درود مهمان گرامی! ( - ثبت نام)
شما هنوز ثبت نام نکرده اید؟ یا وارد حساب کاربری خود نشده اید! برای استفاده از تمامی امکانات انجمن لازم است ثبت نام کنیدیا info@scenario.ir    
*نادان بمانید و جستجوگر *

پیمان مُعادی از نویسندگی تا بازیگری
زمان کنونی: 14-9-1395، 09:30 صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: A-SO
آخرین ارسال: Michael Scofield
پاسخ 4
بازدید 1798

امتیاز موضوع:
  • 22 رأی - میانگین امتیازات: 3.18
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
پیمان مُعادی از نویسندگی تا بازیگری
#1
پیمان مُعادی (زاده ۱۳۴۹ در نیویورک) فیلمنامه‌نویس و بازیگر ایرانی است.او برای نقش آفرینی در فیلم های "جدایی نادر از سیمین "و "درباره ی الی " شناخته شده است . پیمان معادی فرزند یک زوج ایرانی است که در سال ۱۹۷۲ در نیویورک سیتی ، ایالات متحده به دنیا آمده است . خانواده ی او زمانی که او ۵ سال داشت به ایران بازگشتند .او دارای لیسانس مهندسی متالورژی از دانشگاه آزاد کرج می باشد. او به عنوان فیلمنامه‌نویس با نگارش فیلمنامه آواز قو فعالیت خود را در سینما آغاز کرد و به عنوان بازیگر در سال ۱۳۸۷ برای اولین بار در فیلم درباره الی به کارگردانی اصغر فرهادی ظاهر شد و بازی ماندگاری از خود به جای گذاشت. ۲ سال بعد ، او جایزه ی خرس نقره ای ، بهترین بازیگر مرد را برای اجرای نقش نادر در فیلم جدایی نادر از سیمین اثر اصغر فرهادی (۲۰۱۱) را از جشنواره بین المللی فیلم برلین دریافت کرد .
*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*

فیلمنامه نویسی
۱ - آواز قو (۱۳۷۹)
۲ - عطش (۱۳۸۲)
۴ - کافه ستاره (۱۳۸۴)
۵ - شام عروسی (۱۳۸۵)
۶ - برف روی کاج‌ها (۱۳8۹)


کارگردانی
برف روی کاج‌ها (۱۳۸۹)

بازیگری
درباره الی (۱۳۸۷)
جدایی نادر از سیمین (۱۳۸۹) (برنده خرس نقره‌ای بهترین بازیگر مرد از جشنواره برلین))
خشکسالی و دروغ (۱۳۹۰)

-----------------------------------------------------------------------------------------

گفتگو با پیمان معادی(نویسنده فیلمنامه عطش)
مریم فلاح
اگر موافق باشید شروع این گفتگو را از جایی‌ آغاز کنیم که فیلمنامه عطش شکل گرفت؟
طرح اولیه قصه،پیشنهاد آقای فرح‌بخش بود.اینکه‌ سه نفر بر حسب نیازهایشان به فکر سرقت می‌افتند و...از آنجا که این موضوع محور بسیاری از فیلمهای ایرانی و خارجی بوده است،سعی داشتیم با وارد کردن عناصر جدید، قصه‌ای تازه و متفاوت داشته باشیم.دزدی از جواهرفروشی‌ و بعد حرص و طمعی که باعث می‌شود این سه جوان به جان‌ هم بیفتند،دو قصه اصلی ما بود.حدود یک ماه صرف نوشتن‌فیلمنامه شد و به محض پایان فیلمنامه وارد مرحله پیش تولید شدیم.بازنویسی فیلمنامه در حین فیلمبردرای انجام شد،به‌ طوری که تا آخرین روز فیلمبرداری،همچنان در حال نوشتن‌ بودم.
