درود مهمان گرامی! ( - ثبت نام)
شما هنوز ثبت نام نکرده اید؟ یا وارد حساب کاربری خود نشده اید! برای استفاده از تمامی امکانات انجمن لازم است ثبت نام کنید    
*اطلاعیه فوری: دوستانی که فیلمنامه تله کمدی و خانوادگی مناسب ایام عید نوروز دارند، به همراه طرحش برای من ارسال کنند تا به کمک جناب آقای جوانمرد به تلویزیون ارسال شود *

همه چیز در مورد فیلم نامه( ScreenPlay )
زمان کنونی: 30-10-1396، 06:14 صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: newlife
آخرین ارسال: شهیدپور
پاسخ 25
بازدید 19499

امتیاز موضوع:
  • 55 رأی - میانگین امتیازات: 3.4
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
همه چیز در مورد فیلم نامه( ScreenPlay )
#1

فیلم نامه ( ScreenPlay )

فیلم نامه یا سناریو ، متنی است شامل شخصیت ها ، ماجراها و هر آنچه در فیلم روی خواهد داد به صورت یک دستور العمل ، که توسط فیلم نامه نویس یا فیلم نامه نویسان نوشته می شود. فیلم نامه معمولا شامل تمام جزئیات صحنه ، گفت و گو ، کنش و گاه حتی موقعیت و زاویه دوربین است.


فیلم نامه نویس ( ScreenWriter - Scenarist )

کسی که مسئول نوشتن تمام یا بخشی از فیلم نامه فیلم است. گاه یک نفر تمام فیلم نامه را می نویسد ، گاه هم چند نفر به طور مشترک فیلم نامه را آماده می کنند.

گاهی فیلم نامه نویس ، با فرستادن فیلم نامه ای ( به دلخواه خود ، فیلم نامه ای نوشته) به نماینده ، خود پیشقدم می شود و این نماینده آن را به یک تهیه کننده مستقل یا یک شرکت فیلم سازی جهت ملاحظه ارائه می کند. ولی یک فیلم نامه نویس با تجربه با یک تهیه کننده در یک جلسه توجیهی ملاقات می کند و چند طرح را که قابل تبدیل به فیلم نامه هستند پیشنهاد می کند. و پس از مورد قبول واقع شدن پیشنهادش آن طرح را به فیلم نامه بدل می کند. گاهی هم تهیه کننده ، طرحی برای فیلم دارد و فیلم نامه نویس را برای پروراندن آن استخدام می کند. مورد آخر به ویژه هنگامی رخ می دهد که تهیه کننده ای که همیشه در جستجوی طرح است ، حقوق یک رمان یا نمایش نامه را می خرد و از فیلم نامه نویس می خواهد که از روی آن یک اقتباس سینمایی ارائه دهد.


مراحل مختلف شکل گیری یک فیلم نامه

فیلم نامه مراحل مختلفی را از سر می گذراند تا به مرحله نهایی برسد. ابتدا یک ایده در ذهن خود فیلم نامه نویس یا تهیه کننده شکل می گیرد. پس از شکل گیری این ایده ، نویسنده یک طرح اولیه که حداکثر در یک صفحه خلاصه شده ارائه می دهد. بعد از این مرحله وقتی که طرحش مورد قبول واقع شد و یا به صورت مستقل ، خودش تصمیم گرفت آن را عملی کند یک پیش نویس آماده می کند. در این پیش نویس ، نویسنده به اختصار خلاصه ای از ماجرا و روش خود را در پرداختن آن ، شرح می دهد و شخصیت ها ، ماجراهای اصلی و ویژگی های مکان ها را بازگو می کند و نیز کلیاتی از تحول درونی شخصیت ها و طرح قصه را باز می گشاید. در مرحله بعد اگر تهیه کننده یا استودیو و یا حتی خودش از مفاد این پیش نویس راضی باشند ، در آن صورت او قصه را می نویسد و کل داستان فیلم را تعریف می کند و صحنه های مختلف را می شکافد. در این مرحله دستنویس اول فیلم نامه آماده می گردد که شامل تمام صحنه ها ، شخصیت ها ، گفت و گوها ، ماجراها و نیز راهنمایی های کلی در مورد بازیگری و کارگردانی است. از این لحظه به بعد فیلم نامه به دفعات و با دخالت تهیه کننده و کارگردان دستکاری می شود. ممکن است در این مرحله ، از فیلم نامه نویس دیگری دعوت شود تا صحنه های خاصی را بازنویسی کند و یا عیب و ایرادهای کار را برطرف سازد.
وقتی فیلم نامه نهایی به صورت تقطیع شده در آمد ، علاوه بر مواردی که در نسخه اول گفته شد حاوی نکاتی در مورد فیلم برداری است.، اما ظرایف کار فیلم برداری را در نهایت کارگردان به کمک مدیر فیلم برداری مشخص می کند.

گرچه فیلم نامه نهایی باید عینا به فیلم برگردانده شود ، اما گاه پیش از فیلم برداری هر نما یا سر صحنه و گاهی نیز فیلم ساز ، به خاطر ویژگی های بازیگران تغییراتی در آن پدید می آورد. بعد از فیلم برداری ، در مرحله تدوین هم احتمالا تغییرات تازه ای در فیلم ایجاد می شود.

وقتی فیلم آماده شد ، یک فیلم نامه به نام فیلم نامه تداوم تدوینی آماده می کنند ( این کار معمولا توسط شخص دیگری جز فیلم نامه نویس اصلی انجام می شود) که شرح کاملی از فیلم بر اساس آنچه اکران می شود است. در این متن ، تمام نماها ، زاویه دوربین و انتقال از نمایی به نمای دیگر ، به همراه تمام گفت و گوها و صداها ذکر می شود. این متن معمولا به صورت کتاب و به عنوان فیلم نامه آن فیلم چاپ می شود. >br>

ویژگی های اصلی یک فیلم نامه خوب :

به قول ویلیام گلدمن ( William Goldman)، از جمله فیلم نامه نویسان و اساتید مطرح فیلم نامه نویسی :
« در نوشتن یک فیلم نامه ، مانند هدیه دادن نیت مهم است ...»
این به معنی آن است که هدف و و هر آنچه که قرار است به تماشاگر منتقل شود باید به خوبی از سوی فیلم نامه نویس درک شود و به خوبی نیز به بیننده منتقل شود. این هدف ممکن است هدف هایی چون : ترساندن در به ویژه در فیلم های ترسناک ، خنداندن به ویژه در فیلم های کمدی ، تفکر و تامل در فیلم های خاص و غیر متعارف و ... باشد. در هر حال این هدف هر چه باشد باید به شیوه ای درست و متعالی ارائه شود و نه با دست گذاشتن بر روی سخیف ترین جنبه های بشری. باید به تماشاگر احترام گذاشت و او را به شیوه ای مناسب با فیلم همراه کرد.

• یک فیلم نامه نویس همیشه می تواند از الگوهای موفق و تضمین شده استفاده کند اما هرگز نباید از خلاقیت و نو آوری و ارائه نکات و ویژگی های جدید پرهیز کند. در واقع باید تلاش کند تا اگر می تواند تماشاگرش را در یک تجربه تازه دخیل کند.

• یک فیلم نامه نویس هرگز نباید تماشاگر را فراموش کند. او باید اطلاعات مورد نیاز تماشاگر برای همراهی با فیلم را ، در زمان های مناسب به او بدهد تا او گیج نشود و به دلیل بی اطلاعی قصه را گم نکند. مثلا یکی از اصول فیلم نامه نویسی کلاسیک آن است که شخصیت های مهم و اصلی فیلم باید در یک سوم اول فیلم به بیننده به گونه ای معرفی شوند. و یا در فیلم های جنایی نمی توان از دادن اطلاعاتی که تماشاگر را برای حل معما کمک می کند ممانعت کرد.

• شخصیت پردازی یکی از مهم ترین جنبه های فیلم نامه نویسی است ، آنقدر مهم که حتی برخی فیلم ها بدون برخورداری از ماجرا و قصه خاصی تنها از طریق شخصیت پردازی و همذات پنداری تماشاگر با او فیلم نامه را پیش می برند.

• باید توجه داشت که سینما اول یک رسانه تصویری و بعد یک رسانه صوتی است. دیالوگ لازم و حیاتی است اما نباید در دیالوگ نویسی حتی کوچکترین احساسات را به تماشاگر گوشزد کرد. اگر فضاسازی ، بازی ها و فیلم نامه قوی باشد ، تماشاگر به خوبی حس صحنه را درک می کند و دیگر نیازی به دیالوگ های کشدار و طولانی نیست. در واقع با توجه به ماهیت و ویژگی های شخصیت ها باید دیالوگ ها را نوشت و تا حد ممکن از دیالوگهای موجز و پر عمق استفاده کرد البته منظور ثقیل و سنگین نیست. بنابراین می توان سه ویژگی برای یک دیالوگ مناسب ذکر کرد : خلاصه گفتن ، صحیح گفتن و عدم توضیح واضحات.

• فیلم نامه نویس احتیاج چندانی به شناخت کامل تکنیک سینما ندارد ، ولی تجربه ثابت نموده ،فیلم نامه هایی که ، فیلم نامه نویسانشان با تکنیک سینما آشنایی کامل دارند موفق ترند.

*شما قادر به دیدن لینک ها نیستید ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید*



پاسخ
Page 2 (The above is first post of this thread)
#16
واقعا عالی بود. من خیلی وقت بود تصمیم به نوشتن فیلمنامه گرفته بودم و از اصول و فرمول فیلمنامه نویسی چیزی نمیدانستم اما شما تمام چیز هایی که من میخواستم را به من یاد دادید.
با تشکر
پاسخ
#17
دیالوگ نویسی

مشکل ترین مهارت فیلمنامه نویسی

بارها شنیده ایم که رکن اصلی هر اثر دراماتیک سختار و قالب آن است .چنین سخنی بدون شک صحیح است زیرا ساختار است مهمترین و اساسی ترین بخش هر فیلمنامه است .. ساختار آن نیرویی است که همه اجزاء داستان را کنار هم نگاه می دارد .. ساختار جاذبه نامرئی است که بخش های مختلف داستان را به هم پیوند می دهد .. ساختار ترتیب خطی حوادث مرتبط است و ... غیره

اما این گفته ها بعضی از فیلمنامه نویس ها را به اشتباه می اندازد !!!.. یادمان باشد ساختار به عنوان بخشی از اثر دراماتیک مهمترین است نه به عنوان بخشی از مهارت یک فیلمنامه نویس..!!!!

به علت کیفیت متغیر دیالوگ .. و اینکه اساسا نوشتن دیالوگ اصول ثابت و مشخصی ندارد.. مشکل ترین و سخت ترین قسمت فیلمنامه نویسی یاد گرفتن نگارش دیالوگ خوب سینمایی و تلویزیونی است ..

گفتن اینکه دیالوگ چه چیز نیست سهل ترا ز تعریف دیالوگ خوب و موفق است و به همین خاطر تعریف ناپذیرترین بخش آموزش فیلمنامه نویسی .. شیوه نگارش دیالوگ خوب و زیبا است ..



وظایف دیالوگ خوب سینمایی

۱- معرفی شخصیت گوینده ( معرفی کاراکتر سینمایی )

۲- معرفی صحنه ( اینکه موضوع درباره چیست ؟ )

۳- پیشرفت داستان ( حرکت رو به جلوی روایت سینمایی )

۴- ایجاد کشمکش ( خلق درگیری و ایجاد کنش و واکنش بین شخصیت ها )

۵ - مقدمه چینی و زمینه چینی ( بستر سازی برای حوادث بعدی )

۶ - افشای اطلاعات ضروری ( آگاه کردن بیننده از آن چیزی که به طرق دیگر امکان پذیر نیست )

برگرفته از وبلاگ یادداشت های یک فیلمنامه نویس

دیالوگ خوب گفتگوی واقعی نیست . . توهم گفتگوی واقعی است .

ارنست همینگوی
خواستن ، توانستن است.

پاسخ
#18
فرهنگ و اصطلاحات سینمایی



الف:-----------

آتالوناژ: به اصلاح رنگ و فیلم درمرحله ی پایانی تدوین می گویند که درآن نور ورنگ تصاویر به گونه ای همسان اصلاح میشوند.

آداپته : اقتباس ازآثار دیگران ویا ازعرصه های دیگری هنری درسینما را گویند. متاسفانه اقتباس ویا آداپته درسینمای ایران به شکلی بسیار غیرحرفه ای صورت می گیرد. مانند فیلم « شوخی» که میشود گفت سرقت است تا اقتباس . این فیلم ازروی «قهرمان» ساخته ی « استیون فریزر» با بازی درخشان « داستین هافمن» ساخته شده است.

آرک: نوری قوی وسفید رنگ که درصحنه های وسیع مورد استفاده قرار می گیرد.

آنونس : فیلم کوتاهی که برای تبلیغ ومعرفی یک فیلم تهیه می شود.

آیریس: آیریس یا دیافراگم، قطعه ای تعبیه شده در دوربین فیلمبرداری وعکاسی است که ساختمانی چون عنیبیه چشم دارد ومیزان نوردهی به نگاتیو را کنترل می کند.

آپرای صابونی: درآغاز به سریالهای کم ارزش تلویزیونی گفته می شد که به صورت مداوم پخش می شد وبعدها این اصطلاح به سینما نیزراه یافت. علت استفاده ازاین اصطلاح این بود که مخاطبهای این نوع ، زنانی بودند که حین کار درآشپزخانه آنها را میدیدندوتبلیغ کالاهای شوینده دراین گونه فیلمها رایج بود. سریال «دوستان» چندین سال است که در تلویزیون آمریکا پخش می شود، ازاین گونه فیلمهاست.

اپیزود: هرقسمت ازیک فیلم کوتاه چندقسمتی کامل که بادرونمایه یا مضمونی به دیگر قسمتها متصل می شود، هرچند هرقسمت داستان متفاوتی داشته باشد. مثل فیلم

«یازده سپتامبر» که توسط یازده فیلمساز ازجمله سمیرا مخملباف ساخته شد ویا فیلم اپیزودیک « کابوس » ساخته ی برادران « تاویانی» . تازه ترین نمونه آن ، فیلم « بلیت » است که کیارستمی به همراه دوکارگردان دیگر سازنده ی یک قسمت آن هستند.

