه نفر دیگه هم هستند که بازیگرای فرعی به حساب میاند
فیلم با یک نما از کوباندن میخ در دستی شروع میشود که حالتی انزجار مانند و وحشت آور در ابتدای فیلم به بیننده القا می شود وبعد با یک برش وارد داستان می شویم ...
داستان درمورد زنی است که در یک آسایشگاه روانی بستری شده و بعد در ادامه از زبان دکتر و تصویر متوجه می شویم که این زن یک بازیگر تاتر است که در یکی از صحنه ی نمایش به ناگاه رولش را بازی نمیکند وسکوت میکند و این سکوت تم اصلی فیلم است که تا پایان فیلم ادامه دارد ونقطه عطفی که بیننده را پای فیلم نگاه میدارد که دلیل سکوت این زن چیست.

داستان وقتی وارد پرد ی دوم (که همان کشمکش شخصیتهاست)می شود که پرستاری به نام آلما مسیول نگه داری و به حرف اوردن او میشود و داستان در واقع حول این دوشخصیت است
زن سکوت عمیقی به خود گرفته و تلاشهای آلما برای به حرف آوردن اون نتیجه نمیده تا اینکه این تلاشها رنگو رویش عوض میشود و تبدیل به دردودلی میان آلما و زن میشود که در آن فقط آلما حرف میزند و زن ساکت است(برای اینکه به مفهوم فیلم پی ببریم ناچارم با داستان فیلم جلو بروم)
در ابتدا خنده های جذاب و فریبا ی زن بیننده را متقاعد میکند که شاید این سکوت ناشی از زیاد دانستن و قدیس بودن زن است و فضا سازیها و نورپردازی های برگمان که در مواجهه ی زن وآلما صورت زن را روشن وآلما رو تیره نشان میده بیشتر من بیننده رو به این تفکر سوق میده

