درود مهمان گرامی! ( - ثبت نام)
شما هنوز ثبت نام نکرده اید؟ یا وارد حساب کاربری خود نشده اید! برای استفاده از تمامی امکانات انجمن لازم است ثبت نام کنیدیا info@scenario.ir    
*نادان بمانید و جستجوگر *

ژانر و کارکرد آن در نگارش فیلمنامه
زمان کنونی: 15-9-1395، 03:52 صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: اکبرخوردچشم
آخرین ارسال: اکبرخوردچشم
پاسخ 3
بازدید 839

امتیاز موضوع:
  • 23 رأی - میانگین امتیازات: 3.61
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ژانر و کارکرد آن در نگارش فیلمنامه
#1
مفهوم‎ ‎ژانر‎ ‎، بر گرفته از کلمه‎ ‎فرانسوي‎ ‎به معناي‎ " ‎نوع"‏‎ ‎‏ ؛ "دسته‏‎" ‎؛"گونه" و مشتق از واژه لاتينgenus ‎‏ است‏‎.‎‏ اما اگر به بررسي نظريه ها در مورد ژانر بپردازيم بي شك اولين نظريه را بايد از سخن ارسطو دركتاب بوطيقايش استخراج كنيم. "سخن ما در باب شعر كلاسيك است و انواع آن، و اين كه خاصيت هر يك از انواع چيست" (بوطيقا،ص46،قطعه ي 1)
در كتاب سوم جمهوري افلاطون نيز، سقراط رده بندي ابتدايي از سه قالب ادبي به دست مي دهد كه بر شيوه ي عرضه ي شعر توسط شاعر استوار است: شعر يا تقليد صرف كلام يا گفتگو است (تراژدي،كمدي) يا برخواني كلمات خود شاعر است (شعر ديتي رامبي يا نيايش همسرايان) و يا آميزه اي از اين دم است (حماسه). اما در ادامه، چون ژانرها تابعي از تغييرات اجتماعي بودند، تعريف آنها هم نسبت به زمان وقوعشان دستخوش تغييراتي شد. به گونه اي كه در نهايت، امروزه وقتي از ژانر حرف مي زنيم بايد تعريفي با طول و تفصيل هم برايش مهيا كنيم.
"نظريه ي ژانر به رغم پيشينه ي تاريخي طولاني و تاثيرگذارش، چيزي جز يك شاخه ي ثابت نقد نبوده است. تنوع نام هايي كه ژانر در زبان انگليسي به خود ديده است – ‏kind, type, species,mode, form –‎‏ گواه برآشفتگي بابل گونه اي است كه اين گفتمان انتقادي را فراگرفته است. علاوه براين از آنجا كه مفهوم ژانر به پرسش هاي مهمي درباب ماهيت و جايگاه آثار هنري دامن زده است؛ شايد به تعداد نظريه هاي هنري؛ تعريف براي ژانر وجود داشته باشد." (ريما مكاريك، 1384،ص371)
تا پيش ازقرن بيستم نام هاي ژانري به عنوان رده هاي عام براي تنظيم ودسته بندي شمار زيادي ازمتون ،‎ ‎کاربرد گسترده اي داشتند. به ويژه اين مفهوم نقش مهمي درطبقه بندي و ارزش گذاري‎ ‎ادبيات ايفاکرده بود‏‎.‎‏ در بررسي هاي ادبي ، اصطلاح ژانر به اشکال مختلف‏‎ ‎به کار مي رود تا به تمايزهاي ميان انواع متن اشاره كند. نوع نمايشي( حماسي‎/ ‎تغزلي / دراماتيك)، نوع رابطه با واقعيت( داستاني/غيرداستاني) ، نوع پي رنگ‎ ) ‎کمدي/ تراژدي ) ، ماهيت محتوا( رمان احساساتي / رمان تاريخي/ رمان ماجرايي) و‎ ‎‏...‏
با ريشه دارشدن سينماو تنوع موضو ع ها و سبک ها کم کم نيازبه دسته بندي فيلمها‎ ‎، موجب شد تا اصطلاح ژانر درسينمانيزمورد استفاده قرار گيرد‎.‎
‏" ژانر و فرمهاي ژانري خاص در طول تاريخ هاليوود تطور يافته اند. به طوري كه صنعت فيلم و تماشاگر به يك اندازه ياد گرفته اند كه از طريق آن حرف بزنند و از طريق آن به تفكر بپردازند".(فيليپس؛1377؛ص121)
در صنعت فيلم ،‎ ‎نظام ژانري و ژانرها مفاهيمي انتزاعي هستند که بر اساس توافقي اعلام نشده بين‎ ‎سازندگان و تماشاگران بنا شده اند. ژانر مجموعه اي از قواعد براي ساختار روايي و‎ ‎تصويري فيلم ها شکل مي دهد که هم براي فيلم ساز و هم براي بيننده آشنا هستند. در‎ ‎واقع اين خود فيلم ها هستند که به طور ضمني مفاهيم ژانري را موجوديت مي‎ ‎بخشند‎.‎
‏"ژانرها به مثابه ي نظام هاي رسمي الگوهاي قابل شناسايي اند كه از دال ها ساخته شده اند. اينها مطابق با قوانين تركيب و ساختار به كار گرفته مي شوند و نتيجه چيزي است كاملا قراردادي و كاملا نمايان. به عنوان مثال ما در ميزانسن ژانري مثل فيلم هاي گنگستري دهه ي 30 برادران وارنر؛ تعدادي دال پيدا مي كنيم كه در تركيب باهم جنبه هاي مهم هويت ژانري را به رخ مي كشند. (همان؛ص121)
طي سال هاي آغازين توليد فيلم ، هر فيلم اغلب به وسيله طول زماني وموضوعش شناخته مي شد و اصطلاحات ژانري ، آزادانه و بي ضابطه به فيلم ها اطلاق مي‏‎ ‎شدند ( مثلا «فيلم هاي داستان دار » يا « فيلم هاي دعوايي‎ "‎‏) وقتي حول‏‎ ‎و حوش‎ 1910 ‎عرضه فيلم سرانجام از تقاضا پيشي گرفت ، اصطلاحات ژانري به طور‎ ‎فزاينده براي شناسايي و تفکيک فيلم ها به کار رفتند. در حالي که ژانرها؛ در حوزه‎ ‎متون ادبي در وهله اول واکنشي بودند به پرسش هاي نظري يا به نيازهاي عملي براي طبقه‎ ‎بندي ، واژگان ژانري سينماي اوليه در واقع نوعي زبان ارتباطي اختصاري رايج ميان‎ ‎توزيع کنندگان و نمايش دهندگان فيلم ها بودند.