اسپلایس: چسباندن انتهای دوقاب ( فریم ) درمرحله ی تدوین به نحوی که یک نوار ممتد تشکیل دهند، اسپلایس نامیده می شود.

اسپلایسر: دستگاهی است که هنگام تدوین برای چسباندن قطعه های فیلم به یکدیگر به کار می رود.

استودیو: فضایی است بسته که شبیه مکانهای فیلم بازسازی می شود.

اسکار: مراسم جایزه ی اسکار یا جایزه ی آکادمی فیلم آمریکا، اولین و مهمترین جشنواره سینمایی جهان است . اسکارازسال 1929 رسما آغاز به کارکرده است. دراین مراسم که هرساله در منطقه ی بورلی هیلز آمریکا برگزار می شود، توسط اعضای فراوان اسکار، در شاخه های بازیگری، کارگردانی ، فیلم نامه نویسی، فیلمبرداری، تدوین ، طراحی صحنه، موسیقی و... افرادی برگزیده می شوند وتندیس طلایی 30 سانتی اسکار به آنها اهداء میگردد. این مراسم منظم ترین جشنواره ی فیلم درجهان است وبعد از هرمراسم اسکار، الگوی تولید وپرکاران سال بعد مشخص می شود.

اسلپ استیک: اسلپک استیک به نوعی ازفیلمهای صامت کمدی گفته می شود که عنصر تحرک وبزن وبکوب درآنها چشمگیراست. بنیانگذار این نوع کمدی، « مک سنت» آمریکایی است. این نوع در سالهای 1910 تا 1920 رواج داشت اما به تدریج افول کرد. فیلمهای آن دوره « هارولد لوید» و« لورل وهاردی» ازجمله ی این کمدیهاست.

اکسپرسیونیسم: نهضتی ادبی- هنری است که درفاصله ی سالهای 1903 تا 1933 درآلمان وجود آمد. ویژگیهای این نهضت نگریستن به جهان ازدریچه ی عواطف واحساسات است . درآثار اکسپرسیونیستی ، واقعیت به همان شکل که به نظر هنرمند می رسد، بیان می شود.

اکشن: حرکت ورفتار بازیگران نسبت به همدیگر ومحیط را که بیانگر یک کنش است میگویند . اکشن به دستور شروع به حرکت بازیگر ازجانب کارگردان هم گفته میشود.

انیمیشن: انیمیشن به نقاشی متحرک گفته می شود. امروزه غالبا مراد ازاین اصطلاح، فیلمهای مرسوم به کارتون ویا فیلمهایی است که ترکیبی ازنقاشی متحرک وفیلم به معنی مصطلح آن است. گفتنی است فیلمهای کارتونی درواقع نقاشیهای بیجان فراوانی هستند که درفرایند فیلمبرداری تک فریم جان می گیرند. درشرایط کنونی ودرحالی که فناوری پیشرفت گسترده ای یافته است، انیمیشن سازی دشواری گذشته را ندارد واینک با استفاده ازرایانه، آسان تر انجام می پذیرد. شرکت « والت دیزنی» مشهورترین تولید کننده ی فیلمهای انیمیشنی است ومعروف ترین شخصیتهای « دیزنی» ، تام وجری ، میکی ماوس ، دانلدک وگوفی است. ازفیلمهای مشهور اخیر انیمیشنی می توان به «شیرشاه»، « شرک» و « درجستجوی نیمو» اشاره کرد.

ایستمن کالر: نوعی نسخه ی منفی فیلم رنگی است که پس از تکنی کالر وبرای رفع نقایص آن ابداع شد. درتکنیک تکنی کالر به علت استفاده ازسه نوار فیلم، دوربینی سنگین تر وبزرگتر ازدوربینهای عادی لازم بود اما فیلم رنگی ایستمن کالر در دروبینهای عادی قابل استفاده بود. همچنین سهولت کار وارزانی وامکان چاپ درتمامی لابراتورهای چاپ رنگی ازدیگر مزایای ایستمن کالر است.



ب:----------



بازیگر: بازیگر فردی است که برای ایفای نقش خاصی درفیلم انتخاب می شود بازیگر اززمانی وارد سینما شد که سینما ازمرحله ی فیلمهای ساده ومستند که بیشتر افراد عادی درمقابل دوربین کارهای روزمره ی خود را انجام می دادند، به مرحله روایتگری ارتقاء یافت. بازیگر ابتدا به مفهوم کلی به کار می رفت، یعنی بازیگر می توانست درتئاتر ونیز سینما ایفای نقش کند. چنان که درابتدای ورود مقوله ی بازیگری به سینما، این بازیگران تئاتر بودند که از تحریم اولیه ی خود به درآمدند وحاضر شدند درسینما بازی کنند، اما با بلوغ سینما، این سینما بود که بازیگران تئاتر راپس زد چراکه بازی درسینما با بازی در تئاتر کاملا فرق دارد. بازی وبازیگر درتئاتر ویژگیهایی ازقبیل اغراق درحرکت وبازی ، تداوم بازی یا دریک زمان ارائه شدن بازی وکارروی صدا دارد. درحالی که بازی درسینما، غیرتداومی است و درحرکت وادا ورفتارها اغراق آمیز نیست. بدین شکل بود که سینما برای خود بازیگرانی تربیت کرد وبه این منظور مدرسه بازیگری« اکتورزاستودیو» درسال 1947 با مدیریت « ایلیا کازان » و « چریل کرافورد» درنیویورک تاسیس شد. بازیگرانی چون«مارلون براندو» « جیمز دین» و« آنتونی کویین» ازجمله پرورش یافتگان این مدرسه بودند.

بازی گردان: شخصی است که به انتخاب کارگردان ، مسئول کار با بازیگران است؛ به

گونه ای که آنها بتوانند شخصیتها را تحلیل ، گفتگوها را حاضر ومیزانسن را درکارخود اعمال کنند. بازی گردان معمولا خود بازیگری حرفه ای ومجرب است.

بدل کار: فردی چابک وماهر وهنرور که در صحنه های خطرناک پرش، انفجار ، تصادف و.... به جای بازیگر حرفه ای ایفای نقش می کند.

بده – بستان: عبارت است ازتاثیر گذاری یا تاثیر پذیری دوبازیگر از بازی یکدیگر که به آن پاس کاری هم می گویند.

برداشت: به فیلمبرداری ازیک صحنه ، برداشت می گویند. برداشت ممکن است بارها تکرار شود . برداشت می تواند نمایی چند ثانیه ای یا چند دقیقه ای باشد. برداشت ممکن است در نسخه ی نهایی فیلم به کار نرود که دریا ن صورت به آن می گویند.

برداشت روزانه : برداشت روزانه ، درواقع حجم فیلمبرداری ازصحنه هایی است که طبق برنامه باید گرفته شود. برداشت روزانه کاملا متغیر است وبستگی به نوع فیلم دارد. اما دربین فیلمسازان حرفه ای واقعی ، استاندارد برداشت ، دودقیقه در روز است.

برداشت طولانی: نمای طولانی یا سکانسی که بدون قطع دریک برداشت گرفته شود، با این ذهنیت که اولین برداشت ، آخرین آن است.

برداشت مجدد: فیلمبرداری مجدد ازصحنه ای که مورد قبول کارگردان واقع نشده است. ممکن است به خاطر ایراد دربازی، گفتگو ، نور ، صدا و ورود غیر منتظره ی افراد به کادر و یا هر ایراد غیر قابل پیش بینی دیگر ، برداشت مجدد صورت می گیرد.

برش ( قطع یا کات): قطع صحنه یا نما، اصطلاحی است تدوینی ( مونتاژی ) که معرف اندازه سازی نما به لحاظ زمانی، مکانی وحرکتی آن است. قطع نما در مراحل مختلف تدوین بسیار متغییراست.

بک گراند: صداها ، اجسام ومناظری را که درعمق تصویردیده یا شنیده می شوند بک گراند می گویند.

بلو آپ : بزرگ نمایی یا بزرگ کردن تصویر که درفرهنگ فیلمسازی به تغییر قطع فیلمها گفته می شود؛ مثل اینکه فیلم 16 میلی متری را به 35 متری تبدیل کنیم یا ازفیلمهای دیجیتالی نسخه 35 تهیه کنیم.

بوم: بوم میله ی قابل انعطافی است که میکروفون را برسرآن نصب می کنند وبرای صدابرداری به کار می رود. کاربرد آن بیشتر کمکی ونزدیک ساختن میکروفون به کاراکترهای درحال گفتگو با منابع صدایی مختلف است.



پ:---------

پانا ویژن: نوعی روش فیلمبرداری برای نمایش بر روی پرده ی عریض است که برروی فیلم نگاتیو70 میلیمتری انجام می شود. سپس این نگاتیو یا روی فیلم پوزتیو 70 میلیمتری نمایش داده می شود یا ازطریق عدسی آنا مورفیک روی فیلم 35 میلیمتری چاپ می گردد. درنهایت فیلم 35 میلیمتری به وسیله ی عدسی دیگری منبسط وروی پرده ی نمایش تابانده می شود.

پخش : کاردفاتر وشرکتهایی است که بعداز تولید فیلم، آن را طی قراردادی زمانمند در اختیار مراکز نمایشی به ویژه سینما قرارمی دهند. دفاتر پخش درواقع رابط بین تهیه کننده وسینما داردان هستند ودرقبال درصدی ازفروش، کارپخش را انجام می دهند. البته درکشورهای دارای سینمای صنعتی مانند آمریکا، بازاریابی جهانی نیز جز وظایف مهم شرکتهای پخش فیلم است که درایران این امر کمتر اتفاق می افتد وآن هم به واسطه ی شرکتهای خارجی انجام می پذیرد . پخش یک فیلم ممکن است چندین بار اتفاق بیفتد اما مهم پخش اول فیلم است که تعیین کننده ی وضعیت اقتصادی فیلم است. گفتنی است اخیرا پخش وبازاریابی اینترنتی، ازفیلم « جادوگربلر» به بعد باب شده که به عنوان مطمئن ترین روش پخش اینک کاربرد همگانی یافته است.

پرده: دیوارسفید یا هرآویز دیگری را که فیلم برروی آن به نمایش در می آید می گویند. پرده ی سینما مانند خود سینما همواره درجهت بهبود کیفیت حرکت کرده است. پرده های امروزین، حساس ومشبکند ونورهای اضافی واذیت کننده را ازخود عبور میدهند وتصویر را شفافتر ازگذشته به معرض نمایش می گذارند.

پرده ی عریض: پرده عریض به ابعاد تصویری گفته می شودکه درمقایسه با استاندارد تصویر35 میلیمتری که 33/1 به1 می باشد( اگرطول تصویر33/1 مترباشد عرض آن 1 متر خواهد بود) دارای استاندارد آمریکایی 85/1 به 1 است.

پلان: ازلحظه ی روشن شدن دوربین فیلمبرداری تا لحظه ای که کارگردان کات می دهد، یک پلان شکل می گیرد. پلان گاهی دربرداشتی بسیار بلند انجام می گیرد که به آن پلان سکانس گفته می شود. درآثار میکلوش یانچو- کارگردان مجاری_ چنین نماهایی فراوان دیده می شود.

پل صورتی: وقتی درپایان ، یک صحنه یا آغاز آن، صدای صحنه ی بعد یا قبل روی تصاویر شنیده شود، به آن پل صورتی گویند.

پن: حرکت دوربین برمحو ر ثابت به سمت راست وچپ مانند آدمی که ثابت ایستاده وبا گردش سرحول محور گردن، به سمت راست یا چپ نگاه می کند. این نگاه ممکن است نرم و آرام یا تند وسریع باشد.

پن شلاقی: چرخش سریع دوربین ازنقطه ای به نقطه ی دیگر که دراثر آن تصویر ناواضحی ازصحنه یا صحنه ها به چشم تماشاگر می آید. این تمهید معمولا برای نقطه گذاری درفیلمهای خاصی به کارمیرود.

پوزتیو: نسخه ای ازفیلم 35 میلیمتری که درلابراتور ازروی نگاتیو تهیه می شود وتصویر واقعی ازسوژه است.

پوشش: پوششی که برای درمعرض دید قرار نگرفتن بخشی ازصحنه یا دیده شدن بخش خاصی از صحنه در دوربینهای غیر دیجیتالی تعبیه می شود؛ مانند نمای نقطه نظر بازیگری که با دوربین به جایی نگاه می کند. این تمهیدات اکنون دردوربینهای دیجیتالی تعبیه شده است.

ت:----------

تدوین: تدوین مرحله ی بعد از اتمام فیلمبرداری است که نماها براساس خط داستانی فیلمنامه کنار هم چیده می شوند. دراین مرحله است که نماها وصداهای مختلف خط روشن وروانی پیدا می کنند. درتدوین ، فیلم ضرباهنگ وریتم مورد نظر را پیدامی کند واندازه ی زمانی نما ونقطه ی قطع هر نما مشخص می شود، به گونه ای که انتقال از صحنه ای به صحنه ای دیگر نرم وبدون پرش وتوی ذوق زدن انجام پذیرد. « ایزنشتاین» از اولین نظریه پردازان عرصه ی تدوین است.

تدوین پویا: دراین نوع تدوین، کل حرکت وبازی بازیگران را براساس هماهنگی تدوین میکنند. دراین روش ازوحدت زمان ومکان صرف نظر می شود.

تدوینگر: تدوینگر، هنرمندی است که کار تدوین فیلم را ماهرانه سامان می دهد. وی مسئولیت ترکیب نماها وانطباق نوارهای صدا با نماها را به عهده دارد. دستاورد کار تدوینگر پیداکردن ریتم وضرباهنگ وهمسان شدن همه ی اجزاء فیلم است. درواقع اندازه نماها وسکانسها وچگونگی استفاده ازتمهیدات ویژه ی سینمایی در این مرحله انجام میگرد.

تراولینگ: حرکت دوربین به جلو یا عقب صحنه بر روی ریل را تراولینگ می گویند.

