درود مهمان گرامی! ( - ثبت نام)
شما هنوز ثبت نام نکرده اید؟ یا وارد حساب کاربری خود نشده اید! برای استفاده از تمامی امکانات انجمن لازم است ثبت نام کنیدیا info@scenario.ir    
*نادان بمانید و جستجوگر *

تصویر ذهنی
زمان کنونی: 15-9-1395، 03:52 صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: newlife
آخرین ارسال: Raggedy Man
پاسخ 5
بازدید 999

امتیاز موضوع:
  • 22 رأی - میانگین امتیازات: 3.55
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تصویر ذهنی
#1
تصویر ذهنی

شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد. زنگ را زدند بیدار شد و با عجله دو مسئله را که روی تخته سیاه نوشته شده بود یادداشت کرد و با این «باور» که استاد آنرا به عنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد و تمام آنروز و آن شب برای حل کردن آنها فکر کرد. هیچیک را نتوانست حل کند. اما طی هفته دست از کوشش برنداشت. سرانجام یکی از آنها را حل و به کلاس آورد. استاد به کلی مبهوت شد زیرا آندو را به عنوان دو نمونه ازمسایل غیر قابل حل ریاضی داده بود

در یک باشگاه بدنسازی پس از اضافه کردن ۵ کیلوگرم به رکورد قبلی ورزشکاری از وی خواستند که رکورد جدیدی برای خود ثبت کند. اما او موفق به این کار نشد. پس از او خواستند وزنه ای که ۵ کیلوگرم از رکوردش کمتر است را امتحان کند. این دفعه او براحتی وزنه را بلند کرد. این مسئله برای ورزشکار جوان و دوستانش امری کاملا طبیعی به نظر می رسید اما برای طراحان این آزمایش جالب و هیجان انگیز بود. چرا که آنها اطلاعات غلط به وزنه بردار داده بودند. او در مرحله اول از عهده بلند کردن وزنه ای برنیامده بود که در واقع ۵ کیلوگرم از رکوردش کمتر بود و در حرکت دوم ناخودآگاه موفق به بهبود رکوردش به میزان ۵ کیلوگرم شده بود. او در حالی و با این «باور» وزنه را بلند کرده بود که خود را قادر به انجام آن می دانست.

هر فردی خود را ارزیابی میکند و این برآورد مشخص خواهد ساخت که او چه خواهد شد. شما نمی توانید بیش از آن چیزی بشوید که باور دارید«هستید». اما بیش از آنچه باور دارید«می توانید» انجام دهید
خواستن ، توانستن است.

پاسخ
#2
احسنت newlife واقعاً لذت بردم
این باوره که همه چیز رو میسازه ، در تکمیل صحبت هات یه جمله ای از یه شخصیت معروف هست که میگه "چه بگویید قادر به انجام کاری هستید و چه بگویید قادر به انجام آن نیستید ، در هر دو حالت حق با شماست "
فقط وقتی ته یه دره باشی میتونی درک کنی که چقدر بالای بلندترین کوه ، شکوه منده
پاسخ
#3
(24-8-1391، 11:54 صبح)A-SO نوشته است: *شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*احسنت newlife واقعاً لذت بردم
این باوره که همه چیز رو میسازه ، در تکمیل صحبت هات یه جمله ای از یه شخصیت معروف هست که میگه "چه بگویید قادر به انجام کاری هستید و چه بگویید قادر به انجام آن نیستید ، در هر دو حالت حق با شماست "

سلام
آفرین بر شماها
این جمله از هنری فورد بود بنیان گذار کمپانی اتومبیل سازی فورد و متحول کننده صنعت خودرو از یک صنعت خصوصی و گران قیمت به یک صنعت عمومی و قابل مصرف برای همه.
I could be bounded in a nutshell, and count myself a king of infinite space
می توانم در پوست گردویی زندانی باشم و باز خود را پادشاه فضای بیکرانه بینگارم.
*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*
ویلیام شکسپییر
هملت
پاسخ
آگهی
#4
درسته خواستن توانستن ولی باید در انجام هرکاری صبور و بردبار باشیم و توکل به خدا کنیم و یک پشتکار قوی و یک مشوق خوب و یک امید همیشه موفق میشی و به هدفهای بالا میرسی


دلــگیـــر مباش . دلت که گیـر باشد ، رهـــــا نمی شوی ! خـداونـد ،

بنده گــان ِ خود را ، با آنچه به آن « دل » بســته اند می آزمــاید
22
پاسخ
#5
صبح زود از خواب بیدار شد،کمی تاخیر داشت و ممکن بود از قطار جا بماند
سراسیمه از خانه خارج شد و به سمت ایستگاه قطار راهی شد
وقتی به ایستگاه رسید،دید که قطار راه افتاده و آرام آرام در حال حرکت است
سختش بود که خود را به واگن مسافرین که اواسط قطار است برساند برای همین خیلی سریع سوار یکی از واگن های متفرقه ی آخر قطار شد و در راه بست
داخل آن واگن هیچ چیزی نبود و مردِ قصه ی ما،گیج مانده بود که این چه واگنی است که سوارش شده
چراغ قوه ی داخل کیفش را بیرون آورد،روشنش کرد و شروع به وارسی دیوارهای واگن کرد که ناگهان چشمش به یک تابلو افتاد «سردخانه»
متاسفانه او سوار واگنی شده بود که سردخانه ی قطار بود و معمولا مواد غذایی را در آن واگن نگه می داشتند
تا ایستگاه بعدی،فاصله ی زیادی مانده و مرد به این فهم رسید که او در سرمای شدید واگن خواهد مرد
بنابراین کاغذی از جیبش بیرون آورد و شروع به ثبت موقعیت های لحظه به لحظه ی دقایق واپسین زندگی خود کرد و همه ی آنها را یادداشت کرد
در ایستگاه بعدی،وقتی مامور بازرسی قطار ،واگن سردخانه را بازرسی کرد،با جسد منجمد شده ی یک مرد مواجه شد که کاغذی در دست داشت
کمی طول نکشید که مردم هم پیرامون آن واگن و جسد جمع شدند تا از ماجرا با خبر شوند
کاغذ را خواندند که مرد در آن نوشته بود که لحظه به لحظه بدنش سردتر شده بود و دیگر خون به طور کامل در بدنش جریان ندارد و دست و پاهایش ،حس خود را از دست داده بودند تا جایی که آخرین جمله را نوشته بود«خداحافظ»
عموم مردم و مسئولین حاضر در آنجا،متعجب شده بودند ، نه به خاطر اینکه آن مرد در واگن سردخانه بود
بلکه دلیلش این بود که آن واگن سالها بود که دیگر سردخانه نبود و کارایی خود را از دست داده بود و صرفا یک اتاق توخالی بیش نبود
آن مرد،به این باور رسیده بود که آنجا یک سرد خانه است و این باور را به خودش تلقین کرده بود تا جایی که واقعا یخ زده بود 75 75 75
پاسخ


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  * ^تصویر واقعی کاربران سایت^ * shawshank 31 3,341 11-9-1393، 07:22 عصر
آخرین ارسال: M.Djawadi

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
در گوگل محبوب کنید :