"متداولترين راه مفاهمه به ژانر از طريق شبيه سازي – پراپ ها(اشياء معنارسان در صحنه)- لباس ها، و صحنه آرايي است. در قاموس نشانه شناسي اينها نشانه اند. يعني دال هاي بصري كه مي توانند توجه ما را به هويت ژانري فيلم جلب كنند. دال هاي بصري وسترني مثل، "دليجان"؛ آشكارا متفاوت از دال هاي بصري مهيج پرجلوه اي چون "نابودگر" است. هر ژانري تعداد محدودي عناصر خصلت نما يعني الگو دارد. هر الگويي داراي گستره ي محدودي از دال هاست. ما نمي توانيم يك قهرمان وسترن، يك كاراگاه شهري و فرمانده يك ايستگاه فضايي را به صورتي كه دوست داريم لباس بپوشانيم يا مسلحش كنيم يا از جايي به جاي ديگر ببريم. گستره ي محدودي از الگو هاي خاص هر ژانر تعيين كننده ي تصميم هاي فيلمساز است. به همين ترتيب دال هاي كلامي و موسيقيايي به شكل گفتگو و باند صوتي اغلب به صورت تنگاتنگي با ژانرهاي خاص همبسته اند." (همان؛ ص121)
واژگان ژانري سينماي‎ ‎اوليه معمولا از اصطلاحات ادبي و تئاتري اخذ شده بودند ( مانند «سينماي کمدي‎ | ‎کمدي)) » و « رمانس » ) يا صرفا دستمايه را توصيف مي کردند ( مانند « فيلم هاي جنگي"‏‎ (‎اما واژگان ژانري سال هاي بعد اغلب از تجربيات مختص سينما به دست آمده بودند‎) ‎مانند « فيلم تروکاژي » ،« فيلم انيميشن » « فيلم خبري» ). با ضابطه مند شدن‎ ‎توليد فيلم در طول جنگ جهاني اول و پس از آن ، واژگان ژانري بيش از پيش تخصصي شدند‎. ‎پيش از‎ ‎‏1910‏‎ ‎‏ در آمريکا ، توزيع کنندگان و نمايش دهندگان معمولا يک‏‎ ‎صفت خاص‎ ‎و يک‎ ‎اسم عام‎ ‎را براي توصيف نوع فيلم به کار مي بردند‎ )‎مانند « کمدي تعقيب » ، « ملودرام وسترن » ). در دوره متاخرتر نيز تنها همان صفت‎ ‎بود. مثلا‎ اسلپ‎ ‎استيک ( ‎کمدي بزن و بکوب‎ ) ‎،‎ فارس ‎،‎ برلسک ‎به جاي اين که صرفا گونه هايي از‎ ‎کمدي‎ ‎باشند بدل به ژانرهايي جداگانه شده‎ ‎بودند.‏
‏"ژانرها نظامي رسمي هستند براي دگرگون كردن دنيايي كه در آن ما عملا در درون ساختارهاي قائم به ذات، منسجم و قابل هدايت معاني زندگي مي كنيم. از اين رو مي توان گفت كه ژانر كاركردي همانند نظام زبان دارد. فراهم آوردن واژگان و سلسله قوانيني كه به ما امكان مي دهند به واقعيت شكل بدهيم. و بدين ترتيب باعث شويم كه كمتر تصادفي و بي نظم به نظر برسد. تبديل تجربه ي زيستن به مجموعه اي از قراردادهاي قابل پيش بيني؛ لذت هاي چندي به وجود مي آورد. اين لذت ها شامل پيش آگاهي بر اين ويژگي هاي قابل پيش بيني و احساس رضايت از تحقق انتظارات است. (در عين حال تركيب عناصر هربار با تفاوت هاي جزيي همراه است. در نتيجه به اندازه ي كافي عدم قطعيت فراهم مي آيد تا كنجكاوي نگران كننده ي بيينده زايل نشود.) ژانر در سطح ايدئولوژيك آرامش خاطر بي دغدغه اي فراهم مي آورد. پيچيدگي ها و ابهام هاي دنياي اجتماعي را منتفي مي سازد و به جاي آن الگويي از نظم و استمراري را مستقر مي كند كه از قراردادهاي خود ژانر پديد آمده است. (همان؛ ص121)
با اين توصيف، كاربرد ژانرها نه تنها در سينما بلكه در تمامي هنرها، به طور چشمگيري لازم و ضروري به نظر مي رسد. چه بسا در نقد يك فيلم، با مشخص نمودن ژانر آن در قدم اول؛ لزومي به يادآوري اصول زيادي كه مختص آن ژانر است؛ نباشد. تنها بايد به نكته اي دقت كرد: بداعت آثار هيچوقت نبايد به نفع اصول ژانري آنها ناديده گرفته شود و يا مردود اعلام شود. همان طور كه پاتريك فيليپس اشاره مي كند، آثار با اين كه در ژانرهادسته بندي مي شوند، اما هميشه ؛ حتي نيم قدمي هم كه شده؛ از اصول ژانري خود فراتر مي روند. بنابراين شناخت ژانر يك فيلم، به معني تاييد نشانه هاي آن فيلم كه مطابق اصول ژانرش باشد، نيست و يا رد ديگر عناصري كه به نظر مي رسد با اصول ژانري اثر هماهنگ نيست. بلكه منتقد با تكيه بر ژانر فيلم در حقيقت، اشاره به پيش زمينه هاي ذهني ما مي كند و سپس در قدم بعدي به كشف ساختارشكني هاي ژانري فيلم مي پردازد و اين كه آيا اين بداعتها، هنرمندانه و خلاقانه بوده است يانه!