تعلیق: تعلیق در انتظار نگهداشتن تماشاگر است برای دریافت آنچه درادامه روایت خواهد آمد وازعناصر مهم داستان به شمار می رود. یکی از اساتید تعلیق در ادبیات داستان غیر ایرانی جوزف کنراد است. درسینما آثار هیچکاک نمونه ی بارز تعلیق است.

تکنی کالر: تکنی کالر نخستین شیوه ی موفقیت آمیز فیلمبرداری رنگی است که درسال 1915 ابداع ودر سال 1932 تکمیل شد. دردوربین فیلمبرداری تکنی کالر، سه نوار فیلم مجزابه کار می رفت، یک منشور نور را به سه رنگ اصلی_ قرمز، آبی، سبز_ تفکیک میکرد وهرنواریکی ازسه رنگ را می گرفت. آنگاه ازروی هرکدام ازنوارهای فیلم منفی، یک نوارفیلم با تصویر برجسته تهیه می شد وهرکدام از سه نوار را به یکی ازسه رنگ اصلی می آغشتند ویکی پس ازدیگری روی یک نوار فیلم شفاف آغشته به ماده ی حساس جذب رنگ قرار می دادند ودرنهایت یک نوارفیلم کاملا رنگی به دست می آمد.

تله سین: دستگاهی که ازروی نسخه ی 35 میلیمتری، نسخه های ویدیویی تهیه میکند.

تولید ارزان : برخلاف تولید عظیم ، فیلمی است که دارای بازیگران ، لوکیشنها ووسایل و حرکتهای محدود دوربین است و می توان آن را به قول معروف جمع وجور کرد.

تولید انبوه: تولید انبوه اصطلاحی است که به تولیدات هم شکل فیلمها درکشورهایی چون آمریکا وهند اطلاق میشود. محصول آنها دارای خط روشن داستانی وبی هیچ پیچ وخم وابداعی در طرح وتوسعه ی فیلم است. به تعبیر دیگر تولیدات کم ارزشی را که باعجله وبدون اندیشه سرهم بندی شده اند تولید انبوه می گویند.

تولید عظیم: تولید آثار عظیم وپرخرج که دارای بازیگران وسیاهی لشکران فراوان، مکانهای وسیع ، لباسهای فاخر ومتنوع، وسایل صحنه ی باشکوه ونماهای حرکتی فراوان وپیچیده است.

تهیه : عبارت است از روند طولانی تولید فیلم از ابتدا تامحصول نهایی که فیلمی قابل پخش است. تهیه معمولا به پیش تولید ، مرحله ی تولید فیلم ودست آخر مرحله ی بعد از تولید تقسیم می شود.

تهیه کننده: فردی که مسئولیت تولید فیلم را برعهده دارد. تهیه کننده معمولا درایران همه کارهای اداری، مالی وهماهنگی فیلمها را انجام می دهد ولی درهالیوود به شاخه های مختلف تهیه کنند گی تقسیم می شود.

تیپ سازی: تیپ انتخاب بازیگر براساس ظاهر فیزیک جسمانی است که معمولا برای همیشه دریک قالب ایفای نقش می کند. مانند چهره های همیشه قهرمان، یا همیشه ضد قهرمان فیلمهای کلاسیک در تاریخ سینما همچون « بلاگوسی» درنقش« دراکولا» که هرگز نتوانست ازتیپش خلاصی یابد یا نقش « باند» برای « شون کانری»و«جولی اندروز»

در« آوای موسیقی» که به عنوان بازیگری عاطفی کلیشه شد وبعدها در تمام فیلمهای خانوادگی بازی کرد وتنها یک فیلم غیر خانوادگی بازی کرد که فروش نکرد. در فیلمهای مدرن جز آثار به اصطلاح کارخانه ای یا درجه « ج» کمتر اتفاق می افتد که بازی « تیپ» صورت گیرد. سنت بازی تیپ یا تیپاژ ازشیوه ی تدوین روسها پدید آمد که بازیگر، بازتاب دهنده ی طبقه یا صنفی خاص ازجامعه بود.

تیلت: عبارت است از چرخش دوربین به صورت عمودی( بالاو پایین) یا مورب برمحور ثابت که برای پیگیری موضوع فیلمبرداری به کار می رود.

ج:---------

جلوه های اپتیکی: پدیدار شدن و ناپدید شدن ( قیداین وفیداوت) ، دیزالو، وایپ وهر تکنیکی که از چاپ نوری استفاده می کند. چاپگر نوری به دلیل داشتن عدسیهای ویژه ، انتقال تصاویر یک فیلم به روی فیلمی دیگر را امکان پذیر می سازد.

جلوه های صوتی: سرو صداهای متفرقه مانند صدای پا، باز وبسته شدن در و.... که علاوه بر صدای همزمان ( موسیقی وگفتار) به باند صدای فیلم اضافه می شود.

جلوه های ویژه: عبارت است از ترفندها وروشهایی که به وسیله ی آنها می توان

صحنه ای را که اتفاق نیفتاده است وگاه اساسا رخ دادنی نیست، به گونه ای نشان داد که گویی اتفاق افتاده است. جلوه های ویژه معمولا در صحنه هایی شامل آتش سوزی، انفجار، زلزله ، سفر به سرزمین رویاها و ... به کار می رود.



چ:---------

چند دوربین: استفاده ازچند دوربین برای فیلمبرداری صحنه های گران که امکان تکرار آن نیست .

چینه چیتا: شهرک سینمایی ایتالیا که درسال 1930 در شهر رم ایجاد شدو« موسولینی» می خواست چینه چیتا درمقابل شهرک سینمایی آمریکا ( هالیوود) رشد فزاینده ای یابد. چینه چیتا در جنگ دوم جهانی بمباران شد اما بعد از جنگ ، تجهیزات آن نوسازی وبازسازی شد. چینه چیتا بزرگ ترین شهرک سینمایی اروپاست که در حدود140 استودیوی فیلمبرداری بزرگ دارد.



ح:---------

حرکت : 1- فرمانی است که کارگردان سرصحنه ی فیلم برای شروع کار به بازگران میدهد. این فرمان معمولا بعد از آمادگی نور، صدا ودوربین صادر می شود وکارگردان به ترتیب می گوید«نور، صدا ، دوربین» واگر ایرادی درعملکرد شروع این مرحله پیش نیاید، دستور« حرکت » می دهد. 2- اکشن به رویداد مقابل دوربین نیز گفته می شود.3- در اصطلاح به فیلمهای پرزد وخورد با حرکات فراوان دوربین وریتم پرهیجان وسریع تدوین نیز گفته می شود.

حرکت آرام: حرکت کندتر ازمعمول اشیاء و آدمها بر پرده سینما یا صحفه ی تلویزیون . برای دستیابی به این نوع حرکت ، فیلم با دور تند 48 کادر درثانیه فیلمبرداری می شود. اسلو موشن به حرکت آدمها حالتی شکوهمند وبا وقار می دهد. نمونه ی معاصر این تکنیک ، فیلم « سگدانی» اثر« تارانتینو» است.

حرکت سریع : به حرکت سریع تر ازمعمول اشیاء وآدمها برپرده یا صفحه ی تلویزیون گفته می شود. به عنوان مثال فیلمهای صامت چارلی چاپلین « زندگی نامتوازن» اثر «رجیوفرگاردی» را می توان نام برد. برای دست یافتن به چنین حرکتی، فیلم باسرعت کمتر از 24 کادر درثانیه فیلمبرداری می شود.



خ:---------

خارجی: خارجی ، نمایی است که درفضای باز فیلمبرداری می شود ویکی ازکلمات راهنمایی است که بالای هرصحنه از « فیلمنامه» نوشته می شود، مانند: خارجی. خیابان . شب.



د:---------

داخلی: نمایی است که درمکان سرپوشیده فیلمبرداری می شود ویکی ازکلمات راهنمایی است که بالای هرصحنه از « فیلمنامه» نوشته می شود ، مانند: داخلی، آپارتمان ، روز.

دالی: دالی ارابه ای است که با چهار چرخ که فیلمبردار روی آن سوار می شود وبسته به دکوپاژ از موضوع دور یا نزدیک می شود وهمراه با موضوع یا درتعقیب موضوع حرکت میکند. کارلو یا دالی توسط « پاسترونی» فیلمساز ایتالیایی اختراع شد. دوربین بر دالی که روی ریل یا روی چرخهای لاستیکی بادی اش حرکت می کند، سوارشده، صحنه های حرکتی به نرمی برداشت می شود. اختراع این وسیله موجب تسهیل درفیلمبرداری نماهای حرکتی شد وبعد ازاین اختراع، فیلمهای به اصطلاح شیک وتمیز تولید شدند.

دالی این: حرکت به جلو ونزدیک شدن به سوژه برروی دالی.

دالی بک: حرکت به عقب ودورشدن از سوژه برروی دالی.

دانه: فیلم خاصی است که اصطلاح دانه های درشت بربافت خود دارد وبرای فیلمبرداری از محیطهای فقیر ویا القاء فضای خشن وسرد،معمولا از آن استفاده می شود.

دکوپاژ: تقطیع فنی فیلمنامه که درآن صحنه ها به نماهای مشخصی تقسیم ودراصطلاح خرد می شود. دراین مرحله، اندازه ی نماها، زاویه ی دوربین وحرکت دوربین توسط کارگردان معین می شود. به دکوپاژ، فیلمنامه ی کاری هم می گویند.

دکور صحنه: فضایی که به تقلید ازیک مکان واقعی استودیو برای فیلمبرداری آماده میشود.

دوبله: دوبله اصطلاحی است که دردوزمینه به کار می رود:1- برگردان زبان اصلی وگفتاری فیلمها به زبان کشور نمایش دهند فیلم( درایران، فارسی) 2- ضبط گفتگو ها وجلوه های صوتی دراستودیو یا صدا گذاری.

دوربین روی دست: دراین روش، دوربین یا دردست قرار می گیرد یا به بدن فیلمبردار وصل می شود وبرای فیلمبرداری فضاهای شبه مستند وخبری وتاثیر گذار به کار می رود. مانند تصویرهای فیلم یا « قاتلین بالفطره»

دیافراگم : دریچه ای به شکل عنبیه ی چشم در دوربین فیلمبرداری یا عکاسی است که بین نوار خام وعدسی قرار می گیرد ومیزان نوردهی به نوار فیلم را کنترل می کند. دیافراگم قابل تنظیم است وشامل مجموعه ای از قطعات کمانی شکل فلزی است که میتواند به سمت جلو وعقب حرکت کند. وقتی که قطعات فلزی جلو وعقب شوند، اندازه دیافراگم به وسیله ی تنظیم می شود. یعنی میزان نوری که به فیلم می تابد. به هر میزان کمتر باشد لنزبیشتر باز می شود ونور بیشتری عبور می کند.

دیپ فوکوس: درعمق میدان وضوح یا ژرف نمایی، پیش زمینه وپس زمینه ی تصویر وضوح کامل دارد وقابل دیدن است. نمونه ی مثال زدنی این تمهید بصری، نماهای فیلم « همشهری کین» ساخته ی « اورسن ولز» است که بالنز واید فیلمبرداری شده است.

دیزالو: دراین نقطه گذاری ، تصویری به تدریج محو وتصویر بعدی به تدریج روی آن آشکار می گردد.

دیسک: ازدودهه ی پیش با رشد دستاوردهای دیجیتالی درصنعت سینما، واژه ی دیسک که درفارسی به « لوح فشرده» ترجمه شده است ، در سینما نیزرواج یافت. دیسکها به لحاظ کاربرد واندازه وابعاد وظرفیت ، تنوع فراوان دارد. از جمله ، مینی سی دی و....

دیفوزر: ورقه ای از جنس پارچه ی ریز بافت که جلوی منبع نور صحنه قرار می گیرد تا نور صحنه پخش شود وسایه روشنها به اصطلاح نرم گردد.



ر:---------

راش : نسخه ی چاپ شده ی نگاتیو های فیلمبرداری شده همراه با صدا را راش میگویند که معمولا برای بازبینی نماهای برداشت شده ی روزانه جهت بررسی کیفیت آنها ازنظر بازی وتصویر مورد استفاده قرار می گیرد.

راف کات: عبارت است از بریدن وچسباندن نماهای پی درپی براساس خط داستانی فیلمنامه بدون تطبیق شروع وپایان نماها با نماهای قبلی وبعدی و نیز بدون اضافه کردن باند صدا وموسیقی.

رج زدن: اصطلاحی عملی است تا عملی وبه کار یکی ازدستیاران کارگردان گفته میشود. با توجه به پرهزینه بودن وسایل مختلف به کاررفته در ساخت فیلم، ازتجهیزات فیلمبرداری گرفته تا وسایل صحنه وبه ویژه اجاره بهای مکانها، دستیار کارگردان مجموعه نماهای مثلا مربوط به یک هتل یا خانه یا موقعیت دیگر را که درکل فیلمنامه پراکنده شده، براساس خط داستانی فیلمنامه کنار هم ردیف وآن را برای کارگردان مشخص می کند. همچنین چون برخی بازیگرها به دلایل حرفه ای ویا به هردلیل دیگر می بایست زودتر پروژه را ترک کنند، تمام نماهای مربوط به آنها رج زده می شود.پس از رج زدن ، بایک برنامه ریزی دقیق روزانه، فیلمبرداری به سرعت انجام می شود وهزینه ها کاهش می یابد. معروف است که تمام نماهای ارسن ولز درفیلم « مرد سوم» اثر « کارول رید» یکجا وبه تنهایی گرفته شده است.

رفلکتور: سطح نقره ای رنگی که نور درموقع تابیدن به آن شدت می یابد. ازاین وسیله برای تاباندن نورخورشید به صحنه استفاده می شود.

روز به جای شب: با استفاده ازفیلترهای خاص می توان درروز فیلمبرداری وآن را به جای نمای شب استفاده کرد. این فیلتر ها حجم نور روز را کاهش می دهند.

رویداد موازی:عبارت است از تدوین ونمایش دورویداد همزمان درفیلم به طور متناوب که در دومکان متفاوت اتفاق می افتد. ازاین نوع تدوین بیشتر برای افزایش هیجان فیلم استفاده میشود، بخصوص درصحنه هایی که قهرمان داستان فرصت کمی دارد. مانند فیلم «بدولولا بدو» که رویدادهای موازی بسیار شاخصی دارد.

