درود مهمان گرامی! ( - ثبت نام)
شما هنوز ثبت نام نکرده اید؟ یا وارد حساب کاربری خود نشده اید! برای استفاده از تمامی امکانات انجمن لازم است ثبت نام کنیدیا info@scenario.ir    
*نادان بمانید و جستجوگر *

دنیای داستانی و پیچیدگی های آن
زمان کنونی: 18-9-1395، 09:31 عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: اکبرخوردچشم
آخرین ارسال: اکبرخوردچشم
پاسخ 1
بازدید 472

امتیاز موضوع:
  • 15 رأی - میانگین امتیازات: 3.87
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دنیای داستانی و پیچیدگی های آن
#1
ضرورت شکل گیری یک فیلمنامه، داشتن داستان خوب است. اگر فیلمنامه نویس یک داستان نویس خوبی باشد، فیلمنامه اش ارزش هنری خاصی خواهد داشت. حال بر این مبنا مطالبی چند درباب زوایای دید نسبت به داستان عرضه می شود که امید است مورد استفاده ی دوستان نویسنده ی سایت قرار گیرد.
طرح داستانی پیچیده:
طرحی است كه در آن یك صحنه دگرگونی یا بازشناسی و یا هر دو موجب تغییر در سرنوشت شخصیت‌ها می‌شود.
در هر طرح داستانی «چگونگیِ» كشف، همان كنش است.
بحران ممكن است عاطفی یا فیزیكی باشد، اما نباید عقلی باشد. خوش‌ساخت بودن فیلمنامه بستگی تامّ به طرح داستانی دارد - تعلیق، ضرب‌آهنگ، توطئه و بالاتر از همه كنش - ولی بدون عاطفه طرح داستانی به یك تمهید مكانیكی صِرف تبدیل خواهد شد.
باید صحنه‌ها را در بهترین شكل ممكن انتخاب و چیدمان كرد تا با حركتی صعودی به سوی نقطه‌ی اوج پیش روند و موجب برانگیختن واكنش‌های عاطفی در شخصیت‌ها و تماشاگران گردند. اگر بیننده جذب آن چه روی پرده رخ می‌دهد نشود، خسته خواهد شد؛ از خود بپرسید صحنه چه واكنشی را بر خواهد انگیخت؟ تحیر، تأسف، ترس، لذت، تنفر یا ملال؟
- فیلم «ورشكستگی» باعث ملال و شكستی عظیم شد، زیرا طرح داستانی آن صرفاً به ظرایف تجارت می‌پرداخت و برای آن‌كه بسیاری از تماشاگران را از نظر عاطفی درگیر سازد بیش از حد پیچیده بود.
طرح داستانی چیزی بیش از الگوی حوادث است و در واقع باید به تنظیم عواطف بپردازد. اگر طرح داستانی یك‌سر كنش باشد و عاطفه كم‌تر در آن دیده شود، باید آن را ملودرام نامید.
- «رمبو: اولین خون» (قسمت دوم) صرفاً با استفاده از گرایش تماشاگران به خشونت ناموجه، به محبوبیت و موفقیت مالی دست یافت؛ این فیلم یك ملودرام است.
تعلیق و غافلگیری:
احتمال بروز بحران باید از پیش نشان داده شود، بینندگان می‌خواهند بدانند آیا چیزهایی را كه پیش‌بینی كرده‌اند به حقیقت خواهد پیوست یا نه. طرح داستانی خوب به شكلی ساخته می‌شود كه بیننده را در اشتیاق دانستن آن چه در صحنه‌ی بعد رخ خواهد داد و نیز امكان و چگونگی حل كشمكش نگه دارد؛ اگر دخالت سرنوشت به صورت جبری تدریجی نشان داده شود، اثرگذارتر است تا یك سقوط ناگهانی.
- اگر «شرلوك هولمز» در همان ده دقیقه‌ی اول معمای جنایت را حل می‌كرد، دیگر دلیلی برای تماشای ادامه‌ی داستان وجود نداشت.
- اگر بیننده می‌دانست كه در فیلم «فرار بزرگ» چه كسی زنده می‌ماند و چه كسی می‌میرد، دیگر هیچ دلیلی برای دنبال كردن داستان باقی نمی‌ماند.