"همان طور كه ما زبان را به اث مي بريم، همان طور هم ژانر را به ارث مي بريم. با تمامي افزوده هاي آن در طول تاريخ. در عين حال مي توان گفت، درست همان طور كه ما در زباني سكنا مي گزينيم كه ساختار دهنده ي نحوه ي پردازش دنيايمان توسط ماست؛ همان طور هم در ژانر سكنا مي گزينيم. چه فيلمساز، چه بيننده، هرچه فهمشان از اين توارث بيشتر باشد، هر چه دركشان از اين سكونت "در زبان يا ژانر" بيشتر باشد، خلاقيت بيشتري از سوي فيلمساز و بيننده در ساختن معنا به ظهور خواهد رسيد. فيلمسازاني چون "اسكورسيزي"، "ديويد لينچ" و "تارانتينو" اشباع شده ازسنت هاي ژانري اند. اما دانش خود را به شيوه هايي خلاق و هيجان انگيز به كار مي گيرند. نقد ژانر ها توانايي اين را دارد كه به همين سان جسور باشد و آماده نشان دادن اين كه "ساختن و نقد ژانرها خود يك فرايند فرهنگي مهم است" ". (همان؛ص128)
اما به تدريج وبه ويژه بامستحکم تر شدن پايه هاي نظام استوديويي اصطلاحات ژانري نيزطبقه بندي و قانون مندتر شدند‎.‎‏ بنا براين ژانر بيشتر از اين كه يك واژه براي تحليل فيلم باشد؛ به اقتصاد سينما مربوط مي شود.‏
‏"ژانر در سينماي هاليوود خود را در روايت به رخ مي كشد. ولي نوشته هاي نظريه پردازاني چون "ولاديمير پراپ" و "تزوتان تودوروف" تاكيد دارند كه روايت ها مي توانند در سراسر طيفي از ژانرهاي مختلف به طور چشم گيري همانند باشند. ژانرهايي كه از نظر دال هاي بصري؛ كلامي و موسيقايي تفاوت هاي آشكاري باهم دارند، در واقع براساس ساختارهاي روايي كلي يكسان حدوث يافته اند." (همان؛ص122)‏
مي توان نتيجه گرفت كه براي تشخيص ژانر فيلمي توجه به روايت آن اولين قدم مطمئن مي تواند باشد. هر چند در روايت هم ممكن است فيلمساز دست به بداعت و خروج از قواعد ژانري بزند، اما چون عنصر روايت در سينما، شايد قابل انعطاف ترين عنصر باشد، اين قاعده شكني هاي ژانري چندان به چشم نخواهد آمد و در صورت بروز امكان اين كه براي اثر حسني به حساب آيد بيشتر است. ‏
مهم است که بتوان ميان كاركردهاي متفاوت مفهوم ژانربراي دست اندرکاران مختلف سينماتمايزقائل شد. در اين ميانه نقش اصلي اين مفهوم را بايدتشخيص داد.
2-1- كاربرد ژانر در بحث توليد فيلم.
و وظايف افراد درگير در توليد فراهم مي كند. و به طور ضمني شيوه اي براي ايجاد ارتباط و تعريف آن در بين توليد كنندگان ايجاد مي كند.سرمايه گذار؛ مي تواند براي توزيع فيلم برنامه ريزي را از همين مرحله آغاز كند. همچنين او براي برآورد هزينه ها هم مي تواند پيش بيني هاي درستي انجام دهد. ديگر عوامل توليد نيز، نسبت به توانايي آنها در ژانر مخصوصي انتخاب مي شوند. مثلا براي يك فيلم موزيكال از كارگرداني كه بتواند طراحي هاي رقص را به بهترين نحو به تصوير بكشد استفاده مي شود. براي فيلم هاي ملودرام نيز، كارگرداني كه قبلا امتحان خود را براي كارگرداني صحنه هاي عاطفي پس داده اند انتخاب مي شوند.
2- 2- كاربرد ژانر در بحث توزيع فيلم:
مفهوم ژانري روسي بنيادين و ابتدايي براي تفكيك محصول (فيلم) عرضه مي كند. و به اين ترتيب نوعي شيوه ي ارتباطي را ميان تهيه كننده و پخش كننده، يا ميان توزيع كننده و نمايش دهنده شكل مي دهد. در اين بخش نيز، توزيع كننده براي تشخيص زمان و مكان مناسب پخش فيلم، بيشتر به ژانر آن توجه مي كند. تماشاگر نيز كه به صورت حرفه اي فيلم را مي بيند، ابتدا با انتخاب ژانر فيلم – كه هميشه در اطلاعات فيلم از طريق تبليغات يا جرايد به اطلاع عموم مي رسد – فيلمي را كه قرار است ببيند، انتخاب مي كند.

‏2-3- كاربرد ژانر در بحث مصرف:
مفهوم ژانر الگوهاي استاندارد همدلي تماشاگر را تعيين مي كند و به او روشي براي انتخاب مي دهد. به اين ترتيب ارتباط بين نمايش دهنده و مخاطب تسهيل مي شود.
پس در ادبيات سينمايي، مفهوم ژانر يا "گونه ي سينمايي" پيش از اين كه به عنوان يك مقوله ي نقد فيلم به كار رود متداول و در خدمت سازماندهي توليد و بازار يابي فيلم ها بود. در سينماي غرب نظريه هاي ژانرها مي كوشند رابطه ي ميان صنعت فيلم سازي، مولف و متن اثر هنري (فيلم) را توضيح دهند. صنعت فيلم سازي بيينده را راهنمايي مي كند و در ضمن او را با انتظارات خاصي عادت مي دهد و با تكيه بر همان انتظارات فيلمهاي بيشتري در ژانرهاي تعريف شده به او عرضه مي كند. طبقه بندي فيلم ها در ژانرها نه تنها توزيع فيلم ها را آسان مي كند بلكه بهره وري توليد را هم بالا مي برد.