ریتم: ریتم یا ضرباهنگ ، میزان سرعت سلسله نماها، صداها وحرکت درون قاب است. عناصر بیانگر ریتم، ضرباهنگ وتاکید وسرعت است. نماهای کوتاه با حرکتهای سریع درون قاب ( اعم ازحرکت بازیگر وحرکت دوربین) ریتم تند وبرعکس ، ریتم کند را موجب میشود.

زامبی: زامبی تقریبا به معنی آدمخواراست وزیر گروه نوع سینمای وحشت است که حاکی جریانی است که انسانها را به کشتن می دهد. به آدمهای بی توجه سرصحنه ی فیلمبرداری نیز زامبی می گویند.



ز:---------

زاویه: دوربین نسبت به سوژه سه زاویه می تواند داشته باشد: اگر ازبالا به پایین فیلمبرداری شود به آن زاویه ی سرپایین واگر پایین به بالا فیلمبرداری شود به آن زاویه ی سربالا گفته می شود. معیار زاویه سربالا یا سرپایین ، دید مستقیم چشم است. فیلمبرداری به موازات افق چشم را « آی لول» می گویند.

زاویه ی عکس: به نمایی گفته می شود که بیانگر گفتگو بین دونفر است وابتدا یک وبعد دیگری را درزاویه ی عکس زاویه ی قبلی به طور متناوب ویک درمیان می بینیم.

زمان تماشا: عبارت است ازمدت زمان تماشای فیلم درشرایط عادی پخش ازدیدگاه نمایش.

زمان فیلم :مدت زمان فبلم که درطول آن فیلم آغاز وپس از 90 دقیقه ( استاندارد) یا 120 دقیقه ویا بیش از 180 دقیقه پایان می گیرد.

زوم : این عدسی به فیلمبرداری امکان می دهد از یک نمای باز به یک نمای بسته وبرعکس برود، بدون اینکه به تغییر محل دوربین نیاز داشته باشد. بهترین استفاده ازاین عدسی درفیلمهای گزارشی_ خبری ومستند صورت می گیرد . چون لحظاتی رادراین نوع فیلمهاهست که می بایست به سرعت به سوژه نزدیک شد وغالبا امکان نزدیکی فیزیکی وجود ندارد.

زیبایی شناسی: زیبایی شناسی درحقیقت بررسی علمی ونظام مند مفهوم زیبایی است. گرچه زیبایی را نمی توان امری فردی وسلیقه ای دانست اما عموم مردم معمولا درمورد زیبایی یا نازیبایی یک اثر ادبی یافیلم به اتفاق نظر می رسند. کشف علل وعناصر دخیل درزیبا ماندن یک اثر یا فیلم درحوزه ی دانش گسترده ی زیبایی شناسی نهفته است.

زیرنویس: عبارت است از ترجمه متن گفتگوها یا روایت فیلم وثبت آن درحاشیه ی پایین فیلم به زبان کشور نمایش دهنده ی فیلم . معمولا در نسخه های یا نسخه هایی که پخش جهانی دارند این کار انجام می شود.

ژانر: ژانر یا گونه به گروه فیلمهایی گفته می شود که دارای مشخصه های یکسانی هستند. تاکنون حداقل بیست ژانر وچندین زیرژانر توسط منتقدان سینمایی شمارش شده است که از جمله می توان به ژانر کمدی، ژانر وسترن وژانر علمی _ تخیلی اشاره کرد.



س:---------

سبک : شیوه ی استفاده ازتکنیک های سینمایی مشخص که معمولا برای فیلمسازان بزرگ منحصر به فرداست ومی تواند فیلم یا گروهی ازفیلمهای هم شکل را پدید آورد.

سکانس: جزء کاملی ازیک فیلم که معادل فصل درادبیات است. سکانس از چند صحنه ویا تنها ازیک پلان تشکیل می شود که دراین صورت به آن پلان سکانسی گفته می شود.

سناریو: مت نوشته شده برای ساخت فیلم، بدون جزئیات فنی نظیر چگونگی حرکت دوربین. سناریو به زبان ایتالیایی به معنای فیلمنامه است.

سوپر ایمپوز( برهم نمایی مضاعف): یک نما که دردو یا چند تصویر برروی هم تشکیل میشود، به طوری که همه ی تصاویر قابل دیدن هستند.

سیستم ستاره سالاری: ستاره سالاری شیوه ای است که هالیوود درپایه ریزی آن نقش بسیار تعیین کننده داشت. ستاره ها تجسم آرمانهای تماشاگران بودند و تماشاگر خودرا با آنها منطبق می کرد، مثلا« جان وین » درگذشته نماد مردی شوخ ومتهور، « استیوود» نمادیک هفت تیر کش قهار وساکت که ازمظلومین دفاع می کرد و « آلن دلن» قهرمان تیز فهمی بود که معمولا به مخاطره می افتاد. « سوپر من» و « اسپایدرمن» نیز ازستارگان مشهور سینما هستند.

سیناپس: خلاصه ای ازفیلمنامه دردو تا چند صفحه که بدون شرح صحنه وگفتگوها، کلیت قصه ورویدادهای فیلم را شرح می دهد.

سینک کردن: منطبق کردن تصاویر وصداهای مربوطه است که در مرحله ی صداگذاری انجام می شود.

سینما توگراف: دستگاه فیلمبرداری ونمایش فیلم که توسط برادران لومیر اختراع ودرسال 1895 به ثبت رسید.

سینما سکوپ: نوعی فیلمبرداری برای نمایش روی پرده ی عریض که در آن ازعدسی آنامورفیک استفاده می کنند. نسبت عرض وطول پرده ی نمایش سینما سکوپ، یک به دو ونیم است.

سینمای آوانگارد: سینمای آوانگارد یا متفاوت ، سینمایی است که به لحاظ فرمی دارای نو آوریهایی است که چندان ازقواعد شناخته شده پیروی نمی کند. فیلمهای «فن تریه» فیلمساز صاحب سبک وفیلمسازان دوره ی مدرن سینما نظیر « آنتونیونی» ، « آلن ورنه» ، « مایادرن »، « برگمن » ، « بو نوئل » ، « فلینی» و.... ازنمونه های این نوع سینماست.

سینمای جریان اصلی: سینمای جریان اصلی یا بدنه ی سینما ، درواقع به شیوه ی

حرفه ای گفته می شود که درآن روند فیلمسازی با جزئیات بسیار دقیق و تخصصی وبا هزینه ی فراوان شکل می گیرد.

سینمای مستقل: فیلمهایی که خارج از سیستم رسمی فیلمسازی درهرجایی به ویژه هالیوود ساخته می شوند. جشنواره ی که اخیرا توسط « رابرت ردفورد» پایه گذاری شده است ، ویژه ی نمایش چنین فیلمهایی است. نام جشنواره دراصل ازفیلمی به نام «پوچ کاسدی وسان داش کید» با بازی « رابرت رد فورد» موسس جشنواره گرفته شده است.

سینه راما: سینه راما یکی ازپروسه های فیلمسازی پرده عریض است. درآغاز سه دوربین وسه پروژکتور به کار می رفت تا تصویری زیبا وباور پذیر ازموضوع مورد نظر ارائه شود . یک دوربین دروسط ودو دوربین نیز در دست راست ودست چپ قرار می گرفت. تصاویر ضبط شده به گونه ای تلفیق می شوند که تصور سه بعدی بودن را ایجاد میکند.

این تکنیک به طور شاخص درفیلم « این است سینما»(1952)، ونیز « چطور غرب پیروز شد» ( 1962) مشهوداست.



ش:---------

شات : تعداد تصویری است که ازلحظه ی شروع به کار دوربین فیلمبرداری تالحظه ی کات بدون قطع گرفته می شود . شات واژه ای آمریکایی وپلان فرانسوی ونما ایرانی است. شات کوچکترین واحدساختمان فیلم است.

شخصیت اصلی : بازیگر یا شخصیت اصلی درفیلم به فردی گفته می شود که مجموعه رویدادها حول محور او اتفاق می افتد.

شخصیت منفی: شخصیتی است ضد قهرمان. این نوع طبقه بندی کردن بازیگران یک فیلم بیشتر درفیلمهای کلاسیک رواج داشته است اما درفیلمهای مدرن به همه ی شخصیتها نسبی نگریسته می شود وتلاش می شود به جای انسان آرمانی ، انسان عادی وعرفی تصویرشود.



ص:---------

صحنه : یک یا چند نما که دریک مکان واحد اتفاق می افتد. صحنه را می توان معادل پاراگراف در یک نوشتار دانست.

صحنه آرا: به هنرمندی گفته می شود که با توجه به فضا وحال وهوا وزمان ومکان رویدادهای فیلم تلاش می کند فضا را مطابق آن چه مورد نظر کارگردان است طراحی کند.

صحنه یاب: صحنه یاب یا ویزور، دریچه ای است که فیلمبردار ازطریق آن صحنه را میبیند. صحنه یاب جدا ازدوربین نیز وجود دارد که به کارگردان این امکان را می دهد که شخصا صحنه را زیر نظر بگیرد، زاویه ی مناسب را برای دوربین پیدا کند ویا کار بازیگران را با آن پیگیری کند.

صداگذاری پس از فیلمبرداری: افزودن صدا به تصاویر بعد ازفیلمبرداری وتدوین است که شامل دوبله گفت وگوها، موسیقی وجلوه های صوتی است.

صدای اپتیک: سیگنالی است که درحاشیه ی نوارفیلم به صورت یک رشته خطوط نوری وزیگزاگ شکل ثبت شده و هنگام نمایش توسط یک چشم الکتریکی به صدا تبدیل میشود.

صدای استریو فونیک: صدایی که به لحاظ بعد، عمق وجهت به صدای طبیعی نزدیک است و می تواند میزان مشارکت تماشاگر درفیلم را بالا ببرد.

صدای دالبی دیجیتال و شکل تکامل یافته صدای استریو فونیک است که در این حالت، صدا درشش باند ضبط وپخش می شود.

صدای سرصحنه: صدابرداری سرصحنه ی همزمان با فیلمبرداری است. این شیوه مشکلات خاص خودش را دارد اما بسیار طبیعی تر ازشیوه ی دوبله است که صدابرداری پس ازفیلمبرداری ودر استودیو انجام می گیرد.

صدای واقعی : صدایی که منبع تولید آن درتصویر دیده می شود، مانند صحبت آدمهایی که می بینیم وصدای پارس سگی درهمان نزدیکی آنها.

صدای همزمان: صدایی که با کنشهای درون تصویر همزمان باشد، مانند گفتگو ولب زدن بازیگران.
خواستن ، توانستن است.

پاسخ
آگهی
#19
فرهنگ و اصطلاحات سینمایی





ط:---------

طراح چهره آرایی: هنرمندی که با توجه به ویژگیهای شخصیتی کاراکترهای موجود در فیلمنامه ، طرح آرایشی وگریم بازیگران را می ریزد.

طراح دکور: کسی که براساس داستان وطبق ذهنیت کارگردان، دکورهای فیلم وفضاها ومکانهای وقوع داستان فیلم را طراحی می کند وتحت نظارت او این امکان ساخته میشود.

طراح صدا: اخیرا با توجه به حجم صداهای مورد نیاز برخی فیلمها درایران و از دیر بازدر سینمای جهان ، هنرمندی که درکار مهندسی صدا تخصص دارد با توجه به حجم ونوع صداهای مورد نیاز فیلم وکارگردان ، طراحی صدا را برای صدابرداران انجام می دهد.



ع:---------

عدسی آنا مورفیک: عدسی ویژه ایی است که هنگام فیلمبرداری جلوی دوربین قرار میدهند تا میدان دید وسیع تری( تقریبا دوبرابر حد معمولی) فیلمبرداری شود. مخترع این عدسی، پروفسور « هانری کره تی ین» فرانسوی است.

عدسی تله فوتو: نوعی عدسی که به فیلمبردار امکان می دهد ازحرکات بازی در

فاصله ای نسبتا دور، نماهای درشت بگیرد. فاصله ی کانونی این نوع عدسی زیادوزاویه عدسی بسته است. به این ترتیب ، بخشی از تصویر دروضوح کامل است. نمونه ی اخیر استفاده از این عدسی درفیلم « بیمار انگلیسی » به وضوح می توان دید.

عدسی زاویه باز: نوعی عدسی است که ازفاصله ی کم می تواند حوزه های وسیع تر ازمعمول را درتصویر نشان دهد. زاویه ی این عدسی باز وفاصله ی کانونی آن کوتاه است؛ درنتیجه تصویر حاصل برخلاف عدسی تله فوتو کاملا وضوح دارد.

عشق فیلم : اصطلاحی است که به برخی تماشاگران حرفه ای گفته می شود که دنیای فیلم را بسیار جدی می گیرد. « استالین » ازاین جمله بود ودرباره ی نحوه ی ممکتداری وی ، سینما توکراسی به معنای حکومت سینمایی را به کار برده اند. چرا که وی از فیلمها ایده ی حکومتی می گرفت.

عناوین : اسامی دست اندر کاران فیلم که درآغاز وپایان فیلم به صورت نوشته می آید. معمولا در آغاز فیلمها ، عوامل درج یک دست اندرکار نظیر فیلمنامه نویس ، کارگردان ، فیلمبردار ،تدوینگر ودرپایان علاوه بر تکرار این عوامل ، سایر عوامل دست اندکار آورده میشوند. این اصطلاح همچنین به میان نویس فیلمهای دوره ی صامت نیز اطلاق میشود. گفتنی است فیلم « ارباب حلقه ها (3) » باداشتن مدت زمان ده دقیقه عنوان بندی، مقام اول را درمدت زمان عنوان بندی تاریخ سینما را به خود اختصاص داده است.



ف:---------

فانتزی: نوعی فیلم که رویدادهای آن گویی درعالم خیال می گذرد وتماشاگر درعین باور کردن فیلم، آن را ازعالم واقع جدا می داند. فیلمهای فانتزی انواع مختلف از فیلمهای انیمیشن گرفته تا علمی- تخیلی دارند. آغازگر فیلمهای فانتزی را « ژرژ ملیس » ( پدرتروکاژهای سینمایی ) می دانند .اخیرا فیلمهای فانتزی با دستیابی به اوج تکنیکی توانسته اند گیشه های جهان را فتح کنند. « هری پاتر» از این گونه فیلمهاست.