آلما از علایقش می گوید از شادیهایش و از گناهانش واینکه روزی در ساحل دریا با یک زن بوده و سرو کله ی دو پسر پیدا میشود و هر دو زن با میل و شهوت( در حالیکه الما نامزد داشته) با انها سکس میکنند آلما گریه میکند و در آغوش زن پناه می برد و می گوید:نمیدونم چرا به خاطر این چیز به این کوچیکی!!عذاب وجدان گرفتم و در ادمه میگه:خیلی بده که آدم اعتقاداتش با شخصیتش متفاوت باشه...این حرف کلید اصلی فیلمه.
باز هم برگمان در اینجا با مدرنیته و پیامدهای اون گلاویزه اما این دفعه بحث ،بحث عمیق تریه یعنی درون انسانها
قبلا هم گفتم که برگمان استاد شخصیت پردازیه و قبلا هم گفتم که هیچ چیز در فیلمهای برگمان بی دلیل وجود نداره
یک نمونه مثلا همین کار قبیح آلما رو من بیننده باید برای خودم توجیه کنم که چرا دست به همیچین کاری زده،یک فلش بک میزنم به عقب جایی که آلما داره با زن سیگار می کشه و آلما میگه چقدر خوب که سیگار کشیدنو یادم دادی!!در حالیکه زن اصلا ساکته ونمیتونه بهش یاد داده باشه بلکه این شخصیت الما س که از محیط پیروی میکنه(از ویژگی های مدرنیته) و درست به همین دلیل کنار ساحل وقتی دوستش کاترینا با یکی از مردها سکس میکنه اون هم به پیروی از دوستش دست به چنین عملی میزنه و حامله میشه و بچه رو سقط میکنه.می بینید هیچ اتفاقی کشکی و خارج از قاعده در فیلمهای برگمان وجو نداره...
من بینده با خود گفتم آلما عجب گناهکاریست و لابد این زن می خواهد با این سکوت عرفانیش آلما رو نجات بده! ولی نقطه ی عطف دوم فیلم جاییه که ما به وسیله تغییر پیدا کردن فرم فیلم و تبدیل شدن دوربین و تم داستان به حالتی کابوسی متوجه میشویم آلما همان زن است و زن همان آلما است!!
و اینجاست که متوجه شدم اشتباه نکردم و کارگردان همان برگمان خودمان است!!
در ادامه ی داستان متوجه میشویم که زن سکوتش دلیل بر زیاد دانستنش نیست بلکه سکوتش برای فرار از خودش است غافل از اینکه حتی با سکوت هم هیچگاه نمیشود از خویش فرار کرد
برگمان اینجا هم به مدرنیته می تازد و میگوید این تفکر انسان رو با شخصیت و فطرتش غریب میکند
اگر میخواهید کسی را پیدا کنید که با داستان فلسفه میگوید شما رو با برگمان آشنا میکنم ،اگر میخواهید برای مدتی با موضوعی عمیق دست به گریبان باشید باز هم میگویم برگمان ببینید،اگر دنبال یک فیلم دلهره اور به سبک هیچکاک می گردید دوست من باز هم برگمان ببین.
پایان
پاسخ
 سپاس شده توسط mehrbod
#6
نقدی دیگر بر برگمان اینبار منفی
به هرحال خواستم این بتی را که در نقدهای قبل به برگمان داشته ام بشکنم و چند نقد با دیدگاه خودم و با دریافتهای خودم از برگمان بکنم
دقایقی پیش آخریا اثر برگمان را دیدم به نام ساراباند که نیم ساعتش را دیدم و قطعش کردم و اصلا خوشم نیومد
قبلا هم گفته بودم که قابهای برگمن تاتریست و این ضعف بزرگ برگمانه و به نظرم یا برگمن با قابهای سینما آشنا نیست یا اینکه واقعا دوست نداره اونطوری باشه و دوست داره اینطوری باشه!!
به هرحال من یه مطالعه ی خیلی خیلی کمی هم در زمینه ی تاتر دارم و تقریبا با اینکه خیلی هم اهل تاتر نیستم(به دلیل اینکه تاتر حرفه ایی داخل اصفهان نداریم و همچنین شهرستانهای دیگه و تاتر متاسفانه فقط مخصوص تهرانیاس)
اما نماشنامه خوانده ام و میدونم تاتر برعکس سینما بیشتر دیالوگ است تا تصویر و قابها هم اکثر خلوت است که البته هیچ کدام دلیل بر این نمی شود که تاتر بهتر است یا سینما اصلا همچین بحثی نیست
سینمای برگمان هم دیالوگیست و شخصیت پردازی بیشتر با دیالوگ صورت می گیرد و سکانسها هم مثل پرده های سینما طولانیست که به نظر من این ایراد بزرگ برگمانه
خوب آدم خسته میشود وقتی در سینما بشینی ودیالوگ صرف در یک سکانس یک ربعی گوش کنی کلافه میشوی اما در تاتر اینطوری نیست به دلیل اینکه بازیگران اجرای زنده دارند و همه چیز در تاتر زنده و پویاست و با شخصیت همزاد پنداری شدیدی داری ودیالوگ در تاتر بسیار شدید جلوه ی بصری است(باز هم به دلیل اجرای زنده)
برایتان مثال بزنم مثلا در همین فیلم سارابند پدر دارد برای دخترش از مادرش میگوید و یک ربع تمام فقط حرفو حرفو حرف و انگار برگمان متوجه نیست که در سینما کات و فلش بکی هم داریم و این اصرار برگمان برای تاتری گفتن رو اصلا متوجه نمیشم و اصلا درک نمیکنم
شاید کل یکی فیلمنامه های برگمان 10 یا 11 تا صحنه داشته باشه البته نمیخام بگم این خوبه یا بد و قاعده ی کلی هم نداریم اما اینکه تمام فیلمها از این قاعده پیروی کند کمی سینمای برگمان رو کسل کننده میکنه
این فرم در فیلمهای عروسک خیمه شب بازی و پرسونا جواب میده اما به نظرم در فیلم ساراباند جواب نمیده و فیلم رو خسته کننه پیش می بره
این نقد رو به برگمان کردم که متوجه بشیم هیچ کس در این دنیا حتی برگمانش هم کامل نیست و باید ضعفهای همه رو حتی کم بگیم و صرفا تقلید کورکورانه از هیچ سینماگری نداشته باشیم
سپاس و ممنون که نظرات بنده رو در این چند پست درباره ی برگمان مطالعه کردید
امیدوارم مسمر ثمر بوده باشم
بدرود
پاسخ
 سپاس شده توسط mehrbod
آگهی


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  اینگمار برگمان(سینمای مدرن و فیلمنامه ی مدرن) shawshank 11 4,298 8-7-1392، 11:01 عصر
آخرین ارسال: shawshank
  آنتونی هاپکینز: هالیوود با تمام زرق و برقش به جهنم برود! بهنام فلاح نژاد 0 468 23-4-1392، 03:51 عصر
آخرین ارسال: بهنام فلاح نژاد

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
در گوگل محبوب کنید :