صنايع سينماي نوپا و در حال تكامل معمولا ژانرهاي فيلم ضعيفي دارند،در حالي که فيلمهاي ژانر را ياصنايع سينماي كمال يافته ميسازند ، مانند آنهاييکه در‏‎ ‎آمريكا،‎ ‎فرانسه‎ ‎، آلمان و‎ ‎ژاپن‎ ‎و در زمان جنگ وجود‎ ‎داشتند ، ياصنايع بزرگي كه دروهله اول مخاطب ملي يامنطقه اي را مد نظر دارند‎ ‎مانند سينماي چين وهند‎ .‎اگر چه ژانرها در هر کشوري براي‎ ‎شناخت سينماي ملي اهمين دارند،‎ ‎نظام استوديويي هاليووداز دهه‎ 1930 ‎سلطه اي جهاني بر توليد فيلم ژانرداشته است. صنعت سينماي آمريكا ژانرهاي نيرومندي را به مدت بيش از نيم قرن به مخاطبان سرتاسر جهان تحميل كرده است، در حالي که‏‎ ‎صنايع ملي ديگرکمابيش از لحلظ كميت عقبتر هستند و به اين اندازه مدون و قاعده مند نشده اند. هم چنين ژانرها شهرت كمتري دارند. تنها به صورت ادواري فعاليت مي‎ ‎کنند و در عين حال تحت تاثير ژانرهاي آمريكايي هستند.توليدفيلم ژانرمعمولا با حرکت از ايده هاي محتواگرانه راجع به ژانر شروع مي شود و به سوي‎ ‎تعاريفي مبتني برمايه هاي تكرارشونده حرکت مي کند ، مانند: تکرار پيرنگها ،‎ ‎الگوهاي تصوير هميشگي ترکيبهاي روايي استانداردشده و قراردادهاي پيش بيني پذير. در آمريكا، اولين فيلم هايي كه ما امروزه به عنوان‏‎ ‎وسترن‎ ‎مي شناسيم، در واقع از سوي مخاطبان‎ ‎معاصرشان چنين قلمداد نمي شدند. مثلا‎ ‎سرقت بزرگ قطار ( 1903‏‎ ( the great train robbery ‎‏ همانند بسياري ملودرامهاي تصويري ديگربود که فيلم سازان اوليه مورداقتباس قرار مي دادند. اين فيلم ، جاي اينکه مدل‏‎ ‎وسترن‎ ‎هاي آينده باشد،‎ ‎ابتدا الهام بخش گروهي از فيلمهاي‎ ‎جنايي شد. با اين حال طي يك دهه توليدرو به‏‎ ‎رشد فيلم هاي تعقيبي وسترن ، ملودرام هاي وسترن ، رمانس هاي وسترن و حماسه هاي‎ ‎وسترن ، ژانري را تحکيم بخشيدکه صرفا‎ ‎وسترن‎ ‎نام گرفت. وسترن که در ابتدا‎ ‎تنها صفتي جغرافيايي ومعرف مکان وقوع ماجرا بود ، به سرعت نامي شد براي يك ژانر فيلم كه روي علاقه عمومي به غرب ( منحصرا آمريكا) حساب مي کرد. وسترن بعدها يك مفهوم ژانري قوام يافته وقرار دادي و منشا توليد مکرر فيلم هايي شدکه تماشاگران‎ ‎به گونه اي نظام مند آنها را بر اساس استانداردهاي خاص وسترن تعبيرو تفسيرمي‎ ‎کردند‎.‎‏
وقتي ژانرها انسجام و مخاطب مي يابند،‎ ‎تاثيرشان در تمام جنبه هاي فعاليت هاي سينمايي پيش مي رود. براي گروه توليد معيارهاي ژانري فراهم كننده الگويي مطلوب است كه عرضه سريع محصولات مرغوب را تسهيل مي كند: فيلم نامه نويسان، فيلم نامه هايشان رادر رابطه‎ ‎با فرمول هاي داستاني و انواع شخصيت مرتبط باآن ژانر خاص در نظر مي گيرند، موسسات‎ ‎نقش يابي بهترقادرند تا تيپ هاي ظاهري و مهارت هاي بازيگري موردنياز فيلم را پيش بيني كنند: عوامل زيبايي شناختي فيلم‎ کارگردان ‎،‎ فيلم‎ ‎بردار ‎،‎ طراح‎ ‎صحنه ‎،‎ آهنگ‎ ‎ساز ‎و...
با به کار بردن راه حل هاي به دست آمده در محصولات ژانري قبلي دروقت صرفه جويي مي کنند و به اين ترتيب فيلم ژانر از صرفه جويي همراه با نوعي خط توليد بهره مند مي شود‎.‎


‏"ژانرهايي كه در سينما باقي مانده اند به طور فزاينده اي از اين عوامل تاثير گرفته اند:
1- تغييرات اجتماعي و جمعيت شناختي كه منجر به ارضاي تمايلات نوجوانان آمريكايي شد.
‏2- روش تجاري سرهم بندي فيلم، كه به ضرر توليد سنتي ژانر و به سود "يك مضمون براي هميشه" يا فيلم "دنباله دار" كار مي كرد."( فيليپس؛ 1377؛ ص125)
وضع معيارهاي ژانرهمچنين تاثيرشديدي برتوزيع ونمايش فيلم دارد. نمايش دهندگان ديگر هر مخاطب را به عنوان فردي‎ ‎مجزا در نظر نمي گيرندبلکه به لطف وفاداري مخاطب به ژانرهاي مشخص ، مي توانند‎ ‎تماشاگران را به صورت گروهي تصور کنند. تمهيدات شناسايي ژانر ( نام ژانر ، تصويرپردازي ، موسيقي، مايه هاي پي رنگ يا بازيگران شناخته شده ژانر ) نقش تبليغاتي مهمي دارند همانند نوعي فراخوان تماشاگران اختصاصي ژانر. وقتي يك ژانرموقعيت مستحكم و ويژه اي مي يابد، نظام هاي پشتيباني اختصاصي براي آن روبه فزوني مي‏‎ ‎گذارد : ستون روزنامه ها ، باشگاه هاي دوستداران و طرفداران ، کالاهاي تجاري ، مجله‎ ‎، کتاب و‎... . ‎براي‎ ‎مخاطبان‎ ‎نيز، معيارهاي ژانري عمل تصميم گيري را ساده وراحت مي سازند. تماشاگران حين تماشاي فيلم ژانرانتظارات کاملا مشخصي دارند. پيش ازآن که فيلم را ببينند تقريبامي دانند بايد در‎ ‎انتظار چه