فانتسکوپ: این وسیله توسط« ژوزف پلاکو» بلژیکی درسال 1832 اختراع شد. این وسیله مجموعه ای متوالی ازتصاویر ثابت ومجزا را که مربوط به انجام یک فعالیت خاص مانند پرش، اسب دوانی و..... بودند برروی یک لوح ( دیسک ) شیاردار ثبت می کرد. هنگامی که این لوح در برابر آینه به چرخش در می آمد، درتصور تماشای یک تصویر متحرک را ایجاد می کرد.

فاین کات: مرحله ی تدوین نهایی که فیلم ، ریتم وآهنگ خودرا می یابد.

فرم روایی : ارتباط اجزاء ساختمان فیلم از طریق یک رشته رویدادهای علی معلولی که در زمان و مکان مشخص اتفاق می افتند. به عبارت ساده تر ، درفرم روایی، فیلم ازیک رشته رخدادهایی تشکیل شده که ازدل هم برمی آیند وتماشاگر مرتب می خواهد بداند بعد چه می شود. این نوع آثار بیشترین حجم تولیدات سینمایی را به خود اختصاص می دهند و مجموعا وقتی سخن ازفیلم سینمایی است، مراد شکل روایی آن است نه فرمهای دیگر.

فریم: به هرقاب یا کادرفیلم یک فریم می گویند. درواقع هرفریم یک عکس است ودرحرکت پیوسته ی نوار فیلم دردیدگاه نمایش ، توهم حرکت ایجاد می شود.

فلاش بک : ارجاع به گذشته یا پس نگاه ویا بازگشت به گذشته را باقطع نمایش زمان حال روایی فیلم، فلاش بک می گویند. فلاش بک آسان ترین تمهید برای دادن اطلاعات به تماشاگر است و به همین دلیل می تواند به بدترین شکل استفاده شود. اکنون تلاش می شود از این تمهید کمتر وبه طرزی خلاقانه استفاده شود. فلاش بک در فیلمهایی چون « قاتلین بالفطره » به کارگردانی « الیور استون» یا « مصائب مسیح » به کارگردانی « ملی گیبسون » کاربردی خلاقانه دارد.

فلاش فوروارد: فلاش فوروارد کارکردی عکس فلاش بک دارد. فلاش بک ، ارجاع به گذشته است وفلاش فوروارد قطع زمان حال داستان فیلم وارجاع به آینده است . ازاین تمهید سینمایی به زیبایی در فیلم « به اسبها شلیک می کنند مگرنه ؟» استفاده شده است.

فوکوس : به وضوح تصویری درفیلمبرداری و نیز درنمایش گفته می شوند. به عبارت دیگر، تنظیم فاصله ی کانونی عدسی نسبت به موضوع درطول فیلمبرداری یک صحنه را فوکوس می گویند.

فیداوت: محو تدریجی تصویر رافید اوت گویند.

فید این : آشکارشدن تدریجی تصویر را گویند. فیداین وفیداوت نوعی نقطه گذاری تصویری است و معمولا گذر زمان را نشان می دهد. استفاده ی ابتکاری واندیشیده از این دو روش، می تواند دربوجود آوردن ریتم کند فیلم موثر باشد.

فیلتر: ورقه ی نازکی است که رنگ را تغییر می دهد ویا بین نوع نور وحساسیت فیلم رنگی هماهنگی ایجاد می کند. فیلترها انواع گوناگون وکارکردهای متنوعی دارند.

فیلم انتزاعی: نوعی فیلم تجربی که درظاهر هیچ قصه وروایتی مانند فیلمهای کلاسیک داستانی ندارد وکم ترین ارتباط را بادنیای بیرون دارد. کارهای « دیوید لینیچ » از جمله «بزرگراه گمشده » ازاین دست فیلمهاست . درفیلم انتزاعی ، اجزاء فیلم نه ازطریق سلسله ی علی رویدادها بلکه از طریق سلسله ی علی رویدادها بلکه ازطریق ویژگیهای بصری فیلم به هم مرتبط می شود. این نوع فیلم در اصطلاح ، نوعی بازی با فرم محسوب می شود.

فیلمبردار : فردی است که باشناخت عمیق خودازتور، رنگ ، لنز دوربین ، ترکیب بندی تصویری و کارکرد متنوع دوربین ، ذهنیت کارگردان رابر روی فیلم ثبت می کند .فیلمبردار میتواند صرفا یک تکنیسین باشد اما فیلمبردار خوب ، می تواند با مهارت و تسلط تکنیکی برابزار و برخورداری ازنیروی خلاقیت واندیشه ، تصاویری زیبا ومتعادل ( در راستای کلیت فیلم) بیافریند.

فیلم بلند داستانی: بنابرتوافق عمومی ، فیلمهایی را گویند که زمان آنها بیش از 75 دقیقه است؛ دربرابر فیلم کوتاه که حداکثر 40 دقیقه وفیلم نیمه بلند که حداکثر 60 دقیقه دارد.

فیلم چندداستانه: فیلمی که ازچندداستان مستقل ودر واقع چند فیلم کوتاه تشکیل شده است اما دارای یک عنصر ارتباطی مضمونی است. فیلم « دستفروش » به کارگردانی مخملباف ازجمله فیلمهای چندداستانه یا اپیزود یک است.

فیلمخانه: محل بایگانی یا آرشیو فیلمها که معمولا نمایشهای ویژه ای را دربرنامه ی خود دارد.

فیلم خبری: قبل از اختراع تلویزیون، به فیلمهای کوتاهی گفته می شد که به مسائل روز می پرداختند وبیشتر « تاویل موضوعی » مفهوم فیلم خبری بودند. پس از اختراع تلویزیون، به فیلمی گفته میشود که مشخصه هایی چون دوربین روی دست ، صدای سر صحنه وحرکت پرشتاب دوربین وسواره هاو...... را دارد وازموقعیت خبری واطلاع رسانی برخوردار است ومعمولا برای تلویزیون ساخته می شود. اما هستند فیلمهای سینمایی ارزشمندی که از این تکنیک بیشترین بهره را گرفته اند؛ فیلمهای چون « قاتلین بالفطره »، « جادوگر بلر » ، « رقصنده در تاریکی » از این جمله اند.

فیلم سیاه: فیلمهایی که به مفهوم کلاسیک ، قهرمان وضد قهرمان ندارند وانسانها در ورطه ای از حوادث رها شده اند وقهرمان وضد قهرمان دربستر آن آسیب می بیند. مشخصا به نوعی فیلم کارآگاهی وجنایی گفته می شود که فضای سرد وسیاه و عبوس ونورپردازی سایه روشن دارد. فیلمهایی چون « کانزاس سیتی » ساخته ی آلتمن و«شاهین مالت » ساخته هیوستن از این دسته اند.

فیلم شناسی : شناخت وتحلیل سینما به مثابه پدیده ای اجتماعی وفرهنگی که دلالتهای خاصی دارد.این رشته علمی بعداز جدی شدن رسانه ی سینما به عنوان رشته خاص درمدارس فیلمسازی تدریس می شود.

فیلم مستند: فیلمی که برداشت از موضوعی واقعی وجاری است . این نوع فیلم درآغاز حرفی برای گفتن نداشته وصرفا تدریجا فیلم مستند تبدیل به گونه ای بسیار تاثیر گذار در بین فیلمها گردید. فیلمهای « مایکل مور» مانند « بولینگی برای کلمباین » یا « فارنهایت 11/9» به دلیل مضامین حساس اجتماعی شان از آثار مستند تاثیر گذار هستند؛ هر چند ممکن است به مرز هنر نرسیده وتاثیر گذاریشان ناشی از موضاعات آنها باشد.

فیلمنامه: همان سناریو است ( رجوع کنید به واژه ی سناریو ) درگذشته چیزی نبود که در فیلمسازی جدی گرفته شود اما امروزه در کشورهای صاحب صنعت سینما ، فیلمنامه عنصری مهم تبدیل شده است .

فیلمهای گانگستری: فیلمهایی درباره ی گروههای تبهکار وباندهای خلافکار که پیرامون مکانهای خلاف چون قمار خانه ، کازینوها و اموری چون مواد مخدر، تجارت اسلحه و.... شکل می گیرند. فیلمهای چون ، « کازینو » و « رفقای خوب » « اسکورسیس » یا «سگدانی » اثر « تارانتینو» و « کانزاس سیتی » اثر « رابرت التمن» نمونه های معاصر چنین فیلمهایی هستند ودرواقع مافیای آمریکای شده ایتالیا ، زیرساخت فیلمهای گانگستری را می سازند . « پدرخوانده » اثر « کاپولا » متفاوت ترین فیلم گانگستری تا به امروز به شمار می رود.



ق:---------

قطع : به عرض نوار ( نگاتیو) فیلم براساس میلی متر گفته می شود . مثلا فیلمهای معمول سینمایی درقطع 35 میلی متری ساخته می شوند. امروزه کم کم فیلمهای قطع 16 و 8 میلی متری ، وی . اچ . اس و بتا ماکس از دور خارج شده ومجموعا نوع دیجیتالی رایج شده است . هرچند که هنوز درسینمای ایران شکل دیجیتالی ، غیر مقبول مانده است.



ک:---------

کات: کات به معنی برش را در واژه ی برش شناختیم ، کات همچنین دستوری است که از صحنه ی فیلمبردار ی ، کارگردان بعد ازبرداشت کامل ازصحنه یا احیانا اگر برداشت مطلوب و منظور وی نباشد صادر می کند وبه معنای توقف کامل فیلمبرداری است . به این معنی که دوربین ، صدا وبازی متوقف می شود تا با هماهنگی دوباره در زمینه ی نور ، صدا ودوربین و بادستور مجدد کارگردان با کلمه اکشن ، دوباره برداشت وبازی آغاز شود.

کارگردان: کارگردان عنصر خلاق ومدیر اصلی خلق فیلم است ومجموعه عوامل فیلم با هدایت وی وظایفشان را با هماهنگی انجام می دهند. مهمترین وظیفه ی کارگردان، انتخاب درست بازیگران، دکوپاژ صحیح وبازی گرفتن درست از بازیگران است.

کالت: فیلمهایی که به لحاظ هنری به نوعی متفاوتند وبه واسطه ی همین ویژگی برجسته می شوند.

کپی کار: نسخه ی مثبت ونه چندان با کیفیت فیلم که با تدوین سردستی آن ، تدوینگر، صداگذار ، طراح جلوه های صوتی وتصویر وسایر نیروهای فیلم با آن کار می کنند وحکم یک علامت راهنمارا دارد. همچنین کارگردان وتهیه کننده ازکپی کار برای بازبینی روزانه ی فیلم هم استفاده می کنند.

کلاکت( تقه زنی ): تخته ای سات که روی آن مجموعه اطلاعات درباره ی فیلم ونام کارگردان، شماره ی سکانس ، نماوبرداشت نوشته شده است ودرابتدای هرصحنه تقه زن با صدای بلند شماره وتعداد برداشت را جلوی دوربین اعلام می کند وکارشروع میشود. بعدا در مرحله ی تدوین از اطلاعات نوشته شده برتخته جهت مرتب کردن نماها برحسب سناریو ودرمرحله ی صداگذاری ازصدای تقه کلاکت جهت سیک کردن باند صدا با تصویر استفاده می شود.

کلوین : میزان درجه حرارت رنگ را گویند که ازنام دانشمند معروف « لردکلوین» گرفته شده است.

کنتراست: به مفهوم برجسته نمودن ویا ایجاد اختلاف نوری بین اشیا ویا فضاهای فیلم برای تاثیر گذاری وبالابردن جلوه ی بصری فیلم است. کنتراست درفیلمهای سیاه وسفید ملموس تر است. کنتراست بالا از ویژگیهای فیلمهای اکسپرسیونیستی وفیلمهای سیاه یا نوآر به شمار می آید.

کینه توسکوپ: دستگاه فوق وسیله ی جعبه مانند بزرگی بود که به زمین نصب می شد وفقط یک تماشاگر می توانست با پرداخت پول از دریچه ی ویژه به تماشای تصاویر متحرک درون جعبه بپردازد. این دستگاه که نمونه اولیه ی پروژکتورهای فعلی ( البته بدون صدا ) محسوب می شود، در 31 اگوست 1897 به صورت رسمی ثبت شد.

کینه توگراف: اولین دوربین فیلمبرداری که درسال 1891 توسط ادیسون اختراع شد. دراین دوربین برای نخستین بار، فیلم خام انعطاف پذیر به کار رفت. دراین دوربین ، برخلاف دوربینهای امروزی، حرکت فیلم افقی بود.



گ:---------

گفتار: عبارت است از صدای روی فیلم که گوینده ومنبع آن دیده نمی شود. این تمهید بیشترین استفاده را درفیلمهای مستند دارد.

گنج قارونی: اصطلاحی کاملا ایرانی است. پس از نمایش فیلم « گنج قارون » درسال 1344 واستقبال تماشاگران، فیلمهای فراوانی به تقلید از آن ساخته شد که همگی درتکرار مولفه های این فیلم بسیار کوشا بودند واز آن پس هر فیلم « دختر پسری » که یکی فقیر ودیگری ثروتمند بود وبه طرزی تصادفی دلباخته هم می شدند وقصد ازدواج میکردند اما با مخالفت خانواده روبرو می شدند، گنج قارونی نام می گرفت.



ل:---------

لوکشین: لوکشین یا موقعیت به محل فیلمبرداری که خارج از استودیو باشد اطلاق میشود. این محل ممکن است داخلی یا خارجی باشد. درگذشته با توجه به سنگینی دوربینهای فیلمبرداری ونیز کنترل بهتر وسریعتر شرایط فیلم ، استودیو حرف اول را میزد. معمولا برای فیلمهای مستند از لوکیشنهای واقعی استفاده می شود. پس از نهضت نئورئالیسم ایتالیا وساخت دوربینهای سبک ، تدریجا فیلمبرداری درموقعیت واقعی رواج یافت.