ظاهرا در حین فیلمبرداری سر صحنه حضور داشته‌اید؟
اصولا من همیشه دوست داشته‌ام که موقع‌ فیلمبرداری،سر کار حاضر باشم؛علاوه‌بر اینکه در«عطش»به جهت روابط نزدیکی که با کارگردان،عوامل تولید و همچنین بازیگرها داشتم،اصرار زیادی به حضور من بود و همین مسئله باعث شد بازنویسی فیلمنامه با مشورت و همفکری زیادی انجام شود.
آیا برای نقشهای اصلی،از ابتدا همین بازیگرها مد نظرتان بودند؟
دقیقا.البته بنده و آقای فرح‌بخش برای هریک از شخصیتهای نادر،کوروش و اشکان به دو بازیگر فکر کرده‌ بودیم تا اگر انتخاب اول به دلایلی نتوانست ما را همراهی‌ کند،جایگزینی برای آن داشته باشیم.آن زمان آقای عرب‌نیا، رادان و همچنین حقیقت دوست،هر کدام به نوعی گرفتار بودند.اما خوشبختانه کارگردان موفق شد که آنها را متقاعد کند.به هرجهت آنچه برای شخصیتهای اصلی نوشته بودیم‌ خیلی با خصوصیات روحی،اخلاقی و جنس بازی این سه‌ نفر چفت بود.
آنچه در«عطش»می‌بینیم چقدر با فیلمنامه‌ای‌ که شما نوشته‌اید تفاوت دارد؟
تغییرات،جزئی است و به جهت اینکه بخشی از بازنویسی فیلمنامه سر صحنه انجام می‌شد،بنا بر خواسته‌ کارگردان و یا بازیگرها،تغییراتی در دیالوگها داده شده است.
آیا حذف برخی صحنه‌ها و دیالوگها به کار شما لطمه نزده است.
مطمئنا فیلم لطمه خورده است.شاید بتوانیم این طور توجیه کنیم که مثلا با گذاشتن نریشن،بدنه اصلی قصه حفظ شده و خللی به داستان وارد نشده است،اما این برای من‌ قابل قبول نیست.به عنوان یک نویسنده جذابیتهایی به‌ نوشته‌ام وارد می‌کنمکه اگر گرفته شود از زیبایی قصه می‌کاهد و یک کار زیبا به یک کار معمولی بدل می‌شود.من نمی‌خواهم‌ از مطبوعات به عنوان تریبونی برای گفتن این قضایا استفاده‌ کنم(هیچ وقت هم نخواستم در قالب یک چنین مصاحبه‌هایی، توضیحاتی را به فیلمنامه سنجاق کنم).ولی مسئله این است‌ که امروزه یک فیلمنامه‌نویس در موقع نوشتن به خیلی مسایل‌ نظر دارد.اما وقتی در نتیجه نهایی کار،دست برده و مواردی‌ حذف می‌شود،واقعا ناامید می‌شویم.به هرجهت من تلاش‌ خودم را کردم و به جرأت می‌توانم بگویم که کاملا به آنچه‌ تهیه‌کننده خواسته بود،رسیدم...به نظرم فیلمنامه‌نویس‌ تنها کسی است که عده زیادی درباره کارش نظر می‌دهند.تصویربردار،نورپرداز،بازیگر و...هر کدام کار خودشان را انجام می‌دهند و می‌روند.اما فیلمنامه‌نویس قبل از شروع‌ کار،در زمان فیلمبرداری و بعد هم در پایان کار به سؤالات‌ زیادی باید پاسخ بدهد.
قطعا در بخشی از این پاسخها،ما هم به جواب‌ سؤالاتمان خواهیم رسید.سؤالاتی نظیر اینکه چرا«عطش»از قصه‌ها و شخصیتهای فرعی محروم مانده‌ است و یا...
من واو به واو آنچه را کارگردان خواسته بود ارایه دادم.ما چند نمونه فیلم و یا داستان با موضوعی نزدیک به سوژه‌«عطشت»دیده و خوانده بودیم و حالا می‌خواستیم داستانمان‌ را متفاوت تعریف کنیم.