چيزي باشند و به اين ترتيب اگراحساس خوبي نسبت به فيلمي پيدا مي کنند با‎ ‎ديدن فيلمهايي ازآن دست لذت خود را تکرار مي کنند‎. ‎صنعت سينماي مبتني برفيلمهاي ژانر ، نه تنها به توليد مرتب و منظم فيلم هايي آشنا به حفظ يك نظام توزيع ‏‎ ‎معياربندي شده متكي است بلکه به تربيت وحفظ مخاطبي ثابت و‎ ‎تعليم يافته در زمينه ژانرنيزنيازدارد. مخاطبي که به قدر کافي درباره نظام هاي‎ ‎ژانر مطلع باشد تا نشانه هاي ژانري را تشخيص دهد، به قدر کافي بايد با پي رنگهاي ژانر‎ ‎آشنا و به ارزش هاي ژانري پايبند باشد تا رفتارهاي خشن ، بي بند و بار و ... فيلمهاي ژانري را بپذيرد و حتي از آن لذت ببرد ، در حالي که ممکن است در زندگي واقعي‎ ‎مخالف چنين رويه اي باشد. در دنياي بيرون، ما تابع قوانين واصول اخلاقي خاصي‎ ‎هستيم، در حالي که وقتي وارد دنياي يك فيلم ژانري مي شويم تمام تصميمات خودرا‎ ‎آگاهانه تغيير مي دهيم. مثلا حتي اگر از مخالفان سر سخت خشونت باشيم در فيلم هاي وسترن و گانگستري خواهان خشونت هستيم. يعني همان كه خودمان و جامعه در حالت عادي به شدت محكوم مي كنيم در فيلم هاي ترسناک ، فعالانه آن بخش هايي از پي رنگ را بر مي‎ ‎گزينيم كه ضامن خطرند ، نه آنهايي كه ضامن امنيت اند. پس به اين ترتيب علاقه ولذتي که تماشاگر به فيلم هايي ازيك نوع دارد او را به تماشاگري وفادار به ژانر‎ ‎تبديل مي کند و انگيزه براي توليدکنندگان فيلم فراهم مي كندتا به ساخت فيلمهايي ازاين دست ادامه دهند به اين ترتيب در نظام توليد، مفهوم ژانر تاثير همه جانبه ، مهم‎ ‎ولي تا حدودي غيرملموس دارد‎.‎
ژانر ها از لحاظي ديگر بسته به سيستم ستاره سازي هستند. آنها اسطوره اي بصري خاص خود را مي آفرينند كه بييندگان با آنها همذات پنداري كرده؛ منش آنها را واپسين منش روز به حساب مي آورند. "رابطه ي بين ژانرها و اسطوره هاي فرهنگي رابطه اي است محكم. بازنمايي هاي اسطوره اي غرب آمريكا در قرن 19 يا "خيابان هاي پايين شهر" هاي آمريكا در دهه هاي 30 و 40 نمونه هاي بارزي از اين رابطه اند. در ميان اين گستره ي اسطوره ها برخي حالت ها و موقعيت هايي تكرار شونده وجود دارند كه ارزش هاي ايدئولوژيكي بنيادين را دراماتيزه و جابه حايي ها در فرهنگ را حل و فصل مي كنند."( همان؛ص123)
" ستاره ها به ژانر به مثابه ي يك نظام به شدت وابسته اند. نظامي كه از طريق آن، شخصيت آنها امكان بيان مي يابد. در عين حال بايد يادآوري كرد كه يك ژانر ممكن است كاملا متكي به وجود ستاره ها باشد كه بتواند نقشه هاي كهن الگويانه ي مرتبط با آن ژانر را عينيت بخشيد. تغيير ستاره ها دردرون يك ژانر و جابه جايي ستاره اي از يك ژانر به ژانر ديگر هر دو براي پژوهشگر سينما نكته هاي فوق العاده جالبي هستند. مطالعه ي ژانر مي تواند از طريق تاكيد بر ستاره پيش برود.( به عنوان نمونه مي توان به پويايي متغيير وسترن به صورتي كه توسط شخصيت ستاره اي جان وين، گري كوپر، كلينت ايستووود ترسيم شده است توجه كرد) مطالعه ي ستاره به نوبه ي خود مي تواند از طريق عطف توجه به ژانر پيش برود.( همان؛ص131)
"ژانرها، آثارهنري حاوي نمونه هاي متقاعدكننده اي از به كارگيري قراردادهاي پذيرفته شده هستند. اگر ما از يك داستان اسرارآميز انتظار داريم كه در پايان معما را حل كند، اين ناشي از تجارب زندگي نيست. بيشتر معماهاي زندگي واقعي حل نشده باقي مي مانند. بلكه يكي از "قواعد" ژانر "اسرارآميز" اين است كه معما در پايان حل شود. ژانر موزيكال هميشه اين قاعده را كه بازيگران برقصند و آواز بخوانند به كار مي گيرد. فيلم هم مانند ديگر رسانه هاي هنري، اغلب از ما مي خواهد كه انتظارات خود را مطابق قراردادهاي يك ژانر بخصوص تنظيم كنيم."( بوردل-تامسون، 1383،ص53)‏
‏2-4-ژانرها كي به وجود مي آيند؟ ‏
زماني كه خواست بيينده ، خواست فيلمساز و خواست جامعه( فشارهاي صنعت فيلم سازي و دولت بر فيلمساز و تماشاگر) باهم تلاقي مي كنند. به اين ترتيب فيلم هاي متعلق به يك ژانر يا موج، اسناد بسيار مهمي هستند براي بررسي كنش متقابل همه ي اين عوامل.
اما از طرفي، رعايت قواعد يك ژانر به اين معني نيست كه هميشه پاسخ مشابهي از سوي مخاطب دريافت نماييم. هميشه به اشتباه حدس مي زنيم كه رگ خواب تماشاگر را به دست آورده ايم اما ناگهان پاسخي دور از انتظار دريافت مي نماييم. در كل مي توان اصولي كلي براي دريافت پاسخ هاي حدس زده شده، طراحي كرد.