لوله پلیکایی :به نوعی ازفیلمهای سینمایی ایران گفته می شود که می خواهد اکشنی از نوع « آرنولدی » را تقلید کند. نمونه ی شاخص این نوع آثار فیلم « سربلند » است.

لولیتا: هردختر بچه ای را که وارد عرصه ی بازیگری شود وبه شهرت برسد لولیتا می گویند.



م:---------

مچ کات: عبارت است از اتصال صحنه ی بعدی با صحنه ی قبلی به طوری که باهم جور باشند. درواقع مچ کات برای دستیابی به چنان تداومی از صحنه هاست که تماشاگر احساس پرش نکند.این جوربودن ازطریق وضعیت جهت حرکت وجهت نگاه هنرپیشه ها حاصل می شود. مچ کات درتدوین تداومی ، نقش اساسی دارد ودرصحنه هایی به کار می رود که کنش واحدی را دردونمای مختلف نشان می دهد.

ملودرام: ملودرام واژه ای با معنای بسیار وسیع و متنوع است که از ترکیب دوکلمه ملودی ودرام ( نمایش ) پدید آمده است . ملودرام را به طور دقیق نمی توان ژانری مستقل محسوب کرد. در ابتدا هرفیلمی که در آن از عنصر موسیقی برای تحریک احساسات استفاده می شد، ملودرام لقب می گرفت.

بعدازمدتی این واژه دچار تغییرات شد وبه هرفیلمی که دارای ابعاد عاطفی بود اطلاق گردید. البته ملودرام گاه دارای پیرنگهای سیاسی یا اجتماعی نیز می گردید. درفیلمهای ملودرام ، تقابل بین قهرمان وضد قهرمان ، خوب وبد، فرشته وشیطان به خوبی به چشم می خورد ودرواقع موتور محرکه این نوع فیلمهاست. از آثار برجسته ملودرام در دوره ی صامت می توان به « تولد یک ملت » ( 1914 ) « ربه کا دختری از مزرعه ی سانی بروک» (1917) اشاره کرد آثاری چون « تقلید زندگی » (1959) ، ازملودرامهای ناطق هستند.

این روزها به هرفیلمی که دارای پیرنگهای عاطفی وخانوادگی باشد، ملودرام می گویند.

منشی صحنه:کسی است که جزئیات هرنما از قبیل شماره ی سکانس ونما ، لباس و آرایه ی بازیگران ، وضعیت اشیای صحنه ، جهت نگاه وحرکت بازیگران ، موقعیت آنها درصحنه وکلا نقشه ی دقیق هرصحنه با تمام اجزایش را یادداشت می کند تا درتداوم فیلمبرداری که معمولا بر اساس تداوم صحنه های سناریو صورت می گیرد، صحنه های مرتبط به هم به گونه ای درست برداشت شوند وهنگام تدوین مشکلات ارتباط صحنه ها ونماهای تداومی ایجاد نشود.

موتیف: عبارت است ازعنصر یا عناصری از فیلم که به صورت معناداری تکرار می شود.

موج نو: موج نو اصطلاحی است که ازسینما گران فرانسوی وبا عنوان نشات گرفت واز اوایل دهه ی 1950آغاز شد . این جریان در سال 1962 به اوج خود رسید. بیشترین توجه فیلمسازان این جریان ، دست یافتن به سبک شخصی است.

موج نوهایی که از ساختارهای سنتی سینمایی به ستوه آمده وبه دنبال خلاقیت در آثار خود بودند دراین راه به تعاریف سنتی توجه چندانی نداشته و دیدگاههای اگزیستانسیالیستی ( اصالت وجود بشر ) دراین آثار جایگاه ویژه ای داشت.آنها به لحاظ تکنیکی به شیوه هایی ساده چون استفاده از دوربین روی دست ، فرایندهای تدوینی ساده ، ارجاع به کنایات تعریف شده وآثار فیلمسازان قبلی گرایش داشتند وپوچگرایی از ویژگیهای نظری آنها بود.

فیلمسازانی چون « کلود شابرول » ، « ژان لوک گدار » و « فرانسوا تروفو » ازمشاهیر موج نو بودند.

موسیقی متن: موسیقی ویژه ای که برای فیلم با توجه به مشخصه های مضمونی وساختاری آن توسط آهنگساز نوشته می شود. قبل از دوره ی ناطق ، موسیقی فیلم توسط نوازندگان به صورت زنده وبه شکل بداهه نوازی درسالن سینما نواخته می شد.

مونولوگ: گفتگو باخود که نقطه ی مقابل دیالوگ یعنی گفتگو با یکدیگر است. استفاده از این تمهید آسان ودرعین حال مستلزم تجربه ومهارت است.

مووی : واژه ای است که صرفا کارکرد اقتصادی فیلم را بیان می کند. درایران اصطلاح «بفروش » یا اصطلاح لمپنی « برفوش » رایج است. این نوع فیلمها مولفه هایی شناخته شده دارند وبا تغییر آدمها ومحل وقوع حوادث ، یکی بعد از دیگری به نمایش عمومی در می آیند.

موویلا: میزی که روی آن فیلم 35 میلی متری برش وتدوین می شود. این میز دارای صفحه ی نمایشگری است که راشها را نشان می دهد تا متصدی تدوین بتواند براساس آن کارکند. در کارهای ویدیویی ودیجیتالی ، باکس تدوین نامیده میشود.

میزانسن: عبارت است از چیدن عناصر جلوی دوربین فیلمبرداری از قبیل بازیگران وحرکت دوربین. درمیزانسن ، نسبت بازیگرها به یکدیگر ، نسب دوربین به صحنه وبازیگرها مورد توجه شدید کارگردان حرفه ای وخلاق قرار می گیرد وآنها را طوری می چیند که به معنای مورد نظرش دست یابد. به تعبیر منتقدان ، میزانسن تصرف در فضای محسوس ومادی است حال آن که مونتاژ تصرف در زمان است .واژه ی میزانسن از تئاتر گرفته شده است.

میکس کردن: ترکیب باندهای سه گانه ی گفتگو ، صدای محیط وموسیقی با هم به صورت یک باند.

نئورئالیسم: نئورئالیسم معرف نوعی سینمای مردمی است که اوج آن درایتالیاست. درواقع نئورئالیسم درهر کشوری به این معناست که با حفظ اصالت و پایبندی به واقعگرایی ، باید از تمام ظرفیت هنری وتکنیکی یک رسانه ی هنری ، به ویژه سینما بهره گرفت. آغازگران سینمای نئورئالیسم در ایتالیا بزرگانی چون « دیسکا » و « فلینی » بودند.



ن:---------

نامرد : معمولا به شخصیت منفی درسینمای قبل از انقلاب نامرد گفته میشد. نمونه ی بارز آن ، آثار قبل از انقلاب کیمیایی است . این آثار دوگروه از آدمهارا که به بد یا نامرد ویا خوب ومرد تقسیم شده بودند نشان می دادند وبدین ترتیب روایت فیلم را پیش می بردند درآثاری چون « قیصر » این تقسیم بندی مشهود است.

نشانه شناسی : بخشی ازدانش عمیق وگسترده ی زبانشناسی است که به بررسی مفهوم نشانه و رابطه ی دال و مدلول می پردازد. نشانه شناسی مدرن را « فردیناندو سوسور» سوئیسی به عرصه ی زبانشناسی وارد کرد. این مبحث درتفسیر آثار سینمایی بزرگانی چون « ایزنیشتاین » و « هیچکاک » به کار می رود.

نمای از روی شانه: نمایی که در آن دوربین ازبالای شانه وپشت یکی ازدوطرف گفتگو ، صورت دیگری را نشان می دهد. این نما بیشتردرصحنه های گفتگو به کار می رود.

نمای تعقیبی: نمایی است که همگام با حرکات موضوع ، آن را درکادر می گیرد. به عبارت دیگر سوژه ی فیلمبرداری دراین نما تعقیب می شود.

نمای تمام قد: نمایی است که در آن سرتاپای پیکر در کادر گرفته شود. ممکن است این پیکر جسم یا انسان باشد.

نمای خیلی درشت: نمایی که از اجزای یک شی درفاصله ی بسیار نزدیک گرفته میشود، مثل نمای چشم و لب . نمای آغازین فیلم « دیوار » اثر « آلن پارکر » که دوربین از فاصله بسیار نزدیک دست شخصیت اصلی رادرکادر دارد، بهترین نمونه ی نمای خیلی درشت است.

نمای خیلی دور: نمایی بسیار دور ازیک موضوع به شکلی که تمام اشیاء پیرامون آن به صورت ریز درکادر مشهود باشد.

نمای دور یا عمومی: نمایی که مانند نمای تمام قداست و مقداری از پیرامون آن نیز آشکار است.

نمای دونفره: نمایی که در آن نیم تنه ی دونفر درکادر باشد.

نمای شلوغ( کرودشات ) : نمایی است که پرازجمعیت و ازدحام آدمهاست وبیشتر در فیلمهای حماسی یا تاریخی به کار می رود.

نمای شیشه ای ( گلاس شات ) : گلاس شات یکی ازحقه های سینمایی است . بدین ترتیب که بخشی از صحنه روی شیشه نقاشی می شود وبعد از آن فیلمبرداری می کنند مثلا فیلم پل قدیمی که بخشی از آن تخریب شده وقرار است شکل قبل از خرابی آن ابتدا نشان داده شود، با نقاشی روی شیشه کامل می شود وبعد از آن فیلمبرداری میکنند.

نمای کرین: نمایی که با دوربین روی کرین ( جرثقیل ویژه ) گرفته می شود. به نمای کرین نمای جرثقیلی نیز گفته می شود.

نمای کلی: نمای عمومی ازصحنه را می گویند.

نمای لایی : نمایی درشت ازجزئیات یک شی ء که موقعیت خاصی در روند قصه دارد، مثل کلید، تلفن و...

نمای متحرک : نمایی که به وسیله ی دوربین همگام با موضوع گرفته می شود. به این نما، نمای تعقیبی هم گفته می شود.

نمای نزدیک: نمایی درشت ونزدیک از یک پدیده را می گویند.

نمای نقطه نظر: نمایی است که صحنه را ازدیدگاه یا دریچه ی دید یکی ازشخصیتهای فیلم نشان می دهد. نام اختصاری این نما است.

نمای واکنشی : به نمایی گفته می شود که قبل ازدیده شدن رویداد ، تاثیرات آن را در چهره ورفتار شخصیتهای فیلم می بینیم

نوراصلی: منبع نوری است که حین فیلمبرداری از صحنه ، از آن بهره می گیرند.

نورپایین: نوری که از پایین به چهره ی بازیگران به ویژه درفیلمهای ترسناک ، تابانده میشود.

نورپردازی: نور پردازی یکی ازاصلی ترین کارهایی است که پیش ازفیلمبرداری انجام میگرد. طراحی نور ، متناسب با نوع صحنه صورت می گیرد و دیدگاه هنری طراح نور با مشارکت فیلمبردار و کار گردان اجرا می شود.

نورپرداز سایه روشن: نور پردازی ویژه ای که تاریکی ونماهای سایه دار درآن برجسته است . این نوع نورپردازی بیشتر درگونه ی فیلم ترسناک وسیاه یا نو آور برای القا ء حس دلهره به کار می رود.

نورسقفی: نوری است که ازبالا برصحنه برای جداسازی موضوع ازپس زمینه تابانده میشود.

نورسه نقطه ای: نورپردازی درفیلمها معمولا ازسه جهت صورت می گیرد: نور پشتی که از پشت موضوع تابانده شده ، نور اصلی ویک نور ضعیف تر برای پوشاندن سایه ها.

نورمکمل : نوری است که نسبت به نور اصلی ضعیف است و برای پوشش دادن سایه ها و نیز نقاطی که نور اصلی آنها را پوشش نداده به کار می رود.

نور موجود: نور طبیعی محیط را نور موجود می گویند.

نوستالژیک: درفارسی بیشتر به غم غربت ترجمه می شود که ترجمه ی نا کارآمدی است و بار اصلی کلمه را منتقل نمی کند. اگر بخواهیم توصیفی از آن ارائه کنیم میتوانیم آن را به نیاز به امری یا چیزی که در حال حاضر دردسترس نیست تعبیر کنیم.

نوفه: معادل فارسی کلمه آمبیانس است که عبارت است از صدای محیط.



و:---------

وایپ ( محو کردن) : وایپ به جلوه ای تصویری گفته می شود که طی آن با حرکت خطی مشخصی ، صحنه ی قبلی تدریجا جای خود را به صحنه ی بعدی می دهد. وایپ از شیوه های قدیمی نقطه گذاری سینمایی است وامروزه کمتر از آن استفاده می شود.

وسترن: وسترن ، « ژانر » یا گونه ای ازفیلمهاست که با عناصری ازقبیل اسب ، مردتنها، مزرعه ، درگیری خوب وبد، هفت تیر کش و ... شناخته می شود ودر دهه های پیشین بسیار رواج داشته است. « جان فورد » به ساخت این نوع فیلمها شهره بود. « جان وین» نیز شخصیت شناخته شده ی این « ژانر» است.

ویستاویژن: یکی ازشیوه های قدیمی فیلمبرداری است که در آن، تصویر دقیق تر و واضح تر است . این شیوه درسالهای دهه ی پنجاه رایج بود وامروزه چندان کاربردی ندارد.



ه:---------

هابیت: کوتوله هایی که به قهرمان کمک می کنند . این اصطلاح از زمان ساخت « ارباب حلقه ها » درسینما باب شده وتدریجا وارد فرهنگ سینمایی ایران نیز شده است. نقشهای « اسدال... یکتا » را بیشتر هابیتی می گویند.

هالیوود: تپه های هالیوود منطقه ای درکالیفرنیاست که تایک قرن قبل محل باغهای پرتقال ولیمو بود. اما اینک هالیوود با سینما وفیلم شناخته می شود. جایی که سینما در آنجا شرکتهای فیلمسازی بسیار عظیمی چون « یونیورسال » « متروگلدین مایر» ، «کلمبیا» و.... دارد. اولین استودیوی فیلمسازی هالیوود را دیوید هورسلی به سال 1911 تاسیس کرد. کلمه ی هالیوود بیانگر نوعی شیوه ی بیان سینمایی خاص است که مشخصه های غالب آن عبارتند از : صراحت بیان ، عامه فهم بودن، حرفه ای بودن ، استفاده ازهنرپیشه های معروف وستاره سالاری.