من برای هرکدام از این آدمها قصه‌ای داشتم.ولی‌ متأسفانه فرصی برای پرداختن به آن نبود.شاید بگویید، شخصیت‌پردازی کمرنگ است که البته این هم خود خواسته‌ بود.اصلا نگران این مسایل نبودیم،چون معضلی که این‌ جوانها با ان دست به گریبان هستند،آنقدر در جامعه امروز ما ملموس است که دیگر کمتر نیازی به شخصیت‌پردازی‌ دزدها داریم.امروزه این آدمها برایمان آشنا هستند.
به اعتقاد من اگر بخواهیم آدمی را نشان دهیم که با تمام مشکلاتش از کارهای خلاف پرهیز می‌کند،آن وقت‌ باید شخصیت‌پردازی مفصل و دقیقی داشته باشیم.
پس باید قبول کنیم که«عطش»فقط برشی از زندگی این نوع جوانها است،بدون اینکه بخواهیم به‌ ریشه اینگونه نابسامانیها اشاره داشته باشیم و از خاستگاه اجتماعی و خانوادگی آنها حرفی بزنیم؟
انتقاد شما وارد است،اما اگر من می‌خواستم از دلیل‌ این انحرافات بگویم،باید داستان دیگری می‌نوشتم.من‌ می‌خواستم نشان دهم که این آدمها در خوشبینانه‌ترین حالت‌ هم نمی‌توانند به شکل مسالمت‌آمیزی زندگی کنند.اینها خیلی خوب نقشه‌هایشان را اجرا کردند و به هدفشان رسیدند اما در نهایت با اینکه هرکدام سهم مساوی از اموال مسروقه‌ می‌بردند،ولی نتوانستند با هم کنار بیایند.ما نباید همه‌ مشکلاتمان را به گردن جامعه بیندازیم.ما جوانهایی داریم‌ که بیخودی شاکی هستند.
بیکاری و گرانی تمام مشکل اینها نیست،به نظر من‌ مشکلاتشان از جای دیگری ناشی می‌شود.من در«عطش»نخواستم بگویم که بار کج به مقصد نمی‌رسد؛مسئله این‌ است که اینها حتی برای دزدی و به اصطلاح گرفتن حقشان‌ هم حساب نشده عمل می‌کنند.
شناختی که این سه نفر(نادر،اشکان و کورش)از هم دارند به اندازه همان اطلاعاتی است که تماشاچی از آنها دارد.بدون‌ هیچ شناختی با هم شریک می‌شوند و به محض اینکه به‌ کیسه پول می‌رسند،شراکت،تعاون و رفاقت،جای خودش‌ را به خیانت،دورویی و زیاده‌طلبی می‌دهد.به نظرم نود درصد از این جوانها واقعا نمی‌دانند چه می‌خواهند.آن ده درصدی‌ هم که می‌دانند،مطمئن نیستند که خوشبختیشان در گرو برآورده شدن خواسته‌هایش باشد.
در فیلم«عطش»خلافکارها توسط همدستانشان به سزای عملشان می‌رسند،و از دامی‌ که قانون برای آنها پهن کرده خبر نیست؟
همانطور که گفتم دزدی و طمع و اینکه اینها به جان‌ هم می‌افتند رکن اصلی قصه ما بود.به همین جهت بود که‌ از نیروی خارجی چون پلیس اثری دیده نمی‌شود.از طرفی‌ گرفتار شدن دزدها در چنگال قانون را بارها در فیلمهای ایرانی‌ و خارجی شاهد بوده‌ایم.
ولی نادر،کورش و اشکان آدمهایی‌ دوست داشتنی نشان داده نمی‌شوند تا تماشاچی از مردن و نافرجام ماندن آرزوهایشان ناراحت شود و در دل به عمق فاجعه زندگیشان پی ببرد و در نهایت به‌ حس همذات پنداری برسد.