"تكرار و قبول يك ژانر، به اين بستگي دارد كه تماشاگران قراردادهاي آن ژانررا طبيعي بدانند. اين قراردادها را تماشاگران بايد همچون چيزهايي متعلق به تاريخ فرهنگي خودشان بپذيرند. وقتي تميز نهادن بين خيال پردازي هاي خودپسندانه و واقعيت تاريخي غير ممكن مي شود، هيستري به ميان مي آيد." (كوريگان،1377؛ ص72)
پس مي توان نتيجه گرفت كه قواعد ژانري جزيي تر را نمي توان براي تمام جهان
نسخه پيچي كرد. زيرا مقبوليت آنها به افقهاي فرهنگي هر ملتي بستگي دارد. براي ملتي كه در آرامش و رفاه زندگي مي كند، رعايت كردن اصولي كه به هرچه طبيعي تر كردن روايت منجر شود، چندان جذابيتي نخواهد داشت. برعكس براي چنين افق فرهنگي ملايمي، فيلم هايي در ژانر وحشت يا علمي – تخيلي، بسيار جذاب خواهد بود. ‏
‏"مخاطب يك محصول سينمايي را بر اساس انتظاراتي مي خرد كه از آن محصول دارد. يعني تضميين هايي كه در هويت ادراك شده ي فيلم وعده داده شده اند. هاليوود گاهي اين عموميت را خلق ميكند گاهي آن را پس از ظهورش در فرهنگ عامه به كار مي گيرد. اين هويت ها در مجموعه ي عمل اجتماعي محيط بر سينماي هاليوود؛ از جمله تبليغات، برخورد رسانه ها، و صحبت هاي عادي مردم به حركت در مي آيند و آزادانه وارد جرياني چون عقل سليم مشترك بين سرمايه گذاران و مديران تبليغات صنعت سينما، منتقدان، روزنامه نگاران و تماشاگران مي شود. اختلاف نظرهاي پيش آمده بر سر تعيين هويت، به بحث هاي انتقادي دامن مي زند و باعث به وجود آمدن زير ژانرها هم مي شود.(فيليپس،1377،ص120)‏
هر چند به نظر مي آيد که ژانرها قابل تطبيق با فرهنگ هاي مختلف هستند. خصوصاً که جامعه جهاني در حال حرکت به سمت کاسماپوليتن و محو کردن خرده فرهنگ ها است. ژانرهايي وجود دارند که متعلق به فرهنگ خاصي هستند. مثلاً سينماي گنگستري امريکا زاييده همان شرايط ويژه دهه 30 امريکا است. در واقع سينماي گنگستري از دل بحران هاي اقتصادي آن دوره، افسردگي عمومي و تصويب شدن قانون منع مصرف مشروبات الکلي که باعث تشکيل شدن سنديکاهاي جنايتکارانه شد، بيرون آمد. نمونه هايي از فيلم هاي گنگستري در سينماي کشورهاي ديگر هم وجود دارد که با فرهنگ آن کشورها منطبق شده است. به عنوان مثال سينماي گنگستري در ايتاليا براساس فرهنگ مافيا استوار است. سينماي گنگستري در ژاپن حول و حوش ياکوزا مي گردد و سينماي گنگستري فرانسه ما را ياد دسته سيسيلي ها (هانري ورنوي) مي اندازد. ولي خب با اين وجود ژانر گنگستري همواره يادآور سينماي امريکا و «دهه پرشور 20» رائول والش است. ژانر وسترن هم متعلق به سينما و فرهنگ امريکا است، ولي باز مي بينيم که با توجه به شرايط ويژه اي که بخشي از آن مربوط به مهاجرت تعداد زيادي از روزنامه نويس هاي هاليوودي به ايتاليا مي شود، اين ژانر لحن و ساختار ديگري به خود مي گيرد و وسترن اسپاگتي به وجود مي آيد.(فرزاد موتمن؛ روزنامهي شرق؛ شمارهي 872)‏
‏... گاهي ژانرها با تيپ هاي ساخته شده توسط خود سينما باز شناخته شده اند. به طوري كه حضور همين تيپ ها – و گاهي بازيگران – در فيلمي؛ گرايشات ژانري فيلم را مشخص مي كند. "... در شرايطي كه هاليوود توسعه مي يافت؛ تيپ هاي اصيل به شخصيت هاي منفرد منشعب شدند. شخصيت هايي كه مانند شخصيت هاي ديگري كه در تئاترهاي عظيم دنياي انساني ظاهر مي شدند؛ در نمايش حالات و خيالبافي ها به يك اندازه متنوع، ظريف و گسترده بودند. آنان را با نامهايي چون، پولسينلا، كريسپين، هارليكوين، پنتلون، دكتر، كاپيتان، كالامباين نمي شناسيم. آنان را دشمن جامعه، كشيش، جيمز كاگني، پت ابراين، جاسوس توطئه گر، پيشاهنگ ارتش؛ راندلف اسكات،گري كوپر، كلارك گيبل، پل موني، خبرنگار، گروهبان، كلانتر، دادستان محلي، شارلاتان، وكيل دغل باز، زن متفاوت، زن فريب خورده، روسپي يا زن كاباره دار مي شناسيم. هاليوود تئاتري بود كه اينها در آن ظهور كردند. زيرا دنياس هاليوود دنيايي را تشكيل مي داد با چهره هاي تكراري كه برايمان آشناتر از چهره هاي همسايه هايمان بودند." (كاول، 1377؛ص114)‏


‏2-5-توجه به ژانرها در تحليل فيلم ها چه كاركردي مي تواند داشته باشد؟
پاتريك فيليپس، معتقد است :" تلقي يك ژانر به مثابه ي يك ساختار به ما امكان
مي دهد كه بفهميم چگونه اين ژانر در آن معناي كلي كه ما مي توانيم از فيلم استنباط كنيم ايفاي نقش مي كنند. يك ساختار تركيبي از عناصر است. اين تركيب چه آشكار و چه پنهان را "قوانيني" اداره مي كنند كه مي توان بعد از مطالعه ي فيلم، آن قوانين را شناسايي كرد. عناصري كه براي جا گرفتن در يك ساختار خاص وجود دارند، محدود به حدودي اند كه ژانرها تعيين مي كنند. به عنوان مثال فيلمي مثل دليجان (1939) داراي يك رشته الگوهاي ويژه (صحنه ها، شخصيت ها، لباس ها، و...) است كه طبق يك قاعده، يك قانونٍ تركيب عمل مي كنند. جان وين نيز داراي رشته الگوهاي ويژه ي رفتاري (ادا و اطوار، صدا، نوع گويش و...) است كه به صورتي باهم تركيب شده اند تا پرسوناي سينمايي منحصر به فرد وين را بسازند. جان فورد نيز به همان ترتيب رشته الگوهاي ويژه اي (مضمون، شخصيت پردازي، سبك كارگرداني) را به فيلم هايش وارد مي كند كه واجد يك "قانون" تركيب است كه به ما امكان مي دهد هم فردانيت فيلم فورد را به جا بياوريم و هم نحوه ي ايفاي نقش اين فردانيت را در آن تاثير كلي كه فيلم برما دارد بررسي كنيم. "(فيليپس،1377،ص120)
اما بيشتر از آن "يك رويكرد انتقادي از خلال ژانر، امكان مي دهد كه بحث ها به هر شكلي پا بگيرند و در روند خود آگاهي ما از پيچيدگي ها و ابهام هاي فيلم را اعتلا بخشند" (همان،ص120)
"به نظر ساختارگرايان، ژانرها نظام هايي براي طبقه بندي نيستند. بلكه رمزگانهايي براي ارتباط هستند. فرايندي كه به واسطه ي ان، آثار ناآشنا طبيعي مي شوند يا با وجوه آشناي نظم تطبيق پيدا مي كنند. "حقيقت نما سازي" يا "طبيعي سازي" به همين مي گويند. اين امر در سطوح گوناگوني صورت مي گيرد. ساده ترين آنها شبيه سازي يك متن به يك مفهوم مبتني بر قرارداد يا ميتني برفهم همگاني از واقعيت است." ( ريما مكاريك. 1384،ص371)
اما ژانر ها هميشه اين قدر راهگشا نيستند. مسلما محدود بودن در ژانرها نه تنها براي مخاطبان بلكه براي خالقان آثار نيز به معني محدود بودن در ارائه ي شگردهاي تازه ي بيان تصويري مي تواند باشد. ژاك دريدا در مورد جنون نظر جالبي دارد. او معتقد است كه: ژانر ؛ كلام ژانر؛ تصوير؛ صدا يا قانون ژانر؛ هميشه بايد و نبايد مي كند."