هنرورز: اسم محترمانه ای که برای سیاهی لشکر درفیلم است.

هنری : صفتی است برای آثار یا بازیگران شاخصی که برگزیده و گزیده کارند. مشخصه اصلی آنها اندیشه ورزی و اندیشه سازی است. آثاری چون « هامون » اثر جاودانه ی مهرجویی درایران وسه گانه ی کیلو فسکی ( سفید ، آبی ، قرمز) درسینمای جهان اشخاصی مانند کوبریک درکارگردانی وبازیگر فقیدی چون مارلون براندو دردوران اوج بازیگری ، نمونه ی بارز آثار واشخاص هنری هستند.

ی:---------

یک پارچگی: بیانگر میزان ودرجه ی ارتباط عناصر واجزاء مختلف فیلم است که سیستمی فرمال و یکپارچه یا ناهمگون را نتیجه می دهد.

یول براینر: شخصیت محبوب طاس سینمایی جهان که درفیلمهای مهمی چون «سلطان ومرد» بازیهای درخشانی ارائه کرد. وی معروفترین بازگر طاس تاریخ سینماست. از این جهت به هر بازیگر طاس سینمای ایران که در نقش خود خوش بدرخشد، گفته می شود که بازی « یول براینری » ارائه کرده است
خواستن ، توانستن است.

پاسخ
#20
فيلمنامه کوتاه اورژينال بنويسيد.


داستان نزديک ترين هنر به عملکرد روزانه ذهن انسان است. انسان ها، معناي زندگي خود را در انگاره سکانس ها، کشمکش ها، تشبيهات و معنويات يک داستان مي يابند. آنها درباره عقايد مطرح شده در يک داستان مي انديشند و قضاوت مي کنند. هر کسي در هر سنّي توانايي آن را دارد تا داستان زندگي اش را با قدرت تعريف کند.
اي. ال. دُکتورف
تا اين قسمت در صورتي که تمامي تمرين ها و تکاليفي را که در فصول گذشته گفتيم، انجام داده باشيد، آموخته ايد که چطور درباره شخصيت و مکان بنويسيد و آنها را در فرمت مناسب قرار دهيد، چطور از صداي پس زمينه براي به وجود آوردن فضا و اشاره به آن چه در تصوير نمي بينيد استفاده کنيد، چطور خصوصيات يک شخصيت را بسط و گسترش دهيد، چطور از مواد موجود براي نوشتن يک اقتباس استفاده کنيد و در آخر چطور آن مواد را براي نوشتن يک طرح داستاني کوتاه به کار ببريد.
آن چه که در ادامه مي آيد، راه هايي است که نشان مي دهد چطور يک شخصيت از طريق گفتار شناسانده مي شود و چگونه از گفتار در گسترش کنش نمايشي يک شخصيت مي توان بهره برد. در يک فيلمنامه کوتاه خوب، ديالوگ همانند هر حرکت فيزيکي يک فرم رفتاري به حساب مي آيد، فرمي از کنش نمايشي.
يافتن صداي شخصيت


در اينجا قسمت ديگري از فيلمنامه محله چيني ها را آورده ايم. دو شخصيت در صحنه گفت وگو مي کنند که هر يک به روشي کاملاً متفاوت از ديگري صحبت مي کند. در صورتي که فيلم را نديده ايد و يا فيلمنامه آن را نخوانده ايد، از متن چيزي متوجه نخواهيد شد. اما احتمالاً لحن و نحوه گفتار کاملاً متفاوت دو شخصيت را تشخيص خواهيد داد. (توجه کنيد که در ابتدا از اِولين با نام زن جوان ياد کرده ايم تا زماني که خودش را معرفي کند. اين کار راهي است که مطمئن شويم خواننده مانند شخص گيتس اتفاق ناگهاني را که قرار است بيفتد، پيشاپيش حدس نزند.)
صحنه خارج از دفتر جک گيتس اتفاق مي افتد. جک براي همکارانش لطيفه اي گفته است که همگي شان از خنده روده بُر شده اند. او به بالاي سرخود نگاه مي کند و زن زيبايي را مي بيند که به او خيره شده است. زن از گيتس مي پرسد که آيا تا به حال همديگر را ملاقات کرده اند و گيتس در جواب مي گويد که تا به حال ملاقاتي نداشته اند، در غير اين صورت او حتماً زن را به خاطر مي آورده است.
زن جوان: من هم همين فکر رومي کردم. من خانم اِولين مولِري هستم. مي شناسين؟ همسر آقاي مولِري؟
گيتس شوکه شده است؛ سرش را پايين مي اندازد و به روزنامه هايي که روي ميزش پخش شده اند نگاه مي کند.
گيتس: منظورتون که همون مولِري نيست؟
اِولين: چرا آقاي گيتس. منظورم دقيقاً همون مولري است. و از اون جايي که با من در اين که همديگر رو تا به حال ملاقات نکرده ايم، موافقين، بايد موافق هم باشين که من شما رو استخدام نکردم که هيچ کاري نکنين مخصوصاً اين که شما در تعقيب همسرم هم اهمال کردين. مي بينم که از جاروجنجال خوشتون ميايد جناب گيتس. خوب پس جاروجنجال را خواهيد ديد...
گيتس: يک لحظه صبر کنين خانم مولِري...
اِولين به سمت در مي رود تا آن را باز کند و خارج شود. گيتس جلوي او را مي گرد.
(ادامه مي دهد).
سوء تفاهمي پيش اومده. لازم نيست اين طور با خشونت با من رفتار کنين.
اِولين لبخند سردي مي زند.
اِولين: من با هيچ کس با خشونت رفتار نمي کنم آقاي گيتس. وکيلم اين کار رو انجام مي ده.
اِولين از در خارج مي شود و گيتس از پشت به دنبال او مي رود. اين بار گيتس توسط مرد مو سفيدي متوقف مي شود. مرد موسفيد برگه شکايت و احضارنامه را به دست گيتس مي دهد. مرد به گيتس مي گويد که منتظر شنيدن احضارات وکيلش خواهد بود. مرد با لحن خوشايندي صحبت مي کند، درست به همان شکل که از يک وکيل انتظار مي رود. سپس اِولين از در خارج مي شود و صحنه با گيتس که به دسته اي کاغذ خيره شده است، پايان مي يابد.
گيتس تُن صداي خود را که در حالت معمول خشن و بلند است به محض شروع صحبت با مشتري اش که خانمي جوان است پايين مي آورد. وقتي که زن او را در جمع تهديد مي کند، گيتس به اين دليل که شوکه شده است، به تُن قبلي صداي خويش بر مي گردد («لازم نيست که با اين خشونت با من رفتار کنيد») صداي اِولين مولِري نشان دهنده زني تحصيل کرده، ثروتمند و تا حدودي مغرور است که به نظر مي رسد شيوه خود را در پيشبرد کارها دارد. اين دو نفر کاملاً ً با يکديگر تفاوت دارند.
در صورتي که با نحوه گفتار و صحبت يک شخصيت آشنا نباشيد، معمولاً لازم خواهد بود کاري را که بازيگران و فيلمنامه نويسان حرفه اي انجام مي دهند، انجام دهيد: به جايي برويد که بتوانيد نمونه اي از شخصيتي را که درباره آن مي نويسيد بيابيد و سپس به مکالمه او با ديگران گوش بسپاريد و به لحن و کلماتي که به کار مي برد دقت کنيد. در فيلمنامه کوتاه بانوي منتظر صداهاي درست و بسيار متفاوت اسکارلت و خانم پيچ نتيجه تحقيقات درست نويسنده آن بوده است.
به هر حال، صداهاي بي شماري در ذهن و اطراف ما وجود دارد، صداي اعضاي خانواده، دوستان، آدم هايي که با آنها مدرسه رفتيم، بازي کرديم و يا کار کرديم. دسترسي به اين مواد معمولاً اولين قدم در کشف چگونه نوشتن ديالوگ ها و مکالماتي هستند که خوب از آب در آيند.
تمرين شماره 9: مصاحبه


در اين تمرين قرار است يک مصاحبه خيالي و دوستانه را با کسي که مي شناسيد انجام دهيد و سؤال شما اين است که آن شخص يک روز خود را چگونه مي گذراند. بنا به دلايل روشن، کسي را که با او زندگي مي کنيد يا به هر ترتيبي با او نزديک هستيد و همچنين کسي را که در مصاحبه با شما راحت نيست انتخاب نکنيد. چشمانتان را ببنديد و اتاقي را که در آن قرار است با اين شخص مصاحبه کنيد تصور کنيد در ذهن خود توضيح دهيد که اين مصاحبه تنها تمريني است براي نوشتن که فرد مصاحبه شونده ناشناس و بي نام است.
براي شروع مصاحبه يک سؤال ساده به شما داده خواهد شد به علاوه دومين سوال به عنوان پشتيبان سؤال اول که در صورتي استفاده خواهد شد که مصاحبه شونده به مدت طولاني مثلاً بيش از 10 ثانيه سکوت کند. هر چيزي کمتر از اين زمان به عنوان مکث محسوب خواهد شد. مکث مانند تمامي چيزهايي ديگر مثل، آه، اوم، لبخند، يا هر عمل فيزيکي بايد مورد توجه قرار گيرد. اين علامت ها گاهي مي تواند از هر سخني معناي بيشتري داشته باشند.
به خاطر داشته باشيد که هدف شما از انجام اين تمرين تنها شنيدن صداي مصاحبه شونده است نه کنترل شکلي که مصاحبه پيش مي رود. سعي کنيد از قطع کردن مصاحبه با پاسخ به آن چه گفته مي شود بپرهيزيد و تنها با نشانه هاي تأييدي مانند اوهوم، اومم، درسته و غيره پاسخ دهيد. اگر در حين صحبت و گفت وگو گير کرديد و به لکنت افتاديد، از سؤال پشتيبان استفاده کنيد و آن را بپرسيد که ممکن است به ادامه روند گفت وگو کمک کند. اگر نسبت به اين روش بدبين هستيد، به تمامي صداهايي که در ذهنتان در طول آن روز پيچيده است فکر کنيد، به روشي که بازيگران براي در آوردن يک نقش به کار مي برند فکر کنيد، به اين فکر کنيد که در کودکي چگونه با خود صحبت مي کرديد، پس بدبيني خود را کنار بگذاريد و ادامه دهيد.
در اينجا اولين سؤال اين طور مطرح مي شود: چطور روز خود را به پايان مي رسانيد؟ (يا يک شنبه خود را چطور گذرانديد؟)
سؤال پشتيبان: اگر مي توانستي هر کاري را که دوست داشتي در آن روز انجام بدهي، چه کار مي کردي؟ زمان را تنظيم و شروع کنيد. در پايان 10 دقيقه، از نوشتن دست برداريد و تمرينتان را بخوانيد آيا توانسته ايد لحن و تُن صداي شخصيت را آن طور که در مقابل شما واکنش نشان داده است، در نوشته تان به کار گيريد؟ اگر نتوانستيد ارزش دارد که فرد ديگري را انتخاب کنيد و دوباره اين تمرين را انجام دهيد. وقتي به جلو مي رويد و براي نوشتن يک فيلمنامه کوتاه اورجينال آماده مي شويد اين تمرين براي کشف پيش زمينه شخصيتتان بسيار مفيد واقع خواهد شد. شخصيت ها از زندگي شان چه مي خواهند و آيا به آن چه مي خواهند مي رسند يا نه؟
ديالوگ در نقش افشاگرانه


در فصل چهارم، در مورد اين مسئله که چه حجمي از اطلاعات موجود در صفحه اول فيلمنامه تلما و لوييز حذف شده است صحبت کرديم. در خواندن فيلمنامه و يا ديدن فيلم براي اولين بار، به اندازه کافي درگير دو شخصيت زن فيلم تلما و لوييز - که چه مي کنند و چه مي گويند - مي شويم و به روشي کاملاً حرفه اي به تمامي اطلاعات لازم در مورد شخصيت آنها پي مي بريم.
فيلمنامه نويسان آماتور معمولاً صحبت هاي شخصيت هايشان را از اطلاعات ضروري و غير ضروري پر مي کنند. آن چه لازم است ما به عنوان بيننده بدانيم که در يک فيلم کوتاه زياد هم نبايد باشد - مي تواند از طريق رفتار و حرکات شخصيت وحتي ديالوگ که هدف اوليه آن پيشبرد کنش نمايش است، انتقال يابد.
همانند قسمت منتخبي که از تلما و لوييز در فصل چهارم آورده بوديم. صحنه اي که از فيلمنامه کمدي نامه هاي مرده نمي ميرند انتخاب و در زير آورده شده است. به صورت کاملاً طبيعي اطلاعاتي را در مورد شخصيت اصلي ارائه مي کند. بي ارادگي و معصوميت شخصيت (مردي که به مدت دو سال عاشق کسي است) از طريق رفتار او نشان داده شده است و از گفتار استفاده نشده است.
چاک لباس زنانه رنگ و رو رفته اي را که براي دوستش خريده است، به توماس نشان مي دهد و از او مي پرسد که او چه چيزي براي «بانوي» خود خريده است. توماس با لکنت جواب مي دهد که بانوي او بيش از هر چيز ارزش دارد و اونمي تواند چيزي در حد ارزش او به او ببخشد.
چاک: هنوز باهاش صحبت نکردي، نه؟
توماس: اِ، نه هنوز.
چاک رو به روي توماس مي ايستد.
چاک: اين راز عاشقانه ديگه خيلي داره طول مي کشه.
توماس: هنوز خيلي زوده.
چاک: دو سال شده، او براي شوهر مرده اش نامه مي نويسد. به خاطر خدا، نمي تواني به من بگي که او نياز به يک دوست نداره.
توماس: نمي خواهم عجله کنم.
ديالوگ در نقش کنش نمايشي