آدمی از تماشای بدبختی‌ها و شكست‌های دیگران لذت می‌برد. داستان تقلیدی است از حوادثی این گونه كه با یكدیگر تلفیق شده‌اند. با فرض حادثه‌ی الف، بیننده می‌خواهد حادثه‌ی ب را بداند. بیننده را با حادثه‌ی الف شگفت‌زده كنید، آن‌گاه وی برای دانستن حادثه‌ی ب دچار تعلیق خواهد شد. كنش ناتمام و غافلگیری، دو جزء تعلیق داستان به شمار می‌آیند.
تجلی:
تجلی در درام و فیلم به معنای بروز ناگهانی است، لحظه‌یی بسیار پرمعنی كه بیننده را در همان دم كه صحت آن را تشخیص می‌دهد متعجب می‌سازد. تجلی، غیرمنتظره، اما در جای خود كاملاً منطقی است.
- در فیلم «روزگار عزت» وقتی دختر (دبرا وینگر) به مادرش (شرلی مك‌لین) می‌گوید كه به زودی مادربزرگ خواهد شد، بیننده احتمالاً در انتظار واكنش شادمانه‌ی مادر است؛ در عوض، مك‌لین شروع به داد و فریاد می‌كند و می‌گوید كه نمی‌خواهد مادربزرگ شود.
- صحنه‌ی مشهور پاشیدن گریپ‌فروت در فیلم «دشمن مردم»، در هر زمینه‌یی غیر از رابطه‌ی جیمز كاگنی و كسی كه نقش او را مای كلارك بازی می‌كند، یك‌سر غیرمنتظره و غیرقابل قبول است.
- در آغاز فیلم‌ «لغزش» دو مرد وارد خانه می‌شوند، بدون اخطار قبلی هدف شلیك گلوله قرار می‌گیرند و یكی از آن‌ها به پایین پله‌های زیرزمین پرت می‌شود. وی هم‌چنان كه صدای گلوله به گوش می‌رسد، سر خود را از لای در زیرزمین بیرون می‌آورد و می‌بیند كه همراهش روی صندلی نشسته و سیگار می‌كشد، در حالی كه بسته‌یی دینامیت در كنارش نزدیك به انفجار است.
امور غیرمنتظره و پیش‌بینی‌نشده هیجان‌انگیزتر و سرگرم‌كننده‌تر از امور تكراری هستند؛ چنین لحظاتی اندك، اما به‌یادماندنی‌‌اند. با این حال باید توجه داشت در تكرار امور غیرمنتظره چنان افراط نشود كه بیننده ماجرا را یك‌سره غیرقابل قبول بداند؛ میان این دو، مرز باریكی وجود دارد كه باید به دقت مورد توجه قرار گیرد.
امور آشنا:
بیننده آماده‌ی پذیرفتن امور آشنا در طرح داستانی است. كم‌تر افراد هوشمندی هستند كه به خودكشی آن‌طور كه «هملت» به آن می‌اندیشید فكر نكرده باشند، اغلب بینندگان از ازدواج‌هایی مانند ازدواج جورج و مارتا در فیلم «چه كسی از ویرجینیا وولف می‌ترسد» باخبرند، كم‌تر كسانی پیدا می‌شوند كه احساس تنهایی «مارتی» را تجربه نكرده باشند یا دیگرانی را كه چنین احساسی دارند نشناسند، تماشاگران اندكی وجود دارند كه رابطه‌ی غریب با عمه، عمو یا والدین از نوع رابطه‌ی قهرمان جوان سه‌گانه‌ی «جنگ‌های ستارگان» را نشناسند (البته همان‌طور كه فیلم جنگ‌های ستارگان ثابت نمود، لزومی ندارد محل وقوع حوادث نیز برای بیننده آشنا باشد)؛ این‌ها جنبه‌های آشنای كشمكش هستند.
دیدگاه‌های متفاوت:
هر صحنه باید منظر تازه‌یی از داستان را به بیننده نشان دهد. مسئله‌یی كه دارای جوانب متعدد نباشد، ساده و سطحی خواهد شد؛ شخصیت‌ها عاملی هستند كه مسئله را در جهات مختلف بسط می‌دهند.