از نظر دريدا قانون ژانر؛ قانوني است براساس مشاركت بدون عضويت؛ و قانوني است آلوده. در حقيقت ژانرها احتمال دارد بعد از مدتها به قوانين خودساخته اي تبديل شوند كه تخطي از آنها طرد را به دنبال داشته باشد.
" از منظر ايدئولوژيكي مي توان گفت كه محبوس كردن بيننده در درون دنياي بسته ي ژانر امكان درگيري انتقاد آميز با موضوعات ايدئولوژيكي را كه ممكن است هسته ي اصلي فيلم را تشكيل داده باشند منتفي مي سازد. مثلا جالب خواهد بود اگر طيف فيلم هاي هاليوودي مربوط به جنگ ويتنام را در ارتباط با حدود جذب موضوعات ايدئولوژيك در درون قراردادهاي ژانر جنگي ببينيم. اگر مطالعه ي ژانر واجد ارزشي است اين ارزش در ميدان دادن به يك برخورد بيرحمانه به تماميت هاليوود نهفته است. مطالعه ي ژانر به راحتي مي تواند به نوعي عمل دست وپاگير تبديل شود و فقط وقتي قرين موفقيت خواهد بود كه فيلم را در درون ساختاري كه از طرف محقق به آن تحميل مي شود؛ زنداني كنيم. چيزي كه نياز داريم نه يك رويكردخشك بلكه رويكردي قابل انعطاف به رده بندي ژانري است. چيزي كه به سنجش هاي خلاق و بارآور در حيطه ي مرزهاي ژانري رسمي ميدان دهد. در واقع يك رويكرد بيرحمانه به ژانر امروزه بهترين نمونه هاي خود را از درون هاليوود و از بين فيلمسازان و فيلمنامه نويسان پيدا كرده است." (فيليپس؛ 1377؛ ص125)
در انتها بايد بررسي شود كه وضعيت رويكردهاي ژانري در مرحله ي خلق اثار؛ در سينماي امروز به چه وضعيتي است. آيا امروزه در سينما رعايت اصول يك ژانر به ارزش هاي هنري يك اثر مي افزايد؟ يا اين كه آن را به كپي دست چندمي ازاسطوره هاي هنري ان ژانر تبديل مي كند؟ يا حتي اصول يك ژانر مي تواند به نيازهاي اوليه اي كه باعث به وجود آمدن ژانرها شد؛ يعني داشتن گيشه ي بهتر؛ پاسخ مثبت مي دهد؟ به نظر نگارنده؛ امروزه به جز در چند ژانر غالب؛ مثل اكشن؛ تخيلي، پليسي و ... محبوبيت گيشه و ارزش هنري آثار را عناصر ديگري مشخص مي كند. امروزه هيچ تضميني به فروش ملودرام هايي كه تمام عناصر لازم براي شدت بخشيدن به حس ملودرام اثر را رعايت كرده اند، نيست. يا ديگر كسي مطمئن نيست كه كلانتر اخلاق گراي فيلمش، كه به دنبال ايجاد نظم و قانون وارد شهري مي شود، آيا محبوبيت عام خواهد يافت؟ از طرف ديگر اتفاقات تازه اي در سينماي مخالف خوان با ژانر افتاده كه معادلات را برهم زده. فيلمي به اصطلاح جشنواره اي – به اين معني كه قواعد ژانري را به هيچ گرفته – چندان مورد استقبال عمومي قرار مي گيرد كه در حساب و كتاب هزينه هاي معمولا اندك اين فيلم ها با فروش آنها؛ در مقايسه از خيلي فيلم هاي ژانري پرهزينه
سود آورتر مي شوند.
" به هر حال در ژانر معاصر، آيين مردمي و آشنا، جاي خود را به قراردادهاي نا آشنا داده. در اين صورت تماشاگران با بارها و بارها تماشا كردن فرمول هاي آشنا، خود به يك معضل و بحران فرهنگي بدل مي شوند. در اين نوع ارتباط بين تماشاگر و ژانر، شركت مردم در يك آيين عمومي، كمتر به يك مشاركت اجتماعي در يك آيين فردي شباهت دارد كه يك اجتماع تاريخي و فرهنگي را به وجود مي آورد. و بيش تر به يك دلمشغولي خودخواهانه و پراكنده شبيه است كه هرگز نمي تواند براي يك اجتماع وسيع جايگاه خاصي داشته باشد. (كوريگان،1377؛ ص72)


‏2-6-آثار يك ژانر چه خصوصيات مشتركي دارند؟
آلستر فاولر در كتاب "انواع ادبيات" معتقد است كه:
" نمونه هاي يك ژانر معين، در مفهوم ويتگنشتايني "شباهت هاي خانوادگي" باهم مرتبطند. به اين معنا كه خانواده اي را مي سازند كه اعضاي آن به طرق گوناگوني با هم ارتباط دارند، بدون آنكه ضرورتا مشخصه ي واحدي بين همه ي آنها مشترك باشد" (ريما مكاريك،1384،ص380)

‏2-7-تحولات ژانرها:
اما ژانرها هميشه در حال تحول هستند. متز معتقد است كه ژانرها سير تحولاتي گوناگوني را طي مي كنند. آنها همه ابتدا به صورت كلاسيك شروع مي شوند. سپس به فيلم هايي مي رسند كه اصول كلاسيك را نقض مي كنند و بعد فيلم هايي در آن ژانر ساخته مي شود كه چندان به رعايت اصول ژانر خوشان پايبند نيستند. بعدها حتي اين فيلم ها به نقض قواعد ژانر خود هم مي پردازند. ( مثلا ژانر وسترن)‏
منتقدان هرمنوتيك معتقدند:" نيت نويسنده معناي اساسي هر اثري را تعيين مي كند. براي آن كه معنا قابل انتقال به مخاطب باشد، بايد به يك "سنخ" تعلق داشته باشد. هر "سنخ" معنايي است كه مي تواند از رهگذر بيش از يك گفته بازنوده شود. در هر اثر هنري، "سنخي" كه كل معناي گفته را در خود بگنجاند، ژانر متن است. معنا يا "سنخ" كلامي هرگز تغيير نمي كند.اما مفهوم يك متن (آن چه امروز براي ما معني مي دهد) مي تواند تغيير كند و تغيير هم مي كند. متن نه يك امر واقع، بلكه يك رخداد است و تنها از رهگذر پاسخ هاي متوالي خوانندگان مي تواند تحقق پيدا كند. هنگامي كه يك اثر نمودار مي شود، مخاطبان مجموعه اي از انتظارات را نسبت به آن مي پرورند. انتظاراتي كه ممكن است در جريان برخورد با اثر به چالش كشيده شوند و تغيير كنند. مفروضات ژانر نقشي اساسي در پي ريزي اين "افق انتظارات" ايفا مي كنند. مفهوم ژانر از رهگذر دريافت زنجيره اي از متون مرتبطي ساخته مي شود كه هر يك از آنها انتظارات ادبي و ژانري خوانندگان را تغيير مي دهد، تصييح يا تعديلشان مي كند، يا صرفا بازتوليدشان مي كند. گاه يك اثر افق انتظارات ادبي را چنان كامل از ميان مي برد فقط به تدريج مي تواند مخاطباني براي خود دست و پا كند. (ريما مكاريك، 1384،ص378)