درست است.این قضیه خود اشکالی است که جای‌ دفاعی ندارد،شاید بزرگترین ضعف فیلم در همین نکته باشد.مطمئنا اگر تماشاچی برای شخصیتهای داستان دلسوزی کند، بیشتر دربارهء عاقبت آنها تأمل خواهد کرد.البته مواردی در حد دیالوگ و یا حتی صدا روی تصویر در نظر گرفته بودیم‌ که متأسفانه در فیلم نیست.
مثلا وقتی کورش،مرد،دوربین بر روی کلوزآپ صورت‌ او برای چند ثانیه مکث می‌کند،در آن لحظه باید صدای‌ تشویق دانشجویان را می‌شنیدیم که او را به عنوان شاگرد اول تشویق می‌کنند و یا در دل اشکان برای نادر که می‌گوید چقدر دوست داشته درس بخواند و...واقعا این نکات کوچک‌ خیلی خوب می‌توانست حس همدردی را در دل تماشاچی‌ بیدار کند،اما متأسفانه در نسخه اکران شده اثری از اینها نیست،و یا نادر که زنش را بسیار دوست دارد،دلش می‌خواهد زندگی راحتی برای او فراهم کند اما همین آدم ترسی از کشتن کسانی که مزاحمش هستند،ندارد.
شما پاسخ کاستیهای موجود در فیلم و فیلمنامه را از چه کسی می‌گیرید؟
اغلب جوابها را دارم.شما هم اگر ناظر بر جریان تولید باشید،حداقل برای نود درصد از سؤالاتتان به جواب می‌رسید.بعضی از سکانسها واقعا در استرس و فشار زیادی کار می‌شد.نمونه‌اش آتش‌سوزی در هتل و...
آقای معادی،شما به جواب سؤالهایتان‌ می‌رسید،ما هم از نتیجه چنین گفتگویی به بسیاری‌ از مسایل واقف می‌شویم اما مخاطبی که برای گذراندن‌ اوقات فراغتش می‌خواهد لحظاتی شاهد داستانی از زندگی آدمهای جامعه‌اش باشد،دوست دارد همه چیز به درستی برایش تعریف شود؟
او صد در صد محق است.در حال حاضر هم مطمئن‌ باشید هرایرادی که بابت فیلمنامه مطرح شود را من می‌پذیرم.
نمونه‌اش جریان درگیری کورش و اشکان‌ مقابل در هتل،این دو نفر در جواب یک سؤال ساده‌ ترجیح می‌دهند فرار کنند.آیا آن فرار و زد و خورد فقط برای این بود که فداکاری نادر ثابت شود؟
اصلا اینطور نیست.در قصه ابتدایی این درگیریها بسیار زیبا طراحی شده بود.
به این شکل که کورش باید سه دفعه عینک می‌دزدید و دفعه آخر به شب دزدی مربوط می‌شود که می‌خواستند از طریق عینک‌فروشی به جواهرفروشی راه پیدا کنند.
موقعی که این دو نفر می‌خواهند از طریق آن سوراخ به‌ داخل هتل برگردند،اشکان به او می‌گوید:«تابلو شدی، عینکت را بردار».
کورش عینک سوم را به داخل جواهرفروشی پرتاب‌ می‌کند و به دنبال آن به فاصله پنج دقیقه صدای آژیر بلند می‌شود،وقتی در را باز می‌کنند این آدم را می‌بینند و...در مورد دستگاههای دزدگیر،ما کاملا با نماینده شرکتهایی که‌ در این زمینه فعالیت دارند،مشورت کرده بودیم و همه چیز خیلی منطقی پیش بینی شده بود.
هدفم این بود که این سه نفر با آرامش نقشه‌هایشان را اجرا کند و لحظه‌ای که فکر می‌کنند نقشه‌شان درست پیش‌ رفته به یکباره به یک امر قرون وسطی متوسل شوند.اینکه‌ اگر بزنند،در رفته‌اند و اگر زد و خورد نکنند،گیر می‌افتند.