هر صحنه باید طرح داستانی را به پیش ببرد. اگر صحنه‌یی را بتوان حذف كرد بدون آن‌كه در صحنه‌های قبل و بعد از آن تغییری ایجاد شود، چیزی در ساختار فیلمنامه نادرست است. هر صحنه باید حاوی اطلاعاتی درباره‌ی یك یا تعدادی از شخصیت‌ها باشد كه بیننده برای درك صحنه‌ی بعدی به آن نیاز دارد یا باید كنش، تصمیم یا عدم تصمیم‌گیری‌یی را در بر بگیرد كه بیننده در صحنه‌های بعدی نیازمند آگاهی از آن باشد.
اگر صحنه‌یی روایت را پیش نمی‌برد، با تشدید كشمكش موجب بغرنج شدن آن نمی‌گردد و معمایی را حل نمی‌كند، به احتمال قوی باید حذف شود.
- باستر كیتون صحنه‌یی را كه حدس می‌زد یكی از بامزه‌ترین فصل‌های فیلم «ژنرال» باشد از آن حذف كرد، چرا كه جریان پیش‌رونده‌ی داستان را متوقف می‌ساخت و بنابراین به فیلم تعلق نداشت.
اگر صحنه‌های مناسب در نظمی درست ردیف شده باشند، بازنگری‌ها، تدوین و برش را باید بتوان در درون صحنه‌ها صورت داد.
داستان از زاویه‌ی دید چه کسی روایت می‌شود؟ او کجا ایستاده و در چه موقعیتی قرار گرفته است؟ آیا به موضوع کاملاً اشراف دارد و می‌تواند همه چیز را ببیند یا در نقطه‌یی که قرار گرفته زاویه‌ی دیدش محدود بوده و او با اطلاعات ناقصی روبه‌رو است؟
وقتی قصه به صورت خام در ذهنتان شکل می‌گیرد و شخصیت‌ها کم‌کم نمایان می‌شوند و هویت می‌یابند، آن‌گاه باید در خصوص چگونگی ورود به داستان و نحوه‌ی بیان آن تصمیم بگیرید، باید بدانید راوی ماجرا کیست و اطلاعات او از داستان و حوادث مربوط به آن تا چه اندازه است و یا اصلاً چگونه باشد بهتر است؛ آیا بهتر است به هر جا که لازم شد برود و فوراً از همه چیز آگاه شود یا این‌که اطلاعاتش محدود باشد و صرفاً از یک دریچه و نقطه نگاه خاص به ماجرا بنگرد؟
آیا بهتر است همه‌ی اطلاعات را هم‌زمان به مخاطب بدهد یا این‌که نقص اطلاعات خود سبب می‌شود داستان پیچیده‌تر جلوه کند و کشش بیش‌تری داشته باشد، آیا محدودیت در ارایه‌ی اطلاعات باعث سردرگمی و از هم پاشیدگیِ شیرازه‌ی داستان نمی‌شود؟ آیا این محدودیت باعث نارضایتی مخاطب نمی‌گردد؟ ...
این‌ها سؤالاتی هستند که نویسنده باید پاسخ آن‌ها را بداند تا بتواند بهترین و مؤثرترین شیوه را برای بیان داستانش انتخاب کند؛ این که چه کسی داستان را تعریف می‌کند و ماجرا چگونه بیان می‌شود، اهمیت زیادی دارد و می‌تواند بر ویژگی‌های دیگرِ داستان اثر بگذارد.
در قصه‌نویسی می‌توان ماجرا را از زوایای مختلفی بیان كرد؛ می‌توان داستان را از نقطه نگاه یکی از شخصیت‌ها یا از طریق یادداشت‌های روزانه تعریف نمود، می‌توان آن را به‌وسیله‌ی نامه‌نگاری مطرح کرد و یا ...
 نویسنده، فقط و فقط به خاطر نوشتن آفریده شده است( هاینریش بل، نویسنده آلمانی)
پاسخ


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  ده روش برای خلق داستانی جذاب با شخصیتی قوی Mohammad.R 1 112 12-9-1395، 04:02 عصر
آخرین ارسال: zootopia
  روایت داستانی در فیلمنامه اکبرخوردچشم 0 496 19-4-1392، 09:27 عصر
آخرین ارسال: اکبرخوردچشم

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
در گوگل محبوب کنید :