متن، مفهوم، موقعيت


در هنر، همانند زندگي، هر حرکت يا صحبتي براي اين که به طور کامل فهميده و درک شود، مي بايست در شرايط و موقعيت درست شنيده يا ديده بشود. ممکن است کسي بگويد: «بيا تو و در را پشت سرت ببند» اين جمله اين مفهوم را در بر دارد که شخص درخواست کننده در پي نوعي فضاي خصوصي است که مي تواند اتفاق هاي جذابي در پي داشته باشد و يا حتي مي تواند نوعي تهديد به حساب آيد. براي درک مفهوم اين جمله کوتاه يا هر حرکت ديگر در هر متني، لازم است که مفهوم مورد نظر را در موقعيت مناسب قرار دهيم تا ارتباط درستي با آن چه اتفاق مي افتد داشته باشد.
بار ديگر، در هنر نيز همانند زندگي، انسان ها معمولاً منظورشان آن چيزي نيست که مي گويند و آن چه را که منظورشان هست، نمي گويند. بنا به دلايل مختلف، ما ترجيح مي دهيم منظور خودمان را غير مستقيم بيان کنيم و با تغيير دادن تُن صدا يا حرکات بدن خواهان اين هستيم که منظور واقعي خود را برسانيم. به طور مثال، در مثالي که زده شد، ممکن است که به داخل اتاق بياييد و در را پشتتان با صداي بلند ببنديد و يا خيلي آرام اين کار را بکنيد که هر انتخاب شما بيانگر معنا و مفهوم مختلفي است.
تمرين شماره 10: ديالوگ در نقش کنش


ديالوگي را که در پايين آمده است، رونويسي کنيد و انتخاب کنيد که آن را در فرمت قرار مي دهيد يا قرار نمي دهيد. به محض اين که رو نويسي از آنها به پايان رسيد، نوشتن را همچنان ادامه دهيد: مي توانيد درباره کنش هاي فيزيکي شخصيت ها هم بنويسيد. فقط به سرعت بنويسيد و به اين فکر نکنيد که نوشته هايتان معني مي دهند يا نه. براي 10 دقيقه پشت سر هم بنويسيد و رهايش کنيد.
A: مي خوايم در مورد اين چي کار کنيم؟
B: نمي دونم.
A: خب بايد کاري کنيم.
مکث
B: چرا؟
بعد از اين تمرين، فوراً سؤالاتي را که در تمرين شماره دو آمده بودند از شخصيتتان بپرسيد و پاسخ آنها را بنويسيد و جواب اين پرسش ها باعث به وجود آمدن متن صحنه شما خواهد شد. وقتي به سوالات پاسخ داديد همه چيز را براي مدت 24 ساعت کنار بگذاريد. ريموند شاندار، رمان نويس و فيلمنامه نويس يک بار در مقاله اي درباره نويسندگان هاليوود اشاره کرده بود که: «بزرگ ترين چالش در نوشتن يک فيلمنامه اين هست که بتواني مهم ترين چيزها را در کوتاه ترين جملات بيات کني و تازه همان کوتاه ترين ها را هم کوتاه تر کني و با اين وجود بتواني تأثيري را که بايد بگذارد، حفظ کني. همچنين تکنيکي نياز به تجربه و حذف حساب شده دارد.»
اگر اين جمله در مورد فيلمنامه نويسي عموميت داشته باشد، پس به طور خاص براي نوشتن فيلمنامه کوتاه و ديالوگ نويسي آن هم مي تواند کاربرد داشته باشد براي نشان دادن روند «گفتن مهم ترين چيزها در کوتاه ترين جملات» در اينجا بخش آغازين اولين دست نويس فيلمنامه کوتاهي به نويسندگي يکي از نويسندگان اين کتاب، پت کوپر را مي آوريم و سپس همين نوشته را در بازنويسي برايتان مي آوريم. فيلمنامه پرواز آني نام دارد و قهرمان آن دختر بچه اي هفت ساله است که پدر و مادرش در آستانه جدايي قرار دارند. قبل از شروع صحنه صداهاي مبهم پدر و مادر را که در حال بحث و دعوا هستند مي شنويم:
فيداين:
داخلي، اتاق ناهار خوري، روز
اتاقي دلپذير در يک خانه قديمي، کپي هايي از نقاشي هاي درخشان روي ديوار، گلدان هاي آويخته از ديوار و ميز بزرگ گرد که روي آن رو ميزي انداخته کريستين و ديويد، زوجي که در اواخر 30 سالگي قرار دارند، پشت ميز، رو در روي هم نشسته اند.
کريستين: بنابراين... کي مي خواهيم به او بگوييم؟
ديويد: تصميم با توئه.
کريستين: نمي دونم... نمي دونم.
ديويد: اما هر چه زودتر بايد بهش بگيم.
کريستين: پس تو بهش بگو.
مکث کوتاه
ديويد: من کل هفته سرم شلوغه.
سکوت
گوش کن کريستين، واقعاً فکر مي کنم بهتره که تو جريان رو بهش بگي.
کريستين: ما توافق کرديم که با هم بهش بگيم.
دوربين به سمت پايين ميز حرکت مي کند، روميزي که روي ميز قرار گرفته در حدود 45 سانتي متر از هر طرف آويزان است، و باعث به وجود آمدن فضايي تاريک در زيرميز شده است. دوربين به سمت اين فضا مي رود و آن گاه دختر بچه اي در آنجا نمايان مي شود. او آني است.
همان طور که مي توانيم او را ببينيم، او در تاريکي زير ميز پنهان مي شود و بار ديگر کريستين و ديويد را در تصوير داريم.
ديويد: پس بايد صبر کنيم.
مکث
کريستين: تو هيچ اهميتي به او نمي دي، مگه نه.
ديويد: اين طور نيست (مکث) مي دوني که اين طور نيست (مکث) باشه. آخر هفته بهش مي گيم.
کريستين: خوبه.
ديويد صندلي اش را به عقب هل مي دهد و از پشت ميز بر مي خيزد.
کريستين: به هر حال او مقصر نيست.
دوربين روي کريستين که رفتن ديويد را نگاه مي کند، صبر مي کند. پس از لحظه اي، کريستين نيز از جايش بر مي خيزد و خارج مي شود.
کات به آني که زير ميز پنهان است.
وقتي نوبت تجديد نظر و باز نويسي شود نويسنده قبل از شروع نسبت به دو حقيقت مهم آگاه است:
1. چنين آغازي براي فيلمي در حدود هفت يا هشت دقيقه بسيار طولاني است و 2. تنش بين پدر و مادر در صورتي که از ديالوگ ها به جاي اين که تنها به صورت متن استفاده شوند معناي مفهومي گرفته شود، مي تواند بالا بگيرد. (به اين معني که به جاي اين که در کلام و ديالوگ آورده شوند به آنها اشاره ضمني شود.)
در پايين متن بازنويسي شده را آورده ايم.
(توصيف صحنه و شخصيت ها به همان صورت قبل باقي مي ماند.)
کريستين: بنابراين... کي مي خواهيم به او بگيم؟
ديويد: تصميم با توئه.
کريستين: نمي دونم... نمي دونم.
ديويد: زودتر... بايد هر چه زودتر جريان رو بهش بگيم.
کريستين: پس تو بهش بگو.
ديويد: زودتر... بايد هر چه زودتر جريان رو بهش بگيم.
کريستين: پس تو بهش بگو.
مکث کوتاه.
ديويد: مسئله اين است که من کل هفته سرم شلوغه و جلسه دارم.
مکث
کريستين: کنسلشون کن.
ديويد: اُه، خواهش مي کنم، کريستين...
کريستين: ما توافق کرديم که با هم بهش بگيم.
مکث
ديويد: پس صبح جمعه بهش مي گيم.
کريستين: صبح جمعه خوبه، ديويد.
ديويد از جايش بلند مي شود و از اتاق خارج مي شود کريستين رفتن او را نگاه مي کند. بعد از دقيقه اي کريستن آهي مي کشد و از جايش بر مي خيزد و او نيز از اتاق خارج مي شود. دوربين به سمت پايين ميز حرکت مي کند. روميزي که روي ميز قرار گرفته در حدود 45 سانتي متر از هر طرف آويزان است و باعث به وجود آمدن فضايي تاريک در زير ميز شده است. دوربين به سمت اين فضا مي رود وآن گاه دختر بچه اي حدوداً هفت ساله نمايان مي شود. او آني است. او براي مدت کوتاهي به رفتن مادرش خيره مي شود و سپس بار ديگر به فضاي تاريک باز مي گردد.
منبع: نشريه فيلم نگار شماره 103
خواستن ، توانستن است.

پاسخ
#21
وقت بخیر
یه جایی اون بالا جناب newlife ژانر Drama رو رومانتیک معنی کردن که معنیش همون درام هستش و اون رومانتیکی که نوشتن ترجه ژانر Romance هستش. ضمناً animated رو مستند حیوانی فرمودن که فکر می کنم اولاً چنین ژانری نداریم و درثانی منظور ایشون Animation هستش که منظور همون انیمیشن و کارتون هست
ارادتمند
به فیلمنامه نویسی ارج نهیم و علاقه مندانش را تشویق نماییم


پاسخ
آگهی
#22
درود.
ممنون درسته واژه animated برای انیمیشن و تصاویر متحرک به کار می رود ولی من به کار بردن این ژانر را برای مستند هایی مثل راز بقا هم دیدم . یه لیست از ژانر های مورد تائید American Film Institute , AFI
1 Animation
2 Fantasy
3 Gangster
4 Science fiction
5 Western
6 Sports
7 Mystery
8 Romantic comedy
9 Courtroom drama
10 Epic
خواستن ، توانستن است.

پاسخ
#23
ببخشید این مقاله رو درغالب ی ورد امده میکنیدد.....مقاله درخواستی فیلنامه هستش.....
پاسخ
#24
من ایده یه فیلمنامه را تو ذهنم دارم ولی نمیدونم از کجا شروع کنم .میخوام سریال را درمورد یه دختر بنویسم که تو زندگیش سختی های زیادی میکشه حتی بعد ازدواج .کمکم کنید خیلی دوس دارم که این فیلمنامه را بنویسم.حتی اسم سریال را هم انتخاب کردم که میخوام اسم سریال را بذارم <الهام>.
پاسخ
آگهی
#25
سلام و عرض ادب
برای راهنمایی شما بزرگوار فکر می کنم اول از همه مطلعه مجلات و کتابهایی در مورد فیلم نامه اولین قدم در نوشتن است . قدم دوم این است تا جایی که می توانید فیلم نامه بخوانید حتی اگر برایتان کسل کننده بود و به قول معروف نتوانستید با متن ارتباط برقرار کنید ! این سایت هم پر از کارهای بزرگواران است . قدم بعدی در خلق فیلم نامه به نظر بنده ایجاد یک نیاز در قهرمان داستان است که بتواند کشمکش و داستان ها را خلق کند . مثلا همین فیلم کیمیا که هر شب پخش می شود دنبال پدر گشتن باعث دیدار آرش و ماجراهای دیگر شد . اما پشت این جستجو همان ماجرای سرقت و فساد درباری نهفته بود ! حال ککسی که اهل حلال و حرام و متعهد به میهن باشد در برابر این سرقت چه می کند و چه اتفاقی برای خانواده اش می افتد؟!
پس در این گام نیاز های قهرمانتان را بسنجید و خودتان جای قهرمان فیلم بازی کنید . براستی اگر جای قهرمان بودید چه می کردید ؟ پس از نقطه عطف اول و دوم را برای قهرمانتان در نظر بگیرید. اگر قصد سریال نویسی دارید گاهی بعضی از داستانک های کوچک را میتوان در داستان قرار داد که باعث به جلو بردن داستان اصلی می شود . مثلا همین کیمیا و جنگ خرمشهر و سلما یا اسناد آقای مشفق ! اما نباید بیش از حد زیاده روی کرد چو داستان اصلی محو می شود و حوصله بیننده سر می رود . باز هم چون مثالم را با کیمیا شروع کردم با همان هم ختم می کنم . اگر این شب ها دیده باشید شاید شما هم با بنده هم عقیده باشید که این قسمت ها بی خودی کش دادن داستان است چون غیر از روتین روزمره اطلاعات خاصی نمی دهد ! البته این نظر من است شاید کسی موافق نباشد . سریال خوب سریالی است که هر قسمت ماجرا و داستان داشته باشد که ...
بگذریم ، در پایان فکر می کنم ذکر این نکته خالی از لطف نیست که به قول یکی از بهترین اساتید این جانب که می فرمودند برای خوب نوشتن علاوه بر دیدن فیلم و خواندن کارهای زیاد باید دنبال بهترین کار رفت و آن هم رجوع به قرآن است و مطالعه ی شاهکار فیلم نامه نویسی باری تعالی می باشد . این فیلم نامه در واقع همان سوره ی یوسف است که ایشان سر کلاس برای ما به استدلال و تفسیر آن می پرداختند .انداختن حضرت یوسف ع در چاه نقطه عطف اول بود که ایشان را از آن شخصیت و نازدانه بودن پدر دور کرد و در مصر به عنوان فردی رشد یافت که هم سختی های زیادی کشیدند و هم ایمانشان نسبت به قبل بیشتر شده بود . به عبارتی نقطه عطف اول باعث چکش خوری شخصیت این پیامبر بزرگوار شد . در قران به زیبایی به تصویر کشیده شده است . نقطه عطف دوم را هم به صورن برجسته نشان داده شده است...
موفق باشید
پاسخ


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  یک سوال در مورد امنیت فیلمنامه ها hzamanai199 2 126 18-10-1396، 07:18 عصر
آخرین ارسال: hzamanai199
  اهمیت بازنویسی فیلم نامه ehsan ... M 0 417 10-9-1395، 08:45 صبح
آخرین ارسال: ehsan ... M
Photo مشق فیلم نامه نویسی بهنام فلاح نژاد 7 1,794 4-11-1392، 10:26 عصر
آخرین ارسال: بهنام فلاح نژاد
  « سوالت متدوال درباره فیلم نامه » filmmaker 0 722 11-10-1392، 11:26 عصر
آخرین ارسال: filmmaker
  درس های فیلم نامه نویسی بیلی و ایلدر farzin 0 1,104 22-1-1391، 12:19 عصر
آخرین ارسال: farzin

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
در گوگل محبوب کنید :