پس چرا طبق فیلمنامه عمل نشد؟
موقعی که این بخش از فیلمنامه را می‌نوشتم،عوامل‌ تولید وعده دادند که می‌توانند این قضایا را طراحی کنند اما در موقع اجرا گفتند که امکانش نیست.در عین اینکه آقای‌ فرح‌بخش هم بسیار مایل بودند طبق فیلمنامه عمل کنیم، اما در لحظه آخر مجبور شدیم همه چیز را عوض کنیم.
«عطش»برای شما چه تعبیری دارد؟
عنوان«عطش»انتخاب آقای فرح‌بخش بود که بسیار هم نام مناسبی است.به نظر من«عطش»به حرص و آز این آدمها اشاره دارد.نام فیلم کاملا مرتبط با موضوع داستان‌ و خصوصیات شخصیتهای داستان ما بود.
چرا زنهای داستان شما حتی برای برطرف‌ کردن عطش یک زندگی عادی حق سعی کردن ندارند و بسیار منفعل نشان داده می‌شوند؟
من خودم به شخصه همیشه به کاراکترهای مونث‌ داستانم توجه داشته‌ام.چرا که معمولا زنها در پس بخشهای‌ مهمی از زندگی مردها حضور داشته‌اند.نادر به خاطر همسرش‌ حماقت می‌کند.شاید علت تمام بدبختیهای اشکان و کورش‌ را بتوانیم در برآورده کردن خواسته همسرانشان خلاصه کنیم. (که البته خواسته خودشان هم بود.)
پیشبینی شما از میزان توفیق این فیلم در اکران‌ چگونه است؟
الان فصل امتحانات دانشجویان و مهمتر از همه‌ موقع کنکور است.از این جهت نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم‌ که قشر محصل و دانشجو استقبال زیادی داشته باشند.نکته‌ دیگر اینکه«عطش»یک فیلم تجاری و گیشه‌پسند نیست‌ که تماشاچی خوشحال از سینما بیرون برود.پس از این نظر هم نمی‌توانیم انتظار یک توفیق عجیب و غریبی را داشته‌ باشیم.با همه این صحبتها من تصور می‌کنم فیلم مخاطبان‌ زیادی دارد.
بخصوص که واقعگرایی بر روابط و احساسات‌ رمانتیک غالب،بر روابط جوانها برتری دارد و...به نظر می‌رسد برای خانواده‌هایی که به دنبال فیلمهای آموزنده‌ هستند،راضی‌کننده باشد؟
من وقتی فیلمنامه‌ای می‌نویسم از هرطیف سنی‌ می‌خواهم که آن را مطالعه کند و هرپیشنهاد و انتقادی دارد مطرح کند به همین جهت وقتی فیلمنامه به تصویر کشیده‌ می‌شود،احساس می‌کنم برای هرسنی،حرفی برای گفتن‌ داشته است.
در«عطش»به جای اینکه از لحظات رمانتیک زندگی‌ جوانها بگویم،می‌خواستم از چندین میلیون جوان شرمنده‌ای‌ صحبت کنم که هیچ مفری برای رهایی از این شرمندگی‌ ندارند.به نظر من این واقعیت تلخی است که جوانی در برآوردن حداقل انتظارات همسرش عاجز باشد و...
پایان
فقط وقتی ته یه دره باشی میتونی درک کنی که چقدر بالای بلندترین کوه ، شکوه منده
پاسخ
#2
من «آواز قو» و «کافه ستاره» رو دیدم. آقای معادی واقعا در این سیر پیشرفت کردن. البته من فیلمای دیگشون رو ندیدم. می دونید این معنیش چیه؟ یه نویسنده خوب شدن، شاخ و دم نمی خواد. صبر می خواد، پشتکار می خواد و باور. همه ما می تونیم پیمان معادی باشیم. یه چیز جالب تر: «همه ما می تونیم بهتر از پیمان معادی باشیم.»
راز بلوغ در بردباری فراوان نهفته است.22
پاسخ
#3
از بین فیلمهای معادی من عاشق عطشم و چندین بار دیدمش ، بگذریم که قبل از درباره ی الی من معادی رو نمی شناختم و بعد از دیدن فیلم وقتی بیش تر باهاش آشنا شدم متوجه شدم که خیلی از فیلمهایی که دیده بودم کارای معادی بوده و همه ی کارهاشو دیدم ، البته به غیر از برف روی کاج ها که خیلی ازش تعریف شنیدم ولی متأسفانه هنوز ندیدمش .