"كولي و كوهان نشان داده اند كه مقوله هاي ژانر مورد آزمون هاي فراواني قرار گرفته اند، و اين آزمون ها موجب پيدايش فرمهاي آميخته ي فراواني شده اند. آگاهي آنان از اين انعطاف، آنان را به فهمي تاريخ محور از ژانر و تاريخ ژانر سوق داد. كولي براين باور است كه هر نظام ژانري "مجموعه اي از تفسيرها، چهاچوب ها، يا ثابت ها درباره ي جهان" به نويسنده مي دهد. به تناسب تغييراتي كه در شيوه هاي دريافت و فهم جهان پيرامون در هر جامعه روي مي دهد، در ژانرهايي كه هنرمندان به كار مي گيرند نيز تغييراتي روي مي دهد. "انواع هنري" با "انواع دانش و تجربه" ارتباط دارند." (همان؛ص371)
باربارالوالسكي خاطر نشان مي كند:" فهم اين نكته كه رمزگان هاي ژانر در طي زمان تغيير مي كنند، ناقدان مدرن ژانر را با مسائل گوناگون مربوط به تاريخ، سياست، جنسيت، انتظارات خوانندگان و نيز با مسائل پيچيده ي تاريخ هنر در باب ژانر مركب و دگرگوني هايي كه ژانرها به خود مي بينند، درگير كرده است." (همان،ص378)
منتقدان ماركسيست هم در مورد سياليت ژانرها معتقدند:
"ژانرها در طي زمان متحمل نوعي فرآيند رسوب گذاري مي شوند. يك ژانر در حال ظهور، حامل پيام ايدئولوژيكي كمابيش آشكاري است كه هنگامي كه در يك بافت اجتماعي و فرهنگي متفاوت احيا و از نو مد مي شود، در صورت و شكل آثار رسوب مي كند و باقي مي ماند. در نتيجه آثار هنري از لايه ها و گفتمان هاي ژانري ناهمگن و غالبا متناقض ساخته مي شوند. اين مدل كاركرد ژانري (لايه بندي و آميختگي اجتناب ناپذير چندين ژانر در هر متن) سواستفاده هاي گونه سازانه ي نظريه ژانر را مرتفع مي سازد. (همان،ص379)


‏3- نتيجه:
در حقيقت ژانر با سبك در اين كه هر دو ويژگي هاي مشتركي در آثار جمع مي كنند و تحت نام خود به آنها هويت مي دهند؛ همسو عمل مي كنند. تنها تفاوت فاحش آنها در نوع اين ويژگي هاست. ژانرها بيشتر به ويژگي هاي مشتركي كه مربوط به عرضه ي فيلم ها مي شود و در بحث مخاطب شناسي فيلم ها كاربرد دارد اشاره مي كنند. در حالي كه سبك ها بيشتر روي ويژگي هاي زيباشناسيك فيلم ها اشاره مي كنند و در مورد اين ويژگي هاي مشترك بحث مي كنند. به عبارت ديگر سبك ها اصول كلي را در مورد آثار هنري مرزبندي مي كنند. اما ژانرها زير مجموعه اي از سبك ها هستند. مثلا فيلم هاي "دسته ي وحشي" و" در سرزمين بلند بتاز" از سام پكين پا در سبك ناتوراليستي هستند در حالي كه ژانر آنها وسترن است. مثلا كمدي هاي ارنست لوبيچ در سبك امپرسيونيست هستند. اما مخاطب آنها را به عنوان فيلم هاي كمدي مي پذيرد. در نهايت صرف نظر از توانايي ما در ارائه ي يك تعريف مشخص از ژانر و سبك؛ مي توان به جرات گفت؛ هيچوقت هنرمندي در مرحله ي خلق اثر، به ژانر و سبك آن توجه چنداني نمي كند. – البته به غير از كارگرداناني كه بيشتر به شغل موتور-آن-سن ي مشغولند- اين منتقدان و نظريه پردازان هستند كه بعد از توزيع اثر؛ در مورد سبك يا ژانر آن به مباحثه مي پردازند. به عبارت ديگر، تفحص در بحث ژانر و سبك، بيشتر از آن كه يك فعاليت توليدي در دنياي هنر باشد؛ يك فعاليت انتقادي است.
 نویسنده، فقط و فقط به خاطر نوشتن آفریده شده است( هاینریش بل، نویسنده آلمانی)
پاسخ
#2
جناب خورد چشم عزیز
ممنون از مقاله جامع و کاملتون
امیدوارم دوستان وقت بزارند و بخونند
پاسخ
#3
اگر فیلمنامه ها را برای دوستان آپلود کنید، عالی است و من به عنوان یکی از اعضای سایت پیشاپیش از شما تشکر می کنم!
 نویسنده، فقط و فقط به خاطر نوشتن آفریده شده است( هاینریش بل، نویسنده آلمانی)
پاسخ
آگهی


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  چرا در ایران فیلم در ژانر حادثه‌اي کم ساخته میشود مهداد اردشیری 5 855 27-6-1392، 06:06 عصر
آخرین ارسال: بهنام فلاح نژاد
  الگوهاي ژانر (يك كار گروهي) dara 13 4,900 4-4-1392، 12:28 عصر
آخرین ارسال: armanhamidi
  راهنمای نگارش گفتگو dara 4 1,750 29-8-1391، 02:56 عصر
آخرین ارسال: A-SO
  سینمای گوتیک، ژانر وحشت mininini 14 3,477 19-1-1391، 02:33 صبح
آخرین ارسال: mininini

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
در گوگل محبوب کنید :