فقط وقتی ته یه دره باشی میتونی درک کنی که چقدر بالای بلندترین کوه ، شکوه منده
پاسخ
آگهی
#4
عطش یکی از بهترین فیلم هایی ایرانی بود که من دیدم ، محصول سال 1381 به کارگردانی آقای فرح بخش.
موضوع فیلمنامه که میتونیم بگیم کمی کلیشه ای بود ولی به قول خود پیمان "سعی داشتیم با وارد کردن عناصر جدید، قصه‌ای تازه و متفاوت داشته باشیم.دزدی از جواهرفروشی‌ و بعد حرص و طمعی که باعث می‌شود این سه جوان به جان‌ هم بیفتند" تونسته بود جذابیت و کشمکش اصلی داستان رو حفظ کنه.
شاید اگه نریشن روی فیلم نداشتیم بدنه اصلی به هم میریخت ، در واقع یکی بود که ما رو  تا آخر داستان راهنمایی کنه که مبادا خط اصلی از دست بیننده گم بشه.
موسیقی که شاید تو فیلم دیگه ای هم شنیده بودیم ولی با عوض کردن ساز ها و اضافه کردن ریتم و ملودی که با حال و هوای تهران یکی بشه ، ما رو بیش از حد به فیلم نزدیک میکنه.
بازی فوق العاده سه کاراکتر کوروش ، اشکان و نادر و یه شخصیت دختر که مثل باقی فیلم های دیگه قصد داشت رمانتیک بودن رو تو داستان اضافه کنه.
بازی فریبرز عرب نیا که اون موقع میتونم بگم تو اوج دوران بازیگری خودش بود و تونست به خوبی نقشش رو ایفا کنه ، دزدی که موافق سه قسمت کردن پول هاست و به سهم خودش راضیه ولی رفقاش اینجور ذهنیتی ندارن.
بهرام رادان کاراکتری که خیلی به سهم خودش راضی نیست و اعتقاد داره چون من دم بختم باید بیشتر از همه ببرم ، بچه پر رو و شر ، یه خورده افکار پلید هم داره ولی خیلی موفق نمیشه.
شهرام حقیقت دوست که یکی از بهترین بازی هاش رو تو کار های سینماییش ایفا کرد ؛ کاراکتری که بین یه دزد خوب و یه دزد نسبتا بد مونده ، هم میخواد پول ها رو بالا بکشه و هم میخواد قسمت کنه ، تابع نظر جمع ولی با دیدن بردن ساک پول توسط رادان اون هم تصمیم مگیره که نامردی کنه ولی در نهایت نافرجام میمونه.
پایان بندی مناسب و مثل همیشه سکانس های پایانی یا تو فرودگاهه یا تو ترمینال یا راه آهن که ما شاهد راه آهن بودیم ، نتیجه دزدی موفق و پایان زندگی بی سرانجام این سه نفر که از پول هیچ بهره ای نمیبرن و در نهایت دیالوگی که انتهای فیلم به نوعی پیام کل فیلم رو به ما میرسونه " طمع سه تا سوراخ داره " و سه تیر شلیک می شود و ما شاهد صحنه پایانی هستیم.
فیلمی جذاب که خیلی تو سینمای بعد انقلاب همچین کاری نداشتیم و شاید تعداد انگشت شماری فیلمی در این سبک باشه.
دیدن این فیلم رو به شما توصیه می کنم.
موفق باشید
مینویسم تا بمانم ، مینویسم تا بماند
پاسخ
 سپاس شده توسط شعری


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  پیمان قاسم‌خانی نوید ربیعی 5 2,122 16-8-1393، 08:40 عصر
آخرین ارسال: Michael Scofield

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
در گوگل محبوب کنید :